ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمت الله.

چهلمین روز شهادت استاد حسن نصرالله روحش شاد راهش پر رهرو باد.

خدا حقش رو بر ما و مقاومت حلال کنه.

ما ندیدیم کسی به ا-- به اندازه ایشون آقا در-- براش تعریف کنه و بر مدحش سخن بگه و شاید اون روزهای اول که ایشون شهید شده بود آقا به هم ریخته بود و خیلی تفری-- اصلا لبخند رو لباش نمیومد.

یکی از بهترین رفقاشون رو از دست دادن.

روحشون شاد.

انشاالله که ثواب حرف‌هایی که ما امروز می‌زنیم به روح اون بزرگوار و همه شهدا مقاومت برسه.

اما اجازه بدید که امروز هم ما بحث غل و مشرب رو نکته‌ای که دیروز داشتیم می‌گفتیم و تکمیلش کنیم.

اون وسط بحث که میایم بیرون یه ذره من اذیت میشم.

[نفس عمیق] یه روایت تو بحث این بودیم که چرا اشربوا؟

چرا توی قرآن [نفس عمیق] اه قلوب بنی اسرائیل رو به اشربوا اینجا یاد می‌کنه که این‌ها دنیا رو نوشید-- نوشانده شدن از دنیا.

که حالا مصداقش شد اون گوساله‌ای که جنسش از طلا بود.

چرا نوشانده شدن؟

یه بخشش رو از تفسیر مجمع گفتیم.

[سرفه] یه بخشش هم از تفاسیر دیگه مثل تفسیر راهنما این‌ها عرض کنیم خدمتون.

یه روایتی از امام باقر صلوات الله علیه تقدیم کنم.

خیلی جالبه که می‌فرمود [نفس عمیق] حضرت موسی وقتی خواست این گوساله رو از بین ببره حضرت باقر صلوات الله علیه می‌فرمود که از بینی تا دم این گوساله رو با ساهان مخصوص آهن اینا رو برش داد، ریز ریز کرد و ریخت در آتش.

کل این تیکه تیکه‌ها رو ریخت در آتش.

یه آتش خیلی پیداست که آتش سنگینی بوده که تونسته اینو به صورت خاکستر درآره طلا رو.

چون روایت حضرت می‌فرمود که خاکسترش رو هم برداشت ریخت توی دریا که انقدر مغضوب درگاه الهی بود و پیش پیغمبر عزیز عالم همچین رفتاری کرد.

این نشون میده که اولا حالا همین روایت کلی توش مطلب هست.

یکیش اینه که چقدر دنیا مذمت شده، چقدر دنیا تو نگاه خدا و اولیاء خدا پست.

درسته که متجر اولیاء الله یعنی محل تجارت اولیای خداست.

اما خود دنیا و اون عرض شود از حیث اینکه غلبه پیدا کرده شیطان و اولیای طاغوت در اینجا [نفس عمیق] و اینکه هجران زده‌ن انسان‌ها، هبوط کرده جد ما-- حضرت آدم سلام الله علیه از مقام قرب و اینکه دور از ذات غیبی و مراتب عالیه هستیم.

به یک معنا از حیث پ-- فلسفی عرض کنیم انزل مراتب پایین‌ترین رتبه‌هاست.

در هر حال از نگاه اولیا یک نگاه پستی داره.

یعنی برعکسش اینه که دنیاپرست‌ها خیلی عاشق دنیان ولی اولیاء خدا اینطوری نیستن.

اصلا چشم به دنیا نمی‌بوزن.

لذا زهد یکی از خصلت‌های اولیای خداست که به جهت نگاه حقارت که به دنیا دارن خودبه‌خود زهد پیشه می‌کنند.

یعنی بی‌رغبت میشن به دنیا.

حالا اینجا می‌فرمود که این خاکستر رو حضرت موسی ریخت توی-- خاکستر گوساله رو ریخت در دریا.

و عجیبه که حالا این خاکستر که مخلوط شده بود با آب می‌فرمود که اون‌هایی که دلشون بر اساس این آیه "اشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم" پر شده بود از دنیا که دیروز عرض کردیم نگاهشون دیگه نگاه دنیایی بود.

میگه طرف چشمشو دنیا پر کرده.

حرص می‌زنه به این شکل.

اینا رفتن داخل آب شدن و هرد هرد از این آب می‌خوردن که اون خاکسترای گوساله رو بخورن.

حضرت امام باقر داره می‌فرمادا.

یعنی اصلا انقدر این‌ها وجودشون عجینه با دنیا شده.

خب عجیبم نباید باشه از این حیث که قبلش می‌فرمود که "اذ اخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور" کوه طور رو خدا آورده بالا سرشون مثل ابر نگه داشته.

به واقع این معجزه فعلیه رخ داده.

که البته عرض کردیم به خ-- چه خاطر؟

عظمت میثاق.

میثاق چی بود؟

میثاق ولایت، ولایت امیرالمؤمنین که تمام انبیا روایت داریم میثاق ولایت امیرالمؤمنین و ختمی خاتم النبیین رو از امت‌شون و اق-- قومشون گرفتن.

اینجا هم یه بخشش اینجاست.

انقدر که این میثاق ولایت امیرالمؤمنین مهمه، خدا کوه طور رو آورده بالا سرشون.

انقدر مهمه.

یعنی قبول نکنید کوه رو سرتون خراب میشه.

حالا ما نسبت به ولایت چگونه رفتار می‌کنیم بماند.

بحث اینجا بود که این‌ها رفتن.

امام باقر صلوات الله علیه می‌فرمود که از اون شدت علاقه‌شون، اون خاکستر گوساله رو همراه با آب می‌خوردن.

چون اون خاکستر گوساله رو همراه با آب دریا هرد هرد می‌خوردن که از دستشون نده، فرمود اشربوا.

چون بلافاصله بعد از این فرمایش حضرت می‌فرماید و این سخن خداست که و "اشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم".

اینا ما باغرفم.

پس یه وجه اینکه اشربوا اومده اینا نوشانده شدن اون کاریه که اینا کردن.

رفتن اون خاکستر رو همراه با آب دریا خوردن.

که نشان از عمق دلبستگی‌شون به دنیا داره.

چقدر اینا دلبسته بودن والله الاکبر.

الان هم البته من دیروز نهی به خودم زدم اگر ما بخواهیم ریز بشیم، می‌بینی انقدر ما تعلقات پیدا کردیم و داریم هر کسی به یک چیزی که اگر اون تعلق رو بخوان از ما بگیرن باید جون بده، جا-- با جان کندن از ما می‌گیرن که لحظه موت می‌خوان تمام این تعلقات رو به یکباره از ما بگیرن.

یا ما را از این تعلقات بکنند که به قول حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه در شرح هم مثقال انس مرحوم ابن فناری فرمودن هم در فصوص عارف عربی فرمودن.

از ایشون شنیدیم که فرمودن که اصلاً مطلقاً معنای حقیقی مرگ یعنی جدا شدن انسان از غیر خودش یعنی از تعلقاتش.

حالا شما الان یه تعلق رو میخوای بکنی ازش جدا شی مثلاً از مدیریتت میخوان خلع‌ت کنن.

آقا شما از امروز به بعد دیگه امضای شما ممزا نیست.

دیگه حاکم نیستی، حکومت نداری، حکم نیست حکم فرمایش شما دیگه حکم نیست.

آقا به هم میریزه طرف اینا.

چه برسه حساب کن که الان اسم ما رو، اسم ما رو اشتباه یه کسی بگه ما اسم، اسم ما رو اشتباه گفتی درستش کن.

تعلق به اسمه.

آخه حالا تمام تعلقات رو میخوان در لحظه موت از ما بکنن.

تعبیر یکی از اولیا می‌دونید چیه؟

می‌فرماید که مثل یک درخت از خار، بوته خار، بوته‌ای که پر است از خار.

اینو میخوان از بند بند وجود ما بکشن بیرون.

چقدر سخته این خارها رو میخوان از بند بند وجود ما بکشن بیرون.

تمام گوشت و پوست و خون ما رو با خودش می‌کشه بیرون.

همچین حالتی تعبیر کرده از هنگام موت.

خدا رحم کنه به هممون.

عاقبت هممون رو ان شا الله ختم بخیر کنه.

اما نکته دیگه ای که عرض کنم خدمتتون در این آیه هست.

انتهای آیه می‌فرماید "قل بعثما یأمرکم به إيمان و کم إن كنتم مؤمنین".

خیلی عجیبه.

سیاق آیه اینجا عجیبه.

می‌فرماید قل بگو.

چقدر این بد کردار و بد کار زشتیه.

چی؟

"یأمرکم به إيمان و کم".

اون چیزی که امر می‌کنه به شما بهش ایمانتون.

عجب.

بعد تشر میزنه "إن كنتم مؤمنین".

اگر البته شما ایمان داشته باشید.

اینجا سؤال پیش میاد مگه اینا ایمان داشتن اصلاً؟

ثانیاً چون اینجا میگه به کفر.

اگر ایمان داشتن یا ایمان نداشتن چرا می‌فرماید که اگر ایمان داشته باشید؟

که اگر ایمانم نداشته باشن چطور می‌فرماید که "بعثما یأمرکم به إيمان و کم".

اون چیزی که ایمان شما، شما رو بهش امر کرد چه کار زشتی بود.

اینجا یه مقدار آدم نمی‌تونه این رو جمعش کنه، هضمش کنه.

بالاخره ایمان داشتن، نداشتن.

مفسرین اینجا فرمودن که یه تشره از سمت ناحیه خدا.

مثل اینکه فکر کنید یه آدم حزب اللهی ادعا کنه که من دیگه سینه چاک ولایتم بعد یهو ازش یه خلاف شرع مسجل و ما-- مثلاً بی پرده ببینی بهش میگی آها بچه حزب اللهی.

توجه کردی؟

بچه انقلابی.

درست داره بهش میگی بچه حزب اللهی.

بچه-- هم یه تشره.

نه اینکه تو واقعاً بچه حزب اللهی هستی.

اگه تو هستی این چه کاریه کردی؟

اینه، منظور اینه.

به جهت اینکه اینها ادعاشون این بود دیگه.

ادعای بنی اسرائیل این بود که ما ایمان داریم.

ما به اونچه که از قوم ما باشه پیغمبرمون ایمان میاریم.

ادعاشون این بود.

اما اینجا خدای منان ادعای ایمان داشتنشون رو داره به رخشون می‌کشه که "إن كنتم مؤمنین".

اگه راست میگید که شما ایمان آوردید این چه کار زشتی بود که کردید؟

به این شکله که بعد "بعثما یأمرکم به إيمان و کم" نشون میده که آنچه که این نکته مهم بحث و انتهای بحث که نشون میده که اونچه که انسان عمل می‌کنه محاکات از درونش داره.

همون روایت شریف اميرالمؤمنين که "البصر بريد القلب".

چشم جاسوس قلبه.

یادتونه؟

اونچه که انسان عمل می‌کنه و انجام میده محاکات از درونش داره.

آدم منافق نمی‌تونه همیشه نفاق داشته باشه.

بالاخره یه جا تو زردیشو نشون میده.

نمیشه.

بالاخره معلوم میشه.

میگن همیشه خورشید پشت ابر نمی‌مونه.

شما اگر آیاتی که پیرامون کو-- چون می‌فرماید "اشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم".

آیاتی که پیرامون کفر هست رو وقتی دقت کنید مثلاً آیه هجده سوره اسرا ابراهیم.

ببینید "مثل الذين كفروا بربهم أعمالهم" مثل اونایی که به پروردگارشون کفر ورزیدن به چیه؟

"أعمالهم" اعمال اونا ش-شبیه چیه؟

"كرما د نشتدت به الريح في يوم عاصف لا يقدرون مما كسبوا على شيء ذلك هو الضلال البعيد".

عجب!

می فرماید مثل یه خاکستریه که یه تندبادی، یه توفان باد سختی ببازه بعد توان نگه داشتن اون چیزی که به دست آوردن رو دیگه ندارن.

یه خاکستری وقتی مثلاً شما تو دستت باشه یه دفعه یه توفان بیاد میتونی خاکستر رو نگه داری؟

یه پرکاهی رو دستت باشه میتونی نگهش داری وقتی باد بیاد به شدت میبرش.

ببین چقدر قشنگ قرآن میگه آقا این‌ها که کافرن، کفر می ورزن شما اگرچه ظاهراً می‌بینی دارن عمل صالح انجام میدن، ظاهراً از نظر شما این داره نماز می‌خونه، قیافه تیپ مذهبی داره و اینا که الانم که نفوذ بیداد کرده تو داس-دستگاه‌ها و نهادها و سازمان‌ها به فرمایش رهبر عزیزمون مقافل.

اما میگه این کارایی که از اینا دارید می‌بینید این موندنی نیست.

مثل اون چیه؟

اون خاکستره‌ست.

یعنی باد برداشتشو با خودش بردش.

که همیشه البته در قرآن شما دقت کنین عمل صالح همراه ایمان هست.

یه آیه دیگه‌ای هم هست اینم جهت استفاده از نورش بخونیم.

آیه سی و نه و چهل سوره نور.

می فرماید "والذین كفروا" اونایی که کفر ورزیدن.

چرا؟

چون "وعاش ترفی قلوبهم اجلب بکفرهم".

اون زیربنای وجود اینا کفر بود دیگه که کشیده شد به قلب مشروب.

اینا "أعمالهم كسراب".

اعمالشون مثل سرابه.

سرابو از دور می‌بینی، بلع می‌زنی میری به سمتش فکر می‌کنی آب دیدی میری می‌بینی نه آقا خشکه.

"كسراب بقيعة يحسبه الظمآن ماءً حتى إذا جاءه لم يجد شيئاً ووجد الله عنده فوفاه حسابه والله سريع الحساب" اینطوری ادامه میده.

فرمود اع-أعمال کافرها مثل سرابیه که تو بیابون، ااا تشنه فکر می‌کنه آبه.

چون بهش نزدیک میشه هیچی رو پیدا نمی‌کنه و اون لحظه، خدا رو نزد خودش پیدا می‌کنه.

یعنی میره وقتی از عطش میره میبینه عه این سراب بود، تازه یاد خدا می‌کنه.

چون میبینه دستش خالی شد.

اینم نکته‌ایه که این خیلی نکته اتفاقاً مهمی هم هست بدانیم همه ما که لحظه موت مثل یکی از چیزهایی که به اهل ایمان آرامش و اطمینان میده همین نکته‌ست.

توجه به این نکته‌ست.

چی؟

آقا همه قراره سرشون به سنگ لحد بخوره.

تا کی این آقا فرعون داره؟

تا کی فرعون صفته؟

تا کی انقدر تبهکار داره؟

تا کی مدیر و پشت م-پشت میز ریاستش نشسته و دیگران رو، منو اذیت می‌کنه؟

تا کی؟

کی؟

کی؟

کی؟

این وضع تا کی ادامه داره؟

همه داد می‌زنن.

همه.

هرکس به یک نحو.

آقا اندکی صبر، سحر نزدیک است.

سر عزیزترین شخص این عالم به سنگ لحد خورده، پstترین شخص این عالم هم خورده.

ما هم اینچنین.

اون لحظه است که همه یاد خدا می‌کنند.

آقا بدترین آدم‌های رو زمین هم یه روزی متوجه میشن که حق با کیه و یه روزی سرشون به سنگ لحد که خورد، می‌فهمن قصه کجاست، قصه چیه.

خدایی در عالم بود و چه حق با کی بود و با چی بود.

درست شد؟

اگرچه قبلاً بحث کردیم اون، ااا علمی که اون موقع پیدا می‌کنند در حد علم اليقينه.

دیگه حق اليقين نیست.

چرا به نظر شما؟

چرا برهان که براشون پیاده میشه وقتی می‌بینن حقایقو، ااا مخصوصاً روز قیامت که دیگه کشف تامه.

قیامت کبراست.

لحظه موت قیامت صغراست.

چرا ما معتقدیم حتی اون حقایقی که اونشا-اونجا منکشف میشه برای این‌ها می‌بینن، می‌بینن که اهل ایمان دست‌دستی میرن به بهشت و اهل کفر و نفاق و شرک میرن دست‌دستی به جهنم.

ما میگیم این حق اليقين نیست.

یعنی مقام شهود نیست.

علمه، علم اليقينه.

ابتدای راهه.

که خیلی از ماها علم اليقين رو دارن.

هممون البته خیلی اشتباس.

هممون علم اليقين رو داریم.

اما مشکل ما نداشتن عين اليقين یعنی دیدن حقیقت.

چون فقط می‌دانیم.

دیدن حقیقت و حق اليقين چشیدن حقیقته.

یک وقت هست شما علم به سوزاندن آتش داری.

میگی آقا آتشی هست، علمه.

اما ندیدیش.

وقتی می‌بینی آتش رو، می-- دیدیش میشه عين اليقين.

وقتی دست زدی به آتیش سوختی میشه حق اليقين.

این ما معتقدیم قیامت برای اینا اتفاق نمیفته.

چرا به نظر شما؟

رو چه استدلالی اینو میگیم؟

یعنی اینایی که قلب مشروب دارن چون به کفر همه این‌ها فوقش تا مرتبه علم اليقين میرن جلو.

حق اليقين رخ نمیده.

به چه جهت؟

به جهت اینکه مرتبه شهود، مرتب-مرتبه اهم اعلاس، مرتبه ارفع، مرتبه اشمخ، بالاترین مراتبه و اونجا اگر کسی به مرتبه شهود رسید تمامه.

قطعاً یه شفیعی دستش رو میگیره چون هم جنس با شفعا میشه.

شف یعنی جفت.

نماز شف رو بهش میگن شف چون دو رکعته.

دو رکعته چون خاصه، نماز خاصه میگن شف.

وتر تکه.

والوتر المتوتر.

تو رواش را میگی تنهای تنها مونده.

خب؟

شف.

حالا اگر کسی هم جنس و هم سنخ با اولیاء خدا شد به مقام شفاعت رسیده.

لذا در جلسه‌ی پنجاه و یک شرح اسفار ملاصدرا علامه حسن زاده این رو هم، هم اوایل اسفار تشرح میزنه هم تو این جلسه خواستید رجوع کنید.

تشرح میزنه به کسایی که معتقدند شفاعت یعنی اینکه پیغمبر میاد خدای منان در بر کرسی امارت و تخت سلطنتش تکیه کرده حضرت پیغمبر از عالم دست من گنهکارو میکشه میبره پیش خدا.

اینا ریش مبارکش رو گرو میذاره.

میگه خدایا این یه غلطی کرد به خاطر من ببخشش.

حضرت علامه تشرح میزنه به این نگاه.

میگه این چه نگاه ز-- سخیف و زشت و بدیه، بی اساسیه.

بعد حتی ایشون فرمودن یه کتابی رو من دیدم و خیلی قطور و اینا در ارتباط با شفاعت.

بعد توشو خوندم دیدم کل مباحثی که پیرامون شفاعت ارائه داده این شکلیه، این جنسیه.

بعدم مدعی شده که در اسلام چنین کتابی نوشته نشده.

بعد علامه می فرمودن که ما در حاشیه این کتاب نوشتیم که بله ما هم معتقدیم که تا حالا همچین کتابی نوشته نشده.

[خنده] که این چه مبنای شما داره؟

این چه برداشتیه؟

این یعنی پارتی بازی اصلاً.

این چه حرفیه؟

این یعنی تبعیض.

نه.

بحث شفاعت بحث تفاوت‌هاست نه تبعیض‌ها.

طرف یه بالاخره متفاوت زندگی میکنه.

یه سنخیتی با مولای خودش، یه هم جنسی، هم سنخی پیدا میکنه تا دستشو بگیرن.

خلاصه مطلب تا خستتون نکنیم بحث اینکه حالا وقت ما هم تموم شد.

اینکه از اینجا به اینجا رسیدیم که آنچه که از ما سر میزنه محاکاتی از درونمون داره.

یعنی از کوزه همان برون تراود که در اوست.

حالا شما حتی تو بحث طبیعتم ببینید مثلاً یه شما یه کابل رو با باتوم هم بزنی سرش صداش در نمیاد.

اصلاً صدا انقدر که زمخته صدا نداره.

خب؟

اما یه تار رو که خیلی ظریفه، یه با نوک ناخنت بهش بزنی دلیییینگ صداش بلند میشه.

هرچی انسان ظریف‌تره، درست شد پاک‌تره، ظریف‌تره، نازک‌تر و نازک بین‌تره، این صداش در درگاه الهی بلندتره به زج و به آه و به ناله و مناجات.

اما آدمای پس فطرت پلید نفس هرچی هم اینا رو انقدر که زمخت شدن، هرچه حوادث روزگار سرشون بریزه به جای اینکه اینا رو در، در درگاه خدا برعکس دورشون میکنه.

به خدا بدبین میشن.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد