د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۵
دارای متن همگام
آیهٔ قلب مشروب و میثاق ولایت
قلب مشروب15_ج470
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۳:۴۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۹ سرفصل
## آیهٔ قلب مشروب و میثاق ولایت
۰:۰۱
## عهد ولایت از همهٔ انبیا
۲:۱۱
## ولایت عین قرب و عین علم
۳:۲۲
## عمل صالح و معرفة الامامة
۶:۳۳
## درجات بهشت و اقرأ و ارتق
۸:۲۷
## کیمیای خوردن و فلینظر الانسان الی طعامه
۱۰:۳۳
## مدینة العلم و درِ ولایت
۱۲:۱۸
## سجدهٔ یهود و سؤال از نعیم
۱۲:۳۹
## ظلمات بحر لجّی و تأویل اهلبیت
۱۴:۴۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. السلام علیکم و رحمه الله.
بریم سراغ قلب مشروب.
نکته دیگهای رو عرض کنیم که البته
از مهمترین بحثها و نکات در ذیل این آیه،
آیه نود و سه سوره بقره که مبنای
بحث قلب مشروبه و تنها آیهای است که در قرآن
از قلب مشروب یعنی آمیخته شده با غیر،
غیر از خدا سخن گفته.
آیه "و اذ اخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور"
این میثاق رو میخوام دوباره دربارش نکتهای رو عرض کنم.
که اون جلسات اول
گفتیم میثاق، میثاق ولایت بود دیگه.
حالا اهمیتش رو میخوایم به طور دیگهای بیان کنیم.
"خذوا ما آتيناکم بقوة واسمعوا قول سمعنا وعصينا واشربوا في قلوبهم العجل بكفرهم
قل بعث ما يأمركم به ايمانكم ان كنتم مؤمنین".
جریان بنی اسرائیل بود که گفتیم خدای منان به جهت اهمیت این میثاق
که اصلاً اصل دین و اون چیزی که خدا میفرماید "خذوا
ما آتيناکم بقوة".
محکم این چیزی که به شما دادیم رو
بگیرید که اصل دینه
و اون همون میثاق الهیه که "اذ اخذنا میثاقکم"
و به خاطر اون "رفعنا فوقکم الطور"
کوه طور رو بالا سر شما آوردیم نگه داشتیم انقدر که اون عظمت داره بودیم این
ماهیت، عینیّت، هویت
این اصلاً عین دینه.
این میثاق و اون میثاق ولایت،
ولایت اهل بیت ما و امیرالمؤمنین.
روایت داریم که ما از هیچ پیغمبری رو پیغمبر نکردیم
فرقی هم نمیکنه چه انبیاهایی که
رسول بودند یا نبی بودند.
رسول صاحب رسالتند.
م-- درجهش بالاتر از
نبیه. نبی
از نابع میاد. اسم فاعلش نابعه.
نبع یعنی خبر. نابع یعنی باخبر.
نبی یعنی به شدت باخبر.
که گفتیم این دو قسمند.
نبوت تشریعیه که تموم شد، ختم شد.
نبوت انبایی یا تعریفی یا عامه یعنی باخبر شدن از حقایق عالم.
یعنی شما میتونی به نبا-- به مقام نبوت برسی.
اما نبوت چی؟
تعریفی یا عام. نه تشریعی.
یعنی همون حکمت .
چه برای انبیا، چه رسولان که رسالت داشتند، چه اولی الامر فرق نمیکنه.
ب-- از همشون عهد ولایت گرفته شده.
عهد ولایت اهل بیت.
چون ولایت کلیه رو اونها برداشتند.
همشون. نه دیگه همه صد و بیست و چهار هزار پیغمبرند از بین این صد و بیست و چهار هزار پیغمبر
سیصد و سیزده تاشون رسول بودند
از این سیصد و سیزده رسول صد و چهارده تاشون کتاب داشتند
و از بین این صد و چهارده تا س-- پنج تاشون
اولی الامر بودند. یعنی صاحب شریعت جهانی بودند.
