ددرس‌گفتارها

حاج علی صلوات.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاصه.

سلام علیکم و رحمة الله.

در آیه نود و سه سوره بقره بودیم که [آیه قرآن] به بنی اسرائیل گفتن که گوش بدید و محکم بگیرید اونچی که بر شما اومده.

اون میثاق الهی رو که میثاق ولایت بود محکم بگیرید و به جهت اهمیتش کوه رو بر سر اونها مثل یه تیکه ابر نگه داشت خدا.

انقدر که میثاق ولایت امیرالمؤمنین و امامان معصومین ما اهمیت داشت.

اونا هم گفتن سمعنا ما شنیدیم اما و عصینا و با پوست خن تو دلشون اینو گرفتن که عصینا عصیان می‌کنیم.

و عشر و حالا دلیلش رو قرآن فرمود [آیه قرآن] اینا به جهت کفر پنهانی که داشتن، عش-- محبت شدیدی به گوساله پیدا کرده بودند که اون گوساله از طلای ناب بود و در حقیقت عشق به دنیا داشتن.

حب دنیا و خودپسندی و خودبینی و اینا بیچاره‌شون کرده بود که قرآن می‌فرماید قل بعثما به اونا بگو که بعثما یأمرکم به ایمان و کن چقدر به چه کار زشت و بدی ایمان شما امر کرده و می‌کنه.

ان کنتم مؤمنین.

اگر شما اهل ایمانی‌د که ادعا می‌کنید، قرآن تشر می‌زنه بهشون.

تذکر میده.

اگه شما ادعا می‌کنید اهل ایمانی‌ید، این ایمان شما، شما رو به چه کار زشتی کشونده که افتادید به گوساله پرستی.

ما رسیدیم به همین قسمت پایانی و از اینجا این رو استخراج کردیم که اینا چون قول داده بودند که ما در صورتی ایمان میاریم که پیغمبر ما از قوم خودمون باشه و کتاب رو هم خودش آورده باشه ما ایمان میاریم.

خب این‌ها نقض همین حرف خودشون رو هم کردن چون حضرت موسی از خودشون بود.

قرآن میگه اگه شما این ادعا رو کردید اما در عمل نقض پیمان کردید.

این ریشه‌ش از چیه؟

ریشه‌ی اینکه شخص میگه از ما باشه تا ایمان بیاریم، ریشه‌ش خودخواهی، خودپسندیه.

و تا این درمان نشه ما اهل ایمان گرفتاریم.

این خودخواهی و خودپسندی انسان رو تا مرز ایستادن در برابر انسان کامل و امام عصر می‌بره.

تعارفم نداریم.

بزرگ بزرگ‌هاش اینطور بودن.

دیگه طلحه و زبیر که با اون همه افتخاراتی که داشتن وقتی جلوی امام زمانشون می‌ایستن، فرمایش خود آقاست دیگه.

پرسیدن طمع.

همش ریشه‌ش تو حب دنیاست.

همش ریشه‌ش تو خودخواهی.

کسی که خودخواهه متکبره.

کسی که خودخواهه و خودپسنده یا خودپرسته، خوددوسته، اون ط-طمع می‌کنه و حسد می‌کنه.

غیر از این که نمی‌کنه.

برای همین خیلی باید ما مراقب خودخواهی‌هامون باشیم.

تو هم خدا رحمت کنه حضرت آیت الله خائری شیرازی که این کتاب تمثيلات ایشون که چند جلده اینو حتما بگیرید بخونید خیلی شیرین و عالیه.

در یکی از-- یعنی در جلد یک تمثيلاتش من داشتم می‌خوندم در خصوص همین خودخواهی.

یه عبارت شیرینی داره.

روحش شاد.

می‌فرماد که خودخواهی انسان مانند جاذبه زمین است.

تمثیلی آورده برای فهم ما.

و تا انسان از این جاذبه خارج نشود، حرکت او مشکل و محدود خواهد بود.

کسانی که داخل در دین می‌شوند و به آداب دینی مقید می‌گردند مثل ما، مانند هواپیمایی هستند که از خاک خودیت و نفسانیت برخاسته‌اند.

وقتی وارد دین میشی مثل یه هواپیمایی که تکاف می‌کنی بلند میشی از خاک خودیت و نفسانیت و عنیت و عنانیت و ثنیت و دویت و خودخواهی و اینا.

اما هنوز از جو خودیت خارج نشده‌اند.

از اون جو خارج نشدند.

چون جاذبه هست، جاذبه زمین.

اما اگر بتوانند از این جو نیز خارج شوند، حرکتشان فوق‌العاده خواهد بود.

مثال جو زمین رو می‌زنه میگه این جو زمین، این جاذبه، این جاذبه مثل همون خودخواهی‌ه.

نمی‌ذاره تو بکنی.

هر چقدر بکنی بری باز می‌کشنت و میارت به سمت خودش.

تا از این جو خارج نشی تو نمی‌تونی آزاد بشی.

میگه این همون خودخواهی‌ه.

خیلی قشنگه.

یک عالم وارسته و راه بلد داره به ما با این ظریف کاری و باریک‌بینی اینو به ما می‌فهمونه که مراقب باشید این خودخواهی کار دستتون نده.

یعنی تو یک عمر مجاهدت کن اما با خودخواهی.

اتفاقا بحث‌های ما این شب‌های فاطمیه‌مون کسایی که پیگیر باشن در خصوص همین بود.

ما پنج شب پیرامون لقاء الله که سخن گفتیم ادامه بحث لقاء الله گفتیم که لقاء الله حاصل نمیشه ملاقات با الله حاصل نمیشه در قیامت.

حالا چه در دنیا چه در عوالم بعدی مگر با خرق حجوب، حجاب‌های نورانی و ظلمانی باید برداشت تا به خدا رو ملاقات کرد.

حجاب‌های ظلمانی که معلومه گناه و معصیت رو باید ترک کرد، تقوا پیشه کرد.

اینم شدت تقوا.

اما حجاب‌های نورانی رو گفتیم مستقیما با برداشتن خودخواهی رفع میشه.

اگر بحث لقاء الله رو پیش گرفته باشید، اونایی که تو کانالم ما به اینجا رسیدیم.

اونم با کتاب‌های بسیار عالی که بزرگان اهل معرفت مثل علامه طباطبایی، علامه حسن زاده و شاگردانشون گفته بودند و مطالب رو از اون گفتیم، از خودمون نگفتیم.

انقدر خودخواهی خطرناکه.

اینکه طرف میره مشهد زیارت میکنه.

آقا برای چی رفتی مشهد؟

برای اینکه زیارت امام رضا مساویست با یک میلیون حج مقبوله.

آقا برای چی شما روزه گرفتی؟

برای اینکه تو بهشت یه سیب‌هایی هست روایت داریم اون سیب‌های مخصوص رو خدا گذاشته فقط برای صائمین.

به اونایی که روزه نگرفتن نمیدن.

آقا شما برای چی صدقه میدی؟

برای اینکه من جا ابالحسنه فله عشر امثال.

خدا وعده داده هرکس در راه من بده ده برابر براش برمی‌گردونم.

منم میدم که ده برابر-- همش چرتکه داره میندازه.

همش خودش هم شاید حالیش نیست و د-داره در بستر روایات کار-- دروغ هم نمیگه.

روایات اینا رو میگه به ما.

خب اما اون برای اضعف المومینه.

برای مؤمنین ضعیفه.

می‌خواد اونو جذب کنه بیاره تو این وادی و حالیش کنه که بابا حواست به آخرتت باشه.

میاره ثواب، اجر.

والا وقتی کسی که مؤمنی که پنجاه سال، چهل سال، شصت سال سر سفره‌ی-- اونم یه همچین مکتبی، یه انقلابی به این عظمت که امام فرمود انفجار نوره.

سر سفره انقلابی که انفجار نوره بزرگ شده باز چرتکه بندازه؟

دیگه نباید ما از خودمون توقع داشته باشیم الان خرق حجاب نورانی کنیم که بتونیم خدا رو ملاقات کنیم.

هنوز هم انانیت، دوییّت و خودخواهی، یعنی هنوز دو تا چهار تا می‌کنیم برای مسائل مثلا ظاهرا عبادتمون اما باطنش و پنهانش و بسترش خودخواهی ماست.

و آقا شما برای چی میری اربعین کربلا؟

اون کسی که بره اصلاً قدم اولش رو برداره بره مثل بچه از مادر متولد شده پاک میشه.

درست، حرف صحیحه.

اما تو به این خاطر میری اینکه حجاب خودش، این حجاب خودخواهی‌ه.

تا عزیزان دلم این حجاب هست ما گرفتاریم و به اون ملاقات نمی‌رسیم.

چیز عجیبی نیست اینکه حالا کتاب‌ها نوشتن، قلم‌ها زدن، بزرگان صحبت‌های سنگین و پیچیده و غامض در خصوص حجاب‌های نورانی کردن.

اما خلاصه‌ش رو من لب مطلب رو به شما گفتم که البته تو هیئت ما تو پنج جلسه پنج شب فاطمیه این رو باز کردیم.

اما خلاصه‌ش اینه.

تا این خودخواهی‌ه هست.

حالا این خودخواهی چگونه برداشته میشه؟

بر اساس فمن کان یرجو لقاء ربه.

آیه آخر سوره کهف هرکس که امید داره پروردگارش رو ملاقات کنه فلیعمل عملاً صالحا.

امام صادق سلام الله، سلام الله علیه فرمود یه عمل صالح که سبب لقاء پروردگار میشه چیزی نیست جز چی؟

معرفت الامام.

امام رو باید دید با مختصاتی که خودشون دادن، نه امام من درآوردی.

امام رو در جایگاه درست اگر ببینی امام حجاب رو برمی‌داره از تو.

چنان تجلی می‌کنه بعد حتی خودش رو از، تو رو از این تجلیات خودش هم بعداً حتی عبور میده.

که این یه خیلی بحث موسعی و به هر حال می‌طلبه که درباره‌ش خیلی بحث کنیم.

این کتابی که ما شب‌های فاطمیه هم ازش حرف زدیم رساله نور وحدت خواجه حورای مغربی معروفه به خواجه حورای مغربی، خواجه عبدالله که علامه طباطبایی خیلی تأکید داشتن بر خوانش این کتاب.

جزو یازده رساله‌ایه که حضرت آیت الله پهلوانی به شاگردانشون تعلیم می‌دادن.

کتاب خیلی عجیبیه، خیلی.

خیلی گم شده‌هاもん تو این کتابه که من خیلی امیدوارم که بشه یه وقتی به فضل الهی زانو بزنیم سر سفره این کتاب پرنور و همش هم در خصوص تأکد بر توحد و نور وحدته.

علامه طباطبایی فرمود تا تفکر کرد در وحدت، تفکر کرد در وحدت که این رو مراقبه می‌دونن.

اصلاً کی تو-- ما در وحدت کی تفکر می‌کنیم؟

یه لا اله الا الله گفتیم و تموم کردیم رفته.

بعد که نماز می‌خونیم میگیم خب حواست باشه که الان حواست به خدا باشه.

بعد حواسمون به خدای متصور خودمون و خلع-خالق خیالی خودمونه که خدا الان تو آسمونه از بالا داره نگاهمون می‌کنه.

دوییّت، شرک.

اصلاً وحدت کجا بود؟

برای خدا یه جایی قائل شدیم.

منم یه جا خدا هم یه جا.

آسمان یه جا، زمین یه جا.

حالا خدا هم یه جایی هست اون بالاها داره مدیریت می‌کنه.

به قول علامه حسن زاده مثل آهنربا.

این دیگه پست‌ترین تفکریه که در ما شکل گرفته و ما مشرکیم.

وقتی هم که بمیریم می‌فهمیم ای بابا ما که مشرک بودیم.

لذا بقیه آیه می‌فرماید چی؟

ولا یشرک بعبادة ربه احدا تا ما زانو نزنیم سر سفره این روایات و این کلمات بزرگان گرفتاریم دوستان.

در یکی از روایاتی که حضرت آیت الله پهلوانی در مقدمه این کتاب میاره، در شرح این کتاب از غرر الحكم جل ۶ صفحه ۳۱۳ یه روایت جالبی میاره که [سرفه] الا تذكر الله سبحانه ساهیا ولا تنسه لاهیا.

خیلی عبارت عالیه، خیلی.

واذکره ذکرا کاملا یوافق فیه قلبک لسانک و یطابق اظمارک اعلانک ولن تذکره حقیت الذکر حتی تنسى نفسك فی ذکرک ولا تقعد ولا تقعدها فی امرک.

ترجمه خود آیت الله از شوا-- سعادت پرور رو براتون بخونم من از خودم ترجمه نکنم.

می فرماید خداوند سبحان را، مولا داره می فرمادها، امیرالمؤمنین.

ما شیعه مولا هستیم ادعا می کنیم یا نه؟

بفرمایین در پای درس مولا و امیربیان زانو بزنیم.

می فرماید خداوند سبحان را غافلانه و از روی بی خبری یاد نکن.

هی تسبیح گرفتی لقلقه زبون هی ذکر میگی، ذکر میگی اما حواست همش پرته این ور اون ور آقا نکن، نگو.

جسارت نکن.

الکی برای خودت بار درست نکن.

جمع کنین بساطو.

این چه وقت ذ-- چه طرز ذکر گفتنه تو بین ما مرسوم شده.

آقا داره سخنرانی می کنه، خودش داره ذکر میگه برای من.

من دارم تسبیح دستم ذکر میگم.

اصلاً هیچی هم نمی فهمم چی میگن.

یعنی چرا که الان من تذکر میدادم به شدت می گفتم آقا من دارم برای شما ذکر میگم.

شما این چی تسبیح چیه دستت داری چی میگی؟

توجه کن به این ذکری که من دارم بهتون میدم.

می فرما غافلانه و از روی بی خبری یاد نکن و او را از روی سرگرمی و بازیچه فراموش نکن، بلکه او را با ذکر کامل یاد کن.

این مختصات یک عبادت درست و درمان رو داره حضرت می فرماید.

اونجا که یه جای دیگه می فرماد آقا نماز نخوان که خونده باشی.

بعضی تند تند نافله پشت سر هم.

بعد هیچی هم نمی فهمه.

تو نافله اولش کلیدشو گم کرده بود پیدا می کنه.

تو نافله دومش جواب معمای رفیقشو گفته بود سر کار.

داره بهش می گفت الان تو این نماز دوم پیدا کرد.

تو نا-نا- نافله سومش یادش میفته که و همینطوری گم شده هاشو اصلاً یا حالیش نیست که یا نکن.

مولا می فرماید که نماز رو نخون که خونده باشی.

همینطور پشت سر هم.

نماز رو با ذکر و یاد کامل بخون.

حالا ادامه فرمایش حضرت.

بلکه او را با ذکر کامل یاد کن به گونه ای که قلبت با زبانت هماهنگ و درونت با ظاهرت مطابق گردد و هرگز خدا را با حقیقت ذکر یاد نخواهی کرد.

اینجاست، نکته اینجاست.

اینو اصلاً گفتم به خاطر همین تیکش.

هرگز، ای شیعه من علی، هرگز خدا را با حقیقت ذکر یاد نخواهی کرد مگر آنکه هنگام ذکر و یاد او الله اکبر حتی تنسى نفسك فی ذکرک.

اون موقع که داری یاد او می کنی خودت را فراموش کنی.

این انانیت، دوییّت و در هیچ امری خود را نبینی.

در هیچ امری.

اصلاً آقا ما گرفتاریم.

تعارف هم نداریم.

ما گرفتار خودمونیم.

اصلاً امام حسین رو برای خودمون میخوایم.

معنویات و اینها رو فوقش خیلی اهل کشف و کرامات و حکمت و عرفان و سیر و سلوک و اینا آقا دنبال چی؟

میخوام پرده ها بیفته، اهل کشف و کرامات بشم.

میخوام یه طی الارض جانانه داشته باشم.

دائماً هم برم کربلا.

نه میخوام برم شمال و لب ساحل که.

میخوام برم کربلا [خنده].

ها؟

به این خاطر میخواد.

اما اینه واقعاً؟

یعنی لب و مغز عبادت اینه؟

که تو به یه کشفی برسی نخود کیش میش؟

این که خودخواهی که.

من خیلی لجم در میاد از بعضیا که چنانم سینه شونو سپر می کنن زیاد هم شنیدم.

آره من امام رضا رو خیلی دوست دارم.

چرا آقای محترم؟

هرچی تا حالا ازش خواستم بهم داده.

