ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 002

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

طهارت دهان با روکش و پرکردن دندان

استفسار دیگری در باب طهارت از رهبر معظم انقلاب شده است. وقتی فضای داخل دهان نجس می‌شود نیازی به شستشو با آب نیست؛ همین که ازالهٔ نجاست صورت بگیرد دهان پاک می‌شود. یعنی آن خون یا نجاستی که در دهان واقع شده چون رفع شد دهان پاک است؛ نیاز نیست حتماً با آب شستشو شود.

اما سؤال این است که آنان که دندان پر کرده‌اند یا روکش کرده‌اند و این روکش و موادی که دندان با آن پر شده جدا نمی‌شود، منفک نمی‌شود از دندان؛ موقعی که دهان نجس می‌شود نمی‌توانی آن را جدا کنی. آن جرمی است متصل به دندان انسان. چه کنیم؟ اینجا هم همان حکم است که با ازالهٔ نجاست دهان پاک است، محکوم به طهارت است یا نیاز است که با آب شستشو شود چون مواد خارجی هست؟

فقها عموماً ورود به مصداق نمی‌کنند؛ مصداق را می‌گویند خودت باید پیدا کنی. حکم کلی این است: اگر آن موادی که به دندان اضافه شده یا روکش شده جزء دندان تو حساب شود — یعنی بگویند این دندان طرف است؛ جزء دندان طبیعت حساب شود — آن موقع آقا می‌فرمودند نخیر، دیگر نیازی به آب کشیدن هم نیست. اما اگر جزء دندان حساب نشود و بگویند نه این چیزی است به جز دندان طرف، آن موقع باید با آب داخل دهان را بشویی تا پاک شود.

قلب مخبت؛ سیر از اسلام تا اخبات

آیهٔ پنجاه و چهار را داشتیم نگاه می‌کردیم که می‌فرمود:

«وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ» (حج/۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تا کسانی که دانش یافته‌اند بدانند که آن حق از پروردگار توست پس بدان ایمان آورند و دل‌هایشان برای آن خاضع شود.

در این آیه بحث قلب مخبت را خدای منان به زیبایی تمام بیان کرده. البته سیری در این آیه دارد که بعداً باید صحبت کنیم که از علم می‌برد به سمت ایمان، سپس اخبات. و گفته شد که قلب مخبت قلبی است که از مرحلهٔ اسلام به ایمان رسیده، از ایمان به تقوا رسیده، از تقوا به احسان و سپس به اخبات. این را توضیح دادیم.

در حقیقت کاربردی‌اش این شکلی می‌شود. یعنی در حقیقت انسان دائماً در یک جنگی است بین درون و بیرون خودش. در یک جنگی است بین ذلت باطنی که او را به عز خدایی می‌رساند. در برابر عزت خدا احساس ذلت می‌کند. اصلاً همین سر را می‌گذاری روی سجده برای این است دیگر. و بین عزت باطنی و کبریای ظاهری خودش. دوست دارد دیگر جلوی دیگران سرش بلند باشد. همی‌شود سر بلند باشد. نمی‌تواند با ذلت باطنی‌اش کنار بیاید. این ذلت، یک جنگی است بین این دو تا. یک جنگی است بین فطرت و طبیعت.

جنگ‌های مراحل سلوک

در حقیقت وقتی می‌رود به مرحلهٔ اسلام طرف، اسلام می‌آورد جنگ بین کفر و اسلام است دیگر. می‌خواهد تسلیم بشود یا نه بپوشاند روی حق و کافر بشود. یک جنگ است. اگر توانست از این جنگ بیرون بیاید و تسلیم بشود به مرحلهٔ اسلام برسد — علم الاسلام هو التسلیم — می‌رود به مرحلهٔ بعدی که ایمان است. باز هم جنگ پیش می‌آید. اینجا جنگ پیش می‌آید بین ایمان یعنی دل دادن، اینکه انسان دل بدهد یا بین نفاق، بین شرک؛ بین ایمان و شرک و نفاق جنگ پیش می‌آید که طرف اینجا چه کند؟ کل دلش را در اختیار بگذارد باور کند یا نه ظاهراً بماند.

