ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 010

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بکفرهم؛ علت مشروب شدن قلب

بسم الله الرحمن الرحیم. بحث قلب مشروب بر اساس آیهٔ نود و سه سورهٔ بقره پیگیری شد؛ آن قسمت که می‌فرماید اشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم مبنای بحث شد. بنی‌اسرائیل به جهت کفری که داشتند — و این کفر را در قلب پنهان کرده بودند — قلبشان با محبت غیر حق آمیخته شد؛ آن غیر، العجل، گوساله بود. محبتشان آمیخته شد و دیگر حرف حق در گوششان نمی‌رفت. گفتند قالوا سمعنا؛ ما شنیدیم، اما بلافاصله وعصینا؛ معصیت هم کردیم. یعنی با پررویی تمام می‌گفتند باشد، شما حرف خودتان را بزنید، ما کار خودمان را می‌کنیم.

در جلسات پیشین نکته‌ای مغفول ماند: همین تکهٔ «بکفرهم». چرا قلبشان مشروب شد و با محبت گوساله آمیخت و میثاق الهی را زیر پا گذاشتند؟

«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ» (بقره/۶۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و طور را بالای سرتان برافراشتیم.

کوه طور را خدا بالای سرشان مثل ابر قرار داد؛ یکی از معجزات موسی. آن‌قدر این میثاق مهم بود. میثاق، میثاق ولایت بود؛ ولایت امیرالمؤمنین و نیز نبوت ختمی. سپس تأکید می‌کند: خذوا ما آتیناکم بقوة؛ آنچه به شما داده شد محکم بگیرید — نشان آنکه در اوامر الهی باید محکم‌کاری کرد و تعلل روا نیست. آنان دچار انحراف قلبی شدند؛ محبت زلال قلبی‌شان منحرف و مشروب شد به محبت گوساله که نمادی از دنیا بود. کفر پنهانی که در قلبشان بود علت اصلی این انحراف و مشروب شدن محبت قلبی به غیر خدا بود.

ان الله یحول بین المرء و قلبه

بر اساس این موضوع آیهٔ بیست و چهار سورهٔ انفال شایان دقت است؛ از آیات کثیرالفروع قرآن:

«وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ» (انفال/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بدانید که خدا میان شخص و قلبش حائل می‌شود.

حکما و عرفا گاه از این آیه در حوزهٔ معارفی خود استفاده می‌کنند و در خصوص وحدت وجود از آن بهره می‌برند؛ یکی از مبانی فکری قرآنی از اصول مهم که ثابت می‌کند خدا در همه چیز و همه جاست و او صمد است و هیچ چیز از او خالی و جدا نیست، همین آیه است. اما اگر بخواهیم استفادهٔ اخلاقی و روایی کنیم باید به کتاب شریف تفسیر اهل بیت علیهم‌السلام رجوع کرد؛ جلد پنج، صفحهٔ پانصد و شانزده. ذیل این آیه امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید و اما قوله… واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه؛ سپس تأویل می‌کند که مقصود چیست. میان مؤمن و معصیتش خدا فاصله می‌اندازد تا او را به جانب آتش نکشد: یحول بین المرء المؤمن و معصیته ان تقوده الی النار. یعنی خدا وقتی بندهٔ مؤمن نیت گناه و انحراف می‌کند حائل می‌شود و مانع می‌شود که این شخص را به سمت آتش ببرند و به قعر جهنم آلوده شود؛ و اگر آلوده شود سریع برمی‌گرداند. چنین تعبیر و تأویل کرده امام معصوم.

همچنین حضرت ادامه می‌دهد: و یحول بین الکافر و بین طاعة؛ میان کافر — ولو کفر پنهان داشته باشد — و اطاعت خدا فاصله می‌شود. یعنی نمی‌گذارد این شخص به اطاعت و ایمان کامل برسد: ای یستکمل بها الایمان. چرا؟ چون کفر پنهان دارد. شاید ظاهراً عبادت کند و ظاهراً اطاعت الهی کند، اما این فرمایش حضرت کاملاً تصریح می‌کند که خدا چندان از کفر و حتی کفر پنهانی که به نفاق می‌انجامد متنفر است که نمی‌گذارد اطاعتش کامل شود و ایمانش کامل شود؛ که اگر ایمان کامل شود دیگر اهل عذاب و نار نیست، اهل بهشت و نور است. این نکته نشان می‌دهد بحث کفر پنهان چه اندازه مهم است: انسان گاهی به زبان اعتقادات را جاری می‌کند و حرف‌هایی می‌زند و مطالبی ارائه می‌دهد اما در درون قبول ندارد؛ به‌خاطر دنیایش آمده سر سفرهٔ دین نشسته. دیگر خدا می‌داند و باطن‌ها؛ خدا می‌داند و درون‌ها.

مؤمن؛ ولایت و انزجار قلب از گناه

مؤمن در قرآن، چنان‌که پیش‌تر گفته شد، محب امیرالمؤمنین و شیعهٔ اوست؛ کسی که ولایت مولا را دارد. حتی اگر ظاهراً به گناه بیفتد، گناه را حق نمی‌بیند و در قلب و ذات خود اطاعت را حق می‌داند. ولو منحرف شده و به معصیت رفته، در درون از عملی که می‌کند حالت بدی دارد.

این را با فرمایش امام صادق علیه‌السلام بیان می‌کنیم. عن حمزه بن طیّار عن ابی عبدالله؛ حمزه پسر طیّار از امام صادق نقل می‌کند فی قول الله یحول بین المرء و قلبه — همین آیهٔ بیست و چهار انفال. حضرت تأویل دیگری بیان می‌کند که یعنی چه خدا حائل می‌شود میان شخص و قلبش. می‌فرماید: قال هو ای یشتهی شیئاً بسمعه و بصره و لسانه و یده؛ این دربارهٔ بنده‌ای است که مؤمن است و ولایت امیرالمؤمنین را دارد. رغبت می‌کند و اشتها پیدا می‌کند به چیزی با گوش و با نگاه و با زبان و با دست و جوارحش. اما ان هو غشی شیئاً بما یشتهی فانه لا یأتیه الا و قلبه منکر لله؛ حتی اگر به این سمت‌ها منحرف شود از مسیر حق ظاهراً با گوش و چشم و دست و زبان، قلبش این کار را قبول ندارد؛ قلبش منزجر از عملی است که خودش می‌کند. و یعرف ان الحق لیس فیه؛ می‌داند حق در این کار نیست و این کار بر حق نیست. با چه لطافتی حضرت آیه را بیان می‌کند که خدا حائل است میان بنده و قلبش. وقتی این‌گونه نگاه کنی امکان آنکه مؤمن اهل ایمان دچار قلب مشروب به معنای بنی‌اسرائیلی شود بسیار کم است؛ مگر آنکه چندان بر گناه اصرار کند که صبر چهل‌سالهٔ خدا را — چنان‌که قدما می‌گفتند — نیز بردارد و خود بخواهد جز اهل معاصی و عصیان و کفر و شرک و نفاق باشد. خدا نیز در قرآن وعده داده که هم این سو و هم آن سو را مدد می‌رسانیم؛ بستگی به آنکه تو چه انتخابی کرده باشی.

رها نکردن جوارح؛ هانت نفسه من امر علیها لسانه

این دلیل نمی‌شود که لسان و سمع و ید و بصر را رها کنیم و بگوییم دلت پاک باشد. برخی چنین می‌گویند؛ اما این‌ها زمینه می‌شود که قلب رفته‌رفته آلوده و منکوس شود. در حکمت دوم نهج‌البلاغه حضرت می‌فرماید: و هانت نفسه من امر علیها لسانه. هر کس لسانش به او امر کند و امیرش زبانش باشد — زبان را رها کرده، فحش و غیبت و دروغ و تهمت — نفسش را بی‌ارزش کرده و به خود اهانت می‌کند؛ خود را کوچک می‌کند تا از چشم خدا و اهل بیت بیفتد. بعضی پیرو زبانشان‌اند؛ هرچه گفتند به همان سمت می‌روند. چنین نیست که زبان مهم نباشد و فقط قلب مهم باشد. باید مراقب بود. بزرگان می‌گویند چنان زبانت را کنترل کن که حتی یک کلمهٔ غیر حق از آن خارج نشود؛ حتی به شوخی دروغ نگو. علامه بارها می‌فرمود دروغ نفس را کج و معوج می‌کند؛ خودت متوجه می‌شوی آدم ناحسابی شده‌ای. روایت دارد بوی گندی از دهان دروغگو ساطع می‌شود که ملائکه منزجر می‌شوند و به خدا شکایت می‌کنند؛ بوی باطنی است، همان نیت و باطن که وقتی پرده‌ها بیفتد آشکار می‌شود.

صبر به قدر مصیبت؛ حکمت صد و چهل و چهار

تا جایی که فرموده‌اند اگر مصیبتی به شما عارض شد شکایت نکنید، گله نکنید؛ خدای‌نکرده کفر بر زبانتان جاری نکنید. حتی روایت دارد که به نشانهٔ ناراحتی و اعتراض دستتان را بر پایتان نکوبید که اجرتان می‌رود. این یک نشانه است البته؛ نه آنکه آدم مطلقاً در مصیبت هیچ‌گونه منقلب نشود. نه؛ بالاخره نفس مصیبت انقلاب را دارد. مثل آنکه پیامبر مصیبت از دست دادن فرزند عزیزشان ابراهیم را تجربه کرد؛ روایت دارد های‌های گریست. عاطفهٔ پیامبر می‌جوشد اما کلامی بر لسان از جهت اشکال به خدا جاری نمی‌کند.

در این خصوص اگر خواستید مراجعه کنید حکمت صد و چهل و چهار نهج‌البلاغه خیلی شیرین است؛ در باب صبر و وادی صبر خیلی کمک‌کار است برای کسی که می‌خواهد وارد وادی صبر شود یا درباره‌اش بحث کند. حضرت می‌فرماید: ینزل الصبر علی قدر المصیبة. اصلاً صبر چقدر نازل می‌شود؟ بر هر کسی خدا چقدر صبر نازل می‌کند؟ علی قدر المصیبة؛ به میزانی که گرفتار مصیبت می‌شود. یعنی خدا درمان را هم پیش از درد می‌دهد بعد درد را می‌آورد. این روایت خیلی قابل بحث و بررسی است. خدا نازل می‌کند صبر را به قدر مصیبت. این نشان می‌دهد که اگر ما از کوره درمی‌رویم و صبوری نمی‌کنیم در مصائب، پشت پا می‌زنیم به آن دادهٔ الهی؛ یعنی آن موهبت الهی که صبر است در مصیبت. مثل کسی که لج می‌کند و لجاجت می‌کند و پشت پا می‌زند به آنچه دارد، آنچه خدا داده. بالقطع و الیقین، آن‌طور که فرمایش امیر بیان است، صبر می‌آید به قدری که مصیبت قرار است بیاید؛ پیش از آن صبرش می‌آید. پس اگر کسی بی‌صبری کرد یعنی چه؟ یعنی العیاذ بالله این فرمایش اشکال دارد؟ نه. این شخص پشت پا می‌زند به دارایی و داشته‌اش؛ نمی‌خواهد؛ خودش لجاجت می‌کند. این خیلی در آن حرف است و خیلی شیرین.

بعد حضرت ادامه می‌دهند که و من ضرب بیده علی فخذه عند مصیبته؛ اگر کسی با دستش بکوبد بر پایش، بر زانوهایش وقت مصیبت، چه اتفاقی می‌افتد؟ حبط عمله؛ اول آن پاداشش از بین می‌رود. این اشاره دارد نه به منقلب شدن صرف، بلکه به آن شکایت. مثلاً برخی می‌گویند آه از دست این روزگار و شکایتش را به روزگار می‌کند. روزگار چیست؟ خودت خواستی — که حالا در باب خواست خود حرف‌ها زیاد است و بماند. پس برگردیم به بحث. آنجا که در آیهٔ نود و سه سورهٔ بقره می‌فرمود اشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم؛ اینان که گوساله‌پرست شدند به جهت آن کفر باطنی‌شان بود. اینجا الان خودش را نشان می‌دهد چقدر مهم است؛ خودشان نخواستند و لجاجت کردند. حالا بله ان الله یحول بین المرء و قلبه؛ خدا می‌آید میان قلب این شخص و خودش قرار می‌گیرد؛ نمی‌گذارد اطاعتش به سر حد کمال برسد؛ نمی‌گذارد به ایمان و اطمینان کامل برسد.

