ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 017

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تأویل آیات و ادامهٔ حدیث امام عسکری

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. در بحث قلب مشروب می‌خواستیم کتاب را ببندیم. وقتی کتاب «تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة» را در آیات سورهٔ بقره بررسی کردم، به آیه‌ای رسیدم که همان موضوع آیهٔ نود و سه را بدون تعبیر قلب مشروب بیان کرده؛ اینجا آیهٔ شصت و سه است: اخذ میثاق و رفع طور. کتاب احادیث ذیل این موضوع را آورده و به آیهٔ نود و سه ورود نکرده. حیف است فقط از خود تحلیل کنیم و فرمایش امام عسکری را که ذیل این آیه آورده نخوانیم. جلسهٔ پیش وارد بیان امام عسکری شدیم تا کسی نگوید بر چه حساب می‌گویی این میثاق، میثاق ولایت و نبوّت ختمی و ولایت اهل‌بیت بود. وسط حدیث جلسه تمام شد؛ ادامه می‌دهیم.

برتافتن میثاق و قطعهٔ کوه طور

حضرت ادامه می‌دهند که میثاق فقط خودتان نباید بپذیرید؛ میثاق ختمی و ولایت علی و اولادش بود و باید به بقیه هم می‌رساندید — بحث وصایت و انتقال حقایق به فرزندان و نسل بعد. شما از پذیرش این میثاق الهی برتافتید و در برابرش تکبّر و استکبار ورزیدید. لذا اشاره می‌کنند به «و رفعنا فوقکم الطور». خدا فرمود کوه طور را بالای سرتان قرار می‌دهیم — تهدید؛ و این اتّفاق افتاده. امام معصوم کیفیتش را می‌گوید: جبرئیل را فرمان دادیم تا قطعه‌ای از کوه طور جدا سازد و بر فراز اردوگاه پدران و گذشتگان شما قرار دهد. جبرئیل آن قطعه را آورد و بر بالای سرشان برافراشت. تصوّر کنید قطعهٔ بزرگی از کوه بالای سر نگه دارند و بگویند اقرار می‌کنی یا نه. امتحانات خدا از امم پیشین عجیب است؛ بعضی را از قصص انبیا یا جواهر الثّنی فی احادیث القدسیّة شیخ حرّ عاملی حتی بر منبر عمومی نمی‌توان گفت؛ باور نمی‌کنند. چرا؟ چون ما امّت مرحومه‌ایم؛ به خاطر پیامبر و اولادش خدا آسان گرفته؛ و این آسان‌گرفتن ما را فرو برده.

امتحانات امم پیشین و امّت مرحومه

روایت صریح داریم امم پیشین وقتی گناه می‌کردند همان‌جا شلوارشان می‌افتاد و عریان می‌شدند. در خصوص آدم و حوا نیز به محض خوردن، «فبدت لهما سوآتهما» — زشتی‌هایشان آشکار شد؛ مفسّران گفته‌اند عورت؛ عریان شدند. از اول سنّت الهی چنین بوده. امروز عریانی تمدّن و ژست شده؛ در حالی که سلسلهٔ خلقت برعکس بوده: خدا کسی را می‌خواست مؤاخذه کند عریانش می‌کرد. داعشی‌ها هم نخستین کارشان عریان کردن بود — تحقیر؛ و هنگام کشتن نیز عریان می‌کردند تا با اضطراب بمیرد. جنبه‌های روان‌شناسی بماند. بحث این بود چه امتحاناتی خدا از ما گرفته و چرا نگرفته: امّت مرحومه‌ایم. حتّی در خصوص عمر ما خدای منّان به احمد فرمود امّت تو به سبب تو مرحوم‌اند؛ تحت رحمت‌اند؛ اهل نجات‌اند؛ خیلی اذیّتشان نمی‌کنیم. دنیا دارالقرار نیست؛ دارالاضطراب است؛ بگذار زودتر بروند راحت شوند. پیامبر پذیرفت و آرامش یافت و شکر کرد. امتحانات عجیبی هست که با برداشت‌های سطحی عموم نمی‌خواند و انکار و استنکاف و استبعاد می‌آورند؛ بماند.

اکراه و طوع در قبول پیمان

پس جبرئیل آن قطعه را آورد و بر بالای سرشان برافراشت و موسی گفت یا به پیمانی که عهد کردید وفادار بمانید یا این کوه را بر شما فرود آورم. موسی اذن می‌دهد؛ جبرئیل در خدمت انبیاست — ملک مقرّب امّا خادم آنان — اجرا کند. اگر ایمان نیاورید بزنم. ما بیچاره چقدر باید جان بکنیم تا کلمه‌ای از کتاب خدا و اهل‌بیت در ذهن کسی فرو کنیم بدون آلت تنبیهی؛ کوه طوری بالای سر نیست. فرمودند اگر نپذیرید بر سرتان خراب می‌شود. آنان با اکراه و از ترس مرگ ناگزیر به قبول پیمان شدند. در آیهٔ نود و سه فرمودند «سمعنا» و «عصینا» — شنیدیم و عصیان کردیم؛ قبول ظاهری با نیّت عصیان. اینجا نیز حضرت اشاره می‌فرماید. استثنا: مگر کسانی از بندگان که خداوند محفوظ داشت؛ نه به اجبار بلکه با میل و رغبت و اختیار پذیرفتند.

