ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

چنانچه خاطر شریفتون باشه در بحث قلب مشروب که ما می‌خواستیم یه کتابشو ببندیم.

بعد عرض کردم خدمتتون که وقتی این کتاب تأویل آیات واهره فی فروع عترت طاهره که الان دست بنده است رو ملاحظه کردم و خوندم [نفس عمیق] در آیات سوره بقره که بررسی کردم رسیدم به آیه‌ای که در خصوص همین موضوع آیه نود و سه سوره بقره است [مکث] که آیه البته شصت و سه هست اینجا.

همون موضوع رو بدون بیان قلب مشروب اینجا بیان کرده بود.

دیگه چون همین موضوع و اخذ-- اِ اخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور رو اینجا اومده گفته احادیث زیل این موضوع رو آورده بود دیگه توی اون آیه نود و سه ورود نکرده کتاب.

توجه کردید؟

برای همینم گفتم حیفه ما اینهمه از خودمون حرف می‌زنیم تحلیل می‌کنیم اینها خب فرمایش امام عسکری رو هم که در زیل این آیه [نفس عمیق] ایشون آورده رو بخونیم.

چنانچه خاطرتون باشه این مقدمه عرض کردم که جلسه پیش چی بود.

ما رفتیم تو بیان فرمایش امام عسکری صلوات الله علیه که بعضیا هم نگن رو چه حسابی میگی این اخذ میثاق، این میثاق، میثاق ولایت و نبوت ختمی بود و ولایت اهل بیت و اینا.

[نفس عمیق] خب وسط حدیث بودیم.

سلام علیکم و رحمة الله.

وسط حدیث بودیم که جلسه تموم شد.

خواهشا وقت داشته باشید دوستان وقت داشته باشید.

ما تا اینجا قطع کردیم حدیث رو که امام عسکری صلوات الله علیه منبع روایت رو هم که خدمتتون تقدیم کرد.

حضرت ادامه میدن که [مکث]فأبيتُم قبول ذلك واستكبرتموه ورفعنا فوقکم الطور الجبل أمرنا جبرائیل أن يقطع منه قطعه علی مأک-مأ-مأزکر آسلامکم فجاء بها فرفعها فوق رؤوسهم فقال موسى لهم إما أن تأخذوا بما أمرتم به فی و إلا و إلا ألقى عليكم هذا الجبل.

از عبارت عربی تقریبا دستتون داره میاد.

چی میفرماید حضرت.

من حالا ترجمه‌ش هم براتون می‌کنم.

مخصوصا به جهت نورانیت فرمایش حضرت دارم از رو می‌خونم.

[نفس عمیق] بعد ادامه میدن که فعالجوا الی قبوله کارحین الا من أسمه الله من العباد فانه قبله طاعا مختارا.

حالا تا اینجاشو عرض کنم.

حضرت ادامه میدن که اما شما اونجایی که فرمود این [نفس عمیق] میثاق، میثاقی‌ست که نه فقط خودتون باید بپذیرید که میثاق ختمی و ولایت علی و اولادش بود.

دیگه باید چکار می‌کردیم؟

باید به بقیه هم این رو می‌رسوندیم که بحث وصایت مطرح شد که ما برای فرزندانمون و نسل بعدمون همین حقایق رو وظیفه داریم انتقال بدیم.

اینجا بود یادتون باشه.

حالا حضرت میگن که شما از پذیرش این میثاق الهی رو برتافتید [نفس عمیق] و در برابرش تکبر و استکبار ورزیدید.

لذا اشاره می‌کنند به این قسمت از آیه که ورفعنا فوقکم الطور.

ما خدا فرمود که ما کوه طور رو بالا سرتون قرار میدیم، تهدید.

واقعا این اتفاق افتاده‌ها.

امام معصوم داره میگه اینو حتی کیفیتش هم میگه تو همین جا گوش بدید.

خب و جبرائیل این کیفیتشو داره می‌فرماید و جبرائیل را فرمان دادیم تا قطعه‌ای از لسان خدا داره حضرت می‌فرماید تا قطعه‌ای از آن را جدا سازد.

کدوم رو؟

کوه طور رو و بر فراز اردوگاه پدران و گذشتگان شما قرار دهد.

پس جبرائیل آن قطعه را آورد و بر بالای سرشان برافراشت.

شما تصور کنید که یه قطعه بزرگی از یه کوه که اینا آره بیارن بالا سر شما نگه دارن بگن اقرار می‌کنی یا نه؟

[خنده] خیلی عجیبه امتحانات خدا از امم پیشین.

