ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

استفتای دیگری از رهبر شده که گاهی اوقات مثلا لکه‌ای از خون روی لباس هست و این شستشو میشه، عین نجاست برطرف میشه، تطهیر میشه به نحو شرعی لکن رنگ اون خون و اون نجاست رو لباس باقی میمونه.

آیا سؤال اینه که آیا این لباس بالاخره نجسه یا پاکه؟

ما ر-اون مراحل تطهیر رو انجام دادیم اما رنگ نجاست مونده.

رهبری فرمودن اگر جرمی اونجا وجود نداشته باشه، به گونه‌ای رفع نجاست شده که جرم برطرف شده و لو حالا رنگ خون یا نجاست رو لباس باقی مونده، اون دیگه حکم نجاست رو نداره و پاکه انشاالله.

ما در خصوص قلب مخلص یک سوالی رو طرح کنیم.

الان تو ذهنتون بررسی کنید اگر یادتون باشه یه فرمول دادیم دست خودمون که بر اساس روایات و آموزه‌های بزرگانمون پیرامون قلب مخلص که گفتیم از شرایط ورود به بهشت است.

اگر کسی به این شرط لازم نرسه نمی‌تونه بره به بهشت.

ما باید خودمون رو به اون حد برسونیم.

من سوالم اینه که بر اساس اینکه عرض کردیم قلب مخلص جمع بین خضوع ظاهری، خشوع باطنی و سکون ذات-دا-درونی است یا ذاتی است، اینکه انسان در درونش، در ذاتش، در سرشتش، در ضمیرش احساس آرامش و سکون یا اطمینان بکنه.

پس خضوع و خشوع و اطمینان.

به نظر شما در این فرمول که مجموعا معنای اخلاص و قلب مخلص رو تشکیل میده چی باعث این اطمینان میشه؟

چی باعث این اااه قلب به-- خروجی این فرمول که قلب مخلص هست میشه؟

یعنی چی اگر نباشد قلب انسان به اطمینان نمی‌رسد یا بالعکس چی باعث میشه که انسان از سکون و آرامش و اطمینان خارج بشه، مضطرب بشه، اضطراب پیدا کنه.

تمام روایات ما فرمودن دلبستن به دنیا.

عکسش میشه چی؟

زهد.

اونچه که ما رو مضطرب می‌کنه یعنی نمی‌ذاره، مانع میشه ما به اخلاص برسیم و قلبمون حالت مخلص بودن رو پیدا کنه.

مانع رسیدن به اون میشه.

حب به دنیا یا علاقه به دنیا یا بهتره بگیم دلبستن به دنیا و شعاراتش و عکسش.

اون چیزی که زیربنای رسیدن به اخلاص هست زهده.

البته زهد درجاتی دارد.

به نظر شما کسی که آرامش و اطمینان در درون پیدا کرده آیا میشه به یقین نرسیده باشه؟

حداقل به علم الیقین رسیده.

حالا ما تا باید بریم اونجا هم کار کنیم که آیا میشه کسی به یقین رسیده در درون سکون و آرامش و اطمینان محض پیدا کرده بعد به مقام رضا نرسیده باشه؟

چون این‌ها بینشون فرق هست دیگه.

ببین امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام در یک روایتی در اصول کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف آورده این روایتو که فرمودن مردم سه دسته‌اند.

ببینیم الان ما جزو کدوماشونیم.

فرمودن یا راغب‌اند یا صابرند یا زاهدند.

بعد توضیح دادن حضرت.

فرمودن عده‌ای رغبت به دنیا دارن.

راغب‌اند یعنی اصلا عشقشون دنیاست.

رغبت‌شون دنیاست.

همش پی دنیاان.

اصلا این ایدئولوژی، ایدئولوژی‌شون دنیاست.

تصمیمات و انگیزه‌هاشون بر اساس دنیا گرفته میشه.

جهت‌گیری‌هاشون دنیویست.

همه ملاک‌های زندگیشون دنیاست که از این دنیا به چه متاعی برسن، به چه حدیش برسن.

حالا می‌تونه پول باشه، می‌تونه مقام و شهرت باشه که دام بزرگیست حتی بر سر الهیون، بر سر راه الهیون.

شهرت، مقام، جاه، مریدبازی، چه می‌شه و انواع اقسامش.

از اون طرف فرمود صابر کیه؟

مولا فرمودن عده‌ای از راغب بودن فارغ شدن، رفتن به مقام صابری رسیدن.

بعد مولا اینجا خیلی زیرکانه و خیلی زیبا می‌فرماید این‌ها صبر می‌کنن و بشر الصابرین خیلی هم خوبه اما به مقام رضا نرسیدند.

صبر می‌کنند یعنی از دنیا کنده‌اند.

نمی‌رن به سمت دنیا.

اما د-- به قول حالا تعبیر من درون رو جیگر گذاشتنو صبر کردن یعنی راضی نیستن به این حالت.

توجه کردی اینا زاهد نیستن.

لذا توی زیارت غدیریه یادگار امام هادی سلام الله علیه که واقعا غوغاست، یه بار با هم یه بخشیش رو بررسی کردیم.

اونجایی که خطاب به امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام در روز غدیر عرض می‌کردیم که به مولامون می‌گفتیم اعتصمت بالله فاززته یادتونه؟

تو اعتصام به خدا کردی لذا خدا عزیزت کرد.

بعد اینجا بعدش عبارت بعدیشو عرض می‌کنیم که و آثرت الآخرة علی الأولى فزهدت.

تو آخرت رو برگزیدی بر دنیا لذا فزهدت زاهدانه زندگی کردی چون آخرت رو انتخاب کرده، انتخابش آخرته.

علی الاولی یعنی بر دنیا.

چون انتخابش آخرته این کیف هم می‌کنه.

انتخابش اونه.

خودش خواسته، راضیه.

فزهدت.

لذا زاهد شدی.

چون زاهد شدی ایدک الله وهداک.

توجه کردی؟

و بعدش بحث است-است-استفا و اجتبا و اجتبا و این‌ها پیش میاد که خدا شما رو برگزید و چون آخرت انتخاب شما بود از روی علاقه و میل هم این کارو کردید، خدا ایدک الله شما رو تأیید کرد وهداک هدایتتون کرد.

ببینید این معنا درش هست که پس کسی به مقام قلب اخبات دست پیدا می‌کند که نه فقط زاهد شده چون دست دوم شد صابر، صب-صبر می‌کنه اما دوست هم داره که به سمت دنیا بره.

دندون رو جگر گذاشته اما چون کف نفس می‌کنه چون مولاش دستور داده دل بکن، نرو سمت دنیا، نمیره اما مثلا در درون آرامش نداره.

بعد زاهده مولا دست سوم فرمود زاهد نه این اصلا دیگه انتخابش آخرته.

البته توی یک دسته‌بندی دیگه‌ای خیلی ز-زیبا، خیلی قشنگ اینا رو باید دقت کنیم.

باید بشینیم این‌ها رو بررسی کنیم، پژوهش کنیم.

چطور یه دفعه یه بحث سیاسی، یه موضع سیاسی یکی می‌گیره، یه اتفاقی میفته می‌شینیم چنان تحلیلش می‌کنیم، پژوهش می‌کنیم، ریز و بمش رو درمیاریم.

چطور تو این روایات ما پژوهش نداریم؟

چرا تأمل نداریم؟

فرمود که ادنی اینو دقت بفرمایید چقدر زیباست.

مولا فرمودن ادنی درجة الزهد، درجة الزهد پایین-- اعلی بخشید.

اعلی درجة الزهد بالاترین درجه زهد ادنی درجة اليقين.

اول یا پایین‌ترین درجه یقینه.

یعنی تو وقتی زهدت به حد اعلا رسید تازه می‌رسی به وادی یقین.

بعد اد-- اعلی درجة اليقين اگر يقينتو به اعلا به حد اعلا رسوندی ادنی درجة کی؟

حرف چی بود؟

اینجا یعنی بالاترین حالت رو در وادی یقین پیدا کردی می‌شه ادنی پایین‌ترین درجة رضا.

پایین‌ترین درجه کسی که رضایت پیدا کرده.

این‌ها این فرمول‌ها رو باید بررسی کرد.

باید ببینیم ما کجای کاریم.

ما الان کجای کاریم.

من کجای کارم.

خودمو پیدا کنم دیگه کار کنم.

پس مجموعاً به اینجا می‌رسیم که کسی می‌تونه واقعاً به مقام اخبات برسه و کسی می‌تونه هم فیها خالدون در بهشت، در بهشت مخلد باشه که به این حالات رسیده باشه راضی باشه که بره تو بهشت رضوان.

اسم بهشت، بهشت رضوانه.

راضی باشه نه فقط صرفاً عرض کنیم زهد به تنها پیشه کرده باشه به منهای رضایت یا صبر کنه منهای رضایت.

باید حداقل علم و يق-- علم اليقين رو داشته باشه و خودش رو بکشونه به سمت رضایت خاطر یعنی از درون آرامش داشته باشه، کیف هم بکنه که نداره.

یعنی اینطوری نیست که شما بگی زجر می‌کشه که داره خیلی ساده زندگی می‌کنه.

خونه‌ش مبل مان و لوستر و نمی‌دونم اون آلات عجیب و غریب و تجملات رو نداره.

اصلاً کیف هم می‌کنه.

اصلاً تعجب می‌کنه از اونا که چطور اون‌ها اینا رو جمع کردن.

توجه کردید؟

یعنی اصلاً د-- البته این زهد رو من یه نکته‌ای هم عرض کنم اینجا و ختم کلام خیلی توجه بفرمایید خیلی مهمه.

یه وقت به انحراف بره تو ذهن ما، ما رو منحرف می‌کنه شدید، شدید.

تا جایی که مثلاً طرف برمی‌گرده می‌گه چطور فلان عالم مثل فلان مرجع تقلید رفتم خونه‌ش لوستر داشت، مبل آنچنانی داشت به من چه؟

به من چه که اون داشت.

تو خودت رو دریاب.

اون شاید دل نتون-- نبسته.

اون به جای اینکه مثل ملک سلیمان لا ینبغي لأحدٍ ها اصلاً به عهدی خدا ملک سلیمان رو به عهدی جز سلیمان نداده بود.

اون قصر و اون جاه و باروت و اون عظمت رو حتی شیاطین جن، شیاطین جن نه شیعیان جن، شیاطین جن هم مسخر سلیمان بودند و در ساختن قصر کمکش کردن.

یه قصر با چه عظمت مجلل که تو دنیا نمونه نداشت.

حضرت رفت ببینه چه خبره این قصر به کجا رسیده.

حالا به قول ما تو پنت هاوسش رفت سان دید.

اومدن رژه می‌رفتن قبلاً داستانشو براتون گفتم که اون عظمت حالا که بعد حضرت عزرائیل اومد جانشو بگیره گفت تو به چه اجازه‌ای وارد شدی؟

من گفته بودم کسی وارد تاج و تخت من نشه.

فرمود من از عهدی اجازه نمی‌گیرم.

اون فهمید حضرت عزرائیله.

بعد این جمله رو گفت و حاضر به قبض روح شد که در اون که عصاش رو تکیه کرده بود خدا-- حضرت عزرائیل سلام الله جانشو گرفت.

گفت ظاهراً خدا دوست نداره ما چشممون به این ملک باز بشه.

چون تا حالا ندیده بود.

ملک سلیمان رو نرفته بود ببینه.

داشت ولی نرفته بود.

حالا رفته بود ببینه چه خبره.

دل نبسته بود دیگه.

می‌خوام عرض کنم که یکی مثل سلیمان همه چی هم خدا بهش میده اما سر سوزنی دل نبسته تا میگن بیا برو میگه چشم بریم.

خدا نمی‌خواد ما اینو حتی نگاه کنیم، نمی‌کنیم.

اما یکی به قول اساتید ما یه وقت مثل یه تسبیح دستشه، اینام یه جور کفش نو می‌خره، یه عینک قشنگ می‌زنه.

چه می‌دونم یه لباس جدید می‌پوشه.

بعد به همون وابسته‌ست به گونه‌ای که اگر اون رو ازش بگیرن انگار جانشو گرفتن سختشه.

این یعنی دلبستن.

این یعنی غیر زهد.

اما اون می‌شه که کسی داشته باشه، خیلی هم داشته باشه اما زهد داره.

یعنی دل نبسته راحت می‌بخشه.

پس یه وقت خلط بحث نشه.

ختم کلام اینکه اخوت در دلش زهد رو هم داره.

ان شا الله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد