یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
رنگ خون پس از تطهیر لباس
استفتای دیگری از رهبری شده که گاهی اوقات مثلاً لکهای از خون روی لباس هست و این شستشو میشود، عین نجاست برطرف میشود، تطهیر میشود به نحو شرعی لکن رنگ آن خون و آن نجاست روی لباس باقی میماند. آیا این لباس بالاخره نجس است یا پاک؟ ما آن مراحل تطهیر را انجام دادیم اما رنگ نجاست مانده. رهبری فرمودهاند اگر جرمی آنجا وجود نداشته باشد، به گونهای رفع نجاست شده که جرم برطرف شده ولو حالا رنگ خون یا نجاست روی لباس باقی مانده، آن دیگر حکم نجاست را ندارد و پاک است انشاءالله.
فرمول قلب مخبت؛ خضوع و خشوع و اطمینان
ما در خصوص قلب مخبت یک سؤالی را طرح کنیم. اگر به خاطر باشد فرمولی داده شد بر اساس روایات و آموزههای بزرگان پیرامون قلب مخبت که گفته شد از شرایط ورود به بهشت است. اگر کسی به این شرط لازم نرسد نمیتواند برود به بهشت. ما باید خودمان را به آن حد برسانیم.
سؤال این است که بر اساس اینکه گفته شد قلب مخبت جمع میان خضوع ظاهری، خشوع باطنی و سکون ذاتی یا درونی است؛ اینکه انسان در درونش، در ذاتش، در سرشتش، در ضمیرش احساس آرامش و سکون یا اطمینان بکند. پس خضوع و خشوع و اطمینان. به نظر در این فرمول که مجموعاً معنای اخلاص و قلب مخبت را تشکیل میدهد چه باعث این اطمینان میشود؟ چه باعث میشود خروجی این فرمول که قلب مخبت هست بشود؟ یعنی چه اگر نباشد قلب انسان به اطمینان نمیرسد؛ یا بالعکس چه باعث میشود که انسان از سکون و آرامش و اطمینان خارج بشود، مضطرب بشود، اضطراب پیدا کند.
مانع؛ دلبستگی به دنیا — زیربنا؛ زهد
تمام روایات ما فرمودهاند دلبستن به دنیا. عکسش میشود چه؟ زهد. آنچه ما را مضطرب میکند یعنی نمیگذارد، مانع میشود ما به اخلاص برسیم و قلبمان حالت مخبت بودن را پیدا کند، مانع رسیدن به آن میشود: حب به دنیا یا علاقه به دنیا یا بهتر بگوییم دلبستن به دنیا و شعاراتش؛ و عکسش. آن چیزی که زیربنای رسیدن به اخلاص هست زهد است. البته زهد درجاتی دارد.
به نظر کسی که آرامش و اطمینان در درون پیدا کرده آیا میشود به یقین نرسیده باشد؟ حداقل به علمالیقین رسیده. حالا ما باید برویم آنجا هم کار کنیم که آیا میشود کسی به یقین رسیده در درون سکون و آرامش و اطمینان محض پیدا کرده بعد به مقام رضا نرسیده باشد؟ چون اینها بینشان فرق هست دیگر.
سه دسته در اصول کافی؛ راغب و صابر و زاهد
امیرالمؤمنین علیهالصلوة والسلام در یک روایتی در اصول کافی مرحوم کلینی اعلیاللهمقامه الشریف آورده این روایت را که فرمودند مردم سه دستهاند. ببینیم اکنون ما جزو کدامشانیم. فرمودند یا راغباند یا صابرند یا زاهدند. بعد توضیح دادند حضرت.
فرمودند عدهای رغبت به دنیا دارند. راغباند یعنی اصلاً عشقشان دنیاست. رغبتشان دنیاست. همهاش پی دنیایند. اصلاً این ایدئولوژی، ایدئولوژیشان دنیاست. تصمیمات و انگیزههاشان بر اساس دنیا گرفته میشود. جهتگیریهاشان دنیوی است. همهٔ ملاکهای زندگیشان دنیاست که از این دنیا به چه متاعی برسند، به چه حدی برسند. حالا میتواند پول باشد، میتواند مقام و شهرت باشد که دام بزرگی است حتی بر سر راه الهیون. شهرت، مقام، جاه، مریدبازی، و انواع اقسامش.
از آن طرف فرمود صابر کیست؟ مولا فرمودند عدهای از راغب بودن فارغ شدهاند، رفتهاند به مقام صابری رسیدهاند. بعد مولا اینجا خیلی زیرکانه و خیلی زیبا میفرماید اینها صبر میکنند و بشر الصابرین خیلی هم خوب است اما به مقام رضا نرسیدهاند. صبر میکنند یعنی از دنیا بریدهاند. نمیروند به سمت دنیا. اما به تعبیر اینجانب درون را دندان بر جگر گذاشتهاند و صبر کردهاند؛ یعنی راضی نیستند به این حالت. روشن است اینها زاهد نیستند.
زیارت غدیریه؛ اعتصام و اختیار آخرت
لذا توی زیارت غدیریه یادگار امام هادی سلاماللهعلیه که واقعاً غوغاست، یکبار با هم بخشیاش را بررسی کردیم. آنجا که خطاب به امیرالمؤمنین علیهالصلوة والسلام در روز غدیر عرض میکردیم که به مولامان میگفتیم اعتصمت بالله فأعزّك — چنانکه یاد است: تو اعتصام به خدا کردی لذا خدا عزیزت کرد. بعد اینجا بعدش عبارت بعدیاش را میگوییم که و آثرت الآخرة علی الأولى فزهدت. تو آخرت را برگزیدی بر دنیا لذا فزهدت زاهدانه زندگی کردی چون آخرت را انتخاب کرده؛ انتخابش آخرت است. علی الأولى یعنی بر دنیا. چون انتخابش آخرت است این کیف هم میکند. انتخابش آن است. خودش خواسته، راضی است. فزهدت. لذا زاهد شدی. چون زاهد شدی أیّدك الله وهداك. روشن است؟ و بعدش بحث اصطفاء و اجتباء و اینها پیش میآید که خدا شما را برگزید و چون آخرت انتخاب شما بود از روی علاقه و میل هم این کار را کردید، خدا أیّدك الله شما را تأیید کرد وهداك هدایتتان کرد.
صابر بریدهٔ ناراضی در برابر زاهد راضی
روشن است این معنا درش هست که پس کسی به مقام قلب اخبات دست پیدا میکند که نه فقط زاهد شده چون دست دوم شد صابر؛ صبر میکند اما دوست هم دارد که به سمت دنیا برود. دندان بر جگر گذاشته اما چون کف نفس میکند چون مولایش دستور داده دل بکن، نرو سمت دنیا، نمیرود اما مثلاً در درون آرامش ندارد. بعد زاهد؛ مولا دست سوم فرمود زاهد نه؛ این اصلاً دیگر انتخابش آخرت است.
اعلی زهد و ادنى یقین؛ اعلی یقین و ادنى رضا
البته توی یک دستهبندی دیگری خیلی زیبا، خیلی قشنگ اینها را باید دقت کنیم. باید بنشینیم اینها را بررسی کنیم، پژوهش کنیم. چطور یکدفعه یک بحث سیاسی، یک موضع سیاسی یکی میگیرد، یک اتفاقی میافتد مینشینیم چنان تحلیلش میکنیم، پژوهش میکنیم، ریز و بمش را درمیآوریم. چطور تو این روایات ما پژوهش نداریم؟ چرا تأمل نداریم؟
فرمود که ادنى — این را دقت کنید چقدر زیباست. مولا فرمودند — اعلی درجة الزهد، درجة الزهد پایین… ببخشید — اعلی درجة الزهد بالاترین درجهٔ زهد ادنى درجة الیقین. اول یا پایینترین درجهٔ یقین است. یعنی تو وقتی زهدت به حد اعلا رسید تازه میرسی به وادی یقین. بعد اعلی درجة الیقین اگر یقینت را به حد اعلا رساندی ادنى درجة — حرف چه بود؟ اینجا یعنی بالاترین حالت را در وادی یقین پیدا کردی میشود ادنى پایینترین درجة رضا. پایینترین درجهٔ کسی که رضایت پیدا کرده. اینها این فرمولها را باید بررسی کرد. باید ببینیم ما کجای کاریم. ما اکنون کجای کاریم. من کجای کارم. خودم را پیدا کنم دیگر کار کنم.
بهشت رضوان؛ رضایت نه زجر ساده زیستن
پس مجموعاً به اینجا میرسیم که کسی میتواند واقعاً به مقام اخبات برسد و کسی میتواند هم فیها خالدون در بهشت، در بهشت مخلد باشد که به این حالات رسیده باشد راضی باشد که برود تو بهشت رضوان. اسم بهشت، بهشت رضوان است. راضی باشد نه فقط صرفاً زهد به تنهایی پیشه کرده باشد به منهای رضایت یا صبر کند منهای رضایت. باید حداقل علمالیقین را داشته باشد و خودش را بکشاند به سمت رضایت خاطر یعنی از درون آرامش داشته باشد، کیف هم بکند که ندارد. یعنی اینطوری نیست که شما بگویی زجر میکشد که دارد خیلی ساده زندگی میکند. خانهاش مبلمان و لوستر و نمیدانم آن آلات عجیب و غریب و تجملات را ندارد. اصلاً کیف هم میکند. اصلاً تعجب میکند از آنها که چطور آنها اینها را جمع کردهاند. روشن است؟
پرهیز از خلط؛ سلیمان و دل نبستن
یعنی اصلاً — البته این زهد را یک نکتهای هم بگویم اینجا و ختم کلام خیلی باید توجه داشت خیلی مهم است. یک وقت به انحراف برود تو ذهن ما، ما را منحرف میکند شدید، شدید. تا جایی که مثلاً طرف برمیگردد میگوید چطور فلان عالم مثل فلان مرجع تقلید رفتم خانهاش لوستر داشت، مبل آنچنانی داشت به من چه؟ به من چه که او داشت. تو خودت را دریاب. او شاید دل نبسته.
او به جای اینکه مثل ملک سلیمان لا ینبغی لأحدٍ — اصلاً به احدی خدا ملک سلیمان را به احدی جز سلیمان نداده بود. آن قصر و آن جاه و جلال و آن عظمت را حتی شیاطین جن — شیاطین جن نه شیعیان جن — شیاطین جن هم مسخر سلیمان بودند و در ساختن قصر کمکش کردند. یک قصر با چه عظمت مجلل که تو دنیا نمونه نداشت. حضرت رفت ببیند چه خبر است این قصر به کجا رسیده. حالا به قول ما تو بالاترین طبقهاش رفت سان دید. آمدند رژه میرفتند؛ قبلاً داستانش گفته شد که آن عظمت. حالا که بعد حضرت عزرائیل آمد جانش را بگیرد گفت تو به چه اجازهای وارد شدی؟ من گفته بودم کسی وارد تاج و تخت من نشود. فرمود من از احدی اجازه نمیگیرم. او فهمید حضرت عزرائیل است. بعد این جمله را گفت و حاضر به قبض روح شد که در آن که عصایش را تکیه کرده بود خدا — حضرت عزرائیل سلامالله جانش را گرفت. گفت ظاهراً خدا دوست ندارد ما چشممان به این ملک باز شود. چون تا حالا ندیده بود. ملک سلیمان را نرفته بود ببیند. داشت ولی نرفته بود. حالا رفته بود ببیند چه خبر است. دل نبسته بود دیگر.
میخواهم بگویم که یکی مثل سلیمان همه چیز هم خدا به او میدهد اما سر سوزنی دل نبسته تا میگویند بیا برو میگوید چشم برویم. خدا نمیخواهد ما این را حتی نگاه کنیم، نمیکنیم. اما یکی به قول اساتید ما یک وقت مثل یک تسبیح دستش است، اینها یک جور کفش نو میخرد، یک عینک قشنگ میزند، چه میدانم یک لباس جدید میپوشد. بعد به همان وابسته است به گونهای که اگر آن را از او بگیرند انگار جانش را گرفتهاند سختش است. این یعنی دلبستن. این یعنی غیر زهد. اما آن میشود که کسی داشته باشد، خیلی هم داشته باشد اما زهد دارد. یعنی دل نبسته راحت میبخشد. پس یک وقت خلط بحث نشود. ختم کلام اینکه اخبات در دلش زهد را هم دارد. انشاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.