ددرس‌گفتارها

در آیه نود و سه سوره بقره بودیم.

پیرامون قلب مشروب.

نکته بسیار مهمی رو درش قرار گرفته بودیم که بحث شنیدنه، گوش دادن که در ابتدای آیه می‌فرمود "و اذ اخذنا ميثاقكم و رفعنا فوقكم الطور خذوا ما آتيناكم بقوة".

اون چیزی که به شما اومده از سمت ما محکم بگیرید "وَاسْمَعُوا".

این امر به شنیدن رو گوش دادن رو گذاشته کنار "خذوا ما آتيناكم بقوة" که عنّاً یکی از وجوه و مصادیق محکم و جدی گرفتن امر الهی و احکام دین همین شنیدنه، گوش فرا دادنه.

البته که من حق میدم به شما و هر کس دیگه‌ای که نخواد فرمایش مولا رو از لسان بنده بشنوه.

من کیم که بخوام مثلاً آیات و روایات و گفتار بزرگانو بگم.

بله من اصلاً هیچ ادعایی ندارم و حق هم داره کسی که در حقیقت هیچ عطشی نداره از اینکه بخواد از امثال ما این حرفا رو بشنوه ما حق میدیم.

اما اگه کسی کلاً و مطلقاً گوشش رو تعطیل کرده به شنیدن اینجور حقایق حتمی عالم این رنگ خطره وجودی‌شه.

این باید بترسه.

این یک مریضی مرضی وجودش گرفته به قول فا-- مرحوم فارابی به نام بولیموس که باید بره دنبال مداوای خودش.

بحث در شنیدن بود و اهمیت اون.

برای همین من یه حکمتی رو از نهج البلاغه انتخاب کردم.

بسیار این فرمایش عجیبه.

یازده تا ویژگی و خصلت رو امیرالمؤمنین در این حکمت بیان کرده.

این مورد نیاز همه ماست.

حکمت دویست و هشتاد و نه.

یکی از این یازده ویژگی همین اهمیت گوش دادنه.

ما دو تا گوش داریم، یک زبان.

این خودش یعنی حکما گفتن علت بر اینه که دو برابر اون چیزی که حرف می‌زنی گوش بده که امثال من می‌بینی برعکس.

در دل این فرمایشات مولا این اومده.

حالا برای اینکه همه این یازده خصلت رو ما بشنویم ها صرفاً همون یه دونه رو نشنویم که م-مرتبط با بحث پای سفره درد دل مولا بشینیم.

چرا درد دل؟

چون مولا در این حکمت می‌فرماید که من یه رفیقی داشتم قبلاً گذشته‌ها.

حالا بعضیا گفتن این رفیق بعضیا گفتن منظور حضرت اباذر هست بعضیا گفتن مالک اشتره.

حالا هرکی بوده حضرت به عظمت از ایشون یاد می‌کنه و خصلت‌های وجود ایشون رو می‌شماره.

یعنی اگه کسی می‌خواد همین الان تو چشم امیرالمؤمنین تعظیم بشه و تکریم بشه و مولا او رو قبول داشته باشه و تو چشم مولا جا کنه، بسم الله این خصلت‌ها رو باید داشته باشه چون خودش مولا می‌فرماید که از این جهت که می‌شماره این شخص تو چشم من عزیز بود، عظمت داشت.

حالا فرمایش مولا رو ببینیم.

پس حکمت چند؟

دویست و هشتاد و نه خواستید رجوع کنید.

"كان لي فيما مضى أخ في الله".

برای من "فيما مضى" در این زمانی که گذشت یه برادری بود "أخ في الله".

چقدر قشنگه آدم برادری در راه خدا داشته باشه.

یه نفر ولو در راه خدا همراهی-- همراهش باشه، باهاش باشه در راه خدا کمک کارش و کمک حالش باشه، هم دل و همراهش باشه در مسیر خدا.

حالا فرمایشات مولا رو ببینیم.

خصلت‌های ایشون چی بوده که این چنین مولا تعظیمش می‌کنه.

"و كان يعظمه في عيني".

از این جهت او عظیم بود "في عيني" در چشم من علی.

چرا؟

این اولین ویژگیه.

"صغر الدنيا في عينه".

دنیا تو چشمش کوچیک بود و اصلاً توجه به دنیا نداشت.

"صغر الدنيا في عينه".

کسی که تو چشمش دنیا کوچیک شد چنین کسی چی می‌شه؟

"يعظمه في عيني" یا "في عين علي عليه السلام".

چنین کسی عظیم می‌شه در چشم مولا.

این اولین خصلت.

"و كان خارجا من سلطان بطنه".

اهل شکم بارگی نبود.

اهل پرخوری و این‌ها نبود که شکمش ملاکش باشه [نفس عمیق] که متأسفانه امروزه خیلی از گناهانی که مردم دارن انجام میدن به خاطر همین شکمه.

جسارتاً اکثراً غالباً مردم دارن شکم پر می‌کنن خالی می‌کنن [مکث].

گویی که هیچ بهره‌ای از اون انسانیت نبردن.

پس خصلت دوم اهل شکم بارگی نبود.

بعدیش "فلا يشتهي ما لا يجد و لا يكثر اذا وجد".

می‌فرماید با اون چیزی که "لا يجد" بهش نمی‌رسید اشتهايي هم نداشت.

"لا يشتهي ما لا يجد".

چیزی که بهش نمی‌رسید بهش اشتباهی هم نداشت.

بعضی از ماها چقدر چنگ و دندان میندازیم پای به که به چیزایی برسیم که آرزومونه و نرسیدیم و بعضی موقع‌ها می‌دونیم نمی‌رسیم‌ها.

چرا نمی‌دونیم، می‌دونیم که نمی‌رسیم؟

چون هیچ تلاشی در اون جهت نکردیم.

اما از اون طرف می‌فرماید "ولا أكثر إذا وجد" اگر به یه چیزی می‌رسید زیاده‌روی نمی‌کرد.

خط و خطوط و حدودش رو رعایت می‌کرد.

قروع ارالی نمیشک-- الهی رو نمیشکست.

خط قرمز الهی رو رد نمی‌کرد.

زیاده‌روی در اون کار نمی‌کرد.

بعضیا خدا نکنه به یه جایی برسن که ظرفیتشو ندارن.

دیگه میترکونن.

حالا از هر حیثش.

چه بحث دنیاش، چه پست و مقامش، چه جایگاهش، علمیتشون، مدرک تحصیلی‌شون، مشهوریت و مقبولیت‌شون و، و، و.

حالا یه وقت خدایی نکرده تو بحث شهوانی و غضب و این‌ها بیفتن که از اون طرف.

خیلی اصلاً این فرمایشات مولا یه ریلیه عزیزان.

از، از بنده بپذیرید.

یه ریلیه که ما رو روش بندازه تو مسیر ولایت قرار بده.

اون که "اهدنا الصراط المستقيم" هر روز میگیم خدا ما رو به صراط مستقیم رهنمون کن.

خب اون صراط ولایته دیگه بسم الله.

اینه.

همینه.

[مکث] دیگه چی؟

"و كان اكثر دهره صامتا".

به به.

اکثر عمرش صامت بود، ساکت بود، حرف نمی‌زد.

این خودش مسئله‌ست.

اکثرش حرف نمی‌زد.

خودش مسئله‌ست که خب کسی وقتی حرف نمی‌زنه پس گوش میده دیگه.

البته اونه هم باز حضرت منحصراً می‌فرمود.

"فإن قال بو القائلین".

"فإن، فإن قال" اگه می‌گفت یعنی سخن می‌گفت به حرف می‌افتاد.

اکثراً ساکت بود‌ها.

اما اگر به حرف می‌افتاد "بو القائلین" می‌شربید بر سخنوران برتری پیدا می‌کرد بر همه.

"و تقع قلیل السائلین" با غین.

میگه سیراب می‌کرد اونایی که تشنه بودن.

سائل بودن، سؤال داشتن همه رو سیراب می‌کرد.

واقعاً بعضیا حرف نمی‌زنن، حرف نمی‌زنن اما به حرف بزنن واقعاً دیگه حرفشون شنیده نیست.

"و كان ضعيف مستضعفا".

در عین حال یه آدمی بود که هم ضعیف بود هم تحت ضعف واقع شده بود.

هر دوتاش.

[مکث] "فإن جاء الجد فهو ليث غاب و سل و واد".