بعضی از امتحاناتی که خدا از امم پیشین گرفته رو مثلا از قصص انبیا و امثالهم یا جواهر الثنی فی احادیث القدسی شیخ حر عاملی اینا.

ما واقعا نمی‌تونیم بالا منبر بریم.

حتی تو کلاسای درس خصوصی مثل این جلسه هم نمیشه گفت بعضیاش.

مثلا باور نمی‌کنه کسی.

چرا؟

به نظر شما چرا باور نمی‌کنیم؟

به جهت اینکه ما امت مرحومه‌ایم به خاطر پیغمبر عزیز عالم و اولادش به ما رحم کرده خدا آسون گرفته.

این ما رو فرو کرده.

یه آسون گرفتن خدا.

و الّا یه چیزی به شما بگم از اون به چیزایی که نمیشه گفت الان به شما بگم [خنده] شما فکر نکنید ما داریم معرکه گیری می‌کنیم.

یه روایت صریح داریم که امم پیشین سر و پایین، امت پیشین وقتی گناه می‌کردن همونجا شلوارشون می‌افتاد.

[خنده] شما باورتون میشه؟

یعنی عریان میشد.

گفته بودیم داریم.

خب این عریان می‌شد.

اصلاً در خصوص حضرت آدم و حضرت حوا تو اون جایگاه قرب الهی و بهشت هم حالا کاری نداریم که این بهشت زمینی بود یا برزخی بود یا هرجا بود بالاخره بهشت و.

بفرمایید [نامفهوم].

به محض اینکه خوردن- [نامفهوم] عریان بود.

احسن.

اصلاً خود صریح آیه قرآن می‌فرماید که چی؟

اا اگر اشتباه نکنم ال-ال لفظ عربی قرآن رو فبدت لهما صعاتهما.

یعنی چیزی که زشتی‌هاشون بلافاصله آشکار شد.

زشتی‌ها رو مفسرین فرمودن اورط.

یعنی عریان شدن.

تا این حد.

از اول این بوده.

سنت الهی بوده.

حالا الان عریانی تمدن شده، یه مثلاً پوزیشن شده برای امروزی‌ها.

در صورتی که سلسله خلقت برعکس بوده.

خدا کسی رو می‌خواست مؤاخذه کنه عریانش می‌کرد.

فرمایش- [خنده] بله اا از ش-شما یه شکنجه‌ست.

چرا- می‌کردن.

داعشی‌ها اولین کاری که می‌کردن عریان می‌کردن بچه‌های ما رو.

که مثلاً یه تحقیره.

بعد وقتی هم که می‌خوان طرف رو بکشن عریانش که می‌کنن با اضطراب می‌میره.

حالا اینا جنبه‌های روانشناسی داره.

بماند.

حالا بحث چی بود؟

اینکه چه امتحاناتی خدا از ما گرفته.

از ما چرا نگرفته؟

امت مرحومه‌ایم.

حتی در خصوص عمر ما هم این اتفاق افتاده‌ها.

چون ما می‌خونیم بعضی‌ها باورشون نمی‌شه ما انبیایی که داشتیم براشون چهار هزار سال عمر بریدند تو رو مثلاً تو تاریخ قصص انبیا.

حضرت نوح رو تا چهار هزار سال گفتن.

بعد یه مقدار برای ما ثقیله.

من یه روایت دیدم که یه بار توی مدرسه‌ای گفتم بچه‌ها خندیدن.

بعد جمعشون کردم.

همون یه جرقه خیری شد براشون.

یه کتاب خوندن افتادم بهشون گفتم که چی؟

سلمان که این همه از عظمتش ما می‌گیم به نظر شما کی ایمان آورد و یکی گفت هجده سالگی، یکی گفت چهل سالگی.

بعد گفتم روایت داریم سیصد و هجده سالش بوده سی-- سلمان ایمان میاره.

اینا باور نمی‌کردن.

گفتم زمان حضرت موسی تو قصص انبیا روایتی دیدم که [نفس عمیق] یه جوان پونصد و خورده‌ای سالش بوده.

جوانه پونصد.

تو روایت میگه شاب بن، جوانی.

پونصد، پونصد سالش بوده از دنیا میره باباش می‌زنه تو سرش که پسرم ناکام مرد، جوان مرد.

حالا [خنده] اینطوری بوده.

زمان حضرت موسی.

واقعا اینطوری بوده‌ها.

[نامفهوم] توجه کردی؟

حالا ما چرا؟

بعد جالبه که پیغمبر عزیز عالم این سؤال رو بهتره بگیم نه گلایه رو از خدا کردن که خدایا به ما که رسید چرا عمرها رفت زیر صد سال؟

پیغمبر این سؤال رو کرد.

