یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بیستوپنجمین قلب؛ ایمانِ مکتوب در سینه
پس از بحثِ قلبِ مشروب، نوبت به قلبی تازه در سیرِ استخراجِ قلوب از قرآن میرسد. بیستوچهارمین قلب مشروب بود؛ و اکنون بیستوپنجمین، قلبِ مؤمن. آیاتِ ایمان در قرآن بسیار است و «الذین آمنوا» در جایجای کتاب خدا آمده؛ اما آیهای که مستقیم به قلبی اشاره کند که ایمان در آن «کُتِب» شده — یعنی نوشته و استوار و ماندگار گشته — تنها یکی است. پیرامون همین آیه، که فروع بسیار دارد، سخن میرود: آیهٔ بیستودو سورهٔ مجادله؛ آخرین آیهٔ سوره؛ آیهای سخت و صریح که خدای منّان در آن ایمان را در کنار چیزی، یا چیزی را در کنار ایمان، مطلقاً نپذیرفته است.
آنچه کنار ایمان نمینشیند
این سختگیری بیسابقه نیست. در درس اخلاق حضرت آیتالله مروّی — رحمة الله علیه — روایتی از تفسیر صافی نقل میشد: شخصی از امام صادق علیهالسلام پرسید آیا ممکن است شیعهٔ شما را شیطان بفریبد و به کارهای شهوانی بکشاند. حضرت نخست نپذیرفت؛ با اصرارِ حاضران، احتمال برخی گناهان را دور ندانست؛ اما چون سخن به دروغ و غیبت رسید مطلقاً رد کرد و فرمود کسی که شیعهٔ ما باشد دروغ نمیگوید. همانگونه خدا نیز چیزی را کنار ایمان ننشانده است.
بسیاری قرآن میخوانند و ختم میکنند، و ماه رمضان را زیارت میکنند، اما به آیه توجه نمیکنند. اگر به این آیه نیک بنگرند درمییابند که پایهٔ ایمان بسیاری میلنگد؛ بلکه بر اساس همین معیار میتوان گفت ایمانی که در قلب «کُتِب» شده باشد در بسیاری از مدعیان — حتی در میان برخی از اهل مسئولیت — جای نگرفته است. اکنون آیه را میخوانیم.
«لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ» (مجادله/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ قومی را نمییابی که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده باشند و با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی ورزیدهاند دوستی کنند؛ هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند.
«یُوادّون» از ریشهٔ «وُدّ» است. وَدود از اسماء خداست و وُدّ شدتِ محبت است؛ محبتی بسیار شدید. در پایان سورهٔ مریم آمده است:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا» (مریم/۹۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، خدای رحمان برایشان دوستیِ شدید قرار خواهد داد.
خدای رحمان — که منفعت همگان را مینگرد — میان گروهی که دو ویژگی دارند، ایمان و عمل صالح، در آینده محبتی شدید قرار میدهد. میان اهل ایمان، بیآنکه قوم و خویشِ نسبی باشند یا پیوند خویشاوندیِ ویژهای داشته باشند، گرایش و جذبهای خاص پدید میآید و این همه کار خداست؛ وقتی ایمان و عمل صالح بیاید چنین میشود.
در آیهٔ مجادله اما خدا خط و مرز را مشخص میکند و هشدار میدهد: کسی را نمییابی که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشد و در عین حال با دشمن خدا و پیامبرش مودّت و علقه ورزد — ولو پدران یا فرزندان یا برادران یا عشیرهٔ او باشند. عجیبتر همین جاست: حتی اگر آن دشمنْ پدر باشد، یا فرزند، یا برادر، یا قوموخویش، اهلِ ایمانی که ایمان بهراستی در قلبش نشسته با چنین کسی دوستی ندارد.
کَتَبَ فی قلوبهم الإیمان و تأیید به روح
آیه ادامه میدهد: «أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ». خدا بر اهل ایمان غیرت میورزد و میفرماید اینان کسانیاند که ایمان در دلشان نوشته شده است. «کتاب» و «کَتَبَ» معنای استحکام و ماندگاری دارد؛ آنچه کتابت شود دیگر زوالپذیر نیست و ماندنی میشود. ایمان در قلب اینان نقش بسته و درد شده است؛ لقلقهٔ زبان نیست و از برای متاع و سود دنیا به دین نیامدهاند. این تنها آیهای است که ایمان و قلب را بدین صورتِ «کَتَبَ فی قلوبهم الإیمان» کنار هم نشانده است؛ چون ایمان بهراستی در قلبشان وارد شده است.
وعدهٔ خدا بر اهل تقوا و ایمان روشن است. خدا فرموده هر که به دین رو کند کفایتِ امورش را به دست میگیرد و کفیل او میشود:
«وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» (طلاق/۲–۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که از خدا پروا کند، برایش راه خروجی قرار میدهد و از جایی که گمان نمیبرد روزیاش میدهد.
