ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

شاید مشخص خاطر شریفتون باشه بر آیه بیست و دو سوره مجادله بودیم پیرامون قلب مؤمن.

خیلی روای-- این آیه عرض کردیم کثیر الفروع و نکاتی رو انشاالله باید در جلسات آینده هر جلسه‌ای یکیشو براتون بگیم.

که اصلاً حزب الله چیه که اینجا هم المفلحونن.

از شاید تس-- این ترسیمی که از بهشت مثلی که از بهشت زده شده، بهشتایی که اون باغ‌هاش جنات تجری من تحتها الأنهار.

اون نهرها از زیر درخت‌ها جاری می‌شه.

در صورتی که نهر بغل درخته.

یا روح من أيدهم، أيدهم بروح من.

این روح، روح چیه که مؤمن تأیید شده با اونه و بقیه با اون تأیید نشدن.

خیلی شیرینه.

و از همه مهم‌تر این كتب فی قلوبهم الإيمان که در جان و متن بحث هست و هستیم که این‌ها خصوصیت‌شون اینه که در دل‌هاشون کتب شده نوشته شده ایمان.

به گونه‌ای که قرآن می‌فرماید که شما پیدا نمی‌کنی.

یعنی انقدر اینا ایمانشون قویه و انقدر قلبیه به یک معنا باور یقینیه.

صرفاً علم فکری نیست.

به قدری با خون و پوست و گوشت‌شون [سلام علیکم] عجین شده ایمان که [سرفه] حتی می‌فرمود که دشمنان خدا و پیغمبر اگر پدرانشون باشن، فرزندانشون باشن، برادرانشون باشن و عشیره‌شون باشن باز این‌ها با اون‌ها دوستی نمی‌کنن.

حتی پدرشون.

اگر دشمن خدا و پیغمبر باشن.

این نشونه، نشون دهنده از اینه که ایمان به عمق وجودشون نفوذ کرده.

لقلقه زبانشون نیست که با یک مشکل و مصیبت و سختی بخوان بلقزن و، و دست بکشن از اعتقاداتشون.

خب مثلاً شاهدای...

جانم؟

خواهش می‌کنم.

دوستی یعنی چی؟

به هر حال گفتن که در مورد هم در مورد پدر و مادر هم اگر کافر باشن، کافر باشن دوستی خب تو خود متن آیه سؤال شما هست.

می‌فرمود یوادونه دیگه.

گفتیم از ود میاد.

ود چی بود؟

شدت محبت.

یعنی به یک معنا وابستگی قلبی بود.

وابستگی قلبی ندارن.

یعنی اینکه تعلق آنچنانی که آقا من نمی‌تونم بتون-- بدون تو زندگی کنم.

این چیزی ندارن.

و الا اگر کسی اسم الرحمن خدا درش پیاده شده باشه، الرحمن خیررسانیه به عمومه دیگه.

الرحیم به خواصه.

شما یه دوستانی داری خواص شما.

یه رفیقی داری خاص الخاصه.

ولی خب یه سری هم دوست داری شما اینا عموما دوست شما، شما به همشون خیر می‌رسونی.

خب خدای منان هم فیضش به همه موجودات حتی شیطان رسیده یا نرسیده؟

رسیده و داره می‌رسه که اصلا شیطان موجوده.

مثلا فیض وجودش رزقی که می‌گیره از حق اینو، این اسم الرحمن.

اینه که مثلا امام علیه الرحمه بعضا می‌دید شاه رو نصیحت می‌کرد.

می‌گفت بابا تو پادشاهی تو بکن.

ما می‌خوایم که تو آقا باشی.

حتی امام به شاه می‌گفت.

می‌گفت اصلاً اول ابتداً حضرت امام قصدش این نبود که بگه شر تو بکن به سلامت که.

می‌گفت ما می‌خوایم تو آقا باشی.

تصمیماتی بگیر که به نفع عموم مردم باشه.

یعنی دلش برای اون هم می‌سوخت.

اما علقه نداشت.

تعلق خاطر نداشت که اون رو دوست داشته باشه به جهت محبت مثلاً ایمانیش.

اینا با هم متفاوته.

بله مثلاً حتی ما داریم در تاریخ اسلام که در جنگ‌ها پیش اومد بعضا که کسی پدرش رو کشت.

مثلا یکی از صحابی پیغمبر پدرش جزو مشرکین بود.

یادم نیست جنگ بدر بود یا احد بود و گفت من نمی‌تونم تحمل کنم ایشون در برابر شما.

پیغمبر نصیحتش کرد.

فرمود نکن، تو نکش.

بذار دیگری پدرت رو بکشه.

با اینکه جزو مشرکین بود.

گفت نه بغض داشت نسبت به پدرش.

گفت من هر طور شده می‌خوام این سعادت نصیب من بشه.

به قول ما کله شقی کرد.

فرمان پیغمبر رو گذاشت زمین.

اینم یه نوع بی‌ادبیه دیگه.

رفت پدرشو کشت و جوون مرگ شد.

شهید نشد‌ها.

جوون مرگ شد.

اصطلاحا میگیم وفات کرد، مرد.

اشتباه کرد دیگه.

چرا؟

این بغض داره.

ببینید این چیزی که فرمایش که شما دارید در خصوص پدر و مادر میگه آقا رعایت حقوق اون‌ها رو داشته باش نه اینکه بهشون تعلق خاطر و تعلق محبتی آنچنانی، ایمانی داشته باشی.

دل بهشون نسپر چون اصلاً از شما نیستن اینا اون‌ها جنسشون از سجن جنس شما از اهل علیینه که در مراتب خلقت بین دو نماز اینجا قبلاً صحبت کردیم.

فرق بین اینا تفاوت هست [نفس عمیق] که بله اینجا بودیم که از خصوصیات کسایی که ایمان در قلبشون کتب شده اینه که اشداء علی الكفار به شدت با کفار برخورد می‌کنند.

البته رحماء بينهم.

[زنگ خوردن تلفن] که حالا پیرایون این اگر بخواهید قرآن رو شما بررسی کنید مثلاً تفسیر نور آقای قرائتی رو دقت می‌کردم.

ایشون اشاره داره به اون آیه انه ليس من اهلك فرزند حضرت نوح.

حضرت نوح از خدا خواست که پسرش هم نجات بده وقتی آثار عذاب و بلا نازل مثلاً مشخص شد.

ایشون خواست که پسرش و پسرش رفت بالای بزرگترین کوه اون موقع و گفت من خودم رو حفظ می‌کنم.

نیاز به العیاذ بالله به خدای شما ندارم.

حضرت نوح دعوتش کرد اون رفت رو گفت.

بعد ایشون خب بالاخره اون رقت پدر فرزندی، رقت قلبی که هست رو حساب عاطفه پدر فرزندی این نه علاقه ایمانی از خدا خواست که پسرش رو نجات بده.

این آیه [ضربه به چیزی] در حقیقت همین رو داره بیان می‌کنه که خدا به حضرت نوح چی فرمود؟

انه ليس توجه بکن من اهلك انه عمل غير صالح.

که قبلاً هم بحث کردیم چرا نمیگه انه ذو عمل غیر صالح.

او دارای عمل غیر صالحه.

چرا اینو نمیگه؟

بلکه می‌فرماید اصلًا اون عمل صالحه.

اینو بحث کرد عمل غیر صالح.

تا اینجا مثلا آقای قرائتی همین نکته رو داره اشاره می‌کنه.

توجه بکنید به این آیه که انه ليس من اهلك با اینکه پسر توئه اما ليس من اهلك از اهل تو نیست.

ببین رابطه گسسته شده.

چرا؟

چون ایمان نیست.

رابطه حالا ما از این دنیا که میریم اینجا یه الگه‌هایی هست بر اساس پدری، فرزندی، همسری، خواهر، برادری حتی جنسیت زن، مرد.

اون ور که بری روح جنسش که زن و مرد نداره که.

هرچی میری به عالم بالا اصلاً این جنسیت‌ها دیگه برداشته میشه.

بحث کلی میشه و اصلاً اونجا دیگه رابطه‌های خویشاوندی برداشته میشه.

اصلاً این حرفا نیست که خواهر، برادر، همسر، فرزند.

بله داریم که اگر ااا زن و شوهر از هم راضی باشن و خودشون هم رضایت داشته باشن، اون دنیا در بهشت با همن به گونه‌ای که تمام حوریان بهشتی غبطه می‌خورن به حال اینا.

یعنی هیچکس به گرد اینا نسبت به هم البته نسبت به هم هیچکس نمی‌تونه مثل اینها نسبت به هم باشه.

یعنی هیچ حوری مثل همسر او نخواهد شد.

همه حوریا غبطه می‌خورن با خدا چه می‌کنه با اون.

این رضایت چقدر مهمه که تو قسمت ااا همین آیه عرض شود.

رضوعن، رضی الله عنهم و رضوعن.

انشاالله اونجا بحث می‌کنیم.

بحث رضایت رضایت دو طرفه چقدر مهمه اینجا.

چقدر رضایت دو طرفه اهمیت داره.

اونجا انشاالله بحث می‌کنیم.

در هر حال این رو داریم که به هر حال اونجا می‌تونن با هم باشن.

اما کلاً رابطه‌ها اینو بدونین پس از مرگ رابطه‌ها بر اساس چی تعریف میشه؟

بر اساس رشته ایمانی.

که حالا این ایمان چیه؟

ولایته.

ولایت چیه؟

علمه.

علم چیه؟

قربه.

قر چه؟

اینا رو هم بعدا انشاالله بحث می‌کنیم.

[زنگ خوردن تلفن] یکی دیگه از آیاتی که تفسیر نور بهش اشاره کرده در تبیین همین موضوع قصه عموی حضرت ابراهیمه.

خب حضرت ابراهیم خیلی سعی کرد عموی خودش که بت پرست بود رو موحد کنه، به خدا دعوت کنه به ایمان.

اما نشد.

او قبول نکرد.

اتفاقاً صریح آیه اینه.

فلما تبین له وقتی که براش آشکار شد برای حضرت ابراهیم آشکار شد که چی؟

انه عدو لله که اون یعنی عموش دشمن خداست.

حالا اینجا دیگه ورق برگشت.

رفتار حضرت ابراهیم چی شد؟

با عموی خودش.

دیگه عمو میگن پدر دومه دیگه.

تبرأ منه تبری جست.

دوری کرد ازش.

به قول ما دامن‌شو جمع کرد.

مرزبندی کرد.

لکم دینکم ولي دین.

تمام.

پس این باز داره نشون میده که بگم حالا بعضیا توجیه می‌کنن.

مخص-- مخصوصاً متاسفانه بعضی از مسئولین تراز بالای کشور ما توجیهات عجیب و غریب.

دیگه حتی کار به جایی می‌رسه که آمریکا رو برادر ما فر-- آمریکا که شیطان بزرگه به قول امام شیطان اکبر رو میگن برادر ما.

هم-- دیگه این آقا واقعاً تو ادبیات دیپلماسی فاجعه آفرید دیگه.

به هر حال یا مثلاً آیه استغفار که نه شده پیغمبر حتی استغفار برای مشرکین کنه.

پیغمبر مگر رحمت العالمین نیست؟

آقا یکی بیاد به من بگه مگر همه‌ همه می‌شناسیم رحمت العالمین.

آیا مشرکین جزو عالمین هستن یا نیستن؟

هستن دیگه.

اما اینجا آیه رو ببینید.

ما کان لنبي والذین آمنوا.

اصلاً نمیشه، نباید، نمی‌کنه این کارو هیچ پیغمبری و کسایی که ایمان آوردن.

چه کاری رو؟

"أَن يَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِكِينَ" یعنی که برای اهل شرک بخوان استغفار کنن، طلب مغفرت کنن.

"وَلَوْ كَانُواْ" دوباره تاکید رو ببینید "وَلَوْ كَانُواْ أُولِي قُرْبَى".

ولو اگر اون از نزدیکان و اقربا و مثلاً دیگه خویشان و ایناهاش باشد.

عجب!

یعنی اگر مثلاً من پدرم مشرک بود، خیلی سؤال مهمیه، اگر پدرم مشرک بود، بچه‌هام مشرک بودند، همسرم مشرک-- العیاذ بالله خداروشکر که نیستن.

مشرکین و عدو الله بودند، من حق نداشتم براشون طلب مغفرت کنم؟

نخیر.

تیره که به سنگ می‌خواد.

اصلاً فایده‌ای نداره.

خدا قبول نمی‌کنه.

به پیغمبر میگه نکن که تو هم بخوای من این کارو نمی‌کنم.

بعد من این کارو انجام بدم؟

این نشون دهنده اهمیت خطوط قرمز الهیه ها.

خدا وقتی حدود رو مشخص می‌کنه، خط قرمز مشخص.

یه کسی قرق الهی رو بشکنه، خط قرمز رو رد کنه خیلی تو-توبیخش سنگینه.

من تعجب می‌کنم از خودم که بعضاً خط قرمز الهی رو رد می‌کنم، قرق الهی رو می‌شکنم بارها و بارها.

بازم میگم امام حسین دارم.

حسین دارم، چه غم دارم.

گناهکارم.

حسین دارم، حسین دارم چه غم دارم.

خب از یه وجه درسته از حیث اینکه ناامید نشی و بدونی همیشه در توبه بازه.

اما آقا چجوری می‌خوای پاسخگو باشی؟

این کتابی که از خودت نوشتی.

