د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱
دارای متن همگام
بیستوپنجمین قلب؛ ایمانِ مکتوب در سینه
قلب مومن1_ج473
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۵:۴۷
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## بیستوپنجمین قلب؛ ایمانِ مکتوب در سینه
۰:۲۳
## آنچه کنار ایمان نمینشیند
۰:۴۳
وعدهٔ خدا بر اهل تقوا و ایمان روشن است. خدا فرموده هر که به دین رو کند کفایتِ امورش را به دست میگیرد و کفیل او میشود:
۸:۲۴
## تمثیل بهلول و میزانِ صدقِ ایمان
۱۱:۳۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
السلام علیکم و رحمه الله.
انشاءالله نیت کردیم که دیگه قلب مشروب رو
رد کنیم بریم سراغ قلب جدیدی که در سیر بحث قلب در قرآن داشتیم.
بیست و پنجمین قلبی که
ما از قرآن استخراج کردیم،
قلب مشروب بیست و چهارمین قلبی بود که سخن گفتیم در رابطه باهاش.
بیست و پنجمین قلبی که ازش حرف میزنیم قلب مؤمنه.
البته یه آیه فقط در قرآن هست
که اشاره مستقیم میکنه به قلبی که
ایمان درش نوشته شده یا
کتب شده، محکم شده.
بله در خصوص ایمان تا دلت بخواد الا ماشاالله در قرآن آیه داریم.
الذین آمنوا. تا دلت بخواد.
اما اینکه قلبی
ایمان درش کتب شده باشه یه آیه ما در قرآن داریم
که حول و حوش این آیه که خیلی هم کثیر الفروع میخوایم انشاالله صحبت کنیم.
آیه بیست و دو سوره مجادله است.
خیلی آیه سفت و سخت و سرسختیه.
که انّ اصلا و ابدا خدای منّان
قبول نکرده ایمان رو کنار یه چیزی
یا یه چیزی رو کنار ایمان.
اصلاً نپذیرفته خدا. حالا اون چیه؟
ببینیم. ما روایاتی داریم مثلا الان به ذهنم اومد که
خدا رحمت کنه حضرت آیت الله مرووی رو.
میرفتیم یه روز درس اخلاق ایشون بودیم.
ایشون روایتی رو نقل کردن.
یادم از تفسیر صافی بود
که تفسیر روایی خیلی خوبی هست
که مثلا شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرده آقا میشه شیعه شما
بالاخره شیطان گولش بزنه و
اغوا بشه و دست به کارهای شهوانی بزنه و فلان.
حضرت اول قبول نکرد با اصرار مردم گفته حالا احتمال داره.
بعد یه چند تا گناه رو بعد وقتی رسید به دروغ و غیبت مطلقا حضرت قبول نکرد.
گفت اصلاً نمیشه کسی شیعه ما باشه
و دروغ بگه. اینم
یه چیزی رو خدا اصلاً نپذیرفته کنار ایمان بیاد
یا ایمان کنار اون بنشینه.
ببینیم چیه. اگه اینو به-- متوجه بشیم
این آیه رو، خیلی آیاتو میخونیم ما.
ماه مبارک رمضان هم در پیشه انشاالله توفیق باشه
ببینیم زیارت کنیم ماه شریف رو.
ختم قرآن هم میکنیم اما توجه به آیه خیلی نداریم.
ما الان میخوایم به این آیه توجه کنیم.
اگر خوب توجه کنیم
متوجه میشیم که یه پایه ایمان خیلیامون میلنگه بلکه بسیاری از مسئولین ما
میشه گفت بر اساس این
آیه ایمان ندارن.
اون ایمانی که کتب شده در قلبشون باشه.
حالا اون چیه؟ آیه رو بخونیم.
آیه بیست و دو سوره مجادله.
آخرین آیه سوره است. لا تجد قوما
يؤمنون بالله
واليوم الاخر. تو اصلاً نمیبینی از قومی که اینها ایمان آوردن
به خدا، به الله
و روز قیامت.
که چی؟ يوادون.
از ود میاد. ود.
اسم یکی از اسمای خدا چیه؟
ودود. ود یعنی شدت
محبت. خیلی شدید.
فکر میکنم آیه آخر سوره مریم باشه سلام الله عليها که الذین
آمنوا وعملوا الصالحات سیجعل
لهم الرحمن ودا،
ودا. خدا بین
اون گروهی که دو تا خصوصیت دارند، یکی ایمان و یکی عمل صالح
سیجعل لهم. براشون قرار خواهد داد در آینده.
کدوم خدا؟ رحمان.
خدای رحمان که منفعت همه رو در نظر میگیره ودا محبت شدید.
یعنی شما ببینید بین اهل ایمان بدون اینکه هیچ قوم و خیشی با هم باشن یا رابطه مثلا
نسبی آنچنانی داشته باشن یک
محبت خاصی هست، یک
گرایش و یه جذبه خاصی هست.
این همش کار خداست بر اساس این آیه.
یعنی وقتی ایمان اومد و عمل صالح اینچنین میشه.
