ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 013

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

چهلمین روز شهادت سیدحسن نصرالله

بسم الله الرحمن الرحیم. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. چهلمین روز شهادت استاد سیدحسن نصرالله است؛ روحش شاد و راهش پررهرو باد. خدا حق او را بر ما و بر مقاومت حلال کند. کمتر کسی دیده شده که رهبر بدان اندازه از کسی تعریف کند و بر مدحش سخن بگوید. در روزهای نخستِ شهادت او، رهبر بسیار به هم ریخته بود و لبخند بر لبش نمی‌آمد؛ یکی از بهترین دوستان خود را از دست داده بود. ان‌شاءالله ثواب سخن امروز به روح آن بزرگوار و همهٔ شهدای مقاومت برسد.

ادامهٔ بحث اشربوا و روایت امام باقر

بحث قلب مشروب و نکته‌ای که دیروز آغاز شده بود ادامه می‌یابد. بیرون آمدن از میانهٔ بحث قدری آزاردهنده است؛ باید همان رشته را گرفت و تکمیل کرد. سؤال این بود که چرا در قرآن دربارهٔ قلوب بنی‌اسرائیل تعبیر «اشربوا» آمده و گفته شده که دنیا به آنان نوشانده شده است؛ مصداقش همان گوساله‌ای بود که جنسش از طلا بود. چرا نوشانده شدند؟ بخشی از پاسخ از تفسیر مجمع‌البیان گفته شد و بخشی نیز از تفاسیر دیگر همچون تفسیر راهنما باید آورده شود.

روایتی از امام باقر علیه‌السلام در این باب تقدیم می‌شود. حضرت می‌فرمود وقتی موسی خواست آن گوساله را از میان بردارد، از بینی تا دم را با ارهٔ مخصوص آهن برید، ریزریز کرد و همهٔ تکه‌ها را در آتش ریخت. آتشی سنگین بوده که توانسته طلا را به صورت خاکستر درآورد؛ روایت تصریح می‌کند خاکستر را برداشت و در دریا ریخت. آن گوساله چندان مغضوب درگاه الهی بود و پیش پیامبر عزیز عالم چنین رفتاری کرده بود که حتی خاکسترش نباید بر زمین می‌ماند. همین روایت مطالب بسیار دارد؛ یکی آن است که دنیا در نگاه خدا و اولیاء خدا چه اندازه مذمت شده و پست است. درست است که دنیا متجر اولیاء الله است — محل تجارت اولیای خدا — اما از حیث آنکه شیطان و اولیای طاغوت در آن غلبه یافته‌اند، و از حیث هجران‌زدگی انسان‌ها و هبوط جدمان آدم سلام‌الله‌علیه از مقام قرب، و اینکه دور از ذات غیبی و مراتب عالیه‌ایم، از نگاه فلسفی انزل مراتب و پایین‌ترین رتبه‌هاست. در هر حال از نگاه اولیا دنیا نگاهی پست دارد؛ برعکس دنیاپرستان که بسیار عاشق دنیایند، اولیاء خدا این‌گونه نیستند و اصلاً چشم به دنیا نمی‌دوزند. لذا زهد یکی از خصلت‌های اولیای خداست که به جهت نگاه حقارت به دنیا خودبه‌خود زهد پیشه می‌کنند و بی‌رغبت می‌شوند.

خاکستر گوساله در دریا و نوشیدن آن

حضرت می‌فرمود خاکستر گوساله را موسی در دریا ریخت. عجیب آن است که کسانی که دلشان بر اساس آیه پر از دنیا شده بود — همانان که نگاهشان نگاه دنیایی بود و چشم‌شان را دنیا پر کرده بود — داخل آب رفتند و با حرص از آن آب می‌خوردند تا خاکستر گوساله را بنوشند. امام باقر علیه‌السلام این را می‌فرماید. وجودشان عجین با دنیا شده بود. پیش‌تر نیز خدا کوه طور را بالای سرشان مثل ابر نگه داشته بود؛ معجزه‌ای فعلی رخ داده بود، به‌خاطر عظمت میثاق.

میثاق چه بود؟ میثاق ولایت؛ ولایت امیرالمؤمنین. روایت داریم که تمام انبیا میثاق ولایت امیرالمؤمنین و خاتم‌النبیین را از امت و قوم خود گرفته‌اند. اینجا نیز بخشی از همان است. آن‌قدر میثاق ولایت امیرالمؤمنین مهم است که خدا کوه طور را بالای سرشان آورده: اگر قبول نکنید کوه بر سرتان خراب می‌شود. امام باقر می‌فرمود از شدت علاقه، خاکستر گوساله را همراه با آب دریا می‌خوردند تا از دستشان نرود؛ از همین رو فرمود «اشربوا». بلافاصله پس از این فرمایش می‌فرماید و این سخن خداست:

«وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ» (بقره/۹۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به سبب کفرشان، گوساله در دل‌هایشان نوشانده شد.

پس یک وجه آمدن تعبیر «اشربوا» همان کاری است که کردند: رفتن و خوردن خاکستر همراه با آب دریا؛ نشان عمق دلبستگی‌شان به دنیا.

مرگ؛ کندن تعلقات و بوتهٔ خار

دیروز نیز نهیی به خود زده شد: اگر بخواهیم در تعلقات ریز شویم، می‌بینیم چندان تعلق یافته‌ایم — هر کس به چیزی — که اگر بخواهند آن تعلق را از ما بگیرند باید جان بدهیم؛ با جان‌کندن از ما می‌گیرند. لحظهٔ موت می‌خواهند همهٔ این تعلقات را یک‌باره از انسان بگیرند، یا انسان را از این تعلقات بکنند. به قول علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه — در شرح مصباح‌الانس مرحوم ابن‌فناری و نیز در فصوص عارف عربی، و از ایشان شنیده شده — مطلقاً معنای حقیقی مرگ جدا شدن انسان از غیر خودش است؛ یعنی از تعلقاتش. اکنون یک تعلق را بخواهی جدا کنی: مثلاً از مدیریتت می‌خواهند خلع‌ات کنند و بگویند از امروز امضایت معتبر نیست، دیگر حاکم نیستی، حکومت نداری، حکم و فرمایش تو حکم نیست؛ طرف به هم می‌ریزد. چه رسد به آنکه کسی اسمت را اشتباه بگوید و بگویی درستش کن — تعلق به اسم. آنگاه حساب کن که در لحظهٔ موت همهٔ تعلقات را می‌خواهند از تو بکنند.

تعبیر یکی از اولیا را می‌دانید چیست؟ می‌فرماید مثل درختی از خار، بوته‌ای پر از خار، که می‌خواهند آن را از بندبند وجود ما بکشند بیرون. چقدر سخت است؛ این خارها را از بندبند وجود می‌کشند و تمام گوشت و پوست و خون را با خود می‌کشند بیرون. چنین حالتی از هنگام موت تعبیر کرده‌اند. خدا رحم کند به همه و عاقبت همه را ختم به خیر کند.

انتهای آیه؛ بئسما یأمرکم به ایمانکم

نکتهٔ دیگر در انتهای آیه است:

«قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُم بِهِ إِيمَانُكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» (بقره/۹۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: چه بد است آنچه ایمانتان شما را به آن فرمان می‌دهد، اگر مؤمن باشید.

سیاق آیه عجیب است. می‌فرماید بگو؛ چه کار زشتی است آنچه ایمانتان شما را به آن امر می‌کند؛ سپس تشر می‌زند: اگر مؤمن باشید. سؤال پیش می‌آید: مگر اینان ایمان داشتند؟ و چون آیه از کفر سخن می‌گوید، اگر ایمان داشتند یا نداشتند چرا می‌فرماید اگر ایمان داشته باشید؟ مفسران گفته‌اند این یک تشر از ناحیهٔ خداست؛ مانند آنکه به کسی که ادعای حزب‌اللهی بودن دارد و خلاف شرع مسلّم از او سر می‌زند بگویی: آهای بچهٔ حزب‌اللهی — نه آنکه واقعاً او را حزب‌اللهی بدانی، بلکه به‌خاطر ادعایش. ادعای بنی‌اسرائیل این بود که ما ایمان داریم و به آنچه از قوم ما و پیامبرمان باشد ایمان می‌آوریم. خدا ادعای ایمان‌شان را به رخشان می‌کشد: اگر راست می‌گویید که ایمان آوردید، این چه کار زشتی بود که کردید؟

عمل؛ محاکات درون و البصر برید القلب

آنچه انسان عمل می‌کند محاکات از درون او دارد. همان روایت شریف امیرالمؤمنین: البصر برید القلب؛ چشم جاسوس قلب است. آدم منافق نمی‌تواند همیشه نفاق را پنهان کند؛ بالاخره جایی زردی‌اش را نشان می‌دهد. می‌گویند همیشه خورشید پشت ابر نمی‌ماند. چون آیه می‌فرماید اشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم، آیاتی که پیرامون کفر است وقتی دقت شود همین را می‌رساند.

مثل اعمال کافران؛ خاکستر در باد

مثلاً آیهٔ هجده سورهٔ ابراهیم:

«مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لَّا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَىٰ شَيْءٍ ذَٰلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ» (ابراهیم/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مثل کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند، اعمالشان همچون خاکستری است که باد در روزی طوفانی بر آن سخت بوزد؛ از آنچه کسب کرده‌اند بر چیزی توانا نیستند؛ این همان گمراهی دور است.

مثل خاکستری که تندبادی سخت بوزد و توان نگه داشتن آنچه به دست آورده‌اند نماند. خاکستر در دست باشد و توفان بیاید، می‌توان نگه داشت؟ پرکاهی در دست باشد و باد شدید بوزد، می‌بردش. قرآن می‌گوید اینان که کفر می‌ورزند، هرچند ظاهراً عمل صالح ببینی — نماز بخوانند، قیافهٔ مذهبی داشته باشند؛ و اکنون نفوذ در دستگاه‌ها و نهادها به فرمایش رهبر بیداد کرده — این کارها ماندنی نیست؛ مثل همان خاکستر است که باد برمی‌دارد و می‌برد. در قرآن عمل صالح همواره همراه ایمان است.

سراب در سورهٔ نور

آیهٔ سی و نه و چهل سورهٔ نور نیز هست:

«وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ» (نور/۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند، اعمالشان چون سرابی در بیابان است که تشنه آن را آب می‌پندارد؛ چون بدان رسد چیزی نیابد و خدا را نزد خود یابد؛ پس حسابش را تمام به او دهد و خدا سریع‌الحساب است.

اعمال کافران مثل سراب است. از دور می‌بینی و به سمتش می‌روی؛ فکر می‌کنی آب دیدی؛ نزدیک که می‌شوی خشک است. چون زیربنای وجودشان کفر بود و به قلب مشروب کشیده شد. وقتی از عطش می‌رود و می‌بیند سراب بود، تازه یاد خدا می‌کند؛ چون دستش خالی شده است.

لحظهٔ موت و یاد خدا

همین نکته به اهل ایمان آرامش و اطمینان می‌دهد. همه قرار است سرشان به سنگ لحد بخورد. تا کی فرعون می‌تازد؟ تا کی فرعون‌صفتی؟ تا کی این‌قدر تبهکار؟ تا کی مدیر پشت میز ریاست نشسته و دیگران را آزار می‌دهد؟ تا کی؟ همه فریاد می‌زنند، هر کس به نحوی. اندکی صبر؛ سحر نزدیک است. سر عزیزترین شخص این عالم به سنگ لحد خورده و پست‌ترین شخص این عالم نیز خورده؛ ما نیز چنینیم. آن لحظه است که همه یاد خدا می‌کنند. بدترین آدم‌های روی زمین هم روزی متوجه می‌شوند حق با کیست و وقتی سرشان به سنگ لحد خورد می‌فهمند قصه کجاست و چیست: خدایی در عالم بود و حق با که بود و با چه بود. اگرچه پیش‌تر نیز بحث شده که آن علمی که آن موقع پیدا می‌کنند در حد علم‌الیقین است، نه دیگر حق‌الیقین. چرا؟ چون برهان وقتی برایشان پیاده می‌شود و حقایق را می‌بینند — به‌ویژه روز قیامت که کشف تام و قیامت کبری است — لحظهٔ موت قیامت صغری است.

علم‌الیقین، عین‌الیقین و حق‌الیقین

چرا حتی حقایقی که آنجا برایشان منکشف می‌شود — که اهل ایمان را به بهشت و اهل کفر و نفاق و شرک را به جهنم می‌بینند — حق‌الیقین و مقام شهود نیست؟ علم‌الیقین است؛ ابتدای راه. بسیاری علم‌الیقین دارند؛ مشکل نداشتن عین‌الیقین است، یعنی دیدن حقیقت. حق‌الیقین چشیدن حقیقت است. یک وقت علم به سوزاندن آتش داری و می‌گویی آتشی هست — علم — اما ندیده‌ای. وقتی آتش را می‌بینی عین‌الیقین است؛ وقتی دست به آتش زدی و سوختی حق‌الیقین. معتقدیم برای کسانی که قلب مشروب دارند، فوقش تا مرتبهٔ علم‌الیقین پیش می‌روند؛ حق‌الیقین رخ نمی‌دهد. مرتبهٔ شهود مرتبهٔ ارفع و اشمخ است؛ اگر کسی به شهود رسید تمام است و قطعاً شفیعی دستش را می‌گیرد چون هم‌جنس با شفعا می‌شود.

شفاعت؛ هم‌جنسی نه پارتی‌بازی

شف یعنی جفت. نماز شفع را شفع می‌گویند چون دو رکعت است؛ وتر تکه است — والوتر المتوتر؛ تنهای تنها مانده. اگر کسی هم‌جنس و هم‌سنخ با اولیاء خدا شد به مقام شفاعت رسیده است. در جلسهٔ پنجاه و یک شرح اسفار ملاصدرا، علامه حسن‌زاده هم در اوایل اسفار و هم در آن جلسه تشر می‌زند به کسانی که معتقدند شفاعت یعنی پیامبر می‌آید و خدای منان بر کرسی امارت تکیه کرده و پیامبر دست گنه‌کار را می‌کشد پیش خدا و ریش مبارکش را گرو می‌گذارد که به خاطر من ببخش. علامه می‌گوید این نگاه سخیف و بی‌اساس است. حتی از کتابی قطور دربارهٔ شفاعت یاد می‌کند که کل مباحثش همین جنس بود و مدعی شده بود در اسلام چنین کتابی نوشته نشده؛ علامه در حاشیه نوشته بود: بله، ما هم معتقدیم تا حالا چنین کتابی نوشته نشده — با این مبنا و این برداشت. این یعنی پارتی‌بازی و تبعیض. شفاعت بحث تفاوت‌هاست نه تبعیض‌ها. طرف متفاوت زندگی می‌کند؛ سنخیتی با مولای خود و هم‌جنسی پیدا می‌کند تا دستش را بگیرند.

از کوزه همان برون تراود؛ کابل و تار

خلاصه آنکه آنچه از ما سر می‌زند محاکاتی از درون ما دارد؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست. در طبیعت نیز بنگر: کابلی را با باتوم بزنی سرش صدا درنمی‌آید؛ آن‌قدر زمخت است که صدا ندارد. اما تاری ظریف را با نوک ناخن بزنی صدایش بلند می‌شود. هرچه انسان ظریف‌تر و پاک‌تر و نازک‌بین‌تر باشد، صدایش در درگاه الهی به زج و آه و ناله و مناجات بلندتر است. اما آدم‌های پلیدنفس هرچه زمخت‌تر شده‌اند، هر حادثهٔ روزگار سرشان بریزد به جای آنکه به درگاه خدا نزدیک‌شان کند، دورشان می‌کند و به خدا بدبین می‌شوند. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.