ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 002

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آیهٔ بیست و دو مجادله و قلب مؤمن

اللهم صل علی محمد و آل محمد. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. بر آیهٔ بیست و دو سورهٔ مجادله پیرامون قلب مؤمن بودیم. این آیه کثیر الفروع است و نکاتی در جلسات آینده هر جلسه یکی گفته می‌شود. حزب‌الله چیست که اینجا هم المفلحون‌اند؟ از ترسیمی که از بهشت زده شده، بهشت‌هایی که باغ‌هایش جنات تجری من تحتها الانهار؛ نهرها از زیر درخت‌ها جاری می‌شود در حالی که نهر معمولاً بغل درخت است. یا روح منه أیدهم بروح منه؛ این روح چیست که مؤمن با آن تأیید شده و بقیه با آن تأیید نشده‌اند؟ و از همه مهم‌تر کتب فی قلوبهم الایمان که در جان و متن بحث است: خصوصیت اینان آن است که در دل‌هاشان ایمان نوشته شده، به گونه‌ای که قرآن می‌فرماید شما پیدا نمی‌کنید؛ یعنی ایمانشان آن‌قدر قوی و قلبی است، به یک معنا باور یقینی؛ صرفاً علم فکری نیست. به قدری با خون و پوست و گوشتشان عجین شده که حتی دشمنان خدا و پیغمبر اگر پدرانشان باشند، فرزندانشان باشند، برادرانشان باشند و عشیره‌شان باشند، باز با آنان دوستی نمی‌کنند؛ حتی پدرشان، اگر دشمن خدا و پیغمبر باشد. این نشانهٔ آن است که ایمان به عمق وجودشان نفوذ کرده؛ لقلقهٔ زبانشان نیست که با یک مشکل و مصیبت و سختی بلغزند و از اعتقاداتشان دست بکشند.

ود و وابستگی قلبی؛ رحمانیت بدون تعلق ایمانی

دوستی یعنی چه؟ در متن آیه آمده که یوادون؛ از ود می‌آید. ود شدت محبت بود؛ یعنی به یک معنا وابستگی قلبی. وابستگی قلبی ندارند؛ یعنی آن تعلق آن‌چنانی که نتوانم بدون تو زندگی کنم، ندارند. وگرنه اگر کسی اسم الرحمن خدا درش پیاده شده باشد، الرحمن خیررسانی به عموم است؛ الرحیم به خاصه. دوستان خواص داری؛ رفیق خاص الخاص داری؛ و کسانی را عموماً دوست داری و به همه خیر می‌رسانی. خدای منان هم فیضش به همهٔ موجودات حتی شیطان رسیده و می‌رسد که اصلاً شیطان موجود است؛ فیض وجود و رزقی که از حق می‌گیرد از اسم الرحمن است. این است که امام علیه‌الرحمه بعضاً شاه را نصیحت می‌کرد؛ می‌گفت تو پادشاهی؛ ما می‌خواهیم تو آقا باشی؛ تصمیماتی بگیر که به نفع عموم مردم باشد. یعنی دلش برای او هم می‌سوخت؛ اما علقه نداشت؛ تعلق خاطر نداشت که او را دوست داشته باشد به جهت محبت ایمانی. این‌ها با هم متفاوت است.