خدای منم فرمودند احمدجان امت تو به سبب تو مرحومن یعنی تحت رحمت من واقع شدن.

اهل نجاتن.

خیلی اذیتشون نمی‌کنیم به قول ماها مثلا با پنبه می‌خوایم سرشونو ببریم.

خب چرا تو دنیا بمونن و اذیت شن انقدر؟

دنیا چی داره؟

دارالقرار که نیست که.

همش دارالاضطرابه.

بذار اینا رو زودتر برن راحت شن.

پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم قبول کرد و آرامش پیدا کرد.

ص-شکر خدا رو به جای آورد.

این چنینه که حالا بحث امتحانات بود.

امتحانات عجیبی از-- حالا دوست داشتید یه روز چون واقعا بعضیاشون مثل الان نمونه‌ای که من خدمتتون گفتم، گفتنی نیست اینا.

یه مقدار با برداشت‌های سطحی عموم مردم از سنت‌های الهی و سنت‌های پیشین نمی‌خوانه.

بعد اینا رو انکار می‌کنند، اس-استنکاف می‌کنند، استبعاد نشون میدن از خودشون.

بمونه.

فرمایش حضرت رو ادامه بدیم.

پس رسید به اینجا که پس جبرائیل آن قصعه را آورد و بر، بر بالای سرشان برافراشت و موسی سپس به آنان چنین گفت [سرفه] یا به آن پیمانی که با آن عهد گشتید وفادار بمانید و یا آنکه این کوه را بر شما فرود خواهم آورد.

یعنی موسی اذن میده، اجازه مید-میده که ال-- جبرائیل که در خدمت انبیاست، درسته ملک مقربه اما در خدمت اون‌هاست، خادم اون‌هاست اجرا کنه.

اجرا کننده جبرائیل و دستور دهنده حضرت موسی.

ایمان اگه نمیارید بزنم.

حالا ما آخوندای بیچاره چقدر باید جون بکنیم تا یه کلمه از کتاب خدا و اهل بیت و بزرگان تو ذهن کسی، یه جوونی، کسی، شماها که خوبید مبرا هستید انشاالله، فرو کنیم بدون هیچگونه آلت و ابزار تنبیهی.

[خنده] نه کوه طور داریم بالا سرتون.

[خنده] خب فرمودند که اگر نپذیرید آره به سرتون خراب میشه.

و آنان نیز با اکراه و از ترس، از ترس مرگ ناگزیر به قبول آن پیمان شدند.

اونجا که تو قرآن تو اون آیه نود و سه، این شصت و سه است.

تو آیه نود و سه که همین موضوع رو می‌فرماید، فرمود سمعنا.

قالوا گفتن سمعنا ما شنیدیم و عصینا ما عصیان هم کردیم.

یعنی اینو ما قبول کردیم ولی تو دلشون نیت گرفتن که عصیان کنن.

اینجا هم همینو حضرت داره اشاره می‌فرماید.

ناگزیر به قبول آن پیمان شدند اگرچه همشون نه.

استثنای الا اینجا تخصیص می‌خوره.

مگر آن کسانی از بندگان که خداوند آنان را محفوظ داشت که ایشان نه به اجبار بلکه با میل و رغبت و از روی اختیار آن عهد را پذیرفته گشتند.

یعنی خودشان قبول کردن.

عده‌ای هم بودند که اینطوری بودند.

اینا نعمتا.

حالا ببینید ادامه نعمت رو حضرت چون فرصت نیست اجازه بدید عبارت عربیشو نخونم.

[مکث] سپس آنگاه که آن را پذیرفتند فرمایش حضرت‌ها، خدا را سجده کرده و پیشانی بر خاک سایند.

کیا؟

اونایی که قبول کردن با، اکراه نه با طوع خاطر پذیرش اونا پیشانی گذاشتن.

این خودش نکته‌ست.

و بسیاری از آنها دو گونه خویش را این ور و اون ور رو به خاک آلودند.

چرا؟

قبلا گفتیم از ترس اینکه الان این کوه نیفته سرشون اینطوری می‌کردن.

با یه چشمشون بالا رو نگاه می‌کردن، اینور صورتشون گذاشته بودن رو خاک.

خب.

اما نه برای خضوع و فروتنی برای خدا، بلکه بدین خاطر که به کوه نگریستند که آیا بر سرشان فرو می‌ریزد یا خیر؟

و البته عده دیگری از آنها خدا را با میل و رغبت و به اختیار خویش سجده نمودند.

پس از آن، پس از آن امام علیه الصلاة والسلام چنین فرمود.

