ددرس‌گفتارها

محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمه الله.

بحث قلب مشروب رو ما بر اساس آیه نود و سه سوره بقره با دوستان پیگیری کردیم.

اون قسمتی از آیه که می‌فرماید "و اشربوا فی قلوبهم العجل بكفرهم" همین مبنای بحث قلب مشروب ما شد.

که می‌فرماید اینا بنی اسرائیل "اشربوا فی قلوبهم العجل بكفرهم" به جهت کفری که داشتن و البته این کفر رو پنهان کرده بودن در قلبشون، قلب این‌ها آمیخته شد با محبت غیر حق.

اون چی بود؟

العجل که گوساله بود.

محبتشون آمیخته شد.

اینا دیگه حرف حق تو گوششون نمی‌رفت.

یعنی گفتن "قالوا سمعنا" ما شنیدیم اما بلافاصله "وعصینا" معصیت هم کردیم.

یعنی با پررویی تمام می‌گفتن باشه حالا شما حرفت رو بزن ما کار خودمون رو می‌کنیم به این شکل.

حالا یه بحثی اینجا مغفول موند تو اون مباحث فکر می‌کنم نه جلسه پیرامون این قلب ما حرف زدیم.

اونم این تیکه "بكفرهم" هست.

این‌ها به چه دلیل قلبشون مشروب شد، آمیخته شد با محبت گوساله و اون میثاق الهی رو زیر پا گذاشتن؟

"واذ اخذنا ميثاقكم و رفعنا فوقكم الطور" این کوه طور رو خدا بالا سرشون قرار داد مثل یک ابر.

کوه کاملاً بالا سرشون بود.

یکی از معجزات حضرت موسی این بود.

انقدر که این میثاق مهم بود.

میثاق هم گفتیم که میثاق ولایت بود.

ولایت امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام رو که حضرت می‌خواست از اینا بگیره.

هم نبوت ختمی هم ولایت علوی رو که بعد تاکید می‌کنه خدا که "خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ" اونچه که به شما اومد محکم بگیرید.

که عرض کردیم نشون میده که در اوامر الهی باید محکم کاری کرد.

نباید تعلل کرد.

خودش یه بحث مبسوطی می‌طلبه به وقتش انشاالله.

منتها این‌ها دچار انحراف قلبی شدن از این حیث که اون محبت زلال قلبیشون منحرف شد، مشروب شد به محبت گوساله و که نمادی بود از دنیا البته.

نمادی از دنیا بود و به این شکل قلبشون آمیخته شد با محبت غیر.

حالا این قسمتش که می‌فرماید "بكفرهم" اون کفر پنهانی که در قلبشون بود، علت اصلی این انحراف قلبی و مشروب شدن محبت قلبیشون به غیر خدا بود.

بر اساس این موضوع یه آیه ای رو من مورد دقت قرار بدم هممون با هم توجه بکنیم.

یکی از آیات بسیار کثیر الفروع قرآن، آیه بیست و چهار سوره انفال.

که می‌فرماید "ان الله یحول بین المرء و قلبه".

قطعاً خدا حائل میشه بین شخص و قلبش.

حکما یا عرفا میان استفاده‌ای که بعضا در این آیه در حوزه معارفی خودشون می‌کنند، میان در خصوص وحدت وجود از این آیه استفاده‌هایی رو می‌کنند.

که یکی از مبانی فکری قرآنی از اون اصول و مهات که ثابت می‌کنه که خدا در همه چی هست، در همه جا هست و او از صمد است و هیچ چیزی از او خالی و جدا نیست.

یکیش همین آیه است.

منتها ما بخواهیم استفاده اخلاقی و روایی از این آیه بکنیم.

بذار بریم سراغ کتاب شریف تفسیر اهل بیت علیهم الصلاة والسلام.

جلد پنج، صفحه پانصد و شونزده.

ذیل این آیه، امام باقر صلوات الله علیه می‌فرماید "و اما قوله" آیه قرآن رو حضرت می‌فرماید که "واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه".

حالا حضرت می‌خواد تأویلش رو بفرماد که منظور از این فرمایش حضرت حق که فرموده "واعلموا" بدانید "ان الله یحول بین المرء و قلبه" که خدا قطعاً بین مؤمن و قلبش، بین بنده و قلبش حائل میشه یعنی چی؟

حضرت باقر علیه، علیهم الصلاة والسلام تأویل رو اینجا اینطورین برامون می‌کنن که یعنی بین مؤمن "یحول بین المرء المؤمن و معصیته ان تقوده الی النار" یعنی بین در حقیقت مؤمن و معصیتش فاصله میشه خدا.

فاصله می‌اندازه خدا که الان خودش فاصله‌ای میشه تا اونو به جانب آتش نکشد.

یعنی خدا میاد وقتی که بنده و بی نکره نیت گناه می‌کنه مؤمن.

نیت انحراف می‌کنه خدا میاد ما-- حائل میشه.

این چنین تعبیر کرده و تأویل کرده حضرت امام معصوم که یعنی خدا مانع میشه که این شخص رو ببرن به سمت آتش.

یعنی بره به قعر جهنم یعنی آلوده بشه و اگر هم آلوده بشه سریع خدا برش می‌گردونه.

همچنین حضرت ادامه دادن که "و یحول بین الكافر".

من منظورم اینجاست.

اونجا که گفتم این تیکه به کفر هن رو در آیه توجه کنیم، اینجا حضرت داره اشاره می‌کنه "و یحول" و خدا فاصله میشه.

کجا؟

"بین الكافر و بین طاعة".

بین کافر و لو کفر پنهان داره و "بین طاعة" خدا فاصله میشه.

یعنی چی؟

یعنی نمی‌ذاره که این شخص به اطاعت و ایمان کامل برسه.

"ای یستكمل بها الإيمان" که ایمانش کامل بشه.

چرا؟

چون کفر پنهان داره.

شاید ظاهراً داره مثلاً عبادت می‌کنه، ظاهراً اطاعت الهی رو ظاهراً می‌کنه.

اما این آ-- این فرمایش حضرت کاملاً داره تصریح می‌کنه که انقدر خدا متنفره از کفر و حتی کفر پنهانی که منجر به نفاق میشه، نمی‌گذاره که این اطاعتش کامل بشه، ایمانش کامل بشه.

که اگر ایمانش کامل بشه دیگه اهل عذاب نیست، دیگه اهل نار نیست.

اهل بهشته، اهل نوره.

این یه نکته که نشون میده چقدر بحث کفر در این پ-- کفر پنهان که انسان شاید امثال من به زبانش گاهی اعتقادات رو جاری کنه، حرفایی رو بزنه، مطالبی رو ارائه بده اما می‌بینی در درونش قبول نداشته باشه.

به خاطر دنیاش اومده سر سفره دین نشسته.

[نفس عمیق] دیگه خدا میدونه و باطن‌ها، خدا میدونه و درون‌ها.

نکته دیگه‌ای که قابل بحثه اینه که مؤمن، مؤمن به معنای مطلقاً هر وقت مؤمن در قرآن بحثش میشه قبلاً گفتیم محب امیرالمؤمنین، شیعه امیرالمؤمنین، کسی که ولایت مولا رو داره.

اگرچه حتی ظاهراً هم به گناه بیفته اما گناه رو حق نمی‌بینه و گناه رو یعنی در قلبش، در ذاتش، در درونش گناه رو به حق نمی‌دونه و اطاعت رو به حق می‌دونه.

و لو الان منحرف شده و به سمت معصیت رفته مؤمن.

اما در درون خودش یه حالت بدی داره از اون عملی که خودش داره انجام میده.

اون رو هم اجازه بدید با فرمایش امام صادق صلوات الله علیه عرض کنیم خدمتتون.

"عن حمزة بن طیار، عن أبي عبد الله" که حمزه پسر طیار از امام صادق صلوات الله علیه نقل می‌کنه "فی قول الله یحول، یحول بین المرء وقلبه" همین آیه‌ای که عرض کردیم بیست و چهار سوره انفال.

حضرت داره یه تأویل دیگه‌ش رو اینجا بیان می‌کنه.

که یعنی چی خدا حائل میشه بین شخص و قلبش.

اینجا می‌فرماید خیلی جالبه اینجا حضرت می‌فرماید "قال هو أي يشتهي شيئا بسمعه" این یعنی اینکه اون چیزی که بنده منظور بنده‌ایه که مؤمنه دیگه ولایت امیرالمؤمنین رو داره.

رغبت می‌کنه "يشتهي" اشتها پیدا می‌کنه به چیزی "الشيء بسمعه" به گوشش "وبصره" با نگاهش "ولسانه" با، با این زبانش "ويده" حالا با جوارحش.

"اما ان هو غشي شيئا بما يشتهي فانه لا يأتيه الا وقلبه منكر" که حتی اگر بره به این سمت‌ها منحرف بشه از مسیر حق ظاهراً با گوشش، با چشمش، با دستش، با زبانش.

اما "وقلبه منكر الله يقبل الذي يأتي يعرف ان الحق ليس فيه".

قلبش این کاری که داره می‌کنه رو قبول نداره.

قلبش منج-- منزجر از این عملی که خودش داره می‌کنه.

این خیلی جالبه.

داره گناه می‌کنه مؤمن.

اما قلبش از این کار بدش میاد.

خودش می‌دونه که داره چه غلطی می‌کنه.

لذا اینجا می‌فرماید که قلبش از اون متنفره و می‌دونه که "يعرف ان الحق ليس فيه".

حق تو این کار نیست.

این کار بر حق نیست.

ببینید چقدر با لطافت حضرت داره بیان می‌کنه این آیه رو.

که خدا حائله بین بنده و قلبش.

یعنی این.

که در ح-- وقتی اینطوری نگاه می‌کنی امکان اینکه مؤمن، اهل ایمان دچار قلب مشروبه به این معنایی که بنی‌اسرائیلی شدن خیلی کمه.

یعنی مگر اینکه دیگه انقدر اصرار به گناه بکنه دیگه خدا هم به قول میگن قدیمیا می‌گفتن خدا صبرش چهل ساله است.

دیگه چ-- صبر چهل ساله خدا رو هم دیگه بردار.

دیگه، دیگه خودش دیگه بخواد آقا دیگه بخواد جز معاصی و اهل عصیان و اهل کفر و شرک و نفاق و اینا باشه دیگه.

خدا هم که تو قرآن وعده داده کلاً نمد دو ها و ها لا.

کلاً ما هم این وری‌ها رو نمد دو مدد می‌رسونیم هم اون وری‌ها.

بستگی به اینکه تو چه انتخابی کرده باشی.

البته این‌ها این رو هم تذکر بدم به خودم که دلیل نمی‌شه که حالا ما لسان رو رها کنیم، سمع رو رها کنیم، ید رو رها کنیم، بصر رو رها کنیم.

بگیم خب دلت پاک باشه.

بعضیا میگن نه.

این‌ها زمینه می‌شه برای اینکه قلب هم رفته رفته آلوده بشه و قلب منکوس بشه.

تو قلب منکوس اونجا بحثش هست.

مثلاً در حکمت دوم نهج اگر دقت فرموده باشید حضرت می‌فرماید و هانت نفسه من امر علیها لسانه.

هر کسی که لسانش بهش امر کنه امیرش زبانش باشه.

یعنی زبانشو رها کرده.

مثل بعضیا اصلاً زبانشون رهاست، راحت فحش میدن، غیبت می‌کنن، دروغ میگن، تهمت می‌زنن.

می‌فرماید حضرت می‌فرماید و هانت نفسه.

چنین کسی مثلاً می‌فرماید که بی-- خودش رو بی‌ارزش کرده.

داره اهانت نفس شده.

خودش به خودش داره اهانت می‌کنه.

یعنی داره خودش رو هی کوچیک می‌کنه، کوچیک می‌کنه، کوچیک می‌کنه تا اینکه از چشم خدا و اهل بیت بیفته.

ببین دارن می‌فرماید چی؟

من امر علیها لسانه.

کسی که لسانش امر می‌کنه بهش.

هستن بعضیا پیرو زبانشونه.

هرچی گفتن به همون سمت میرن.

برای همین اینطوری نیست که بگیم خب پس حالا دیگه زبان خیلی مهم نیست و هرچی گفتیم قلب مثلاً مهمه یا مهم‌تره.

و خدایی نکرده بخوایم خودمون رو رها کنیم در معاصی و مصیبت‌ها و بالاخره.

باید مراقب بود.

اینکه بزرگان حتی میگن که شما چنان زبانت رو کنترل کن که حتی یک کلمه‌ی غیر حق ازش خارج نشه.

حتی به شوخی دروغ نگو.

خدا رحمت کنه حضرت علمه رو بارها می‌فرمودن که دروغ نفس رو کج و معوج می‌کنه.

اصلاً خودت متوجه میشی که یه آدم ناحسابی شدی.

که ح-- روایت هم داریم که بوی گندی از دهان ساطع می‌شه وقت دروغ که ملائکه منزجر میشن.

به خدا شکایت می‌کنن از این بوی بد.

البته این بو، بوی ظاهری که نیست.

بوی باطنیه.

همون نیت انسانه.

همون باطن انسانه که اون ور وقتی پرده‌ها بیفته این بوها آشکار می‌شه.

تا جایی که مثلاً فرمودن مصیبتی به شما عارض شد شکایت نکنید، گله نکنید.

خدایی نکرده کفر بر زبانتون جاری نکنید.

حتی روایت داره که به نشانه مثلاً ناراحتی و اعتراض دستتونو رو پاتون نکوبید که اجرتون میره.

این یه نشانه است البته.

نه اینکه آدم مطلقا خب در مصیبت هیچ گونه منقلب نشه.

نه.

این بالاخره نفس مصیبت انقلاب رو داره.

مثل اینکه پیغمبر مصیبت از دست دادن فرزند عزیزشون از ته ابراهیم که بهش رخ داد.

های، های، های روایت گریه کرد.

عاطفه پیغمبر می‌جوشه اما کلامی بر لسان خودش از جهت اشکال به خدا جاری نمی‌کنه.

حالا در این خصوص هم اگر خواستید مراجعه کنید حکمت صد و چهل و چهار نهج‌البلاغه خیلی شیرینه.

در این مورد که می‌فرماید خیلی البته اینجا در باب صبر البته.

تو وادی صبر خیلی این حکمت اونجا کمک‌کاره.

کسی که می‌خواد وادی صبر رو وارد بشه یا درباره‌ش بحث کنه.

حضرت می‌فرماید ينزل الصبر على قدر المصيبة.

خیلی جالبه.

اصلاً صبر چقدر نازل می‌شه؟

مثلا بر، بر هر کسی خدا چقدر صبر رو نازل می‌کنه؟

على قدر المصيبة.

به میزانی که گرفتار مصیبت می‌شه.

یعنی خدا درمان رو هم قبل از درد میده بعد درد رو میاره.

خیلی جالبه.

این روایت خیلی قابل بحث و بررسیه.

خدا نازل می‌کنه صبر رو به قدر مصیبت.

این نشون میده که اگر ما از کوره در میریم و صبوری نمی‌کنیم در مصائب، پشت پا می‌زنیم به اون داده‌ی الهی.

یعنی اون موهبت الهی که صبره در مصیبت رو.

مثل کسی که لج می‌کنه، لجاجت می‌کنه و می‌زنه پشت پا می‌زنه به اون چیزی که داره.

چیزی که خدا داده.

بالقطع واليقين اونطور که فرمایش امیر بیان هست، صبر میاد به قدری که مصیبت قراره بیاد.

قبلش صبرش میاد.

پس اگر کسی بی‌صبری کرد یعنی چی؟

یعنی العياذ بالله این فرمایش آقا اشکال داره؟

نه.

این شخص پشت پا می‌زنه به دارایی و داشت داشت.

نمی‌خواد.

خودش لجاجت می‌کنه.

این خیلی توش حرفه، خیلی شیرینه.

بعد حضرت ادامه میدن که و من رب يده على فخه وهي یا فخه وهي عند مصيبته.

اگه کسی با دستش بکوبه رو پاش، رو زانوهاش وقت مصیبت چه اتفاقی می‌افته؟

حبط عمله.

این اولش اون پاداشش از بین میره.

این اشاره داره به نه منقلب شدن و اشاره داره به اون شکایته.

مثلا بعضیا میگن اه از دست این روزگار شکایتش رو به روزگار میکنه.

روزگار چیه آقا؟

خودت خواستی.

که حالا در باب خواست خود حرف‌ها زیاد هست بماند.

پس برگردیم به بحث.

اونجا که تو آیه نود و سه سوره بقره میفرمود "اشرب في قلوبهم العجر بكفرهم" اینا که گوساله پرست شدن به جهت اون کفر باطنی‌شون بود.

اینجا الان خودشو داره نشون میده چقدر مهمن.

خودشون نخواستن لجاجت کردن.

حالا بله "ان الله ان الله یحول بین المرء و قلبه".

خدا میاد بین قلب این شخص و خودش قرار می‌گیره.

نمیذاره اطاعتش به سر حد کمال برسه.

نمیذاره به ا于، به ایمان و اطمینان کامل برسه.

آقای هشداری و هشیاری این آخر کار بدم در این بحث، در این جلسه به خودم از اون حرفاست که تن رو میلرزونه.

بر اساس این تعبیری که امام باقر در خصوص ذیل این آیه دادن سندش هم عرض کردیم.

پس اگر کسی در مسیر اطاعتش و تکمیل ایمانش هی دچار نوسان میشه و ضربه میخوره و از پا میفته و نمی‌تونه تو این مسیر ثابت قدم باشه باید بترسه که چی؟

نکنه یه کفری در باطن خودش نگه داشته.

یه کفری، یه عنادی، یه پوشانده.

کفر یعنی پوشاندن حق.

یه حقی رو در درون وجود خودش پوش، پوشونده.

نمیگه، بیان نمی‌کنه، اظهار نمی‌کنه.

حقه ولی نمیگه.

حقه بیان نمی‌کنه.

حقه به سمتش حرکت نمی‌کنه.

حقه تاییدش نمی‌کنه.

حالا از ترس از مطامع دنیوی و هرچی.

اون اسبی که گوشه قلبش پنهان کرده مثل ضحاکی که غروب عاشورا تا غروب عاشورا تا عصر عاشورا با امام حسین بود.

آدم خوبی هم بوده تا آخر عمرش هم گریه کرد.

به خاطر این کارش توبه می‌کرد، گریه می‌کرد.

چه فایده؟

بارها عرض کردیم که دید آقا داره شکست میخوره گفت آقا شما که دیگه کارت تمومه چه من، من با شما شهید بشم چه نشم.

اجازه بدید من برم.

حضرت فرمود بفرمایید اجازه بده راه رو بهت نشون بدم.

یه اسب هم بهت بدم اینا آسیب به تو نرسونن.

گفت نه آقا من یه اسب اون گوشه خودم برای روز مبادا پنهان کرده بودم.

اون گوشه پشت خیمه‌ها به اون فلان نخل اونجا بسته بودم اسبم رو.

حضرت فرمود برو وردار و برو.

راه هم بهش نشون داد.

اینه، این یعنی چیزی که برای روز مبادای کفری، یه نفاقی، یه شرکی، یه چیزی تو پنهانی و ضمیر خودم اینو نگه داشته باشم.

این، این خطرناکه.

این ترس میاره.

رعب آوره.

که اگر این رو پاک‌سازی نکنم این احتمالش هست که این "ان الله یحول بین المرء و قلبه".

درسته برای مؤمن خدا یه کاری می‌کنه که هرچی می‌خواد بره به سمت گناه حتی گناه هم می‌کنه چون قلبش پس می‌زنه گناه رو دوباره توفیق توبه پیدا می‌کنه و برمی‌گرده.

خدا نمی‌ذاره این بره به سمت آتش کاملاً مخلط بشه.

اما این ترس هم وجود داره‌ها.

که اگر این نقطه شرک‌آلود و کفر‌آلود و نفاق‌آلود در درون، در ضمیر ما، في الضمیر ما از بین نره، این احتمال وجود داره که این اسب رو ورداریم و یه روزی بتازیم از صحنه و میدان ولایت فرار.

به جای "ففروا إلى الله" یا "فر إلى الحسین" بریم به سمت دنیا و خب خیلی خطرناکه.

لذا علمای علم اخلاق و سیر و سلوک و این‌ها بارها و بارها تاکید کردند و می‌کنند و خواهند کرد که آقا المراقبه، المراقبه، المراقبه، مراقبه، مراقبه، پلیس وجود خودت باش، مراقب خودت باش.

آن‌فعل‌آن مشغول مراقبه و محاسبه نفس و اون مشارطه و معاتبه و این شروطی که داره باش.

این بحث قلب مشوب خیلی زوایای دقیق و ظریف و حتی ترسان و خطرناکی داره که ما بخوایم اینطوری بریم جلو خطرناک میشه برای هممون.

بعدي alcini بعضیامون شاید حتی ناامید بشیم.

سلامی بیشتر از این پیش نریم.

والحمد لله رب العالمین.

صلوات ختم کنیم.

اللهم صل