صحابی و کشتن پدر مشرک؛ حقوق والدین و عدم تعلق ایمانی

در تاریخ اسلام در جنگ‌ها پیش آمد که کسی پدرش را کشت. یکی از صحابی پیامبر پدرش جزو مشرکین بود؛ یاد نیست جنگ بدر بود یا احد؛ گفت من نمی‌توانم تحمل کنم ایشان در برابر شما باشد. پیغمبر نصیحتش کرد؛ فرمود نکن، تو نکش؛ بگذار دیگری پدرت را بکشد. با اینکه جزو مشرکین بود، بغض داشت نسبت به پدرش؛ گفت هر طور شده می‌خواهم این سعادت نصیب من شود؛ کله‌شقی کرد؛ فرمان پیغمبر را گذاشت زمین؛ این هم نوعی بی‌ادبی است. رفت پدرش را کشت و جوان‌مرگ شد؛ شهید نشد؛ اصطلاحاً وفات کرد، مرد. اشتباه کرد. چرا؟ این بغض دارد. آنچه دربارهٔ پدر و مادر گفته می‌شود رعایت حقوق آنان است، نه آنکه بهشان تعلق خاطر و تعلق محبتی آن‌چنانی ایمانی داشته باشی. دل بهشان مسپار چون اصلاً از تو نیستند؛ جنسشان از سجین است و جنس تو از اهل علیین؛ در مراتب خلقت بین دو نماز پیش‌تر صحبت شده که فرق میان این‌ها تفاوت هست.

اشداء علی الکفار و پسر نوح

از خصوصیات کسانی که ایمان در قلبشان کتب شده این است که اشداء علی الکفار؛ به شدت با کفار برخورد می‌کنند؛ البته رحماء بینهم. اگر قرآن را بررسی کنید مثلاً تفسیر نور آقای قرائتی اشاره دارد به آیهٔ انه لیس من اهلک؛ فرزند حضرت نوح. حضرت نوح از خدا خواست که پسرش را هم نجات دهد وقتی آثار عذاب و بلا نازل شد. پسر رفت بالای بزرگ‌ترین کوه آن موقع و گفت خودم را حفظ می‌کنم؛ نیاز به خدای شما ندارم. حضرت نوح دعوتش کرد؛ او نپذیرفت. آن رقت پدرـفرزندی و حساب عاطفه، نه علاقهٔ ایمانی، از خدا خواست که پسرش را نجات دهد. این آیه در حقیقت همین را بیان می‌کند که خدا به حضرت نوح فرمود:

«إنه لیس من أهلک إنه عمل غیر صالح» (هود/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او از اهل تو نیست؛ او عملی ناصالح است.

چرا نمی‌گوید انه ذو عمل غیر صالح؛ او دارای عمل غیر صالح است؟ بلکه می‌فرماید اصلاً او عمل غیر صالح است. آقای قرائتی همین نکته را اشاره می‌کند. توجه به این آیه که انه لیس من اهلک؛ با اینکه پسر توست اما از اهل تو نیست. رابطه گسسته شده. چرا؟ چون ایمان نیست.

روابط پس از مرگ و رضایت زوجین

از این دنیا که می‌رویم اینجا علقه‌هایی هست بر اساس پدری، فرزندی، همسری، خواهر، برادری، حتی جنسیت زن و مرد. آن‌ور که بروی روح جنسش که زن و مرد ندارد؛ هرچه می‌روی به عالم بالا اصلاً این جنسیت‌ها برداشته می‌شود؛ بحث کلی می‌شود و آنجا دیگر رابطه‌های خویشاوندی برداشته می‌شود؛ این حرف‌ها نیست که خواهر، برادر، همسر، فرزند. بله داریم که اگر زن و شوهر از هم راضی باشند و خودشان هم رضایت داشته باشند، آن دنیا در بهشت با هم‌اند به گونه‌ای که تمام حوریان بهشتی غبطه می‌خورند به حال آنان؛ یعنی هیچ‌کس به گرد آنان نسبت به هم نمی‌تواند مثل این‌ها نسبت به هم باشد؛ هیچ حوری مثل همسر او نخواهد شد. این رضایت چقدر مهم است؛ در همین آیه رضی الله عنهم و رضوا عنه؛ رضایت دوطرفه. در هر حال آنجا می‌توانند با هم باشند؛ اما کلاً رابطه‌ها پس از مرگ بر اساس رشتهٔ ایمانی تعریف می‌شود. ایمان چیست؟ ولایت است. ولایت چیست؟ علم است. علم چیست؟ قرب است. این‌ها بعداً بحث می‌شود.