حالا اینجا میفرمود که
خدا داره تشر میزنه میگه حواستون باشها.
انگار خدا داره خط و خطوطشو مشخص میکنه میگه اصلاً نمیشه پیدا نمیکنی کسی رو که ایمان به الله داره و آخرت که چی؟
حالا در کنار این يوادون
من حاد الله ورسوله.
که این دوست داشته باشه،
محبت پیدا کرده باشه، گرایش و علقه پیدا کرده باشه به کی؟
به کسی که دشمن خدا و پیغمبرشه.
ولو کانوا عجیبترش اینجاست.
ولو کانوا آباءهم-
أو أبناءهم
أو إخوانهم أو عشيرتهم
ولو اگرچه اون شخصی که
دشمن خدا و پیغمبره،
پدرهاشون باشن، فرزندانشون باشن،
برادراشون باشه یا قوم و خویششون.
حتی اگه پدرش باشه، برادرش باشه،
بچهش باشه، قوم و خویشش باشه، همین که دشمن خدا و رسوله،
کسی که اهل ایمانه و کسی که
واقعاً ایمان درش در قلبش نشسته، اصلاً با همچین کسایی دوستی نداره.
عجب! حتی پدرش؟
بله. حتی فرزندش؟
بله. حتی برادرش؟
بله. قوم و خویشش؟
بله. حالا بعد
تصریح آیه رو ببینید. أولئك
خدا داره غیرت انگار نشون میده سر این اهل ایمان.
چرا؟ أولئك اینا کساییان که كتب في قلوبهم الإيمان.
کتب شده. کتب شده ما گفتیم کتاب
کتب شده یا قرآن همین کتابیه که محکم شده، کتب شده،
کتابت یعنی دیگه موند.
همیشگی شد، ماندنی شد.
کتب شده انگار که دیگه م--
برای همیشه موند.
اینکه میفرماید كتب في قلوبهم الإيمان
یعنی اینکه اصلاً انگار درد شد، نقش بست.
اصلاً في قلوبهم الإيمان اینجا ایمان و قلب، قلب دارای ایمان کنار هم اومده.
این تنها آیهایه که به این شکل اومده.
كتب في قلوبهم الإيمان
به خاطر اینکه ایمان به راستی تو قلب اینا وارد شده.
اینا لقلقه زبان نیستن.
اینا به خاطر اه
متامع دنیویشون،
سود دنیاییشون نیومدن سمت دین.
که اگر بگیم حالا خدا که البته
کسی که به سمت دین میاد خودش گفته من کفایت امورشو دست میگیرم یعنی کافی میشم براش، کفیلش میشم،
وعده خداست. وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا
خدا براش محل خروج قرار میده.
اصلاً بنبستی نداره کسی که سمت خدا میره و سمت
تقوا و ایمان میره. وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ از جایی که گمان نمیکنه.
حالا اینا لطف خداست، درست شد؟
که هوای اهل ایمانو داره.
الا حالا در مواردی که میخواد امتحانشون کنه یه مقدار در زیغ و گرفتاری قرارشون میده اما در غیر این صورت نه.
که یه روز آقای ق-قرائتی داد میزد میگفت آی
چه خبرتونه؟ همش میگید گرفتم، مشکل دارم، فقیرم، بدبختم، بیچارهام.
پس ایمانتون کجاست؟ تقواتون کجاست؟
گفت تو ص-- به صریح همین آیه قرآن فرمود تو تقوا پیشه کن ببین خدا چجوری هواتو داره.
چجوری از زمین و زمان برات میرسونه.
و این واقعاً یک اصل قرآنیه.
حالا اگر حتی بگیم این اصل رو هم برداریم،
دین رو منهای اه
سود دنیا، منافع دنیوی کنیم بازم دست از دین برنمیدارن.
بازم دست از ایمان برنمیدارن.
چرا؟ چون كتب في قلوبهم الإيمان
کتب شده. حالا انشاالله
بریم جلوتر. پیرامون این کتب ایمان در قلبها.
و أَيَّدَهُم بِرُوحِ مِنْه
اینکه اینها به روح، به روح
حالا این روح چیه؟
تأیید شدن. قلب اینها به روح قدسی تأیید شده.
حالا این روح چیه؟ یعنی چی تأیید شدن؟
اینا خصوصیات اهل ایمانن.
که به هیچ عنوان حاضر نیستن با دشمن
خدا و پیغمبر مذاکره کنن، حرف بزنن،
مصالحه کنن. اصلاً اونا رو دوست ندارن.
مگر مصالح عموم
مسلمین و اسلام ایجاب کنه بخوان برن
مثل صلح امام حسن که مجبور بشن اجباره
که اونا رو بحثی نداریم. حالا
اینج-- اینا رو باید یک یک حرف بزنیم.
ويدخلهم، ويدخلهم
جنات تجري من تحتها الأنهار
اونا خ-- داخل میشن،
داخل چی؟ بهشتهایی که از زیر درختهاش نهرها جاریست.
خب معمولاً از کنار
درختان نهرها جاریست.
چرا من تحت؟ چرا از زیر درختان نهر جاریست؟
اینا نکاتیه که دارم میگم یادتون باشه
به مرور بگیم جلسات بعد.
نکات شیرینیند. یه مقدار دقت کنیم به آیات نکات خیلی شیرینی ازش استخراج میشه.
یا حالا ایام جشنم هست یادم افتاد
مزاحی هم بکنیم، متایری داشته باشیم.
حقیقت در، در تاریخ نوشتن که
اه خدا رحمتش کنه بهلول که
میگن بهلول دیوانه اما عاقل بود، خیلی عاقله بود، عاقل بود خیلی.
عقل زیادی هم داشت و بعضی حتی گفتن حافظ قرآن بوده
و در زمان امام صادق سلام الله علیه زندگی میکرد.
و عمر طولانی هم کرد.
حالا یادم نیست تا کدوم امام
عمرش قطع داد. مثلاً تا،
تا زمان هارون الرشید و اصلاً خود هارون الرشید علیه اللعنه
وقتی متوجه عقل و درایت و تیزهوشی و
اِاِاِ فطانت ایشون شد
ازش خواست که بیاد تو قاضی القضاة ما باش.
یه همچین وجاهتی داشت. بعد
خیلی اصرار کرد. هارون تهدیدش کرد.
گفت اگه قبول نکنی من میدونم با تو.
تهدیدش کرد. و این اومد پیش امام صادق صلوات الله علیه.
ببینین خصوصیت همچین آدمهاییه که این آیه داره میگه.
خداوکیلی به ما بگن میگه حالا ما
دینمونم داریم. یعنی میخوایم دینمونو بفروشیم که.
ولی میریم حالا با اینام بالاخره یه پولی هم از اینا میچاپیم و.
ها؟ خیلیامون اینطوری فکر میکنیم.
حاضریم با دشمنان دینمون هم سفره بشیم به خاطر مطامع دنیویمون.
اما حالا نمازمونم بخونیم.
زمان عمر اونم بودن دیگه به علی علیه الصلاة والسلام افترا میکردن سر سفره معاویه میشستن.
میگفتن سفره سفره معاویه، نماز نماز علی.
این بود اصلا شعارشون بماند.
خلاصه این بهلول بعد چه کرد؟
وقتی امام صادق صلوات الله علیه اجازه نداد بهش که قاضی القضاة شود.
چون میخواست قضاوت کنه. مسند قضاوت بنشینه مجبوره به
رای حاکم جا-- مثلا زورگو و ظالم و ستمکار
حکم کنه دیگه. حضرت اجازه نداد.
ایشون تنها راهی که پیدا کرد
این بود که حالا بعضیا در تاریخ نوشتن که این هم توصیهی نسخه ای بود که امام صادق براش پیچید.
یه چها-جا-- الان جاروهای قدیم بود خیلی بلند بود.
الانم کارمندای شهرداری دستشون میگیرن.
آره اینا رو گرفت و نشست روش و تو کوچه
با اون هیبت و اینها با اون آبرو و عزت شروع کرد
بالا پایین پریدن. انگار این مثلا اسبشه و اینم سوارش و معلوم بود که اِ بهلول دیوانه شده.
هارون میدونست این خودشو زده به دیوانگی.
خبر داشت، میدونست بالاخره میشناخت.
اما دیگه چه کنه؟ دیگه مجبور بود دست برداره دیگه.
چون در انظار شناخته شد به بهلول دیوانه.
دیگه دست از جانش برداشت. حالا به هر حال ببینید چه میکنم حالا خداوکیلی
من خودم، خودم
در درون خودم، خودمو
مهک بزنم کلامو قاضی کنم.
اگر به من امروز امام عصر صلوات الله علیه بگه که
تو از فردا یه جارو دستت بگیر تو همین کوچه برزن و تو همین سازمانی که
همه جلو-- دولا راست میشن
حرمت برات قائلن حاج آقا فلانی
جارو دستت بگیر و بشین روش و بپر بالا پایین و خودتو به دیوانگی بزن به این دلیل الان.
ما حاضریم؟ جارو بزنیم.
نه و يدخلهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فيها رضي الله عنهم.
به به! ورضوا عنه. چه حرفی اینجا باید بزنیم؟
عشق دو طرفه، رضایت دو طرفه.
و اولئک حزب الله.
حزب الله اینان. ما ادعا میکنیم حزب اللهی هستیم.
اینا حزب اللهاند که ما خصوصیاتش چند تاشو گفتیم.
و تو این آیه داره میگه. ألا دوباره تاکید میکنم حواست-- ألا ای اهل عالم بدانید ألا إن حزب الله هم المفلحون.
اونایی که رستگارن حزب اللهاند.
حزب الله این خصوصیاتشونه.
که ایرا-- ایمان کثر شده در قلوبشون.
فکر کنم اِاِاِ دچار تالقات روحی بشید اگر این بحثو ادامه بدیم.
والحمد لله رب العالمين صلوات ختم کنیم. اللهم صل
جلسه بعد