بعد اگر اینجا پیروز شد می‌رود به مرحلهٔ بعدی که تقوا، مرحلهٔ تقوی که می‌خواهد متقی بشود. اینجا جنگ است:

«فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» (شمس/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پلیدکاری و پرهیزگاری‌اش را به او الهام کرد.

جنگ بین تقوا پیش می‌آید و فجور. اینکه انسان خودنگهدار باشد، حدود را رعایت کند یا نه. نمی‌گوییم همی‌شود؛ بعضی موقع‌ها یک‌دفعه خط قرمز هم رد کند. دست به فجور بزند. دست به گناهان و معصیت‌ها بزند. اینجا دیگر اگر توانست از این مرحله از این جنگ هم به سلامت بگذرد و خودش را برساند به مرحلهٔ بعدی، می‌رسد به مرحلهٔ محسنین یا همان احسان. اینجا جنگ بین حسنه و سیئه پیش می‌آید که مرحله‌اش بالاتر از آن است. گاهی می‌بینی نیتش سیئه است. نیت بد دارد می‌کند. در درون خودش بوی بدی رفته با نیت بدش. این را باید سریع ازاله کند. نجس است. خبیث است. ازالهٔ نجاست کند. باید طهارت بگیرد. این مربوط به سیر و سلوک است.

بعد از اینجا اگر به سلامت گذشت می‌رسد به مرحلهٔ اخبات. یعنی دیگر در درون خودش هیچ‌گونه تدبیری، هیچ‌گونه حرفی، هیچی ندارد. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. گفتیم در اعلی مرتبهٔ خودسازی اخبات به جایی است که دیگر تفویض محض إلی الله. اصلاً جز خدا چیزی نمی‌بیند. به جایی می‌رسد که دیگر به مرحلهٔ اشراق می‌رسد.

اشراق و مشاء و رواق؛ سکوت استاد

اشراق می‌دانید حالا این بحث اشراقیون و مشاییین را کسانی که در فلسفه کار کرده‌اند یا حکمت می‌دانند که از اینجا گرفته شد که حضرت افلاطون — اگر بگویید چرا گفتی حضرت افلاطون؟ چون خدا رحمت کند سید ابن طاووس این عالم برجسته که به قول علامه طباطبایی ما سه تا عالم شیعه داریم که تراز اول‌اند: ابن‌فهد حلی و سید بحرالعلوم و سید ابن طاووس. سید ابن طاووس در کتابش دارد که افلاطون و ارسطو این دو از انبیای خدا بودند. این دو را پیامبر ما یک حدیث می‌آورد. برای سید طاووس کم کسی نبوده.

در هر حال افلاطون سه نوع شاگرد داشت. آن‌هایی که در راه مشی در حال حرکت از او سؤال می‌کردند، استفاده می‌کردند مثل آقای بهجت دیده بودید دورش می‌خوردند از طرف سر مثلاً خانه‌اش بیاید تا مسجد یا بالعکس تو راه از او می‌پرسیدند از نفسش استفاده می‌کردند. اینان مشایی بودند؛ مشاعون، مشایی بودند در حال حرکت. عده‌ای رواقیون بودند. اینان می‌رفتند تو بیت طرف زانو می‌زدند تو حالا اتاق بیت آن حجرهٔ خاصش استفاده می‌کردند درس و بحث و جلوتر بودند. عده‌ای از همهٔ اینان جلوتر بودند بهشان می‌گفتند اشراقی، اشراقیون. اینان به نحو اشراق یعنی از سکوت استاد استفاده می‌کردند. از سر و ضمیر و باطن استاد استفاده می‌کردند. طرف به مرحلهٔ اشراق می‌رسد تو وادی اخبات به مرحلهٔ اشراق می‌رسد.

اشراق در نماز؛ نور در ذکر

حالا این‌ها را تعجب نکنیم ما هر روز داریم این‌ها را درک می‌کنیم. یک مثال: وقتی که نماز می‌خوانی مثلاً تو سجده و رکوع چنان حواست جمع است — بگذار خودمانی حرف بزنیم — حواست جمع است که داری با کی حرف می‌زنی به ذلت باطنی خودت و عز و عظمت بی‌منتهی خدا که پی می‌بری یک لرزه‌ای یکهو به تنت، به دلت می‌افتد. می‌لرزد ذکر را می‌گویی. یک رعشه؛ یک حالت خشوعی. آن است؛ آن چیز عجیب این است. به آن می‌گویند اشراق. از بیرون یک نوری وارد به بدنت می‌شود، به وجودت می‌شود، به باطنت می‌شود.

هر که مثلاً تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را چرا ما داریم این‌طوری می‌گوییم؟ برای اینکه ما به نحو اشراق برسیم. الله‌اکبر. می‌توانیم بگوییم الله‌اکبر، الله‌اکبر، الله‌اکبر که هم که خیلی‌ها می‌گوییم سبحان‌الله، سبحان‌الله. چه می‌فهمند؟ اما وقتی بگویی الله‌اکبر، الله‌اکبر، الله‌اکبر خودت را داری می‌رسانی به آن نحوی که بفهمی چه داری می‌گویی. تازه ابتدای اشراق بشود. حالا بعدش دیگر سکوت است البته.

حالا یکی از بزرگان نماز که می‌خواند — این را شیخ جواد کربلایی می‌فرمودند؛ من که ندیدم ایشان می‌فرمودند یکی از بزرگان اسم نبردند — فرمودند نماز که می‌خواند گاهی اوقات تو نمازش حالش بد می‌شد اصلاً دوباره می‌شکست نماز را از نو شروع می‌کرد. گفتم آخر این چه کاری است؟ فرمود چنان از خود بی‌خود می‌شوم، چنان اشراقات الهی به سر و ضمیر و باطنم آن نور وارد می‌شود که حواس طبیعی‌ام از کار می‌افتد. یا مثلاً در رکوع عالمی هفتاد بار می‌گفت سبحان ربی العظیم و بحمده. هفتاد بار. دیگر مأمومین صدایشان درآمد آخر چه خبر است؟ فرمود آخر شما نمی‌دانید من هر سبحانی که می‌گویم نوری وارد دلم می‌شود. هی می‌خواهم بیشتر بشود. اگر شما هم می‌گذاشتید هفتصد بار می‌گفتم.

حالا ما دنبال یک آخوند بازاری می‌گردیم بیاید اداره‌مان، سازمانمان، هیئتمان، سریع بازاری بخواند برود. سبحان‌الله می‌آید پاشو برویم به کارمان برسیم. ولی حقش چیز دیگری است. کی ما می‌خواهیم به آن نحوی برسیم که ببینیم در درونمان نوری وارد شد، خشوعی ایجاد شد، ذلتی در برابر عظمت خدا ایجاد شد. اگر این نبود نماز، نماز نیست که. سجده و رکوع که سجده و رکوع به واقع نیست که. و ما داریم پسرفت می‌کنیم. به جایی نرسیده‌ایم که. ما باید خودمان را به آنجا برسانیم. لذا بزرگان می‌گویند این راهش سکوت است. سکوت. قبل از نماز آدم دیدم بعضی‌ها اصلاً ثابت؛ دقت کردم ثابت می‌آیند پنج دقیقه، ده دقیقه قبل نماز می‌آیند اینجا می‌نشینند. مطمئن باشیم اینان نمازشان بهتر از ماست. تا کسی که از پشت میز بدو بدو برویم الان سر مو را پرت می‌کند یا الله، یا الله، الله‌اکبر. ما رسیدیم. رسیدیم ها جا. این که نشد که. ببخشید یک ذره ما به درد دلمان افتادیم. حالا می‌شود البته ما این را چگونه با خودمان جمع کنیم که با یک سبحان‌الله تمامش می‌کنیم. این آن‌قدر رعشه بر وجود ما می‌افتد که سریع می‌خواهیم فرار کنیم. این‌طوری توجیهش کنیم. عاقبت به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر باد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.