ابراهیم و عمو؛ تبری از عدو الله

یکی دیگر از آیاتی که تفسیر نور به آن اشاره کرده در تبیین همین موضوع قصهٔ عموی حضرت ابراهیم است. حضرت ابراهیم خیلی سعی کرد عموی خودش که بت‌پرست بود را موحد کند، به خدا دعوت کند به ایمان؛ اما نشد؛ او قبول نکرد. صریح آیه این است: فلما تبین له؛ وقتی برای حضرت ابراهیم آشکار شد که انه عدو لله؛ که عمویش دشمن خداست، ورق برگشت. رفتار حضرت ابراهیم با عموی خودش چه شد؟ دیگر عمو را پدر دوم می‌گویند؛ تبرأ منه؛ تبری جست؛ دوری کرد ازش؛ دامن را جمع کرد؛ مرزبندی کرد؛ لکم دینکم ولی دین؛ تمام. پس این باز نشان می‌دهد. حالا بعضی توجیه می‌کنند؛ مخصوصاً متأسفانه بعضی از مسئولین تراز بالای کشور توجیهات عجیب و غریب؛ حتی کار به جایی می‌رسد که آمریکا را که شیطان بزرگ است به قول امام شیطان اکبر، برادر ما می‌گویند؛ در ادبیات دیپلماسی فاجعه آفرید.

حرمت استغفار برای مشرکین حتی اولی‌قربی

یا مثلاً آیهٔ استغفار که نه شده پیغمبر حتی استغفار برای مشرکین کند. پیغمبر مگر رحمة للعالمین نیست؟ مگر همه نمی‌شناسیم رحمة للعالمین. آیا مشرکین جزو عالمین هستند یا نیستند؟ هستند. اما اینجا آیه را بنگرید:

«ما کان لنبی والذین آمنوا أن یستغفروا للمشرکین ولو کانوا أولی قربی» (توبه/۱۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ پیامبر و کسانی که ایمان آورده‌اند را نسزد که برای مشرکان آمرزش بخواهند، هرچند خویشاوند نزدیک باشند.

اصلاً نمی‌شود، نباید، نمی‌کند این کار را هیچ پیغمبری و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ آن یستغفروا للمشرکین؛ طلب مغفرت برای اهل شرک. ولو کانوا اولی قربی؛ ولو اگر از نزدیکان و اقربا باشد. عجب! یعنی اگر پدرم مشرک بود، بچه‌هایم مشرک بودند، همسرم مشرک بود ـ العیاذ بالله خدا را شکر که نیستند ـ مشرکین و عدو الله بودند، حق نداشتم برایشان طلب مغفرت کنم؟ نخیر. تیر به سنگ می‌خورد؛ اصلاً فایده‌ای ندارد؛ خدا قبول نمی‌کند. به پیغمبر می‌گوید نکن که تو هم بخواهی من این کار را نمی‌کنم. این نشان‌دهندهٔ اهمیت خطوط قرمز الهی است. خدا وقتی حدود را مشخص می‌کند، خط قرمز مشخص. کسی قرق الهی را بشکند، خط قرمز را رد کند، توبیخش سنگین است. تعجب است از خود که بعضاً خط قرمز الهی را رد می‌کنم، قرق الهی را می‌شکنم بارها و بارها؛ باز می‌گویم امام حسین دارم؛ حسین دارم چه غم دارم؛ گناهکارم. از یک وجه درست است از حیث اینکه ناامید نشوی و بدانی همیشه در توبه باز است؛ اما چگونه می‌خواهی پاسخگو باشی؟ این کتابی که از خودت نوشتی؛ تو خودت را داری رقم می‌زنی و کتاب وجود خودت را داری می‌نویسی و قرار است خودت همین کتاب را بخوانی.

تقوای آقای مجتهدی؛ طبق اعمال پیش چشم همه

خدا رحمت کند آقای مجتهدی تهرانی را. یک روز ترجمه‌ای از تقوا کردند چون از تقوا ترجمه‌های زیادی شده. ترجمهٔ عجیبی که ایشان کردند؛ ندیدم کسی مثل ایشان ترجمه کند. معمولاً متعارف تقوا یعنی گناه نکن. اما ایشان فرمودند یعنی اینکه اعمالت را بریزند روی یک طبقی؛ ریز و درشت اعمالت در خفا و جلا، جلوت و خلوت و همه؛ بزنند روی طبقی دور دنیا بچرخانند همه باخبر شوند از همهٔ کارهایت؛ و تو شخصاً اصلاً و ابداً عین خیالت نباشد که همه ببینند. یعنی آن‌قدر مطمئنی از خودت، آن‌قدر رعایت حدود کردی که حتی همهٔ ماسوی‌الله هم بفهمند، ببینند. این تقواست. بعد نمی‌دانم چه دلی دارم که باز با این حال توقع دارم که عزیز دردانهٔ امام حسین باشم و نوکر امام حسین باشم. گاهی ادعاهایی که می‌کنم؛ اما بسی‌ها خیلی چوب می‌خوریم بعضاً روی همان حرف‌هایی که ادعایش را می‌کنیم. نوکری امام حسین. افتخارمان نوکری امام حسین است؛ نوکر منم، من نوکرم؟

وفای صحابه؛ اوفیت بعهدی و وصیت به مظلوم

نوکر آنان بودند که در کربلا همهٔ جان و دار و ندار و جایگاه اجتماعی و منصب و زن و فرزند را فدای اباعبدالله کردند. آخر هم یک‌یک وقتی می‌افتادند یک حرف با اباعبدالله داشتند؛ یک حرف با صحابه و یاران. با اباعبدالله همه‌شان بدون استثنا حرفشان این بود که اوفیت بعهدی؛ حسین جان آیا من به عهدم وفا کردم؟ یعنی شما قبول کردی من وفادار بودم؟ آن می‌تواند بگوید من نوکر امام حسینم. بعد وقتی هم که پرچمشان می‌افتاد تحویل نفر بعدی می‌دادند؛ بالای سر هر کدامشان شیخ مقرم می‌فرماید در مقتل الحسینش: بالای سر هر کدام از صحابه که رفتند گفتند وصیتی داری بکنی؟ یک وصیت بیشتر همه‌شان نداشتند؛ آن هم فرمودند اوصیک بهذا المظلوم، اوصیک بهذا الغریب، اوصیک بالحسین. ما تو را وصیت می‌کنیم به این آقای مظلوم و غریب، به این آقا. همان. حرف دیگری نداشتند. به این می‌گویند نوکر.

فضه و قنبر؛ حقیقت کنیزی و نوکری

به حضرت فضه صلوات‌الله‌علیها می‌گویند کنیز. کنیز حضرت زهرا که کل قرآن را حفظ بود؛ بیست و شش سال یا هرچه؛ تا آخر عمرش هر سؤالی ازش کردند با قرآن جواب داد. حتی می‌گفتند اسمت چیست؟ آن آیهٔ فضه که توش اسم فضه آمده ـ یعنی نقره ـ را می‌گفت؛ یعنی اسم من تو این آیه آمده. داستان‌هایی برایش نقل کرده‌اند در تاریخ خیلی شیرین. اینان کنیزند؛ اینان نوکرند. قنبر نوکر است که محافظ امیرالمؤمنین بود؛ همیشه شمشیر برهنه؛ آقا که نماز می‌خواند قنبر کنارش می‌ایستاد، نماز نمی‌خواند؛ محافظ امیرالمؤمنین بود. ما فکر می‌کنیم نوکر یعنی چای بریزد، کفش جفت کند. نه؛ جانفدای حضرت بود. به این می‌گویند نوکر. بعد یک شب مرخصی گرفته بود؛ دقیقاً آن شب رفته بود منزل؛ صبح دیر رسید سر قرار که امیرالمؤمنین می‌خواست نماز را بخواند تو مسجد کوفه. دیر رسید. وقتی رسید دید آقا را زدند؛ آقا تو محراب افتاده. دیوانه شد؛ بی‌تاب شد. خیلی عجیب بود که از یکی از اولیای خدا اولین بار این را شنیدم بعد روایت شد دیدم. ایشان با چشم پر اشک حس عجیبی می‌داد؛ ادای خود قنبر را درمی‌آورد؛ گفت آمد بیرون دنبال چیزی می‌گشت؛ یک کلوخ برداشت کوبید تو سر خودش؛ گفت من نبودم آقایم را زدند. اینان نوکرند که تمام عمرشان خرج شده برای ولایت. حالا این‌طور حرف نزنیم و خدای‌نکرده بعضی فکر کنند می‌خواهیم جداسازی کنیم خودمان را از اربابمان، از اماممان.

اشداء علی الکفار و نقد اسلام رحمانی

خلاصه مطلب اینکه امروز مقداری بیشتر روی این کار شد که آن حالت اشد علی الکفار بر اساس آیات قرآن هم حرف زده شد از خودمان چیزی نگفتیم که چقدر مهم است ما این اشد علی الکفار را داشته باشیم. خیلی مراقب باشیم از اسلام رحمانی. اسلام رحمانی که امروز باب شده که آره پیغمبر رحمت، رحمة للعالمین. شیطان هم آمد بهش گفت یا رحمة للعالمین؛ چه می‌خواهی؟ می‌خواهم خدا آن عقاب را از من بردارد. پیغمبر دست به دعا برداشت؛ روایت درست است اما برداشت غلط از روایت می‌کنی. نه یعنی جلوش شیطان کرنش کن. یا کسانی که تو وادی حکمت و عرفان خیلی بد جلو می‌روند؛ می‌آیند شیطان هم کلمهٔ وجودی الهی است؛ او هم ظهور اسم جلال خداست؛ ظهور اسم القهار حق است. خب درست تا اینجا درست؛ خب منظور؟ می‌گوید پس او هم مقدس است و باید… خیلی‌ها حتی کتاب نوشته‌اند؛ اگر اسم ببرم تعجب می‌کنید؛ می‌ترسم ظرفیتش بعضی نباشد. کسانی که خیلی قبولشان داریم کتاب نوشته‌اند در ستایش شیطان، در مدح شیطان؛ اصلاً عاشق شیطان بوده که گفت من جز در برابر خدا سجده نمی‌کنم؛ یعنی حرف‌هایی در وادی‌ای زده‌اند. خیلی‌شان الان مطرح‌اند؛ حتی تو حوزه‌های درسی اسمشان را با عظمت می‌آوریم. باید دید تو چه وادی این حرف را زده؛ منظورش چه بوده؛ منظور از آن منطوق چه بوده و امثالهم. پس حواسمان جمع باشد که گول این عرفان‌های حلقه و این اسلام رحمانی و این دعوت‌های کاذب و بی‌خود و حتی متأسفانه مسئولین بعضی مملکت‌هامان که اصلاً مبانی دینی را خوب متوجه نشده‌اند و تو دیپلماسی بین‌المللی‌مان حرف‌هایی می‌زنند که هیچ‌جای قرآن جایگاهی ندارد؛ هیچ‌جای دستورات اهل بیت جایگاهی ندارد مثل آمریکا برادر ماست و امثالهم.

این آیه که الان حدود بیست دقیقه حرف زده شد تو یک نکته هنوز مانده‌ایم و تمام هم نشده. خیلی کثیر الفروع است. شاید بیشترین قلبی که بخواهیم ازش حرف بزنیم همین قلب باشد. فکر می‌کنم قلب منزل یعنی فرودگاه محل نزول حقایق سی جلسه حرف زدیم؛ این شاید بیشتر شود. حوصله کنید ان‌شاءالله به دردتان می‌خورد. نکات خیلی عالی و خوبی ان‌شاءالله گیرتان می‌آید. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.