این چه دوست داشتنیه؟

یعنی اگر امام رضا یه روزی چیزی بهت نده دیگه نمی خوایش؟

یعنی منی که هیچی تا حالا امام رضا بهم نداده نباید آقا رو دوست داشته باشم؟

اصلاً من هیچ وقت نمیرم آقا رو زیارت کنم برای اینکه چیزی بهم بده که.

چون دوستش دارم میرم.

برای چی اومدی؟

من که میگم منظورم جماعت اهل ایمان و شیعه و اینا نه که من خودم ادعا کرده باشم.

اشتباه نشه.

ما اینطوری باید باشیم.

یه بچه هیئتی اینطوری باید باشه.

آقا برای چی اربعین که میشه جلز ولز می کنی؟

نمی تونی آروم باشی.

چرا پا میشی میری؟

این همه سختی و فلان.

دیگه نمیشه دو تا چهار تا کنه که.

برای اینکه هر قدم ثوابی.

نه آقا بله هست، حق هم هست.

اما دل آقا دلم نمی تونه طاقت بیاره.

من نمی تونم آقا عاشق این آقا شدم.

عاشق شدم.

چه کنم؟

این عاشق شدم رو هم جزء تجلیاتیه که سید الشهدا در قلب تو کرده.

این هم باید مراقب باشی.

حالا اینجا دیگه بحث خیلی سنگین میشه باید در ادامه بحث لقاء الله این رو مطرح کنیم.

اینجا نگیمش.

توی همین کتاب درباره‌ش علامه طباطبایی تهشیه زده.

بر همین رساله نور وحدت تهشیه داره پیرامون همین قصه.

و حضرت آیت الله پهلوانی معروف سعادت پرور هم [سرفه] ااا ذیل دعای شعبانیه تو بحث خرق حجاب نورانی اونجا این رو مطرح میکنه.

حالا به وقتش میگیم که حتی اون امام تو رو از تجلیات خودش هم عبور میده.

اون دیگه یه بحث سنگینیه که باید به جاش، به وقتش صحبت بشه.

خلاصه تا این تو ما هست رفیقا، برادرای خوبم، دوستان عزیزم ما عبات-عبادتمون بو نفس میده، بو خدا نمیده.

اینکه ال-- خدا رحمت کنه حضرت آیت الله عرض شود حضرت آیت الله کشمیری همیشه می‌فرمودن که باید همه اعمالت بوی خدا بده و السلام.

بوی هیچی دیگه نباید بده.

آقای بهائ‌الدینی همیشه می‌گفت فقط خدا، فقط خدا.

مثلا تابلو داشتن بالا سرشون، فقط خدا.

[نفس عمیق] و کسی که خدا رو درست نشناخته باشه، امام رو درست نشناخته باشه اشکال میکنه میگه یعنی چی فقط خدا؟

پس حجت خدا کجاست؟

نفهمیده، نمی‌فهمه اینو.

و که اصلاً هرچی که تجلی هست مگر امام تجلی اعظم حق نیست؟

تجلی اعظم حقه دیگه.

همونطور که شما و من و شمام ظهور حقیم، تجلی حقیم.

منتها ما یک اسم، اون همه اسماء رو ظهور داده.

حالا یه وقتی بشه خدا لطف کنه توفیق بده ما و شما حوصله‌شو داشته باشیم.

[نفس عمیق] یه فرصت تموم شد یه نمکی هم به شما بخورونیم از درس و بحث‌های اساتیدمون که بریم تو رموز آیات و روایات و حروف و رموز حتی ظاهر آیات و روایات کار کنیم.

الان که گفتم همه چیز ظهور حقه، یادم افتاد که [نفس عمیق] ااا در الم.

بزرگان چی فرمودن؟

ما همینطوری می‌خونیم الم رد میشیم.

آقا دست به این نزن، از-- درباره‌ش فکر هم نکن.

این حروف مقطعه‌ست.

این حرو-- رمزه.

رمزه بین خدا و پیغمبره.

هیچکس حق نداره درباره‌ش فکر کنه.

این چه کاریه؟

این چه با-- اص-- بعد برای چی برای من اومده؟

اگه هیچکس حق نداره به الم فکر کنه، فقط رمز بین خدا و پیغمبرش بود، برای چی به من میگن بخون؟

برای چی اومده دست من؟

این قرآن برای حیوانات که نیومده که.

برای جمادات و نباتات که نیومده، برای انسان‌ها اومده.

اگه قرار بود بخشیش مال من باشه، بخشیش مال من نباشه، خب می‌گفتن اینو تو سینه خودت نگه دار یا رسول الله بقیه‌شو بده به مل-- امتش، به ملتش.

[نفس عمیق] ال-- حالا یه وجهش البته امیرالمؤمنین فرموده هر یک حرف قرآن هفتاد هزار معنا داره.

حالا یک وجهش رو عرض کنیم.

اون الف الم از احدیت میاد.

الف احدیت.

احدیت مافوق واحدیته.

واحدیت مرتبه کثرته.

این کثرات خلائق که همه البته ظهور و بروز اسماء الهی هستن.

اما همه رو بری بالا، بری بالا حالت اندماج به خودش بگیره و کلی بگیره مثل عقل که کلیه، مثل روح که بسیط الحقه‌ست، یک حقیقت کلیه، دویتی درش نیست.

یک وجود واحده میشه وا-- میشه احدیت.

اون مرتبه عالیهست.

الفش اینجاست.

اون وقتی ظهور میکنه میشه علم، میشه علم.

لام وسطش چیه؟

الم.

اون لام وسط، وسط علمه.

علم.

لام داره دیگه.

حالا میمش چیه؟

الم.

اون علم ظهورش میشه عالم.

یعنی علم الهی تجلی میکنه میشه عالم.

م.

آخرش میم داره.

الم.

درست شد؟

اول احدیت، وسط علم و آخر عالم شد الم.

رمزه.

یادتونه گفتم خدا در مراتب عالیه علمه؟

خدا علمه.

یادتونه گفتم علامه حسن زاده علیه الرحمه فرمودن عالم علم انباشته شده روی همه.

عالم علم انباشته شده روی همه.

یعنی تفکر کنی، تأمل کنی، تعقل کنی [نفس عمیق] اصلاً حیرت اندر حیرت.

اصلاً نمی‌تونی تحمل کنی.

یه ن-نک سوزن رو که گفتم از به اندازه‌ش نسبت به اندازه‌ش از شش تا دوازده هز-- شش هزار، شش میلیارد تا دوازده میلیارد مولکول تو نوک سوزن.

یعنی شما برو اونو بازش کنی مثل کهکشانیه که داری از دور می‌بینیش.

خب حالا نزدیک شو هی باز کن، باز کن.

دوازده میلیارد انگار سیاره اون تو خوابیده، تو یه نوک سوزن.

آقا عالم علم انباشته شده روی همه.

الم.

حالا داره تو همین حرف رمزی به ما اینو می‌فهمونه.

یه وجهش رو البته.

ما چون گرفتار حجاب خودیم، [نفس عمیق] تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.

چون گرفتار حجاب خود هستیم متأسفانه گر-- نمی‌فهمیم.

اینا رو اصلاً برای ما منکشف نمیشه.

همون چیزی که شیطان هم با همین بود دیگه، همون خودخواهی بود دیگه.

انا خیر منه.

شیطان چرا سجده نکرد؟

گفت انا خیر منه.

من بهتر از اونم.

من از آتشم.

خلقتنی من نار و خلقته من طین.

تو اون رو از آت-- از خاک خلق کردی، منو از آتش.

آتش بالاتر از خاکه.

درست شد؟

این خودخواهی.

گیر کرد، موند.

انشاالله خدای مهربان به فضل و کرمش همه ما رو از این خدا-- خودخواهی و عنیت و عنانیت محفوظ بداره و عاقبتمون انشاالله، عاقبتمون پاکمون کنن و ببرن.

قول شهید قاسم سلیمانی نوشته بود اون جمله آخرش، خدایا مرا پاکیزه ببر یا بخر یه همچین چیزی.

مرا پاکیزه ببر.

یعنی پاکمون کن و ببر از این آلودگی نفس و خودخواهی.

دقت کنیم می‌بینیم با ول-- اه خداخواهی‌مونم آلوده به نفس و خودخواهی.

خدا خودش همه مون رو پاک کنه انشاالله.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات خدیجه.

اللهم صل علی محمد و آل محمد