سپس چون پذیرفتند خدا را سجده کردند و پیشانی بر خاک ساییدند — آنان که با طوع پذیرفتند. بسیاری گونهٔ خویش را این‌سو و آن‌سو به خاک آلودند؛ از ترس فرو ریختن کوه با یک چشم بالا را می‌نگریستند و صورت را بر خاک نهاده بودند؛ نه برای خضوع و فروتنی برای خدا، بلکه برای نگاه به کوه. عدهٔ دیگر با میل و رغبت و اختیار سجده نمودند.

پیشانی بر خاک؛ نشانهٔ محبّت

مؤلّف کتاب تا اینجا قطع می‌کند؛ سپس امام چنین فرمود به نقل از رسول خدا. ای گروه شیعیان ما، خدا را سپاس گویید که توفیق داد در سجود خود پیشانی بر خاک سایید؛ امّا نه همانند کافران از فرزندان اسرائیل، بلکه همچون برگزیدگان از ایشان — آنان که با عشق و حبّ پیشانی گذاشتند. این خود نشانه است. امیرالمؤمنین فرمود از پیشانی هرکسی مشخص است. شخصی گفت شما را دوست دارم؛ حضرت نگاهی به صورتش کرد و فرمود دروغ می‌گویی؛ در جبین تو چنین نوشته نشده. روایتی به همین مضمون: در صحف اسامی محبّینم نگاه کردم نبودی. عنوان صحیفهٔ المؤمن حبّ علی بن ابی‌طالب — عنوان یعنی سرفصل؛ پیشانی. اگر صحیفهٔ مؤمن را علامه طباطبایی بگیریم خود مؤمن است؛ خود شخص کتاب خویش است: «اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً».

وسیله؛ فقر ذاتی و الله الصمد

از حاشیهٔ رسالهٔ نور وحدت خواجه هورای مغربی از علامه طباطبایی ذیل «وابتغوا الیه الوسیلة» آوردیم که وسیلهٔ رفتن در خانهٔ خدا فقر ذاتی ماست؛ بی‌چیزی؛ سرت را بینداز پایین؛ هیچ نیستیم. اگر خدا لایتناهی است تو کیستی؟ خدایی؟ می‌گویی نیستم. پس چگونه خدا لایتناهی است و تو هستی؟ اگر جایی از خدا خالی باشد خدا صمد نیست. صمد که لا جوف له همه جا را پر کرده و هیچ‌جا از او خالی نیست. یک بار در قرآن آمده «الله الصمد»؛ یک بار «المتکبّر» — کبریا مال خداست؛ سر سوزنی تکبّر یا عجب روایت داریم از پانصد سال دورتر بوی بهشت را استشمام نمی‌کند تا وارد شود. تبختر و تفرعن و خودشیفتگی بیداد می‌کند. پس تکلیف را مشخص کن: تو کیستی؟ خدا که نیستی. پس چیستی در جایی که خدا نیست؟ نمی‌شود. حداقل می‌دانم من نیستم. پس چیستی؟ یکی از شؤون خدایی؛ اطوار وجود خدایی.

پیکر عالم؛ ارسطو و اسفار

ارسطو فرمود این جهان هستی یک پیکره است. در جلسهٔ پنجاه و هشت شرح اسفار ملاصدرا از علامه شنیده شد که منظور ارسطو این بوده: تو شخص واحدی و اعضا و جوارح داری؛ یک پیکر داری نه دو تا. دست و پا و گوش و چشم شؤون تو، آیات تو، سایه‌های تو، کلمات وجودی تو، اطوار وجودی تو هستند. تمام عوالم هستی را یک پیکر بگیر؛ همه اعضا و جوارح خدایند که خدا ظهور کرده و شده این. پس ما هیچیم؛ هرچه هست خداست. لذا پیشانی بر خاک می‌گذاری که بپذیری هرچه هست تویی — مذلّت خاصّه؛ انتهای فقر ذاتی.

تفرعن زمان و ادامهٔ حدیث

این فرصت گذشت. این تفرعن‌ها از خودمان تا فراعنهٔ زمان از کجا می‌آید؟ هرکس از اهل‌بیت و قرآن و تربیت الهی جدا شود چنین می‌شود. امروز ادّعایی دربارهٔ حلب شنیده شد؛ کتیبه‌ای از سلاطین سلجوقی و زنگی در حلب سوریه هشتصد و هشتاد سال پیش خود را پادشاه ایران خوانده‌اند؛ اسم ایران حک شده. حدیث قلب مشروب هنوز تمام نشده؛ انگار خدا نمی‌خواهد بساطش زود جمع شود. ان‌شاءالله جلسات بعد. والحمد لله ربّ العالمین.

امام عسکری صلوات‌الله‌علیه منبع روایت را نیز تقدیم کرده بود. عبارت عربی حضرت چنین ادامه می‌یابد که فأبیتم قبول ذلک واستکبرتموه و رفعنا فوقکم الطور الجبل؛ أمرنا جبرئیل أن یقطع منه قطعة… فجاء بها فرفعها فوق رؤوسهم فقال موسی لهم إمّا أن تأخذوا بما أمرتم به و إلّا ألقی علیکم هذا الجبل. فعالجوا إلی قبوله کارهین إلّا من عصمه الله من العباد فإنّه قبله طائعاً مختاراً. ترجمهٔ نورانی‌اش همان است که گفته شد: برتافتید و استکبار ورزیدید؛ قطعهٔ جبل بر سر؛ موسی اخطار کرد؛ ناگزیر پذیرفتند مگر محفوظان الهی که طوعاً پذیرفتند.

در ادامهٔ نعمت، حضرت به شیعیان می‌گوید سپاس گویید که پیشانی بر خاک می‌سایید همچون برگزیدگان بنی‌اسرائیل نه همچون کافران آنان. پیشانی نشانهٔ حبّ است؛ صحیفهٔ مؤمن حبّ علی است؛ عنوان کتاب وجود خود شخص است. اقرأ کتابک — امروز خودت بر خودت حسبی. علامه می‌گوید صحیفه خود مؤمن است. آنکه در جبینش محبّت نوشته نشده دعوی دوستی‌اش پذیرفته نیست.

وسیلهٔ ابتغوا الیه الوسیلة فقر ذاتی است. استدلال صمدیّت را جدّی بگیر: اگر خدا بی‌انتها و بی‌جوف است جایی برای «منِ مستقل» نمی‌ماند. توحید اَصمد قرآن را مسخره نکن و وحدت وجود بزرگان را کفر مخوان تا تکلیف «من» روشن نشود. یک‌بار آمدن صمد و متکبّر در قرآن اهمیّت دارد. کبریا مال خداست؛ عجب بوی بهشت را دور می‌کند. پیشانی بر خاک اقرار است که هرچه هست اوست و ما شؤون و اطواریم در پیکر واحد عالم — چنان‌که دست و چشم شؤون شخص واحدند. شرح اسفار جلسهٔ پنجاه و هشت همین را از زبان علامه دربارهٔ سخن ارسطو باز کرد.

حدیث همچنان باز است؛ قلب مشروب جمع نشده. تفرعن زمانه از جدایی از اهل‌بیت می‌آید. کتیبهٔ کهن حلب یادآوری است که ادّعاهای تازه ریشه در نادانی تاریخ دارد. جلسات بعد ادامه می‌دهیم.

کیفیت تهدید طور به بیان امام

امام عسکری کیفیت را از لسان خدا نقل می‌کند: جبرئیل را فرمان دادیم قطعه‌ای از جبل جدا سازد و بر فراز اردوگاه پدران شما بنهد. جبرئیل آورد و بالای سر برافراشت. موسی گفت یا آنچه مأمور شده‌اید بگیرید یا این جبل را بر شما القا می‌کنم. جبرئیل ملک مقرّب است امّا در خدمت انبیا و خادم اجرا؛ دستور از موسی است. ایمان نیاورید بزنم. بدون کوه طور بالای سر، رساندن کلمهٔ خدا و اهل‌بیت به ذهن‌ها جان می‌کند. آنان از ترس مرگ ناگزیر پذیرفتند؛ کارهین بودند. قرآن در آیهٔ نود و سه همان را با سمعنا و عصینا نشان می‌دهد: شنیدن زبانی و عصیان قلبی. استثنای «الّا من عصمه الله» تخصیص می‌زند؛ محفوظان طوعاً و مختاراً پذیرفتند نه از اجبار.

پس از قبول، سجده کردند. آنان که طوعاً پذیرفتند پیشانی بر خاک نهادند. بسیاری گونه را این‌سو و آن‌سو آلودند و با یک چشم به کوه نگریستند که می‌ریزد یا نه؛ خضوع برای خدا نبود، مراقبت از سقوط جبل بود. گروه دیگر با میل و رغبت و اختیار سجده کردند. مؤلّف تأویل الآیات بحث را اینجا قطع می‌کند و سپس نقل می‌کند که امام به نقل از رسول خدا به شیعیان خطاب کرد: خدا را سپاس که توفیق داد پیشانی بر خاک سایید نه چون کافران بنی‌اسرائیل بلکه چون برگزیدگان ایشان. پیشانی‌گذاشتن از سر حبّ نشانه است.

صحیفهٔ مؤمن و جبین محبّت

امیرالمؤمنین فرمود از پیشانی مشخص است. مدّعی دوستی آمد؛ حضرت در جبینش ندید و تکذیب کرد. در صحف اسامی محبّین نبود. عنوان صحیفهٔ المؤمن حبّ علی بن ابی‌طالب است؛ عنوان یعنی سرفصل و پیشانی کتاب. علامه طباطبایی صحیفه را خود مؤمن می‌گیرد؛ تو کتاب خویشی. اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً — بخوان کتابت را؛ امروز خودت بر خودت کافی‌ای به عنوان حسابرس. پیشانی مؤمن اگر حبّ علی داشته باشد با سجدهٔ برگزیدگان بنی‌اسرائیل هم‌تراز شکر است؛ اگر نداشته باشد دعوی حبّ دروغ است.

عمر امّت و آسان‌گیری الهی

حتّی در خصوص عمر، روایت است که پیامبر خواست امّت زودتر برود تا در دارالاضطراب دنیا کمتر اذیت شود؛ خدا فرمود امّت تو به سبب تو مرحوم است؛ با پنبه سرشان را می‌بریم به تعبیر آشنا؛ اهل نجات‌اند. پیامبر پذیرفت و شکر کرد. این آسان‌گیری باعث شده امتحانات سخت امم پیشین — چون عریان‌شدن هنگام گناه، یا آشکار شدن سوآت آدم و حوا پس از خوردن — برای ما باورنکردنی بنماید. قصص انبیا و جواهر الثنی شیخ حرّ عاملی پر از نمونه‌هایی است که بر منبر عمومی و حتّی کلاس خصوصی گفتنش سخت است؛ چون با برداشت سطحی از سنّت الهی نمی‌خواند و استبعاد می‌آورد. امّا اصل بحث میثاق است: کوه بالای سر برای اهمیّت ولایت و وصایت آمد.

فقر و صمد و پیکر هستی

حاشیهٔ نور وحدت ذیل وابتغوا الیه الوسیلة وسیله را فقر ذاتی می‌داند. سر بینداز پایین؛ هیچ نیستیم. اگر خدا لایتناهی و صمد است و لا جوف له، جایی خالی از او نیست؛ پس «منِ مستقل» چه می‌شود؟ یا توحید اصمد را بپذیر یا بگو جایی از خدا خالی یافته‌ای. مسخره‌کردن وحدت وجود و کافر خواندن امثال حسن‌زاده تا وقتی تکلیف این سؤال روشن نشود سخنی ناتمام است. صمد یک‌بار در قرآن آمده؛ متکبّر یک‌بار؛ کبریا مال خداست. روایت است سر سوزنی عجب از پانصد سال دورتر بوی بهشت را نمی‌گذارد استشمام کنی تا داخل شوی. تبختر زمانه از جدایی از اهل‌بیت و قرآن است.

ارسطو جهان را یک پیکر دانست. علامه در شرح اسفار ملاصدرا جلسهٔ پنجاه و هشت توضیح داد: شخص واحد اعضا دارد؛ دست و پا و چشم شؤون و آیات و سایه‌ها و کلمات و اطوار اویند. عوالم را یک پیکر بگیر؛ اعضا و جوارح ظهور خدایند. پس ما هیچیم و هرچه هست اوست؛ پیشانی بر خاک اقرار این فقر است. حدیث امام عسکری هنوز تمام نشده؛ بساط قلب مشروب جمع نشده. کتیبهٔ هشتصد و هشتاد سالهٔ حلب که سلاطین سلجوقی و زنگی خود را پادشاه ایران خوانده‌اند یادآوری تاریخ در برابر ادّعاهای تازه است. جلسات بعد ادامه می‌دهیم. والحمد لله ربّ العالمین.

در همان بحث وصایت، انتقال میثاق به فرزندان وظیفه است؛ فقط قبول شخصی کافی نبود. استکبار در برابر میثاق همان است که کوه را بالای سر آورد. فعالجوا الی قبوله کارهین — به قبول پرداختند در حالی که کاره بودند. الا من عصمه الله — مگر آنکه خدا نگاهش داشت و طوعاً پذیرفت. این تفکیک اکراه و طوع، سجدهٔ خائف از کوه را از سجدهٔ عاشق جدا می‌کند؛ و شکر شیعه برای پیشانی بر خاک، شکر بر توفیق تشبّه به برگزیدگان است نه به کافران فرزندان اسرائیل.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.