کسی که به سوی خدا و تقوا و ایمان رود بنبست ندارد. البته در مقام امتحان ممکن است لحظهای در تنگی و زیغ افتد؛ اما اصل قرآنی پابرجاست. استاد قرائتی نیز بر همین آیه فریاد میزد که چرا همواره از تنگدستی و بیچارگی میگویید؛ تقوا پیشه کنید و خدا چگونه از زمین و زمان روزی میرساند. این اصلی قرآنی است. حتی اگر منافع دنیا را از دین جدا کنند، اینان باز دست از ایمان برنمیدارند؛ زیرا ایمان در قلبشان مکتوب است.
و نیز میفرماید: «وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ» — اینان به روحی از جانب خدا تأیید شدهاند؛ قلبشان به روح قدسی مؤیَّد است. از خصوصیات اهل ایمان آن است که جز آنجا که مصلحت عموم مسلمین و اسلام ایجاب کند — چنانکه در صلحِ تحمیلیِ امام حسن علیهالسلام که اجبار بود — با دشمن خدا و پیامبر مذاکره و مصالحه و مودّت نمیکنند و آنان را دوست نمیدارند.
بهشت، رضوان دو سویه، و حزبالله
«وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (مجادله/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان را به بهشتهایی درمیآورد که از زیر آن نهرها جاری است؛ جاودانهاند در آن. خدا از ایشان خشنود است و ایشان از او خشنودند. اینان حزب خدایند. آگاه باشید که حزب خدا رستگاراناند.
معمولاً نهر از کنار درختان میگذرد؛ اما آیه میگوید «من تحتها» — از زیر درختان. این نکاتِ لطیفِ آیه را باید با دقت دید؛ شیرینیِ بسیار از چنین دقایقی استخراج میشود و در جلسات بعد میتوان باز گفت. سپس رضوان دو سویه است: عشق و رضایت متقابل میان خدا و بنده — «رضی الله عنهم و رضوا عنه». و اینان حزباللهاند. بسیاری ادعای حزباللهی دارند؛ اما حزبالله همان کسانیاند که این خصوصیات را دارند: ایمانِ مکتوب در قلب، ترکِ مودّت با دشمن خدا، و رضوانِ دو سویه. آیه دوباره تأکید میکند: «أَلَا» — ای اهل عالم بدانید — «إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». رستگاران حزب خدایند و حزب خدا همین اوصاف را دارد؛ ایمانی که در قلوبشان کثرت و کتابت یافته است.
تمثیل بهلول و میزانِ صدقِ ایمان
در تاریخ آوردهاند که بهلول — که دیوانهاش میخواندند اما عاقل بود، عقل بسیار داشت، برخی گفتهاند حافظ قرآن بود و در زمان امام صادق علیهالسلام میزیست و عمری دراز کرد — هارونالرشید، چون درایت و تیزهوشی و فطانت او را دید، خواست قاضیالقضات شود و بسیار اصرار کرد و تهدید نمود. بهلول نزد امام صادق صلواتاللهعلیه آمد.
بسیاری امروز در دل میگویند دین را نگه میداریم و همزمان از سفرهٔ دشمن نیز بهرهای میبریم. حاضریم با دشمنان دین همسفره شویم به خاطر مطامع دنیا، و در عین حال نماز نیز بخوانیم. در روزگار قدیم نیز کسانی بر سر سفرهٔ معاویه مینشستند و بر علی علیهالسلام افترا میکردند و شعارشان این بود: «سفره سفرهٔ معاویه، نماز نماز علی».
امام اجازهٔ مسند قضاوت نداد؛ زیرا قاضیِ دستگاهِ ستم ناچار به رأی حاکمِ زورگو و ظالم حکم میکند. بهلول — و برخی نوشتهاند به توصیه و نسخهٔ امام صادق — جاروی بلندِ کهن به دست گرفت، بر آن نشست، و در کوچه با همان هیبت و آبرو بالا و پایین پرید تا در انظار دیوانه شناخته شود. هارون میدانست تظاهر است و او را میشناخت، اما دیگر ناچار دست برداشت؛ چون به «بهلولِ دیوانه» شهره شده بود.
اکنون میزان صدق این است که انسان کلام را قاضی کند و خود را محک بزند: اگر امام عصر صلواتاللهعلیه بفرماید از فردا جارو به دست گیر و در همان کوچه و برزن و سازمانی که همه حرمت مینهند و پیش پایت خم میشوند، بر جارو بنشین و بالا و پایین بپر و خود را به دیوانگی بزن، آیا حاضریم؟ ایمانِ مکتوب در قلب همان است که دنیا و آبرو را بر فرمانِ حجت ترجیح ندهد. ادامهٔ این بحث میتواند دل را به تالقات روحی دچار کند؛ و الحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.