د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲
دارای متن همگام
طهارت دهان با روکش و پرکردن دندان
قلب مُخبت2_ج159
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۱:۰۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## طهارت دهان با روکش و پرکردن دندان
۰:۱۲
آیهٔ پنجاه و چهار را داشتیم نگاه میکردیم که میفرمود:
۲:۰۴
## جنگهای مراحل سلوک
۳:۲۷
بعد اگر اینجا پیروز شد میرود به مرحلهٔ بعدی که تقوا، مرحلهٔ تقوی که میخواهد متقی بشود. اینجا جنگ است:
۴:۳۱
## اشراق و مشاء و رواق؛ سکوت استاد
۵:۵۱
## اشراق در نماز؛ نور در ذکر
۶:۴۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. سلامٌ علیکم و رحمة الله.
استفسار دیگری که در باب
طهارت از رهبر عزیز شده
اینه که خب میدونید وقتی که
دهان دا-- فضای داخل دهان نجس میشه نیازی به شستشو با آب نیست.
همین که ازاله نجاست صورت بگیره دهان پاک میشه.
یعنی اون خون یا نج-نجاستی که در
دهان واقع شده اون رفع شد، برطرف شد دیگه دهان پاکه.
نیاز نیست که حتما با آب شستشو بشه.
اما سؤال اینه که حالا اینایی که دندون پر کردن یا
روکش کردن دندونشونو و این روکش و اون موادی که دندون باهاش پر شده جدا نمیشه که،
منفک نمیشه از دندان که موقع مثلا
دهان نجس میشه نمیتونی اونو جدا کنی که.
اون یه جرمیه متصل شده به دندان انسان.
چه کنیم اینجا؟ اینجا هم همون حکمه
که با ازاله نجاست دهان پاکه، محکومه به طهارته یا نیازه که با آب شستشو بشه چون مواد خارجی هست.
رهبری-- ببین کلاً فقها ورود به مصداق نمیکنن.
مصداق رو میگن خودت باید پیدا کنی.
حکم کلی اینه. اگر اون موادی که به دندون اضافه شده یا روکش شده ایناها جزء دندون تو حساب بشه،
یعنی بگن آقا این دندون طرفه.
ها؟ یعنی جزء دندون طبیعیت حساب بشه،
اون موقع آقا میفرمود نخیر، دیگه نیازی به آب کشیدن هم نیست.
اما نه اگر جزء دندون حساب نشه بگن نه این یک چیزیه به جز دندان طرف.
اون موقع باید با آب داخل دهان رو بشوری تا پاک بشه.
آیه پنجاه و چهار سوره حجر رو داشتیم نگاه میکردیم با هم
که میفرمود "وليعلم الذي أوت العلم أنه الحق من ربك فيؤمن به
فتخبط له قلوبهم".
در این آیه بحث قلب مخبط رو خدای منان به زیبایی تمام بیان کرده.
البته سیری در این آیه داره که بعداً باید صحبت کنیم
که از علم میبره به سمت ایمان، سپس اخبط.
و ما عرض کردیم که قلب مخبط
قلبیست که از مرحله اسلام به ایمان رسیده، از ایمان به تقوا رسیده، از تقوا به
احسان و سپس به اخبط.
اینو توضیح دادیم. در حقیقت
کاربردیش این شکلی میشه.
یعنی در حقیقت انسان دائماً در یک جنگیست بین درون و بیرون خودش.
در یک جنگیست بین
ذلت باطنی که او رو به عز خدایی میرسونه.
در برابر عزت خدا احساس ذلت میکنه.
اصلاً همین سرتو میذاری رو سجده برای اینه دیگه.
و بین عز-عزت باطنی و
کبریا ظاهری خودش.
دوست داره دیگه جلوی دیگران سرش بلند باشه.
توجه کردید همیشه سر بلند باشه.
نمیتونه با ذلت باطنیش کنار بیاد.
این ذلت، یک جنگیه بین این دو تا.
یک جنگیست بین فطرت و طبیعت.
توجه کردید؟ در حقیقت وقتی
میره به مرحله اسلام طرف،
اسلام میاره جنگ بین کفر و
اسلامه دیگه. میخواد تسلیم بشه یا نه
بپوشونه رو حقو و کافر بشه.
یک جنگه. اگر تونست از این جنگ بیرون بیاد
و به مر-- تسلیم بشه به مرحله اسلام برسه.
عل اسلام هو التسلیم. میره به مرحله بعدی که ایمانه.
بازم جنگ پیش میاد.
اینجا جنگ پیش میاد
بین ایمان یعنی دل دادن، اینکه انسان دل بده
یا بین نفاق، بین شرک، بین جنگ، بین ایمان و شرک و نفاق جنگ پیش میاد
که طرف اینجا چه کنه؟ کل دلش رو در اختیار بگذاره باور کنه
یا نه ظاهراً خماراس بشه.
بعد می-- حالا اینا توضیح میخواد ما دیگه خودتون الحمد لله اهل فضلیت.
بعد میره به ور-- اگر اینجا پیروز شد میره به مرحله بعدی که تقوا،
مرحله تقوی که میخواد متقی بشه.
اینجا جنگه میگه "فألهمها فجورها
وتقواها". جنگ بین تقوا پیش میاد و فجور.
اینکه انسان خود نگهدار باشه، حدود رو رعایت کنه
یا نه. نمیگیم همیشه بعضی موقعها یه دفعه خط قرمز هم رد کنه.
دست به فجور بزنه. دست به گناهان و معصیتها بزنه.
اینجا دیگه خ-- اگر تونست از این مرحله از این جنگ هم به سلامت بگذره
و خودشو برسونه به مرحله بعدی، میرسه به مرحله
محسنین یا همون احسان.
اینجا جنگ بین حسنه و سیئه پیش میاد که مرحلهش بالاتر از اونه.
گاهی آقا میبینی نیتش
سیئه است. نیت بد داره میکنه.
در درون خودش بوی بدی رافته با نیت بدش.
اینو باید سریع ازاله کنه. نجسه.
خبیثه. ازاله نجاست کنه.
خب باید طهارت بگیره. حالا بر بحثهای مربوط به سیر السلوك هست و کاری هم نداریم.
بعد از اینجا اگر به سلامت گذشت میرسه به مرحله اخبط.
یعنی دیگه در درون خودش هیچ گونه،
هیچ گونه تدبیری، هیچ گونه حرفی، هیچی نداره.
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
گفتیم در بال-- اعلی مرتبه خودسازی اخبط
به جاییه که دیگه تفویض محض الی الله.
اصلاً جز خدا چیزی نمیبینه.
به جایی میرسه که دیگه به مرحله اشراق میرسه دیگه.
اشراق میدونید حالا این بحث اشراقیون و مشاییین و اینا رو
کسایی که تو فلسفه کار کردن یا حکمت
میدونن که از اینجا گرفته شد که حضرت افلاطون،
ایشون حالا اگه شما بگید آقا چرا گفتی حضرت افلاطون؟
چون خدا رحمت کنه سید ابن طاووس این عالم برجسته که به قول علامه طباطبایی ما سه تا
عالم شیعه داریم که تراز اولن.
ابن فهد حلی و
سید بحر العلوم و سید ابن طاووس.
سید ابن طاووس توی کتابش داره که
افلاطون و ارسطو
این دو پی-- از انبیاء خدا بودند.
این دو رو پیغمبر ما یه حدیث میاره.
برای سید طاووس کسi نبو-- کم کسی نبوده.
در هر حال افلاطون سه نوع شاگر داشت.
حالا خلاصه عرض کنم و رد شم.
اینایی که حکمت، حکمت خوندید یا فلسفه میدونید دیگه.
اونهایی که در راه مشی
در حال حرکت ازش سؤال میکردن، استفاده میکردن مثل آقای بهجت دیده بودید دورش میخوردن از طرف
سر مثلا خونهش بیاد تا مسجد یا بالعکس
تو راه ازش میپرسیدن از نفسش استفاده میکردن.
اینا مشایین بودند. مشاعون،
مشایی بودند در حال حرکت.
عدهای رواقیون بودند. اینا میرفتند تو بیت طرف
زانو میزدن تو حالا اتاق بیت اون حجره خاصش استفاده میکردن درس و بحث و جلوتر بودند.
عدهای از همه اینا جلوتر بودند بهشون میگفتن اشراقی،
اشراقیون. اینا به نحو اشراق یعنی از سکوت استاد استفاده میکردن.
از سر و ضمیر و باطن استاد استفاده میکردن.
طرف به مرحله اشراق میرسه تو وادی
اخبات به مرحله اشراق میرسه.
حالا اینا رو تعجب نکنیم ما هر روز داریم اینا رو درک میکنیمها.
یه مثال به شما بزنم. وقتی که نماز میخونی مثلا تو سجده و رکوع
چنان حواست جمعه، بذار رو خودمونی حرف بزنیم.
حواست جمعه که داری با کی حرف میزنی به ذلت باطنی خودت و عز و عظمت
بیمنتهی خدا که پی میبری یه لرزهای یهو به تنت، به تنت، به دلت میافته.
میلرزي ذکر رو میگی. یه رعشه ای چی بگم؟
یه حالت خشوعتی. اونه، اون چیز عجیب اینه.
بهش میگن اشراق. از بیرون یه نوری وارد به بدنت میشه، به وجودت میشه،
به باطنت میشه. هرکی که مثلا تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها رو چرا ما داریم اینطوری میگیم؟
برای اینکه ما به نحو اشراق برسیم.
الله اکبر. میتونیم بگیم الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر که هم که خیلیها میگیمها
سبحان الله، سبحان الله، سبحان سبحان.
چی میفهمن؟ اما وقتی بگی الله اکبر، الله
اکبر، الله اکبر
خودتو داری میرسونی به اون نحوی که بفهمی چی داری میگی.
تازه ابتدای اشراق بشه. حالا بعدش دیگه سکوته البته.
حالا یکی از بزرگان نماز که میخوند
اینو شیخ جواد کربلایی میفرمودن.
من که ندیدم ایشون میفرمودن یکی از بزرگان اسمم نبردن.
فرمودن نماز که میخوند گاهی اوقات تو نمازش حالش
بد میشد اصلاً دوباره میشکست نمازو از نو شروع میکرد.
گفتم آخه این چه کاریه؟ فرمود چنان از خود بیخود میشم،
چنان اشراقات الهی به سر و ضمیر و باطنم اون نور وارد میشه
که حواس طبیعیم از کار میافته.
یا مثلاً در رکوع یه عالمی هفتاد بار میگفت سبحان تو جماعتها
سبحان ربی العظیم و بحمد.
هفتاد بار. دیگه مأمومین صداشون در اومد آخه چه خبره؟
فرمود آخه شما نمیدونین من هر سبحانکی میگم نوری وارد دلم میشه.
هی میخوام بیشتر بشه. اگه شما هم میذاشتید هفتصد بار میگفتم.
حالا ما دنبال یه آخوند بازاری میگردیم بیاد ادارهمون، سازمانمون، چه میدونم هیئتمون،
سریع بازاری بخونه بره. سبحان الله میاد
پاشو بریم به کارمون برسیم.
ولی حقش چیز دیگهایه.
کی ما میخوایم به اون نحوی برسیم که ببینیم در درونمون نوری وارد شد،
خشوعی ایجاد شد، ذلتی در برابر عظمت خدا ایجاد شد.
اگر این نبود نماز، نماز نیست که.
سجده و رکوع که سجده و رکوع به واقع نیست که.
و ما داریم پسرفت میکنیم.
به جایی نرسیدیم که. ما باید خودمون رو به اونجا برسیم.
لذا بزرگان میگن این راهش سکوته.
سکوت. قبل از نماز آدم من دیدم بعضیا اصلاً
ثابت، دقت کردم ثابت میان پنج دقیقه، ده دقیقه قبل نماز میان اینجا میشینن.
خب مطمئن باشیم اینا نمازشون بهتر از ماست.
تا کسی که از پشت میز
بدو، بدو، بدو بریم الان سر مو رو پرت میکنه یا الله، یا الله، الله اکبر.
ما رسیدیم. رسیدیم ها جا.
این که نشد که. ببخشید یه ذره ما به درد دلم افتادیم.
حالا میشه البته ما اینو چجوری با خودمون جمع کنیم که با یه سبحان الله تمومش میکنیم.
این انقدر رعشه بر وجود ما میافته که سریع میخوایم فرار کنیم.
اینطوری توجیهش کنیم. انشاالله عاقبت بخیر باشیم.
به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على
محمد و آل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد