بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
از استفتائات دیگه پیرامون طهارت اینه که از رهبرمون سؤال شده که با آب قلیل وقتی میخوایم مخرج بل و قائط رو بشوریم چگونه است؟
آقا فرمودن که آقا احتیاط کردن اینجا احتیاط واجب چون بلافاصله یعنی اول فتوا ندادن بعد احتیاط کنن، احتیاط واجب است، مستحب نیست.
یعنی یا باید اینو انجام بدید یا برید رجوع کنید به کس دیگه.
در خصوص آب قلیل، شستن آب قلیل، مخرج بل رو احتیاط کردن.
گفتن اگر خواستید مخرج بل رو با آب قلیل بشورید، احتیاطاً دو بار بشورید.
احتیاط کردن.
حالا باید میتونین اینجا رجوع کنید به مراجع دیگه.
اما مخرج قائط رو فرمودن همون یه بار فقط به قدری که یعنی کفایت میکنه، به قدری که همهی آثار نجاست از بین بره.
دیگه پاکه انشاالله.
در خصوص نشانههای قلب مخبت داشتیم بر اساس آیه سی و پنج حج صحبت میکردیم.
چون امروز نخودخورون هم دارید ما سریع بحثو جمع کنیم.
دلها اونجاست و بالاخره خیلی اینجا دلها حاضر پیش ما نیست.
"و صابرین على ما أصابهم".
برید ببینید آیه سی و پنج سوره حج رو وقتی "و بشر المخبتین" میگه اینا کیان؟
این فرمود "الذین اذا ذكر الله اجلت قلوبهم" که دیروز توضیح دادیم و امروز "و صابرین على ما أصابهم".
اینا بر اونچه که بهشون اصابت میکنه از روزگار صابران.
یه نکته بذارید یه ذره علمی ح-- بحث کنیم.
حواسمون باشه صبر، خود، خود صبر کردن صبر میخواد.
یعنی آدم بر صبرش هم باید صبر کنه.
چه موقع میتونه-- اصلاً ببینید یادتون باشه در قوای عقل، در اون حدیث جنود عقل و جهل در اصول کافی مرحوم کلینی آوردهش که هفتصد و پنج تا عقل لشگر داره، هفتصد و پنج تا جهل و اینا با هم دائماً درگ- ااا درگیری و جنگ به سر میبرن.
یکی از کارگزاران و سربازان عقل صبره.
این خیلی نکتهست.
یعنی چی؟
یعنی اصلاً انسان نمیتونه صبر از خودش نشون بده مگر وادی عقل رو وارد شده باشه.
اون وادیهایی که ما عرض کردیم عوالمی در وجود ما وا-- هستن، قطعاً و قطعاً باید از عالم خیال خودش، از عالم خیال رفته باشه رسیده باشه به عالم قع-- عقله.
اگر کسی هنوز در عالم خیال به سر میبره شاید ظاهراً صبوری نشون بده اما بر صبر خودش صبر نداره.
این نشونهشه.
بعداً میگه عجب غلطی کردیم صبر کردیم یا همون موقع اصلاً بیقراره، آرامش نداره.
این که میفرمود اینجا از نشانههای مخبتین "و صابرین على ما أصابهم" این صبر در وادی عقله.
دقت بفرمایید.
در خ-- البته این جای بحث داره اما سریع عرض میکنم میرم که ما وقتی وارد عالم خیال میشیم قبلاً عرض کردیم عالم خیال بازیگره، بازی میکنه و همه اجتماع عموماً گرفتار این عالم خیال هستیم و نوعاً دوستیها، دشمنیها در این اجتماع بر اساس قوه خیال صورت میگیره.
لذا دوستیها پایدار نیست.
حتی دشمنیها هم میبینی پایدار نیست.
امروز دوسته فردا دشمنه.
دوباره همینطور.
چرا؟
چون بر- در وادی عالم خیال با هم تصویرسازی کردن و، و با هم رفیق شدن و دوستی.
اصلاً زندگی ما عموماً کا-- همین سر کار که میایم، درس که میخونیم، ازدواج که میکنیم، کارامون معمولاً حتی متأسفانه عبادیات ما تو وادی عالم خیال صورت میگیره و خیال هم بازیگره.
درسته؟
ااا قوه عکسبرداری قوای عقل ماست.
یعنی عقل ما، قوه عاقله ما با اون عکسبرداری میکنه، کلیسازی میکنه که درک کنه مفاهیم کلی رو.
اما این چون عکسهایی به غلط میندازه یا بازی درمیاره، به هر حال قوه عقل رو هم بازی میده.
باید خیلی زیرک باشه انسان تا معمولاً غالب مردم تو وادی خیالن.
یعنی هنوز به عقلشون نرسیدن لذا نمیتونن صبر کنن.
صبر کردن مال قوه خیاله، از جنود عقله.
اگر کسی دست پیدا کرد به قوای عاقلش رفته تو عالم مجرداتش.
عا-- عالم مجردات، عالم عقوله دیگه.
عالم ملائکه، عالم عقوله دیگه.
ملائکه جنسشون از عقله دیگه.
اصلاً اونا با هم دعوا ندارن که.
همه سر-- حدیث داریم، خیلی حدیث عجیبیه.
من هر وقت تو هیئتها، پایگاههای بسیج، جاهای مذهبی دعوا میشه اینو میگم.
میگم صد و بیست و چهار هزار پیغمبر اگه گرد هم جمع شن، حدیث داریم کوچکترین اختلاف رو با هم نمیکنن.
اگه همه بخوان مملکتدار بشوند، مملکت رو بسپری صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، کوچکترین اختلاف.
همهی این اختلافاتی که الان تو سطح کشور ما جاری و ساریه همش نشأت گرفته از عالم خیاله، خیالات.
اگر کسی وارد بشه به عالم عقل اصلاً دیگه برعکس فکر میکنه.
یعنی چنان عاشق صبر میشه و حتی اگر قدرت برطرف کردن مشکل رو هم داشته باشه میبینی برطرف نمیکنه.
خیلی جالبه.
مثال، مگر تو قرآن نداریم که نما "إنما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزىً ولا شكورا".
این برمیگرده به چی؟
اون اطعامی که امیرالمؤمنین علیه السلام زهرای کردن به اون یتیم و اسیر و سائل اینا چی بود؟
به خاطر چی بود؟
روزه گرفتن چون امام حسن و امام حسین مریض شدن.
من از شما سؤال میکنم ما هر کدوم بچهمون مریض شه اول میریم دامن امام زمانو میگیریم.
میگیم آقا قدرت داره، قدرت خدا دستشه.
میتونه شفا بده.
چرا بچههای خودشو شفا نداده مولا؟
نمیتونست امیر-- مگه امام اول نیست؟
مگه ابوالأئمه نیست؟
مگه لب تر میکرد، مگه حقیقت اسم اعظم نیست؟
لب تر میکرد خدا شفا میداد.
بابا بچههای حضرت زهرا، خود حسنین دعا میکردن شفا نمیگرفتن؟
آقا خدا این زره آدم میدونه نگاه کنه.
چرا اینجا صبر میکنن؟
چرا دعا نمیکنن؟
چرا دست به اون قوای آنچنانی نمیزنن؟
چرا به صورت طبیعی صبر میکنن و روزه میگیرن؟
سه روز روزه میگیرن نذر میکنن که خدا اینا رو شفا بده.
الله اکبر.
اینا چنان، اصلا عقل محضن ایناها.
همه چی رو میسپردن به خدا.
به این-- صبری بر صبرشون هم میکنن.
صبری بر مریضیشون هم میکنن.
لذا وقتی به اون شاگردش آقا سؤال کرد شما فقر رو بیشتر دوست داری یا غنا رو؟
گفت غنا رو.
عرض کرد فرمود که شفا ااا سلامت رو بیشتر دوست داری یا مریضی رو؟
گفت سلامتی رو.
حضرت فرمود ما نه اینو دوست داریم نه اونو.
اونی رو دوست داریم که خدا دوست داره.
هرچی رو خدا دوست داره ما همونو دوست داریم.
شاید الان سلام-- بینم و خدا من مریض باشم.
ببینید نگاهو.
این فقط در عالم عقل صورت میگیره این نوع نگاه.
اون موقع همه چی عوض میشه.
اگه کسی تعریفت کنه تعجب میکنی.
میگی برای چی تعریفو داری برای من میکنی؟
الان اگه ما تو عالم خیال باشیم، همش دوست داریم نشانهها رو دریابید ها.
اگر دوست داریم خیلی تعریفمون بکنن تو عالم خیالیم.
اگر عاقلانه رفتار کنیم، اصلا میگی برای چی داری تعریف میکنی؟
تعریفت برای چیه؟
چرا بیخودی داری زیادی تعریف میکنی؟
اگه شیخ عباس قمی تو سرداب نشسته بود، سرداب مقدس سامرا انشاالله توفیق شه به زودی بریم.
اینم داستان برای امثال خودم که تو عالم خیالیم باید مثال بزنیم تا متوجه بشیم.
نشسته بود، یه نفر بغلش، کی بود؟
سلطان الواعظین شیرازی.
بغل شیخ عباس نشسته میگه دیدم یه پیر، یه آخوند ژولیده یا عمامه کوچیکه.
گفتم این کیه نشسته داره ذکر میگه و اینا.
نشناخت شیخ عباسه.
شیخ عباس خیلی ساده زندگی میکرد.
بعد دید یه مفاتیح دست خود همین سلطان الواعظین شیخ عباس دید.
بهش گفت این کی، این چیه؟
این کتاب کیه داره میخونی؟
با تغییر.
گفتش که کتاب حضرت استاد، شیخ المحدثین، حضرت آقای قمی، کلی.
گفت چه خبره؟
این حرفا چیو میزنی؟
این تعریفا براش چیو میکنی؟
اینطوری هم که تو میگی نیست.
جمع کن بابا این حرفا رو نزن.
زد به پر پر.
حالا خود شیخ عباسه.
زد به پرش گفت این حرفا رو نزن، این تعریفها رو نکن.
اینطوری که تو میگی نیست [خنده].
خیلی سلطان الواعظین به قول ما تعصبی شد و ناراحت شد.
گفت جمع کن، جمع کن، خودت جمع کن از اینجا برو بشه.
شیخ عباس قمی جسارت کرد.
گفت تو خودت جمع کن به استاد ما جسارت میکنی این حرفا چی.
یه دفعه یکی اونجا شناخت شیخ عباسو با این بغل دستش زد به آرنجش به این کتف کی؟
سلطان الواعظین.
بابا این خود شیخ عباسه.
گفت الله اکبر افتاد به دست شیخ عباسو ببوسه.
حالا اونم البته سید بود سلطان الواعظین.
شیخ عباس افتاد دست اونو بوسید.
گفت شما ساداتی من باید دستتو ببوسم.
اما دیگه از این تعریفها نکن [خنده].
ببین وقتی وارد عالم عقل بشی همه چیت برعکس میشه.
همه چیت برعکس میشه.
تا وقتی که تو عالم خیال هستیم گرفتار این مسائل روزمرهایم.
چیزای کوچیک و یادتون باشه عالم خیال آخرِ کلام اینو یادت-- یادمون باشه.
من عرض کردم و علمی هم دارم عرض میکنم.
سخن بزرگان رو به شما امثال علامه حسن زاده رو دارم عرض میکنم.
راه تصفیه عالم خیال برای رسیدن به عالم عقل اینه که سه حوزه درست شن.
یک معتقدات، اعتقادات انسان باید درست شن.
دو مخصوصا از بدبینی، بددلی و سوءظن حوزه خیال باید تطهیر بشه.
سه آمال و آرزوها.
که ما نوعا گرفتار این سه قصه هستیم.
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
صلوات على محمد آل محمد عجل فرجهم