ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

استفتای دیگری پیرامون طهارت از آقا شده که از رهبر عزیزمون که گاهی اوقات رو سقف حموم یه آب‌هایی به صورت حالا تجمعی قطره قطره جمع می‌شه بعد می‌چکه اینا.

گاهی اوقات حالا بعضی‌ها معذرت می‌خوام بیت الخلاء هم توی این حموم تعبیه شده، توالت هم داخل حمومه.

به هر حال این بخاراتی که رفتن به سقف خوردن و بدل به آب شدن، آیا این بخارات چگونه است؟

مشکوکه بالاخره تن پاکه، ناپاکه.

ما اونجا داریم غسل می‌کنیم، وضو می‌گیریم، می‌چکه به سرمون.

آقا فرمودن که اگر سقف پاک بوده تمام.

دیگه نمی‌خواد شما تفحص کنید، بررسی کنید که این بخاری که رفت چسبید به سقف از چه بخاری بود و چی بود و.

هم اینکه سقف پاکه و اون آب از اونجا بخاری که چسبیده به سقف و بدل به آب شده داره می‌چکه، اونم محکومه به طهارته نگران نباشید.

خب شاید امروز بحث قلب مخبت رو جمع کنیم که یه ذره طول کشید اما خب چه کنیم اینقدر که مهم بود.

و عرض کردیم یکی از نشانه ها شاید عرض شود اینطوری که لازمه‌های ورود به بهشته و رسیدن به حالت اخبات.

در آیه سی و پنج سوره حج عرض کردیم که چهار نشانه از مخبتین رو خدا بیان کرده.

سه تاشو توضیح دادیم.

امروز هم آخریشو ازش نکاتی عرض کنیم.

"الذین اذا ذكر الله وجلت قلوبهم" یه نشانه بود "والصابرین على ما اصابهم" نشانه دوم بود "و المقیمي الصلاة" نشانه سوم بود.

چهارمش می‌فرماید "و مما رزقناهم ينفقون".

این‌ها از آنچه که بهشون رزق داده شده انفاق می‌کنند.

دو سه تا نکته عرض کنم.

یکی اینکه اگه دقت بفرمایید تو این چهار تا صفت یا چهار تا مشخصه قلب مخبت دو تاش مربوط به جوانح انسانه.

دو تاش مربوط به جوارح.

دو تاش مربوط به عملیات ظاهری جوارح جوارحی انسانه که بر می‌گرده به نماز و انفاق.

دو تاش بر می‌گرده به جوانح درون باطن انسان، ملکات درونی که اون قلب وجل وقتی ذکر خدا می‌شه مستر می‌شه.

یکی هم صبر.

این دو به داخل به باطنه.

یعنی در حقیقت مخبت کسیه که ظاهر و باطنشو با هم درست کرده.

این یه نکته که عرض کردیم خضوع و خشوع توأمانند.

نکته دوم اینکه اینجا اگر دقت بفرمایید و ااا می‌فرماید "و مما رزقناهم ينفقون" می‌گه از آنچه که بهشون رزق کردیم می‌بخشند از آنچه.

نمی‌گه هرچی بهشون دادیم می‌بخشند.

یعنی این نشون می‌ده یک اعتدالی دارن، معتدلانه رفتار می‌کنند، افراط و تفریط در بخشش ندارن.

نه دستشون بسته‌ست نه باز و باز که هرچی دارن بدن و خودشون به فیسی بخورن.

این غلطه.

یک حد اعتدال.

از آنچه که، از آنچه که بهشون دادیم انفاق می‌کنند.

این دو نکته.

نکته سوم که شاید از این دو تا مهم‌تر باشه.

جالبه که فعل مضارعه اینجا آورده "ينفقون و مما رزقناهم ينفقون".

تفاسیر رو من مراجعه کردم همه مفسرین تقریباً به این قصه توجه کردن.

یعنی نشون میده مهمه.

که دائماً مشغول انفاقند.

اینطور نیست که امروز ببخشند فردا نبخشند.

روزی رو از این‌ها پیدا نمی‌کنی درش بخشش وجود نداشته باشه.

در دل این بحث یه پرانتز باز کنیم.

بخشش آیا فقط این رزقناهم آیا این رزق فقط صرفاً مالیه، مادیه؟

نخیر.

آنچه که به آنها رزق دادیم.

رزق همه چیه؟

آبروی انسان، قوت بدنی انسان، اعتبار انسان، ها؟

حتی علم انسان.

آنچه که-- حتی بچه‌هایی که خدا به ما داده، ملک و حالا پول و دارایی و اعتبار و اون مدرک تحصیلی.

هرچی که به ما داده شده اینا همش چی‌اند؟

رزق‌اند.

حتی معنویت.

یکی مثلا امام حسین رو خوب شناخته.

خوب تونسته ارتباط بگیره با امام عصر.

اینم رزقه.

رزقه اون‌ها دادن "و في السماوات رزقكم و ما توأتون".

تو از این فهمی که برات ایجاد شده برو به کسی بفهمون.

اگر خوب راه رسیدن به امام عصر و خدا رو پیدا کردی به دیگری بفهمن تفهیم کن.

اینم یه نوع رزقه و باید چی ازش؟

انفاق بشه.

اگه کسی تو بحث علم و فهمش بسته باشه دستش بگه من خودم فقط خودم این هم "ينفقون" نیست.

این هم به مقام اخبات نرسیده.

گاهی اوقات آدم خب خیلی پول نداره اگرچه اون هم می‌تونه‌ها.

من خ-- یادمه که آقای بهجت محضرشون که می‌رفتیم تو قم هر روز خب محضرشون می‌رسیدیم.

ایشون اصلاً من دقت می‌کردم به کارهاش خیلی برام عجیب بود که سکه‌های اون موقع هم حالا سکه‌ها یادم نیست ده تومنی بود، پنج تومنی بود یادم نیست.

خیلی ارزش نداشت.

این‌ها تو جیبش پر بود.

تو جیبش پر اینا بود.

بعد یا صد تومنی باورتون بشه صد تومنی اگرچه اون موقع خیلی پول بود اینا.

اما خب بازم به اون موقعش حساب کنی پولی نبود اینا.

یه صد تومنی مثلا اسکناس.

توجه کردید؟

این‌ها رو تو جیبش بود.

بعد راه-- از خونه که راه می‌افتاد بیاد مسجد یا بالعکس به همه گداها می‌داد حتی می‌رفت یعنی عصا زنون.

حالا شما حساب کنید پنجاه نفر صد نفر دورشن وقتی آقای بهجت تکون می‌داد این جمعیت تکون می‌خوردن دیگه موج بود.

می‌رفت اینور همه پشت سرش، اینور همه پشت سرش.

چه حالتی!

می‌رفت.

یه گدا اونوره، یه گدا اینو.

یکی یکی می‌داد یعنی رد نمی‌شد بدون اینکه بده.

من اینو دقت کردم دیدم بعد یه روزی ازشون پرسیدیم.

ایشون فرمودن که رد نکنید حتی اگر گمانتون اینه مثلاً یقین ندارید طرف نداره رد نکنید.

یقین ندارید داره یا نداره یا الکی خودشو زده به تکه دیگری.

ش-شاید واقعاً نداشته باشه.

رد-- ولو شده چیز کم بدید رد نکنید.

این یه وجهشه که اون رد نشه.

یه وجهش اینه که تو "ینفقون" دائماً در حال انفاق باشی.

توجه کردی؟

حالا به هر حال ما یک وزنی می‌خوایم، یک محکی می‌خوایم، یه ترازی می‌خوایم با اون خودمون رو بسنجیم.

انفاقمون رو با اون بسنجیم.

با کی باید بسنجیم؟

شما بفرمایید انفاق ما قیامت با کی سنجیده می‌شه؟

سنجش چیه؟

چه حق، چه باطل.

معیار سنجش اولاً قرآن می‌فرماید "والوزن یومئذ القسط".

قسط، داد که عدل تو دلشه.

این وزنه.

این ترازه.

بعد امام صادق صلوات الله علیه فرمود "نحن موازین القسط" ماییمون میزان.

یعنی رو ترازو ما می‌سنجن حق و باطل رو.

اینطور نیست که باطل رو با معاویه ها بسنجن.

باطل رو هم با امام می‌سنجن.

خوبی‌ها و بدی‌ها رو هر دو با امام.

اینطور می‌شه که حضرت یوسف چون هم میزان حق است هم باطل، الان ملکات و صور و اشکال خیالی برادران خودش رو که قتال‌اند و می‌خوان بکشنو گرگ می‌بینه.

اون‌ها رو به شکل قو-گرگ می‌بینه الان.

ولی در آینده‌شون حدود چهل سال بعدشون و سی و هفت هشت سال بعدشون که می‌خوان توبه کنن رو الان به شکل ستاره می‌بینن.

ستاره‌ها یازده تا ستاره بهش سجده می‌کنن.

این چرا؟

چون هم میزان قسطه هم با-- میزانه هم میزان حق هم میزان باطله.

اینطوری بگم میزان قرب و بعد ما با اماممون نسبت ما با اماممون در بعد و قرب توجه بفرمایید در هر عملی و هر عملیاتی و هر سکینه و هر ملکه قلبی، روحی، درونی، میزان بعد و قرب ما با اماممون می‌شه ملاک.

هر مقدار فاصله گرفتیم به سمت باطل رفتیم.

هر مقدار نزدیک شدیم به سمت حق اومدیم.

میزان امامه.

حالا اون امام ببین بخششش چجوریه.

آدم دیگه خجالت می‌کشه.

چقدر باید زحمت بکشیم تا جزو، تا جزو "ینفقون" باشیم.

حضرت زهرا کی تو این عالم شب عروسیش یه دونه مسواک بدون از-- فارغ از حضرت زهرا بیاریم که شب عروسیش لباس عروسشو بخشیده باشه.

کو اصلاً تو عالم کو؟

وجود داره؟

خب ایشون مس-- الان میزانه دیگه.

همه با این باید بسنجن.

حالا هرکی نسبت به خودش.

چقدر ما داریم، چقدر رزق داریم دائماً در حال بخشش رزقمون باشیم.

یادم نمیره هیچ‌وقت من نجف آباد که رفتم شاید حدود دو سه هفته من داشتم همش خاطرات شهید حججی رو برای شما می‌گفتم.

یه نکته‌ای که یادم اون موقع هم گفتم به شما بگم محضر پدر بزرگوارشون رسیدیم چون بحث تنش خورده دوباره عرض می‌کنم خالی از لطف نیست بعضیاتونم جدید هستید.

محضر پدرشون که رسیدیم گفت‌وگو می‌کردیم.

یه جمله جالبی گفت.

گفت "ایشون کارگر من بود.

من بنایی می‌کردم، بنا بودم، کارگر می‌گرفتم.

یک شب محسن جان هم بود.

خوبم پول می‌دادم.

هی یه چند سال گذشت خوبم پول می‌دادم.

می‌دیدی هیچی به محسن اضافه نمی‌شه.

نه یه کتونی، نه یه لباس همینطوری.

من به مادرش می‌گفتم وضع محسن خیلی خوبه.

داره جمع می‌کنه.

برای روز مبادا جمع می‌کنه.

بعداً که شهید شد دیدیم اوه، اوه!

چقدرrrr برای فقرا، برای پیرزنا، پیرمردا، خونه‌های داغون رفته این جهیزیه چقدر داده، چقدر به عروسیا خدمت کرده، چقدر سیم‌کشی چون برق هم بلد بود سیم‌کشی کرده، چق--" بابا من تو بازارچه بغل نجف‌آباد همون مزار شهید حججی یادمان شهدا رد می‌شدم.

همینطوری می‌رفتیم یه هدیه بگیریم داریم می‌ریم خونه پدر شهید دسته خالی نریم.

یه کاسبی بود اصلاً به قیافه‌ش نمی‌خورد این حرفا.

تا بهش گفتم برای پ-- خانواده شهید حججی می‌خوایم یه چیز درخور بگیریم.

چی داری؟

دیدم اشکیش در اومد.

اصلاً به قیافه طرف نمی‌خورد.

گفتم تو دیگه چرا گریه می‌کنی؟

گفت "محسن، محسن، محسن" اصلاً یه احساس گرگم کرد.

گفت "شما نمی‌دونید این محسن چه کرده برای این مردم.

هر خونه‌ای میری یه خیری از محسن دیده." خب اینه که اینطوری خدا گنده‌اش می‌کنه دیگه.

بی‌خودی که کسی رو به رخ جهان نمی‌کشونه که.

توجه کردین "ینفقون" سریه.

دائماً در حال بخشش باشید.

بیاید امتحان کنیم.

هرچی داریم دائماً در حال بخشش باشیم البته در حد اعتدال.

انشاالله آقا بحثم رو ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

سلام بر محمد و آل محمد