مؤلف کتاب تا اینجا بعد بحثو قطع میکنه.

می‌فرماید حالا بعد از اون امام اینچنین فرمود.

این نکته رو گوش بدید.

اینجا رو.

ببین تاحالا که گوش می‌دادید جسارت نکنیم که جای دو تا گوش حالا چهار تا گوش.

به نقل از رسول خدا چنین فرمود.

امام ادامه میده.

فرمود که حالا از اینجا به بعدو به نقل از پیغمبر بیان می‌کنه.

ای گروه شیعیان ما، به شما داره میگه‌ها.

خدا را سپاس گویید به خاطر آنکه شما را توفیق داد.

چه توفیقی یا رسول الله؟

زیرا شما در سجود خود پیشانی بر خاک می‌سایید.

اما نه همانند کافران از فرزندان اسرائیل، بلکه همچون برگزیدگان از ایشان.

یعنی اونایی که با، با عشق، با حب، این نشانه است پیشانی گذاشتن.

اینا این خودش یه نشانه است.

اینکه امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمود [مکث] از پیشانی هر کسی مشخصه.

یه شخصی اومد به حضرت گفت من عاشق شم، شما رو دوست دارم.

حضرت تأمل کردن یه نگاه به صورتش کردن فرمودن نه این دروغ میگی.

در، در جبین تو چنین چیزی نوشته نشده.

یه روایت شبیه به این هست همین، به همین مضمون حضرت می‌فرماید من در صحف اون کتابی که اسامی محبینم نوشته شده نگاه کردم نبودی.

عنوان صحیفه المومن حب علی ابن ابی طالب.

عنوان یعنی اون سرفصل.

یعنی اون س-- حالا ابتدا یا جلد بگیم هرچی.

پیشانی.

پیشانی صحیفه مؤمن اگر بگیریم علامه طباطبایی میگه صحیفه مؤمن خود مؤمنه.

خود شخص جنابعالی صحیفه خودتی، کتاب خودتی.

اقرأ کتاب، اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا.

خودتم کفایت می‌کنی حسابرسی کنی.

بل الإنسان على نفسه بصيرة.

خودت در حسابرسی خودت کفایت می‌کنی.

حالا این صحیفه وجود حضرت علی اگر ان شاء الله شیعه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستی و محب ایشون عنوان صحیفه المومن حب علی ابن ابی طالب.

یعنی پیشانی جناب عالی که خودت صحیفه خودتی و کتاب خودتی حب علی نقش بسته.

[مکث] و لذا مولی نگاه کنه تشخیص میده.

حالا چه جالب که همین نشانه رو همین جا رو، همین جا رو به خاک می‌گذاری با تمام فقرت به سمت حضرت حق حرکت می‌کنی که در بحث لقاء الله دیشب تو یا زهرای شرق تهران عزیزانی که مباحثو دنبال می‌کنند، شاهدند که ما از کتاب نور ذیل یعنی تهشیه و تخلیقه، ا، بر کتاب نور وحدت، رساله نور وحدت خواجه حورایی مغربی از علامه طباطبایی ذیل آیه و تبوا الیه الوسيلة آوردیم که اون وسیله‌ای که من و شما باید باهاش بریم در خونه خدا فقر ذاتی‌مون، فقر، بی چیزی، ندارایی.

سرتو بنداز پایین.

هیچی نیستیم ما.

اگر درست نگاه کنیم به پیرامون ما هیچی نیستیم.

میگه آقا خدا، خدا لا یتناهیه.

خب اگه خدا لا یتناهیه شما چیکاره‌ای اینجا آقا؟

شما کی هستی؟

شما خدایی؟

میگه آقا من خدا نیستم.

پس چگونه خدا لا یتناهیه که شما هستی؟

آقا جواب بده.

جواب بده تو که قبول نداری توحید اصمد قرآنو.

تویی که مسخره می‌کنی امثال علامه حسن زاده‌ها رو که میگی این وحدت وجودیا رو.

که می-میگن، میگن اینا کافر شدن.

آقا بفرمایید جواب بدید.

اگر خدا لا یتناهیه اگر اصمد الذي لا جوف له خدا همه جا رو پر کرده و هیچ کجا از او خالی نیست.

شما چیکاره‌ای؟

تکلیف شما چیه؟

مشخص کن آقا شما کی هستی؟

اگه خدا نیستی پس یه جایی رو پیدا کردیم که خدا اونجا از خدا خالیه.

پس خدا اصمد نیست یه جایی رو پیدا کردیم که اونجا خدا نیست.

پس خدا لا یتناهی یعنی بی‌انتها نیست.

