یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بسم الله الرحمن الرحیم. و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. در آیهٔ نود و سه سورهٔ بقره بودیم. خدای منّان به بنیاسرائیل فرمود آنچه بر شما آمده را محکم بگیرید و بشنوید؛ آن میثاق الهی که میثاق ولایت بود. به جهت اهمیت همین میثاق، کوه را بر سر آنان همچون پارهای ابر نگه داشت؛ چندان که میثاق ولایت امیرالمؤمنین و امامان معصوم اهمیت داشت. آنان گفتند «سمعنا» — شنیدیم — اما «و عصینا» و با پوستِ جان در دل گرفتند که عصیان میکنیم.
«وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَأُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُل بِئْسَمَا یَأْمُرُکُم بِهِ إِیمَانُکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» (بقره/۹۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و کوه را بالای سرتان برافراشتیم: آنچه به شما دادهایم را با قوت بگیرید و بشنوید. گفتند شنیدیم و نافرمانی کردیم؛ و به سبب کفرشان گوساله در دلهایشان نوشانده شد. بگو ایمانتان شما را به چه بدی فرمان میدهد اگر مؤمنید.
کفر پنهان و عشق به گوسالهٔ طلا
دلیل عصیان را قرآن چنین فرمود: به جهت کفر پنهانی که داشتند، محبت شدیدی به گوساله پیدا کرده بودند؛ گوسالهای از طلای ناب. در حقیقت عشق به دنیا داشتند. حبّ دنیا و خودپسندی و خودبینی بیچارهشان کرده بود. قرآن میفرماید «قل بئسما یأمرکم به ایمانکم إن کنتم مؤمنین»؛ به آنان بگو ایمانتان شما را به چه کار زشتی امر کرده است، اگر اهل ایمانی هستید که ادعا میکنید. قرآن تشر میزند و تذکر میدهد: اگر ادعا میکنید اهل ایمانید، این ایمان شما را به چه کار زشتی کشانده که به گوسالهپرستی افتادهاید؟
از همین قسمت پایانی استخراج شد که آنان قول داده بودند در صورتی ایمان میآوریم که پیامبر از قوم خودمان باشد و کتاب را هم خود آورده باشد. همین حرف خود را هم نقض کردند؛ چون حضرت موسی از خودشان بود. قرآن میگوید اگر این ادعا را کردید اما در عمل نقض پیمان کردید؛ ریشهٔ اینکه شخص میگوید «از ما باشد تا ایمان بیاوریم» خودخواهی و خودپسندی است. تا این درمان نشود اهل ایمان گرفتاریم. این خودخواهی انسان را تا مرز ایستادن در برابر انسان کامل و امام عصر میبرد؛ تعارف نداریم. بزرگِ بزرگها چنین بودند. طلحه و زبیر با آن همه افتخارات وقتی جلوی امام زمانشان ایستادند — فرمایش خود آقاست — پرسیدند از طمع. همهاش ریشه در حبّ دنیا و خودخواهی است. کسی که خودخواه است متکبر است؛ طمع میکند و حسد میورزد. غیر از این نمیکند. از این رو باید سخت مراقب خودخواهیها بود. کسی که خودخواه و خودپسند یا خودپرست و خوددوست است طمع میکند و حسد میورزد؛ غیر از این نمیکند. بزرگِ بزرگها با همهٔ افتخاراتشان وقتی جلوی امام زمانشان ایستادند، ریشه همان حبّ دنیا بود.
تمثیل آیتالله حائری شیرازی: جاذبه و هواپیما
خدا رحمت کند حضرت آیتالله حائری شیرازی را و کتاب چندجلدی «تمثیلات» ایشان را؛ شیرین و عالی است. در جلد یک، در خصوص خودخواهی عبارتی دارد: خودخواهی انسان مانند جاذبهٔ زمین است؛ و تا انسان از این جاذبه خارج نشود، حرکت او مشکل و محدود خواهد بود. کسانی که داخل دین میشوند و به آداب دینی مقید میگردند، مانند هواپیمایی هستند که از خاکِ خودیت و نفسانیت برخاستهاند؛ وقتی وارد دین میشوی همچون هواپیمایی که تیکآف میکند از خاک خودیت و نفسانیت و انانیت و ثنویت و دوئیت. اما هنوز از جوِّ خودیت خارج نشدهاند؛ چون جاذبه هست. اگر بتوانند از این جو نیز خارج شوند، حرکتشان فوقالعاده خواهد بود. مثال جوّ زمین را میزند: این جاذبه مثل همان خودخواهی است؛ نمیگذارد آزاد شوی. هرقدر بروی باز میکشدت به سمت خودش. تا از این جو خارج نشوی آزاد نمیشوی. عالمی وارسته و راهبلد با این ظریفکاری و باریکبینی میفهماند که مراقب باشید این خودخواهی کار دستتان ندهد؛ یعنی یک عمر مجاهدت کنی اما با خودخواهی. هنوز از جوّ خودیت خارج نشدهاند چون جاذبه هست؛ جاذبهٔ زمین. اما اگر بتوانند از این جو نیز خارج شوند حرکتشان فوقالعاده خواهد بود. این جوّ زمین و این جاذبه مثل همان خودخواهی است که نمیگذارد آزاد شوی و هرقدر بروی باز میکشدت به سمت خودش.
لقاء الله و حجابهای ظلمانی و نورانی
اتفاقاً بحثهای شبهای فاطمیه در خصوص همین بود. پنج شب پیرامون لقاء الله سخن رفت: ملاقات با الله در قیامت — چه در دنیا چه در عوالم بعدی — حاصل نمیشود مگر با خرق حجب؛ حجابهای نورانی و ظلمانی باید برداشته شود تا خدا را ملاقات کرد. حجابهای ظلمانی که معلوم است: گناه و معصیت را باید ترک کرد و تقوا پیشه کرد، با شدت تقوا. اما حجابهای نورانی مستقیماً با برداشتن خودخواهی رفع میشود. اگر بحث لقاء الله را پیش گرفته باشید — آنها که در کانال ما به اینجا رسیدند — مطالب از کتابهای بسیار عالی بزرگان اهل معرفت مانند علامه طباطبایی و علامه حسنزاده و شاگردانشان گفته شد، نه از خود. چیز عجیبی نیست که کتابها نوشتهاند و قلمها زدهاند و بزرگان سخنهای سنگین و پیچیده و غامض در خصوص حجابهای نورانی کردهاند؛ اما خلاصهاش و لبّ مطلب در هیئت در پنج جلسهٔ پنج شب فاطمیه باز شد.
خودخواهی چندان خطرناک است که شخص به مشهد میرود؛ میپرسند برای چه؟ چون زیارت امام رضا مساوی است با یک میلیون حج مقبوله. برای چه روزه گرفتی؟ چون در بهشت سیبهایی هست که خدا فقط برای صائمین گذاشته. برای چه صدقه میدهی؟ چون «من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها»؛ خدا وعده داده هرکس در راه من بدهد ده برابر برمیگرداند. همهاش چرتکه میاندازد؛ شاید حالیش هم نیست و در بستر روایات کار میکند و دروغ هم نمیگوید — روایات اینها را میگوید — اما آن برای أضعف المؤمنین است؛ برای مؤمنان ضعیف میخواهد جذب کند و حالیش کند که به آخرتت باش. ثواب و اجر میآورد. والا مؤمنی که چهل و پنجاه و شصت سال سر سفرهٔ مکتبی و انقلابی به این عظمت — که امام فرمود انفجار نور است — بزرگ شده، دیگر نباید چرتکه بیندازد اگر میخواهد خرق حجاب نورانی کند و خدا را ملاقات کند. هنوز انانیت و دوئیت و خودخواهی است؛ هنوز دو تا چهار تا میکند برای مسائل ظاهراً عبادی، اما باطن و بسترش خودخواهی است. برای چه به اربعین کربلا میروی؟ کسی که اولین قدم را بردارد مانند کودکی از مادر متولدشده پاک میشود — حرف صحیح است — اما اگر به خاطر همین بروی، همان حجاب خودخواهی است. تا این حجاب هست گرفتاریم و به آن ملاقات نمیرسیم. کتابها نوشتهاند و بزرگان سخنهای سنگین در خصوص حجابهای نورانی گفتهاند؛ لبّ مطلب همین است: تا خودخواهی هست، لقاء نیست.
فمن کان یرجو لقاء ربه و معرفت الإمام
بر اساس آیهٔ آخر سورهٔ کهف: «فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً». امام صادق علیهالسلام فرمودند آن عمل صالح که سبب لقاء پروردگار میشود چیزی نیست جز معرفت الإمام. امام را باید دید با مختصاتی که خودشان دادهاند، نه امامِ مندرآوردی. اگر امام را در جایگاه درست ببینی، حجاب را از تو برمیدارد؛ چنان تجلی میکند و تو را حتی از تجلیات خودش هم بعداً عبور میدهد. این بحثی موسّع است.
کتابی که در شبهای فاطمیه از آن سخن رفت، رسالهٔ «نور وحدت» خواجه حوراء مغربی معروف به خواجه عبدالله است که علامه طباطبایی بسیار بر خوانش آن تأکید داشتند؛ جزو یازده رسالهای که حضرت آیتالله پهلوانی به شاگردان تعلیم میدادند. کتابی عجیب است و گمشدههای بسیار در آن است؛ همهاش تأکید بر توحّد و نور وحدت. علامه طباطبایی فرمودند تا در وحدت تفکر کردی — و این را مراقبه میدانند. ما در وحدت کی تفکر میکنیم؟ یک «لا اله الا الله» میگوییم و تمام. بعد در نماز میگوییم حواست به خدا باشد؛ حواسمان به خدای متصوّر خودمان و خالق خیالی است که در آسمان از بالا نگاهمان میکند — دوئیت و شرک. وحدت کجا بود؟ برای خدا جایی قائل شدیم؛ من یک جا، خدا یک جا؛ آسمان یک جا، زمین یک جا؛ خدا هم بالایها مدیریت میکند. به قول علامه حسنزاده مثل آهنربا؛ پستترین تفکری که شکل گرفته و ما مشرکیم. وقتی بمیریم میفهمیم مشرک بودهایم. بقیهٔ آیه میفرماید «ولا یشرک بعبادة ربه أحداً». تا سر سفرهٔ این روایات و کلمات بزرگان زانو نزنیم گرفتاریم.
ذکر کامل در غررالحکم: فراموش کردن خود
در یکی از روایاتی که آیتالله پهلوانی در مقدمهٔ شرح این کتاب از غررالحکم جلد شش صفحهٔ سیصد و سیزده میآورد: «ألا تذکر الله سبحانه ساهیاً ولا تنسه لاهیاً واذکره ذکراً کاملاً یوافق فیه قلبک لسانک ویطابق إضمارك إعلانك ولن تذکره حقیقة الذکر حتی تنسى نفسك فی ذکرك وتفقدها فی أمرك». ترجمهٔ خود آیتالله سعادتپرور چنین است: خداوند سبحان را غافلانه و از روی بیخبری یاد نکن؛ تسبیح گرفتهای و لقلقهٔ زبان ذکر میگویی اما حواست پرت است — نکن، نگو، جسارت نکن، الکی برای خودت بار درست نکن. او را از روی سرگرمی و بازیچه فراموش نکن؛ بلکه با ذکر کامل یاد کن، به گونهای که قلبت با زبانت هماهنگ و درونت با ظاهرت مطابق گردد. و هرگز خدا را با حقیقت ذکر یاد نخواهی کرد مگر آنکه هنگام ذکر او، خودت را فراموش کنی — «حتی تنسى نفسك فی ذکرك» — این انانیت و دوئیت؛ و در هیچ امری خود را نبینی.
مولا میفرماید نماز را مخوان که خوانده باشی. بعضی تندتند نافله پشت سر هم میخوانند و هیچ نمیفهمند؛ در نافلهٔ اول کلیدش را گم کرده بود پیدا میکند، در نافلهٔ دوم جواب معمای رفیقش را که سر کار گفته بود پیدا میکند، در نافلهٔ سوم یادش میآید گمشدههای دیگر — یا حالیش نیست یا نکن. مولا میفرماید نماز را همینطور پشت سر هم مخوان؛ با ذکر و یاد کامل بخوان. ما گرفتار خودمانیم؛ تعارف نداریم. اصلاً امام حسین را برای خودمان میخواهیم. معنویات و اینها را — فوقش خیلی اهل کشف و کرامات و حکمت و عرفان و سیر و سلوک — آقا دنبال چه؟ میخواهم پردهها بیفتد، اهل کشف و کرامات بشوم؛ میخواهم طیالارض جانانه داشته باشم و دائماً بروم کربلا؛ نه شمال و لب ساحل. به این خاطر میخواهد. اما آیا لب و مغز عبادت این است که به کشفی برسی و نخودِ کیش شوی؟ این خودخواهی است. خیلی لجم درمیآید از بعضی که سینه سپر میکنند — زیاد هم شنیدهام. آره من امام رضا را خیلی دوست دارم؛ چرا آقای محترم؟ هرچه تا حالا از او خواستهام به من داده. این چه دوستداشتنی است؟ اگر یک روز چیزی ندهد دیگر نمیخواهیاش؟ آنکه هیچ از امام رضا نگرفته نباید دوست داشته باشد؟ زیارت برای چیزی گرفتن نیست؛ چون دوستش داری میروی. بچهٔ هیئتی چنین باید باشد: اربعین که میشود نمیتواند آرام باشد — نه برای دو تا چهار تا کردن ثواب هر قدم (آن هم حق است)، بلکه چون دل طاقت نمیآورد؛ عاشق شده. این «عاشق شدم» هم جزو تجلیاتی است که سیدالشهدا در قلب کرده و باز باید مراقب بود. اینجا بحث سنگین میشود و در ادامهٔ لقاء الله باید مطرح شود؛ اینجا نگوییمش. علامه طباطبایی بر همین رسالهٔ نور وحدت حاشیه زده پیرامون همین قصه، و حضرت آیتالله پهلوانی معروف به سعادتپرور ذیل دعای شعبانیه در بحث خرق حجاب نورانی مطرح میکند که حتی آن امام تو را از تجلیات خودش هم عبور میدهد؛ بحثی سنگین که به وقتش باید گفته شود. ## بوی خدا در عمل و رمز الم
تا این در ما هست عبادتمان بوی نفس میدهد نه بوی خدا. آیتالله کشمیری همیشه میفرمودند همهٔ اعمالت باید بوی خدا بدهد و السلام؛ بوی هیچ چیز دیگر نباید بدهد. آقای بهاءالدینی همیشه میگفت فقط خدا؛ تابلو داشتند بالای سرشان: فقط خدا. کسی که خدا را درست نشناخته و امام را درست نشناخته اشکال میکند: یعنی چه فقط خدا؟ پس حجت خدا کجاست؟ نفهمیده که هرچه تجلی هست، مگر امام تجلی اعظم حق نیست؟ همانطور که ما ظهور حقیم، منتها ما یک اسم؛ او همهٔ اسماء را ظهور داده.
یادم افتاد در «الم» بزرگان چه فرمودند. ما همینطور میخوانیم و رد میشویم؛ میگویند دست نزن، فکر هم نکن، حروف مقطعه رمز بین خدا و پیامبر است. اگر هیچکس حق ندارد دربارهٔ الم فکر کند و فقط رمز بین خدا و پیامبرش بود، برای چه به من میگویند بخوان؟ برای چه به دست من آمده؟ این قرآن برای انسانها آمده. اگر بخشی مال من نبود، میگفتند در سینهٔ خودت نگه دار یا رسولالله، بقیه را به امت بده. امیرالمؤمنین فرمودهاند هر یک حرف قرآن هفتاد هزار معنا دارد. یک وجه: الف الم از احدیت میآید؛ الف احدیت. احدیت مافوق واحدیت است؛ واحدیت مرتبهٔ کثرت است. این کثرات خلائق همه ظهور و بروز اسماء الهیاند؛ اما همه را بالا ببری و حالت اندماج بگیرد و کلی شود — مثل عقل که کلی است، مثل روح که بسیطالحقیقه است — یک وجود واحد میشود: احدیت. آن مرتبهٔ عالیه است؛ الفش اینجاست. وقتی ظهور میکند میشود علم؛ لام وسط الم، وسطِ علم است. میم آخر: آن علم ظهورش میشود عالم؛ علم الهی تجلی میکند میشود عالم. اول احدیت، وسط علم، آخر عالم — الم. رمز است. خدا در مراتب عالیه علم است. علامه حسنزاده فرمودند: عالم علمِ انباشتهشده روی هم است. تفکر و تأمل و تعقل کنی حیرت اندر حیرت. نوک سوزن را گفتم: به اندازهاش نسبت به اندازهاش از شش هزار، شش میلیارد تا دوازده میلیارد مولکول در نوک سوزن؛ بازش کنی مانند کهکشانی است که از دور میبینی. نزدیک شو هی باز کن، باز کن؛ دوازده میلیارد انگار سیاره آن تو خوابیده، در یک نوک سوزن. آقا عالم علم انباشتهشده روی هم است. الم دارد در همین حرف رمزی به ما این را میفهماند؛ یک وجهش را البته. چون گرفتار حجاب خود هستیم متأسفانه نمیفهمیم؛ اینها برای ما منکشف نمیشود.
خودخواهی شیطان و دعای پاکیزگی
چون گرفتار حجاب خودیم — «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز» — متأسفانه این معانی برای ما منکشف نمیشود. همان چیزی که شیطان هم با آن بود؛ همان خودخواهی. «أنا خیرٌ منه». شیطان چرا سجده نکرد؟ گفت من بهتر از اویم؛ خلقتنی من نار و خلقته من طین — تو او را از خاک آفریدی و مرا از آتش؛ آتش بالاتر از خاک است. درست شد؟ این خودخواهی. گیر کرد و ماند. انشاءالله خدای مهربان به فضل و کرمش همهٔ ما را از این خودخواهی و انیت و انانیت محفوظ بدارد. انشاءالله خدای مهربان به فضل و کرمش همهٔ ما را از این خودخواهی و انانیت محفوظ بدارد و عاقبتمان را پاک کند. قول شهید قاسم سلیمانی در جملهٔ آخر: خدایا مرا پاکیزه ببر؛ پاکمان کن و ببر از آلودگی نفس و خودخواهی. دقت کنیم حتی خداخواهیمان آلوده به نفس و خودخواهی است. خدا خودش همهمان را پاک کند. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.