تو خودت رو داری آن، فآن می‌سازی.

[صدای محیط] و کتاب وجود خودت رو داری می‌نویسی و قراره خودت همین کتاب رو بخونی.

آقا خدا رحمت کنه آقای مجتهدی تهرانی رو.

یه روز یه ترجمه‌ای از تقوا کردن چون از تقوا ترجمه های زیادی شده.

[صدای محیط] سلام علیکم.

ترجمه عجیبی که ایشون یه روز کردن آیه، من ندیدم کسی مثل ایشون ترجمه کنه.

اینطوری ترجمه تقوا رو.

ها؟

معمولاً متعارف آقا تقوا یعنی چی بفهمیم آقا؟

یعنی گناه نکن.

اینطوریه دیگه.

متعارف اینطوریه.

ولی ایشون می‌دونین چی فرمودن؟

فرمودن یعنی اینکه اعمالتو بریزن روی یه طبقی.

ریز و درشت اعمالتو در خفا و جفا، جلوت و خلوت و همه.

بزنن روی طبقی دور دنیا بچرخونن همه باخبر بشن از همه کارات.

و تو- شخصاً- احسن.

اصلاً و ابداً عین خیالت نباشه که همه ببینن.

یعنی انقدر مطمئنی از خودت، انقدر رعایت حدود کردی که حتی همه ماسوی الله هم بفهمن، ببینن.

[صدای محیط] این تقواست.

[صدای محیط] بعد من نمی‌دونم چه دلی دارم که باز با این حال توقع دارم که مثلاً عزیز دردونه امام حسین باشم و نوکر امام حسین باشم.

گاهی اوقات ادعاهایی که انشاالله من می‌کنم، اما یسیها خیلی چوب می‌خوریم بعضاً.

رو همون حرفایی که ادعاشو می‌کنیم.

نوکری امام حسین.

ما افتخارمون نوکری امام حسینه.

نوکری، نوکر منم، من نوکرم؟

[صدای محیط] نوکر اونایی بودند که تو کربلا همه ز-ز-جان و دار و ندار و ااا جایگاه اجتماعی و منصب و زن و فرزند و همشونو فدای اباعبدالله کردن.

آخرم یک یکیشون وقتی می‌افتادن یه حرف با اباعبدالله داشتن، یه حرف با صحابه و یاران.

با اباعبدالله همشون بدون استثنا حرفشون این بود که "أَوَفَيْتُ بِعَهْدِي" حسین جان آیا من به عهدم وفا کردم؟

یعنی شما قبول کردی من وفادار بودم؟

شما اینو نگاه کن.

اون بله.

اون می‌تونه بگه من نوکر امام حسینم.

بعد وقتی هم که پرچمشون می‌افتاد تحویل نفر بعدی می‌دادن، [نفس عمیق] بالا سر هر کدومشون شیخ مقرم می‌فرماید در مقتل الحسینش بالا سر هر کدومشون که هر کدوم از صحابه رفتن گفتن وصیتی داری بکنی؟

یه وصیت بیشتر همشون نداشتن.

اونم فرمودن "أُوصِيكَ بِهَذَا المَظْلُومِ، أُوصِيكَ بِهَذَا الغَرِيبِ، أُوصِيكَ بِالحُسَيْنِ".

ما تو رو وصیت می‌کنیم به این آقای مظلوم و غریبو به این آقا.

همون.

حرف دیگه‌ای نداشتن.

به این میگن نوکر.

به حضرت فظه صلوات الله علیها میگن کنیز.

کنیز حضرت زهرا که کل قرآن رو حفظ بود.

نمی‌دونم بیست و شش سال چه قدر الان تو ذهنم نیست تا آخر عمرش هر سوالی ازش کردن با قرآن جواب داد.

حتی می‌گفتن اسمت چیه؟

اون آیه فضه که توش اسم فضه اومده از-- یعنی طلا.

من حفظ نیستم.

اونو می‌گفت.

یعنی اسم من تو این آیه اومده.

داستان‌هایی براش نقل کردن تو تاریخ خیلی شیرین.

اینا کنیزن، اینا نوکرن.

قنبر نوکره.

که یک، شما می‌دونین محافظ امیرالمؤمنین بود قنبر.

همیشه شمشیر برهنه، آقا که نماز می‌خوند قنبر کنارش وایمیستاد، نماز نمی‌خوند.

محافظ امیرالمؤمنین بود.

ما فکر می‌کنیم نوکر یعنی چایی بریزه، کفش جفت کنه.

نه، جانفدای حضرت بود.

به این میگن نوکر.

بعد یه شب ایشون حالا مرخصی بگیم چی بگیم گرفته بود.

دقیقاً اون شب رفته بود منزل- صبح دیر رسید سر قرار که امرؤالمومنین می‌خواست نماز رو بخونه تو مسجد کوفه.

دیر رسید.

وقتی رسید دید آقا رو زدن.

آقا تو منب-- محراب افتاده.

دیوانه شد.

دیگه بیتاب شد.

خیلی عجیب بود که من از یکی از اولیای خدا اولین بار اینو شنیدم بعد روایت شد دیدم.

ایشون با چشم پر اشک اصن حس عجیبی هم به ما می‌داد.

ادای خود قنبر رو در می‌آورد.

گفت اومد بیرون دنبال یه چیزی می‌گشت.

یه کلوخ برداشت کوبید تو سر خودش.

گفت من نبودم آقامو زدن.

اینا نوکرن [مکث] که تمام عمرش خرج شده برای ولایت.

حالا ما اینطوری حرف نزنیم و خدایی نکرده بعضیا فکر کنن ما می‌خوایم جداسازی کنیم خودمون رو از اربابمون، از اماممون.

وقت خیلی-- بله گذشت دیگه.

خب خلاصه مطلب این که امروز یه مقدار بیشتر رو این کار کردیم که اون حالت اشد على الكفار.

بر اساس آیات قرآن هم حرف زدیم از خودمونم چیزی نگفتیم که چقدر مهمه ما این اشد على الكفار رو داشته باشیم.

خیلی مراقب باشیم از اسلام رحمانی.

اسلام رحمانی که امروز باب شده که آره پیغمبر رحمت، رحمة للعالمین.

شیطان هم اومد بهش گفت یا رحمة ال-- العالمین، للعالمین، انعم العالمین.

خب چی می‌خوای؟

من می‌خوام خدا من اون عقاب رو از من برداره.

پیغمبر دست به دعا برداش-- درسته روایت درسته اما شد یه برداشت غلط از روایت می‌کنی.

نه یعنی جلوش شیطان کورنش کن.

یا اینایی که تو وادی حکمت و عرفان خیلی بد جلو میرن.

میان شیطان هم کلمه‌ی وجودی الهیه.

اون هم ظهور اسم جلال خداست.

ظهور اسم القهّار حقه.

خب درست تا اینجاش درست.

خب بفرمایید منظور.

میگه پس اون هم مقدسه و باید مثلا آره خیلیا حتی کتاب نوشتن.

من اگه اسم ببرم شما تعجب می‌کنید.

می‌ترسم اسم ببرم.

می‌ترسم ظرفیتش بعضیا تو بعضیا نباشه.

کسایی که ما خیلی قبولشون داریم کتاب نوشتن در ستایش شیطان، در مدح شیطان.

اصلا عاشق شیطان بوده که گفت من جز در برابر خدا سجده نمی‌کنم.

یعنی یه حرفایی رو تو یه وادی‌ای زدن.

حالا کاری ما با اون‌ها نداریم.

که خیلیاشون الان مطرحن‌ها.

یعنی ما توی حتی حوزه‌های درسی اسمشون رو با عظمت میاریم.

باید این تو چه وادی این حرفو زده؟

منظورش چی بوده؟

منظور از اون منطوق چی بوده و امثالهم.

پس حواسمون جمع باشه که اه گول این عرفان‌های حلقه و این اسلام رحمانی و این دعوت‌های کاذب و بیخود و حتی این متاسفانه مسئولین بعضی مملکت‌هامون که اصلا مبانی دینی رو خوب متوجه نشدن، اممم متوجه نیستن و تو دیپلماسی متاسفانه بین المللیمون یه حرفایی می‌زنن که هیچ کجای قرآن جایگاهی نداره.

هیچ کجای دستورات اهل بیت جایگاهی نداره مثل آمریکا برادر ماست و امثالهم.

این آیه عرض می‌کنم که الان ما بیست دقیقه شد تقریبا حرف زدیم.

تو یک نکته هنوز موندیم و تموم هم نشده.

خیلی کثیر الفروعه.

شاید بیشترین قلبی که ما بخوایم ازش حرف بزنیم همین قلب باشه.

فکر می‌کنم قلب مو-- قلب منزل رو یعنی فرودگاه محل نزول حقایق سی جلسه ما حرف زدیم.

این شاید بیشتر بشه.

حوصله کنید ان‌شاءالله به دردتون می‌خوره.

نکات خیلی عالی و خوبی ان‌شاءالله گیرتون میاد.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد