یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استفتا در طهارت؛ قطرات سقف حمام
استفتایی پیرامون طهارت از رهبر معظم رسیده است. گاهی بر سقف حمّام آبهایی قطرهقطره جمع میشود و میچکد. گاه بیتالخلاء نیز درون حمّام تعبیه شده است. بخاراتی که به سقف میرسند و بدل به آب میشوند، مشکوکاند: پاکاند یا ناپاک؟ هنگام غسل و وضو بر سر میچکند. پاسخ آن است که اگر سقف پاک بوده، تمام است؛ نیازی به تفحص نیست که آن بخار از چه بوده. سقف که پاک باشد، آبی که از بخار چسبیده به سقف بدل به آب شده و میچکد نیز محکوم به طهارت است؛ نگرانی نیست.
قلب مخبت؛ چهار نشانه در سورهٔ حج
شاید امروز بحث قلب مخبت جمع شود که اندکی طول کشیده، اما اهمیتش چنین میطلبید. یکی از لوازم ورود به بهشت و رسیدن به حالت اخبات است. در آیهٔ سیوپنج سورهٔ حج خداوند چهار نشانه از مخبتین بیان کرده است. سه نشانه پیشتر توضیح داده شد؛ امروز نشانهٔ چهارم با نکاتی بیان میشود.
نشانهٔ نخست:
«الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» (حج/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که چون خدا یاد شود دلهایشان به بیم میافتد.
نشانهٔ دوم: والصابرین علی ما اصابهم؛ نشانهٔ سوم: والمقیمی الصلاة؛ و چهارم:
«وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» (حج/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند.
اینان از آنچه به ایشان رزق داده شده انفاق میکنند. چند نکته در این مقام هست.
جوانح و جوارح؛ ظاهر و باطن مخبت
نکتهٔ نخست آنکه در این چهار صفت قلب مخبت، دو تا مربوط به جوانح انسان است و دو تا به جوارح. دو تا عملیات ظاهری جوارحی است که به نماز و انفاق بازمیگردد؛ دو تا به ملکات درونی: قلب وجل هنگامی که ذکر خدا شود، و صبر. یعنی مخبت کسی است که ظاهر و باطن را با هم درست کرده است. خضوع و خشوع توأماناند.
اعتدال در انفاق
نکتهٔ دوم آنکه میفرماید و مما رزقناهم ینفقون؛ از آنچه به ایشان رزق کردیم میبخشند؛ نمیگوید هرچه دادیم میبخشند. این نشان اعتدال است؛ افراط و تفریط در بخشش نیست. نه دست بسته و نه چنان باز که همه را بدهند و خود در سختی بمانند. حد اعتدال: از آنچه داده شده انفاق میکنند.
فعل مضارع؛ دوام انفاق
نکتهٔ سوم، شاید مهمتر از دو تای پیشین: فعل مضارع ینفقون. تقریباً همهٔ مفسران به این توجه کردهاند. نشان میدهد دائماً مشغول انفاقاند؛ نه آنکه امروز ببخشند و فردا نه. روزی نمییابی که در آن بخشش نباشد.
گسترهٔ رزق؛ فراتر از مال
آیا «مما رزقناهم» فقط مال و ماده است؟ نه. آنچه به آنان رزق دادهایم: آبرو، قوت بدن، اعتبار، علم، فرزندان، ملک، دارایی، مدرک تحصیلی، حتی معنویت. کسی امام حسین را خوب شناخته یا با امام عصر پیوند گرفته؛ این نیز رزق است.
«وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است.
از فهمی که برایت پدید آمده به دیگری بفهمان؛ اگر راه رسیدن به امام عصر و خدا را یافتهای، تفهیم کن. این نیز انفاق است. اگر در علم و فهم دست بسته باشد و بگوید فقط برای خودم، این ینفقون نیست و به مقام اخبات نرسیده است.
سیرهٔ آیتالله بهجت در دادن به نیازمندان
گاهی مال بسیار نیست؛ با اینحال میتوان انفاق کرد. در محضر آیتالله بهجت در قم دیده میشد که سکهها و اسکناسهای کمارزش آن روز در جیبشان پر بود. از خانه به مسجد یا بالعکس، به همهٔ گدایان میدادند؛ حتی عصازنان. جمعیت موج میزد؛ گدایی اینسو و آنسو؛ یکییکی میدادند و بیدادن رد نمیشدند. روزی پرسیده شد. فرمودند رد نکنید؛ حتی اگر گمان دارید طرف نیاز ندارد، رد نکنید؛ شاید واقعاً نداشته باشد. ولو اندک بدهید. یک وجه آن است که آن نیازمند رد نشود؛ وجه دیگر آنکه تو دائماً در حال ینفقون باشی.
میزان قسط؛ امام میزان حق و باطل
محک و ترازو برای سنجش انفاق چیست؟ قیامت انفاق با چه سنجیده میشود؟ قرآن میفرماید:
«وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» (اعراف/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سنجش در آن روز حق است.
و نیز قسط که عدل در دل آن است. امام صادق صلواتاللهعلیه فرمود نحن موازین القسط؛ ما میزانهای قسطیم. حق و باطل را بر ترازوی ما میسنجند؛ باطل را نیز با امام میسنجند، نه با معاویهها. خوبیها و بدیها هر دو با امام.
حضرت یوسف چون هم میزان حق است هم باطل، ملکات و صور خیالی برادران را که قصد قتال دارند اکنون به شکل گرگ میبیند؛ و آیندهشان را حدود سیوهفتچهل سال بعد که توبه میکنند، اکنون به شکل یازده ستاره که به او سجده میکنند. چرا؟ چون میزان قرب و بعد است. در هر عمل و سکینه و ملکهٔ قلبی، میزان بعد و قرب با امام ملاک است. هر مقدار فاصله، به سمت باطل؛ هر مقدار نزدیکی، به سمت حق. میزان امام است.
الگوی بخشش؛ حضرت زهرا و شهید حججی
آن امام را ببین بخششش چگونه است؛ آدم خجالت میکشد. چقدر باید زحمت کشید تا جزو ینفقون بود. کی در این عالم جز حضرت زهرا شب عروسی لباس عروس را بخشیده است؟ کو مانندش؟ ایشان میزاناند؛ همه با ایشان سنجیده میشوند؛ هرکس نسبت به خود.
یاد نمیرود در نجفآباد محضر پدر شهید حججی. فرمودند محسن کارگر من بود؛ بنایی میکردم و کارگر میگرفتم. پول خوب میدادم؛ چند سال گذشت و چیزی به محسن اضافه نمیشد؛ نه کتونی نه لباس. به مادرش میگفتم وضعش خوب است؛ برای روز مبادا جمع میکند. بعد از شهادت دیدیم چقدر برای فقرا و پیرزنان و پیرمردان و خانههای ویران جهیزیه داده، به عروسیها خدمت کرده، سیمکشی کرده — چون برق بلد بود. در بازارچهٔ کنار مزار شهدا کاسبی که به قیافهاش نمیخورد، چون شنید برای خانوادهٔ شهید حججی هدیهای میخواهیم اشکش درآمد و گفت نمیدانید محسن چه کرده برای این مردم؛ هر خانهای میروی خیری از محسن دیده. خدا چنین کسی را به رخ جهان میکشد. ینفقون سیره است: دائماً در حال بخشش باشید، البته در حد اعتدال. انشاءالله بحث ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
انفاق معنوی و بخل علمی
گاهی مال اندک است؛ با اینحال راه انفاق بسته نیست. آنچه خطرناکتر است بخل در فهم و علم است: فهمی آمده، راهی به سوی امام عصر گشوده شده، اما دست بسته میماند که «فقط برای خودم». این خلاف ینفقون است. رزق آسمانی فقط درهم و دینار نیست؛ هر موهبتی که خدا داده میدان انفاق است. آبرو را در شفاعت مظلوم خرج کردن، قوت بدن را در خدمت به خلق به کار بردن، اعتبار را برای گشودن گره دیگران نهادن، و علم را به تشنگان نوشاندن، همه مصادیق مما رزقناهماند.
موج جمعیت و ادب رد نکردن
صحنهٔ حرکت آیتالله بهجت از خانه به مسجد تصویری زنده از دوام انفاق بود: عصا به دست، جمعیت چون موج پشت سر، و هیچ نیازمند بیبهره نمیماند. نکتهٔ فقهیاخلاقیشان روشن بود: یقین به بینیازی نداری؛ شاید تظاهر باشد و شاید نه؛ پس رد مکن. اندک بده اما پیوسته باش. دو وجه در کنار هم مینشیند: حفظ کرامت سائل، و ساختن ملکهٔ ینفقون در جان منفق.
سنجش با امام نه با اهل باطل
بطلان را نباید با الگوی اهل باطل سنجید. میزان، امام است؛ چنانکه یوسف علیهالسلام در رؤیا هم صورت گرگ برادران را میدید و هم ستارگان توبهشان را. زمان حال و آینده در میزان امام جمع میشود. هر عمل، هر سکون، هر ملکهٔ درونی، فاصله یا نزدیکی با امام را نشان میدهد. هر گام دوری، سایهٔ باطل؛ هر گام نزدیکی، پرتو حق. از اینرو الگوی انفاق را نیز باید در سیرهٔ معصوم دید: شب عروسی حضرت زهرا سلاماللهعلیها و بخشیدن لباس عروس، میزانی است که آدم را شرمنده میکند و همزمان راه مینمایاند.
پنهانکاری خیر شهید حججی
پدر شهید میپنداشت فرزند برای روز مبادا اندوخته میکند؛ چون چیزی بر ظاهر زندگیاش افزوده نمیشد. پس از شهادت پرده کنار رفت: جهیزیهها، خدمت به عروسیها، سیمکشی خانههای فقیر، کمک به پیران. کاسبی ناشناس در بازارچه با شنیدن نام محسن گریست و گفت هر خانه خیری از او دیده است. خدا چنین بندهای را بیجهت بر جهانیان نمینمایاند. ینفقون نه شعار که سیرهٔ پنهان و دائم است؛ در حد اعتدال، بیمنت، و پیوسته.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.