صد و چهارده تا پنج تا.
صد و بیست و چهار هزار. سیصد و سیزده تا،
صد و چهارده تا،
پنج تا. اینچنین. و
این اخذ
میثاق ولایت اعم یعنی از همشون.
و جالبه که بدونید به میزانی که اینها قائل شدن به ولایت
کلیه به همون میزان درجه نبوت گرفتن.
حالا این قائل شدن یعنی چی؟
یعنی، یعنی چی؟ طرف مثلاً
این مقدار از ولایت رو پذیرفت.
این مقدار از ولایت رو برداشت، ملتزم شد.
چون ولایت قبلاً گفتیم.
ولی ای قرب.
از قرب میاد و قرب هم مقام علمه.
تو الف لام میم یادتونه دیگه؟
گفتیم که مرحوم خواجه هورای مغربی تو رساله نور وحدتش اون الف رو زد به احدیت.
اون مقام ان-- ادماژ همه حقایق
موافق واحدیت که کثراته.
وحدت محضه. احدیت.
لام رو زد به؟ الف، الف رو زد به احدیت.
لام رو زد به اون وسط علم
و میم رو الف لام میم، میم رو زد به آخر عالم
که پس عالم شد ظهور علم، علم شد ظهور احدیت.
حالا اون وسط چی واقع شده؟ علم.
یعنی شما بری مرتبه عالیه برخورد میکنی به علم بعد میبینی عین ذات خداست.
اصلاً خدا علمه. این بحثا قبلاً بین ما گذشته دیگه باید اینا رو بدونید.
پس خب ولایت منتهی الیه مقام قربه.
اگر اون منتهی الیه ا-علمه،
پس ولایت عین علمه. اصلاً ولایت یعنی علم
و با علم انسان مقرب میشه
افضل مقرب. جان؟
ولایت اصن اینطوری بگیم بله ولایت کلیه الهیه یعنی همه ولایت رو سلطانش امیرالمؤمنین بود.
اون یعنی چی؟ یعنی علم الهی.
میخوایم اینو بدونیم. اصن ولایت یعنی علم.
آقا شما چقدر ولایت داری؟ اصن چقدر ولایتی هستی؟
به میزان علمی که داری. خب این یعنی چی؟
یعنی همون معرفتی که تو نسبت به امام داری.
فمن کان یرجو لقاء ربّه کسی که امید بسته تو بحث لقاء الله ما اینو داریم میگیم این آیه آخر سوره کهف رو.
امید بسته ملاقات پروردگارش رو فلیعمل عملا صالحا
پس عمل صالح انجام بده.
اینجا فرمود جانچ خاطر شریفتون باشه امام صادق صلوات الله علیه فرمودن که
عمل صالحی که منجر به لقاء الله میشه
معرفة الامامه. یعنی معرفت امیرالمؤمنین.
یعنی معرفت امام زمان صلوات الله علیه.
یعنی چی معرفت؟ یعنی علم پیدا کنی.
چه-- حالا علم چیه؟ العلم نور.
نور چیه؟ الله نور السماوات والارض.
باز میخوره در نهایت به الهیت، به الوهیت، به الله.
اون منتهی الیه. یعنی این جلوههای
متعددشه. یه حقیقته با این اطوار و جلوه ها.
مثل اینکه الان شما یک شخص واحدی دیگه.
این همه طور مختلف داری اطوار.
و قد خلقکم اطوارا.
خدا شما رو با اطوار، طورهای مختلف خلق کرده.
قبلا عرض کردم مثلا عالم اطوار
مختلف وجوده.
اطوار وجود حق تعالی است.
طورهای مختلف وجوده.
یعنی وجود الصمد حضرت حق
طورهای مختلف داره.
یه طورش، یک شأنش، یک ظهورش، یک جلوهش، یک تجلیش، یک آیهش، یک
ظلهش، یک کلمهش، یک جلوهش.
همه اینا یک معنا دارن. میشه حضرت عالی .
مثل اینکه شما یک شخص واحدی
این همه اطوار داری،
حالات داری، شؤون داری،
نشانهها داری، آیات داری، تجلیات داری و، و، و به هر صورت.
اما همشون استناد پیدا میکنه به یک شخص واحد
. درست شد؟ حالا یکی از
اون أهم مهمترین ظهور
ولایت در علمه. لذا قرآن فرمود و لذی نعطی العلم درجات.
اصن درجات مال جاییه که علمه.
شما علم و برداری درجه اصن معنا نداره
. حالا قرآن، حدیث داریم.
ببین اینطوری آدم با هم ببینه مزش شیرینتر میشه، احلام عسل میشه.
حدیث داریم که درجات بهشت به تعداد آیات قرآنه.
درسته؟ اونور فرمود اقرأ
ورءا بهش میگن بخوان بالا برو.
یعنی چی بخوان بالا برو؟ یعنی این ظاهر قرآن رو بخوانم بالا برم؟
اینو که اون کسی که امام حسین رو هم که کشت
حافظ بود. اون که جلوی امیرالمؤمنین ایستاد حافظ بود و اینم اقرأ ورءا.
نه، اون منظور دانش، اون معرفت، اون علم، اون تأویل،
اون باطن این آیه،
این آیه باطنش چیه؟
اونو میگه بخون بالا برو. یعنی
بخوان منظورش به یک معنا
یعنی اینکه همزاد پنداری میگن، چی میگن؟
بخوان یعنی این رو تطبیق بده با خودت.
مثل اینکه شب قدر قرآن رو سر خودت میذاری،
تو خودت قرآنی با اون تطبیق میدی به روز میکنی خود تو.
یعنی نگاه کن چه مقدار با این قرآن معنوس شدی، انس پیدا کردی، چه مقدار تو خودت قرآن شدی.
این بخوان بالا برو یعنی چقدر این قرآن رو قورت دادی، خوردی، شدی تو.
اصن قرآن شده تو، تو شدی قرآن.
چند تا آیه در تو پیاده شده؟
چقدر گوشت و پوست و خونت با این آیات ممزوج شده؟
همون مقدار بالا برو. این خواندن این اقرأ معنای این قرائت ظاهری نداره.
یعنی چقدر خوردی؟ چجوری بگم؟
یعنی تو چقدر شدی قرآن.
الان ببینید اون بحثه برای سهولت فهم عرض میکنم اون بحثی که
مرحوم شیخ الرئیس در خصوص
فکر میکنم در نفس شفا داره که
میفرماید کیمیایی خدا در انسان قرار داده میت خواره، مرده خواریم ما.
هرچی میخوریم مردهست، جان نداره که.
ولی اینو که میخوری میره تو وجودت حیات پیدا میکنه، میشه تو.
تو همونی هستی که خوردی دیگه.
یعنی اون میشه تو. برای همین فلينظر الانسان الى طعامه انسان نگاه میکنه که چی میخوره.
چون قراره اون بشه تو. چی داری میخوری که بشه تو؟
نجاست میخوری، حرام میخوری، شبهه میخوری.
پس تو نجس بشی، تو شبهناک بشی، تو
آلوده بشی. آدم باید بدونه چه پاک بخوره،
با وضو بخوره، با ذکر بخوره.
بحثهایی که حالا مربوط به آداب خوردنه کاری نداره .
اما اون مقداری که خورد در تو میته بود اما در تو که اومد این کیمیایی که خدا در تو قرار داده چی میشه؟
حیات پیدا میکنه اون میت، اون میته، اون مرده.
درست شد؟ حالا میگه که شما
چه م-- منظور از این،
این آیاتی که ظاهرا جوهر مرکب رو کاغذه اما باطنش که کشیده شده انزلناه نازل شده دیگه.
کشیده شده بيده ملكوت كل شيء
تا حضرت حق به-- سر رشته دست حضرت حقه.
این چه مقدار در تو پیاده شد؟
یعنی چه مقدارشو تو خوردی؟ یعنی چه مقدارش شد تو؟
متوجه شدید؟ تو چه مقدار شدی قرآن؟
چه مقدار قرآن در تو هست؟
یعنی به این صورت. حالا این یعنی ولایت، این یعنی علم، این یعنی نور معرفت.
درست شد؟ که از طریقش باید رفت.
اینکه فرمود أنا مدینة العلم وعلیٌ بابها.
یه جا فرمود أنا مدینة الحكمة
وعلیٌ بابها. و من اراد الحكمة هرکس که
اراده حکمت کرده از درش وارد بشه.
این نه یعنی حالا یه در هم در مولا علیه.
از درهای دیگه هم میتونی بیای، یه در-- نه اصلاً موضوعیت داره.
یعنی فقط در علم، در حکمت، باب امیرالمؤمنینه و السلام.
لذا تمام درها رو بست الا در خانه امیرالمؤمنین رو به روی مردم.
درست شد؟ این یعنی همین ولایت.
این اهمیت ولایت. هرچی به هر طرف میری میخوری به ولایت.
اینجا من ب-به همین خاطر این اصرار رو دارم که میخوایم رد شیم از قلب مشروب بریم به
قلبهای دیگه برسیم. گفتم این اصرار رو باز داشته باشیم
که اصلاً اینا، اینا چرا قلب مشروب پیدا کردن؟
فرمود فی قلوبهم العجل بکفر.
به جهت اون کفر پنهانی که در قلوب، قلبشون بود.
سمعنا گفتن ما شنیدیم ولی و عصینا عصیان کردیم.
در قلبشون عاصی شدن.
نپذیرفتن. چرا؟ به کفر پنهانی.
این کفر پنهانی باعث شد که چی؟
ااا دنیا، اون گوساله عجل گوساله که با طلای ناب بود
چنان تو وجودشون حب به شدت بگیره.
حب الدنيا رأس کل قضیه که ان--
که ان اینا خودشون گوساله بودن، خودشون
شدن دو-دنیا اصلاً.
خودشون شدن دنیا. خب؟
لذا نفرمود حب به گوساله بلکه گفت خود گوساله تو دل اینا رفت.
مثلا اینا خودشون شدن دنیا، خودشون شدن گوساله اصلاً.
عینیت پیدا کردن. چرا؟
چرا اینطوری شد؟ چرا قلب مشروب شد؟
به خاطر اون نقض
میثاق که به خاطرش کوه طور رو سرش قرار-- سر اینها قرار دادن
که اینها عرض کردیم قبلاً اینطوری سجدهی،
سجده یهودیا رو اگه دقت کنید اینطوریه.
مثل ما س-- پیشونی نمیذارن، بغلا رو میذارن.
به خاطر این انقدر که میترسیدن این کوه نرجه رو سرشون،
سرشون از بغل از صورت و جبین میذاشتن رو خاک بالا رو نگاه میکردن.
این تو روایات اومده. خب چرا؟
خدا چرا اینقدر به اینا سخت گرفتی؟
بخاطر اهمیت ولایت امیرالمؤمنین.
پوستمونو میکنه، شوخی نیست.
اولین سواله از ما
در خصوص ولایت زمان و مخصوص امام زمانه.
لتسألن یومئذ عن النعیم.
سؤال میشه از اون نعمت که امام رضا
علیه السلام یه جماعتی بهشون رسیدن ظاهراً در نیشابور بود.
از حضرت سؤال کردن این نعیم چیه اینجا؟
گفت حضرت فرمود کلاسهای قرآنی که میرید اون اساتیدتون اونا چی به شما یاد دادن؟
گفتن یعنی همین خونه و زندگی و مرکب و
نون و غذا و آب و
این نعمتها. حضرت ناراحت شد فرمود چه حرف بدی زدن اینا.
بعد اینطوری مثال زدن. چقدر قشنگ امام رئوف
فهموند به دوستاش. فرمود که
ببینم اگه شما یه مهمون بیاد خونهتون کریمانه ازش پذیرایی کنید، بستر خوب براش پهن کنید شب پیشتون بمونه،
غذای آنچنان فلان. وقتی میخواد بره
ازش سؤال میکنی واسه ببینم چند تا لقمه خوردی؟
آهان بهت خوش گذشت تو بستر رختخواب ما خوابیدی؟
جات گرمونه بود؟ بگو ببینم
آیا هج-- هیچوقت این سؤال رو میکنی؟
گفتن نه آقا زشته. آدم کریم نمیاد از مهمونش بپرسه که چند لقمه خوردی که.
آقا فرمودن چطور شما اینو زشت میدونید بعد نسبت میدید به خدا؟
که خدا بیاد در خصوص آب و نان
و ماشین و نمیدونم این نعمتها، خونه و
جسمیات سؤال کنه؟ نه خیر، اون سوالی که اینجا لتسألن قطعاً از شما سؤال خواهد شد نعمت ولایته.
یعنی با ما چه کردید؟ هرکسی
اونجا باید پاسخگو باشه. انقدر که ولایته.
بحث مهمیه. حالا عزیز دلم
سرور عزیز ما آقای بهدتی اومد قبل از جلسه
بحث یه آیه چهل
سوره نور رو ظاهراً امروز شما خوندید.
بله. اومدن نشون دادن.
سؤالشون بود در خصوص این
آیه که خیلی جالب بود که دقیقاً هم در خصوص ولایت بود.
اینو هم من تقدیم کنم از نورش بهره بگیرین.
خیلی شیرین. آیه چهل سوره نور.
که سؤالشون بود این مثلاً
ظلمات و این لجة لجی این
موجهای دریا که روی هم میاد و ز-- طبقات ظلمت اینا چیه؟
ظاهر آیه میفرماید أو کظلمات في بحر لجی
یغشاه موج من فوقه موج.
موج روی موج. سحاب ظلمات بعضها فوق بعض.
این ابرهای تاریکی که
فوق هم، روی هم انباشته شده.
اذا اخرج یده لم یکد یراها ومن لم يجعل الله
له نورا فما له من نور.
ظاهراً ترجمهش اینه. گوش بدید.
میفرماید یا همچون ظلمات در یک دریای عمیق
و پهناور که موجی آن را پوشانده
و بر فراز آن موج دیگری و بر فراز آن ابری تاریک است.
ظلمتهاییست یکی بر فراز دیگری
هرگاه دست خود را خارج کند ممکن نیست آن را ببیند
و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده هیچ نوری برای او نیست.
ظاهرش خیلی گیجکنندهست.
آدم متوجه نمیشه کی دستشو بیاره بیرون
و کسی متوجه این دست برآورده نشه.
این ظلمات روی ظلمات چیه؟
این موج روی موج چیه؟
خدا چی میخواد به ما بفرماد؟
خیلی گیجکنندهست. بعد رفت سراغ
انسان کامل که اون باطن قرآنه.
در روایتی که در کتاب شریف تفسیر اهل بیت
جلد ده صفحه دویست و هشتاد و دو اومده.
این جای منبعی که من دارم
از بهار جلد بیست و سه صفحه سیصد و بیست و چهار هم آورده
که از امام صادق صلوات الله عليه سؤال میکنن.
خیلی شیرینه. در خصوص تأویل و باطن این آیه.
حالا ببینید چقدر شیرین. حضرت یک جلوه از باطن این آیه رو میخواد رو کنه.
حکیم بن همران میگه از امام صادق صلوات الله عليه در رابطه با این آیه پرسیدم.
أو کظلماتٍ فی بحر لجی یغشاه موج
من فوقه موج.
این چیه؟ حضرت فرمودن که
این موج روی موج
اصحاب جمل و صفین و نهروانن
که در برابر ولایت زمان و امام زمانشون خروج کردن.
من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض.
اون ابرهای تاریکی که روی هم سوار شدن.
فرمود منظور اینها به ایلت تبار بنی امیه است.
به اونها برخورد میکنه. لعنت الله علیهم اجمعین.
اَ وا به به به. اَ وا أخرج يده.
اینجا که فرموده که دست خودش رو وقتی که اَ وا أخرج يده وقتی دستش رو خارج میکنه
لم یکد يراها.
این کسی نمیبینه،
نمیبینه این دست رو.
حضرت فرمودن که منظور
سخن وقتیه که امیرالمؤمنین
علی عليه الصلاة والسلام سخن به حکمت بگشاید
و زبان باز کنه به حکمت
و دست
بیعت دراز کنه و مردم رو بخواد دعوت کنه به سمت حکمت الهی که ياسين ولقرآن الحکیم سرتاسر قرآن حکمته.
ولی کسی نمیپذیره
این دعوت مولا رو و این سخن بر حق امیرالمؤمنین رو کسی نمیپذیره
مگر کسانی که اعتراف به ولایت و امامت او دارند.
حالا بعد حضرت ادامه میدن که و من لم يجعل الله له
نورا فما له من نور.
یعنی اون کسی که خدا براش نوری قرار نداده
نور پس نوری هم براش نیست.
فرمود یعنی آخرت براش نوری نیست.
فرمود یعنی امام صادق فرمود یعنی امامی که
راهنمای به بهشت باشد
و از پی او به بهشت برود ندارد.
کی؟ کسی که فما له من نور.
کسی که خدا براش ملم یجعل الله له نورا.
کسی که خدا براش نور قرار نداده
یعنی نور ولایت رو قرار نداده.
یعنی اون نپذیرفته نه که خدا بالاجبار.
اون نپذیرفته. ببینید شما
نکته پایانیمون انقدر اصرار من دارم اینه.
شما دقت میکنید
تمام آیات قرآن کأن ندارد از ولایت حرف میزنه.
الان ظاهر سیاق این آیه چه ربطی به امیرالمؤمنین و ولایت داشت؟
اما از تو دلش چجوری بیرون میاد؟
اصلاً همه قرآن ولایته.
یا در شؤون دشمنان ولایته
یا در شؤون دوستان ولایته یا در خود خصوص خود
ولایته. هر کجا آیات عذابه بزنش به دشمنان ولایت.
هر کجا آیات نعمت و بهشته بزنش به دوستان و شیعیان ولایت.
و هر کجا حرف از نور و رحمت و
مغفرت و محبت و
تجلیات الهیه و مقامات و درجات و جایگاههای رفیع و
عرش و این چیزاست بزنش به خود ولایت.
الان متوجه میشیم که چرا توی این آیه
کوه طور رو خدا رو سرشون قرار داده.
میگه اعتراف میکنید یا نه این کوه رو سرتون خراب کنم.
ببینید چقدر امیرالمؤمنین برای خدا ارزشمنده.
ما با این آقا چگونه رفتار کردیم و میکنیم.
سهم ما از ولایت آقا تو زندگیمون چقدره؟
لذا کسی که نپذیرفت و پس زد متأسفانه دچار چی میشه؟
قلبی که بهش میگن قلب مشرک.
این قلب دیگه آمیخته شده با غیر دیگه.
این دیگه این قلب مشرکه. اصلاً به--
نور توحید درش نیست.
میره در بدترین جاهای جهنم.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات ختم کن. الله.
جلسه قبل
جلسه بعد