میگه نه آقا خدا بی‌انتهاست.

همه اهل بیت فرمودن، قرآن فرموده.

خدا هم امام حسین فرموده هم امام باقر فرموده، حضرت امام جواد فرمودن همه فرمودن اصمد.

یک بارم تک میگه آقا یه بار بهت میگم برای همیشه یادت باشه چیزایی که تو قرآن یه بار اومده این اهمیتو داره.

یه بار اومده اصمد.

یه بار اومده المتکبر.

کبریاi مال منه‌ها.

پررو بشی دماغتو میمالم به خاک قبر.

کبریاi مال خداست.

ز-سر سوزنی تکبر یا عجب در کسی باشه روایت داریم از پونصد سال دورتر از بهشت بوی بهشت به-- رو استشمام نمیکنه.

جز اینکه وارد بشه.

حالا چقدر تبختر و تفرعن و تکبر و خودشیفتگی و خودبرتربینی و عجب بیداد میکنه در ماها.

بماند.

پس عزیزان و دلان بفرمایید این تکلیفو مشخص کنید.

شما کی هستی؟

چی هستی؟

خدا که نیستی.

خب اگه خدا نیستی پس چی هستی؟

چی هستی که الان اینجایی که شما تشریف دارید کجا منهای خداست؟

خدا نیست.

میشه؟

پس من حداقل اینو میدونم که من نیستم.

من، من نیستم.

پس چی هستی؟

یکی از شؤون خدایی.

اطوار وجود خدایی.

ارسطو فرمود، ارسطو فرمود عالم همه این جهان هستی یک پیکره.

همه امروز تو جلسه پنجاه و هشت شرح اسفار علامه [اه] ملا صدرا از علامه گوش دادن خیلی شیرین همین رو فرمودن.

فرمودن که منظور ارسطو این بوده که این چگونه است که شما یک شخص واحدی و اعضا و جوارح داری؟

یک پیکر داری.

شما دو تا پیکر که نداری.

دستت، پات، گوشت، چشمت این همه چیزهایی که داری شؤون توءن، آیات توءن، سایه های توءن، کلمات وجودی توءن.

درسته؟

اطوار وجودی توءن.

تمام این عوالم هستی رو یک پیکر بگیر.

همه اعضا و جوارح خداءن.

که خدا ظهور کرده شده این.

اینطوری که شما نگاه میکنی میبینی که [نفس عمیق] هرچ-- پس ما هیچیم.

هرچه هست خداست.

لذا شما پیشانیت رو به خاک میگذاری که این رو قبول میکنی که هرچه هست تویی.

مذلت خاصه دیگه فقر-- انتهای فقره، فقر ذاتیه.

حالا شما بیاید ببینید این فرصت هم گذشت و تموم شد دیگه فکر می‌کنم بیست دقیقه دیگه.

آه بیشترم شد.

که این تفرعن‌ها، این تبخترها اینا از خودمون بگیرید تا فرعونه زمان.

الانم ما فرعون داریم از کجا میاد؟

از-- هرکس که از اهل بیت جدا بشه از قرآن و این تربیت الهی جدا بشه این میشه.

این خدا لعنت کنه ار-اردوغان رو و امثال این منافقین رو.

[اه] امروز شنیدم که ادعا کرده حلب از ماست، مال ماست.

جالبه که من به دوستانم نشون دادم خواستید بیاید من اینجا الان تو سیستمم دارم به شما هم نشون میدم.

اینو الان بزرگش کردم.

بیاید ببینید کتیبه‌ای رو از حلب قشنگ بچه‌ها عکس گرفتن.

من الان اینجا تو سیستمم دارم.

قشنگ به زبان عربیه.

هشتصد و هشتاد سال پیش- می‌تونم عکسو بذارم؟

بله چشم.

از سلاطین سلجوقی و زنگی در شهر حلب سوریه هشتصد و هشتاد سال پیش.

که اونجا خودشون رو پادشاه ایران خوندن.

اصلاً اسم ایران حک شده.

بهتون نشون میدم.

تو حلب.

یعنی اصلاً حلب مال چی بوده؟

ایران بوده.

ما حرف نمیزنیم.

این پررو پا شده میگه که حلب مال ماست.

غوغا و غایت تمام.

خدا ریشه‌شونو بسوزونه.

فرصت نیست.

پس باز این حدیث تموم نشد.

ما هی قلب مشوب رو میخوایم بساطشو جمع کنیم انگار خدا نمیخواد.

انشاالله جلسات بعد به فضل الهی در خدمتتون هستیم.

والحمد لله رب العالمین.

صلوات ختم کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد