ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قلب مشروب و خطر تعلق به غیر

در سلسلهٔ بحث قلب در قرآن سخن به قلب مشروب رسیده است: قلبی که با غیر خدا آمیخته شده، محبت و تعلقِ اضافی گرفته و به غیر حق وابسته گشته است. این نوع قلب بسیار خطرناک است. آیهٔ نودوسهٔ سورهٔ بقره در همین موضوع بر اهمیت شنیدن و گوش‌سپردن تأکید می‌کند. کسی که حوصلهٔ شنیدن سخن حق ندارد، نشانهٔ آن است که در ورطهٔ هلاکتِ قلب مشروب افتاده؛ قلبش با محبتِ غیر خدا آمیخته است. وگرنه از شنیدن و گوش‌دادن به حرف حق لذت می‌برد.

میثاق، طور، و قوت در دین

«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا ۖ قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا» (بقره/۹۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون از شما پیمان گرفتیم و طور را بر فرازتان برافراشتیم: آنچه به شما دادیم با قوت بگیرید و بشنوید. گفتند شنیدیم و نافرمانی کردیم.

از میثاق و اینکه چرا کوه طور بر فرازشان قرار گرفت پیش‌تر سخن رفته بود. «خذوا ما آتیناکم بقوة» را باید با آیهٔ آماده‌کردن نیرو هم‌خوان دید:

«وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ» (انفال/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای آنان هر نیرویی که می‌توانید آماده کنید.

آنجا قوت برای مقابله با دشمنان است؛ هرچه توان دارید به کار گیرید. اینجا می‌فرماید آنچه در امر دینتان از جانب ما آمد مطلقاً با قوت بگیرید؛ جدی بگیرید؛ امر دین را شوخی مگیرید. سپس «واسمعوا» — بشنوید. اگر کسی حوصلهٔ این فرمان را ندارد، یعنی حوصلهٔ گوش‌سپردن به حرف حق را ندارد؛ از هر زبانی که برآید، حتی از زبان کسی که خود را آلوده می‌شمارد. حرف، حرف حق است: آیات الهی و روایات آل‌الله. نداشتنِ حوصلهٔ شنیدن نشانهٔ آن است که «بقوة» نگرفته آنچه از سمت حضرت حق نازل شده است. بلافاصله پس از «خذوا» می‌فرماید آنچه به شما آمد محکم و جدی بگیرید؛ بعد می‌گوید این سخن را به جان بشنوید.

ادعای سمعنا و حقیقت عصینا

آنان گفتند «سمعنا» — آری شنیدیم — و «عصینا». ادعای شنیدن کردند اما شنیدنی که به معصیت انجامید. چرا؟ چون صرفاً گوش ظاهری بود؛ دل به حقایق نسپردند. این دل‌ندادن نتیجهٔ قلب مشروب است: دل متعلق می‌شود و تعلقش هر چیز غیر حق می‌گردد. پس چه باعث شد حرف حق را نشنوند؟ عدم جدیت و قوت در امر دین. بزرگان کتاب‌ها نوشته‌اند که جدیت‌دادن به امر دین چه اندازه مهم است.

فرمایش مولا؛ الحق لا یدرک إلا بالجد

بخشی از خطبهٔ بیست‌ونهٔ نهج‌البلاغه شنیدنی است. حضرت می‌فرماید ضعیف و زبونی که پست شده نمی‌تواند با ظلم مقابله کند و جلوی ستم بایستد؛ و «لا یدرک الحق إلا بالجد» — هرگز نمی‌توان به حق رسید مگر با جدیت. همان‌که فصل تمایز اولیای خداست: آنان حرف حق و امر دین را جدی گرفتند؛ «خذوا ما آتیناکم بقوة» را گوش دادند و «واسمعوا» را به گوش جان سپردند. امر دین نزد صاحب‌الامر است؛ «أولی الأمر منکم»؛ دل‌سپردن به امام عصر. مولا تأکید می‌کند اصلاً نمی‌توان حق را درک کرد مگر با جدیت. پس چرا بسیاری درکی از حق ندارند یا آن‌گونه که شایسته است درک نمی‌کنند؟ چون جدیت ندارند؛ بازی گرفته‌اند؛ می‌خواهند دو روز دنیا را خوش باشند. حتی اگر دیندار باشند، هنگام معصیت قربان‌گوی نفس‌اند و در عین حال در کسوت دین. این جدیت نیست؛ ازاین‌رو به انواع گناه می‌لغزند.

روایت امام صادق؛ کوه را می‌توان کند، دین مؤمن را نه

امام جعفر صادق علیه‌السلام — کشاف حقایق — در کافی (جلد پنج، صفحهٔ شصت‌وسه) فرموده‌اند: إن الجبل یستقل منه بالمعول — می‌توان با کلنگ از کوه چیزی کند و جدا کرد؛ اما المؤمن لا یستقل من دینه شیئاً — از دین مؤمن هیچ نمی‌توان کَند. مؤمن کسی است که دل سپرده؛ همهٔ تعلقاتش در حوزهٔ دین است. با کلنگ و تیشه چیزی از او جدا نمی‌شود. این نشانهٔ جدیت اوست.

حکمت سیصدوسی‌سه؛ أصلب من الصلد

مولا علی علیه‌السلام در حکمت سیصدوسی‌سهٔ نهج‌البلاغه فرمود: المؤمن نفسه أصلب من الصلد — نفس و جان و روح مؤمن سخت‌تر از سنگ خارا است. سنگ خارا را از استحکاهش چنین نامیده‌اند؛ اینان محکم‌ترند. چرا محکم‌اند؟ چون گوش جان سپرده‌اند و به قوت گرفته‌اند. کسی که امر دین را به قوت بگیرد تزلزل و ضعف ندارد؛ چون گناه نمی‌کند. ضعف و تزلزل میوهٔ گناه است. هرچه انسان پاک‌تر، قوت و قدرت و استحکام و حکمت وجودی‌اش بیشتر. خدای حکیم علی‌الاطلاق انسان را با حکمت آفریده؛ مزاج عالم بر طهارت است. هرچه طهارت نفس بیشتر، قوت نفس بیشتر.

صلابت رهبر؛ طهارت و اطمینان

ازهمین‌روست که امام و رهبر خم به ابرو نمی‌آورند؛ همهٔ دنیا سفارش کند. فشار دشمن برای چنین صلابت‌هایی چیزی نیست. سخنانی که گاه دربارهٔ ترس در نماز گفته می‌شود بی‌پایه است؛ اگر ترس بود سال‌ها کشتی انقلاب را در دریای مواج مشکلات مدیریت نمی‌کرد و اصلاً به نماز نمی‌آمد. این نشانهٔ صلابت است. این اطمینان نفس از کجا می‌آید؟ از طهارت. مزاج عالم نیز بر طهارت است. وقتی طاهر باشی، در سلامِ پایان نماز — سلام بر امام عصر و انبیا تا همهٔ خلایق — آنان تسلیم می‌شوند و چنان به استحکام و صلابت می‌رسی که می‌پرسند پشتت کیست که چنین جگر و جسارتی داری؛ می‌گویی خدا پشت من است. می‌پندارند همه چیز در قالب مادی می‌گنجد. آلودگی‌ها را باید مراقب بود؛ آلودگی تزلزل می‌آورد.

مسیر نفوذ آلودگی از حواس تا روح

آلودگی اولاً از کجا می‌آید و چگونه در لایه‌های وجود نشت می‌کند؟ آلودگی از مرتبهٔ نازل می‌آید نه از اعلا‌مرتبهٔ روح. از انزل مراتب — نشئهٔ ماده و طبیعت — از حواس ظاهری: چشم و گوش و بویایی و لمس و چشایی. از این پنج حس آغاز می‌شود؛ خط قرمزها را رد می‌کند؛ سپس با اصرار بر گناه آهسته به قوهٔ خیال نشت می‌کند. خدا نکند قوهٔ خیال آلوده شود؛ پاک‌کردن متخیلات فاسده — به تعبیر علامه — سخت است. اگر اصرار کند عقل را آلوده می‌کند؛ کار بسیار خطرناک می‌شود. اگر اصرار بر گناه ادامه یابد قلب آلوده می‌شود؛ امان از کسی که قلبش آلوده شد و قلب مشروب یافت؛ بیرون آمدنش بسیار سخت است. و امان از آنکه آلودگی از قلب به روح برسد؛ مگر امام عصر توجه کند تا نجات یابد. سرِ وجودی — کانال ارتباط با حق و رب — آلوده‌بردار نیست؛ آلودگی از پایین شروع می‌شود.

نشانه‌های آلودگی در هر لایه

نشانه‌های آلودگی در حواس ظاهر مشخص است: چشم می‌پرد و خط قرمز الهی را رد می‌کند؛ گوش نیز. باطن چیست؟ اگر قوهٔ خیال آلوده شد یکی از نشانه‌های عمده‌اش عدم تمرکز است؛ تمرکز وجودی ندارد؛ افکار به‌هم‌ریخته؛ تشویش خاطر؛ مضطرب؛ تصمیم جدی نمی‌تواند بگیرد؛ سوءظن دارد. این‌ها نشانه‌های آلودگی قوهٔ خیال است.

اگر به عقل زد نشانه‌اش آن است که چون عقل برای جاهای پیچیده است، حوصلهٔ شنیدن مسائل غامض و سخت علمی را ندارد؛ می‌گوید داستانی بگو، این‌قدر سخت نگیر. معلوم می‌شود عقل آلوده شده. «و یجعل الرجس علی الذین لا یعقلون» — رجس و آلودگی بر کسانی که تعقل نمی‌کنند. عقل را که تعطیل کنی رجس آمده. اگر عقل آلوده شد کار تمام است؛ دیگر حوصلهٔ ذرایف حکمت و عرفان نیست؛ می‌گوید این حرف‌ها را رها کن؛ عده‌ای خوانده‌اند و معرکه گرفته‌اند؛ نمازی بخوانیم و برویم. چرا؟ عقل مشوب به وهم شده و توهمی زندگی می‌کند.

اگر به قلب زد — محل تعلق — از چیزهایی که نماد مذهب و معنویت و دین و ولایت‌اند خوشش نمی‌آید یا لذت نمی‌برد؛ محبت و تعلقش رفته‌رفته کم می‌شود. هیئت و حرم و بچهٔ هیئتی و لباس دین را می‌بیند و بدش می‌آید؛ یا اگر بدش نیاید تعلق ندارد. می‌گوید کانال را عوض کن، این آخوندها ول‌کن نیستند. آخوند در لباس دین است؛ چرا از لباس دین بد می‌آید؟ قلب آلوده شده. اگر شخصِ خاصی فساد کرد با همان شخص مخالفت باید کرد نه با هر که این لباس را دارد. این نشانهٔ آلودگی قلب است؛ تعلق کنده می‌شود.

اگر به روح زد نشانه‌اش عناد است؛ پشت به معنویات؛ دشمنی؛ حاضر است جان بدهد اما چهرهٔ اهل ایمان را نبیند. هر کدام از این لایه‌ها مبحث جدا می‌طلبد. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.