هشدار؛ اسب پنهان ضحاک و مراقبه

هشدار و هشیاری این آخر کار از آن حرف‌هاست که تن را می‌لرزاند. بر اساس تعبیر امام باقر ذیل آیه: اگر کسی در مسیر اطاعت و تکمیل ایمان هی دچار نوسان می‌شود و ضربه می‌خورد و از پا می‌افتد و نمی‌تواند ثابت‌قدم باشد، باید بترسد نکند کفری در باطن نگه داشته؛ عنادی، پوشاندنی. کفر یعنی پوشاندن حق. حقی را در درون پوشانده؛ نمی‌گوید، اظهار نمی‌کند، به سمتش حرکت نمی‌کند، تأییدش نمی‌کند — از ترس یا از مطامع دنیوی.

آن اسبی که گوشهٔ قلبش پنهان کرده مثل ضحاک که غروب عاشورا — تا عصر عاشورا — با امام حسین بود. آدم خوبی هم بوده؛ تا آخر عمرش هم گریه کرد؛ به‌خاطر این کارش توبه می‌کرد و گریه می‌کرد. چه فایده؟ بارها گفته شده که دید آقا دارد شکست می‌خورد گفت شما که دیگر کارتان تمام است، چه من با شما شهید شوم چه نشوم؛ اجازه دهید من بروم. حضرت فرمود بروید، اجازه می‌دهم، راه را به تو نشان می‌دهم؛ یک اسب هم به تو می‌دهم که اینان آسیب به تو نرسانند. گفت نه، من یک اسب آن گوشه خودم برای روز مبادا پنهان کرده بودم؛ آن گوشه پشت خیمه‌ها به آن فلان نخل آنجا بسته بودم اسبم را. حضرت فرمود برو بردار و برو؛ راه هم به او نشان داد. این است؛ این یعنی چیزی که برای روز مبادا — کفری، نفاقی، شرکی، چیزی در پنهانی و ضمیر خودم — نگه داشته باشم. این خطرناک است؛ این ترس می‌آورد؛ رعب‌آور است. که اگر این را پاک‌سازی نکنم این احتمال هست که ان الله یحول بین المرء و قلبه. درست است برای مؤمن خدا کاری می‌کند که هرچه بخواهد به سمت گناه برود حتی گناه هم بکند، چون قلبش گناه را پس می‌زند دوباره توفیق توبه پیدا می‌کند و برمی‌گردد؛ خدا نمی‌گذارد این به سمت آتش کاملاً مخلوط شود. اما این ترس هم وجود دارد که اگر این نقطهٔ شرک‌آلود و کفرآلود و نفاق‌آلود در درون، در ضمیر ما، از بین نرود، این احتمال وجود دارد که این اسب را برداریم و یک روزی بتازیم از صحنه و میدان ولایت فرار کنیم. به جای فروا الی الله یا فر الی الحسین برویم به سمت دنیا؛ و خیلی خطرناک است.

لذا علمای علم اخلاق و سیر و سلوک بارها و بارها تأکید کرده‌اند و می‌کنند و خواهند کرد: المراقبه، المراقبه، المراقبه؛ مراقبه کن، پلیس وجود خودت باش، مراقب خودت باش. آن‌به‌آن مشغول مراقبه و محاسبهٔ نفس و مشارطه و معاتبه و این شروط باش. بحث قلب مشروب خیلی زوایای دقیق و ظریف و حتی ترسان و خطرناک دارد؛ اگر این‌گونه پیش برویم برای همه خطرناک می‌شود و بعضی شاید حتی ناامید شوند. بیش از این پیش نمی‌رویم. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.