دو تا خصلت جالبو اینجا میشماره برای وقتی که جدی میشد.

اما از اون وقتی که جدی میشد این شخص، چی میشد؟

مثل شیر بیشه شجاعت یا مثل ماری که تو دل بیابون با سرعت حرکت می‌کنه و کسی جرات نمی‌کنه نزدیکش بشه.

چه جالب.

"لا يدلی بحجة حتی یأتی قاضیا".

تا پیش قاضی نمی‌رفت هیچ حجتی، دلیل و برهانی نمی‌آورد.

یعنی بی‌خود حرف نمی‌زد.

اضافه‌گویی نمی‌کرد.

اگه لازم بود پیش کسی می‌رفت که ازش سؤال می‌پرسید، دلیل و برهانی می‌خواست اقامه می‌کرد.

بعضی از ما همین‌جوری بی‌دلیل شروع می‌کنیم.

شروع می‌کنیم حرف زدن.

بی‌دلیل برهان اقامه کردن، بحث‌های سیاسی، اجتماعی.

همچنین وقت مردم هم گوش مفت گیر میاریم جسارتا.

میگه این‌جوری نبود.

تا نمی‌رفت پیش قاضی اهل حرفی و این‌ها نبود.

"و كان لا يلوم احدا على ما يجد العذر في مثله حتی يسمع اعتذاره".

"لا يلوم احدا" هیچ کسو ملامت نمی‌کرد.

مخصوصاً وقتی که حجت می‌آورد شخص و اعت-- و معذرت‌خواهی می‌کرد یا عذر می‌آورد.

عذرش رو که می‌شنید "حتى يسمع اعتذاره" وقتی عذر طرف رو می‌شنید، حالا مخصوصاً اگه طرف دیگه عذرخواهی هم می‌کرد.

دیگه تموم بود.

دیگه اینجا ملامتش نمی‌کرد.

قابل توجه خیلیا.

الان ما امروز چند تا پرونده داشتیم که طرف اقرار کرد آقا ما اشتباه کردیم.

و دیگه حتی تعهدنامه نوشته به غلط کردن افتاده آقا.

حالا مثلاً یه حرفی، یه غلطی، یه چیزی توی پیجش مثلاً گفته یه بار بعدم پاک کرده بعد داره اقرار می‌کنه من اشتباه کردم نمی‌دونستم پشت سری کی حرف زدم فلان.

آقا می‌زنیم لهش می‌کنیم تا بیچاره‌ش نکنیم، تا از این سازمان بیرونش نکنیم، تا یه ضدانقلاب تحویل این اجتماع ندیم دست بر نمی‌داریم.

[مکث] یه آقا ملامت نمی‌کرد.

"و كان لا يشكو وجعا الا عند برئه".

می‌فرمود که از درد شکوه نمی‌کرد مگر اینکه این درد برطرف میشد.

تن درست که میشد، حالا مثلاً یه وقت یاد می‌کرد از اون مریضی‌ش که یادش باشه که خدا چه بلایی رو ازش دفع کرد.

ولی وقتی که مریض بود شکوه نمی‌کرد.

اصلاً این صفت اولیائه.

اون موقعی که تو بلا هستن همه شاکران.

حامد الهی هستن.

وقتی بلا رفع شد برای [مکث] حالا عرض شود یادآوری اینکه خدا از او بلا رو دفع کرده و شکرگزاری یاد می‌کنه و الا اون لحظه اصلاً شکوهی ندارن.

از درد اون لحظه شکوه نمی‌کنن.

[مکث] دیگه چی؟

"و كان يقول ما يفعل".

دقیقا عکس امثال من.

"وکان یقول" و متوجه میشیم دیگه "ما یفعل" می‌گفت اون چیزی که عمل می‌کرد "ولا یقول ما لا یفعل" اون کاری که عمل نمی‌کرد اصلا نمی‌گفت.

در حقیقت میشه گفت چی؟

اصلا گفتنش عملش بود.

عملش.

در خصوص خدا هم داریم "قوله فعل".

قول خدا فعلشه.

خیلی جالب.

اینو بندگان خدا از خدا گرفتن، ارث گرفتن.

دیگه "وکان اذا غلب على الكلام لم يغلب على السكوت".

شاید تو کلام و گفت‌و‌گو کسی بهش غالب میشد و اون مغلوب میشد.

یعنی ادامه نمی‌داد.

کلام رو رها می‌کرد.

اما خیلی جالبه.

"لم يغلب على السكوت".

هیچ‌کس تو سکوت کردن بر او نمی‌تونست غالب بشه.

پیدا می‌کنیم کسی رو که هیچ‌کس در سکوت کردن حریفش نباشه؟

[خنده] جالبه.

معمولا تو کلام و گفت‌وگو و سخن‌وری و اینا دیگران حریف ندارن.

خب دیگه این اون چیزی‌ست که ما دنبالش بودیم تازه بهش رسیدیم.

مرتبط با بحث ماست.

"وکان على ما يسمع أهرص منه على أن يتكلم".

یعنی اون چیزی که می‌شنید "ما يسمع".

اون چیزی که می‌شنید براش أهرص بر وزن افعل یعنی حریص‌تر بود "منه على أن يتكلم" بر اون چیزی که کلامی که می‌خواست بگه بر گفت‌وگو کردن.

یعنی بیشتر حریف بود، حریص بود که چیکار کنه؟

بشنوه تا صحبت کنه.

اینجا گفتیم که تو آیه داره تصریح می‌کنه که "وسمعوا"، "وسمعوا" این کد و رمز رو که خدا داده به من و شما تو ر-- حالا رد پاشو پیدا کردیم تو فرمایش مولا.

اون فرمایش خدا رو اینم فرمایش مولا.

که بیشتر دوست داره سکوت کنه و گوش بده.

سکوت البته همراه با گوش کردن تا حرف زدن.

چون می‌فرماید "ما يسمع أهرص".

نمی‌فرماید صرفا سکوت می‌کنه که.

اون هم یه خصلتش هست اما میشه انسان ساکت باشه اما گوش نده.

نه اینجا مولا می‌فرماید که "کان على ما يسمع أهرص منه".

اون چیزی که می‌شنوه دوست داره، اصلا دوست داره بیشتر بشنوه.

تمومش کنیم فرمایش مولا رو "وکان اذا بدهه امران".

اوه، اوه چه کار سخته.

"ينظر أيهما أقرب إلى الهوى فيخالفه".

وقتی تو دوراهی قرار می‌گرفت، حالا دو تا کارو می‌خواد انجام بده.

دو تا راه می‌خواد بره.

دو تا تصمیم بگیره.

نگاه می‌کرد کدومش "أقرب إلى الهوى" به هوای نفسش نزدیک‌تره "فيخالفه" اونو مخالفت می‌کرد باهاش.

چه خصلت‌های بزرگی.

"فعلیكم" بعد حالا این تصریح مولا، تاکید مولا، تذکر مولا رو ببینید.

"فعلیكم" من و شمام قاطیشیم دیگه.

"کم" ضمیر جمع.

"فعلیكم بهذا الخلائق فألزموها وتنافسوا فيها".

میگه بر شما باد با اینجور آدما گشتن، با اینا همراه شدن، اخلاق اینا رو در زندگی پیاده کردن.

اگه پیدا کردید ولش نکنید این آجا-- اینجور آدما رو.

باهاشون نفس بکشید.

"فإن لم تستطيعوها" خیلی شیرین تمومش کرده مولا فرمایشو.

اگه در استطاعت شما نیست همه این خصلت رو بردارید و داشته باشید.

میگه آقا ما رو کجان این حرفا ولش کن کلا.

ها؟

کلا ما بی‌خیال میشیم.

حضرت تذکر میده به مریدانش.

می‌فرماید "فاعلموا" بدانید "أن أخذ القلیل" ولو شده یه کوچولویی از این خصلت‌ها رو داشته باشید "خير من ترك الكثير".

بهتره از این که کلا رها کنی و بگی بی‌خیال.

یا ما که نمی‌تونیم پس ولش کن.

نه تا اونجایی که میشه از این یازده خصلت یکیش دو تاش یا نه کلشو "وعلیكم السلام".

یازده تاشو داشته باش در حد ظرف خودت تا این که بگی کلا ولش کن.

پس بحث چی بود؟

اهمیت گوش دادن.

من مخصوصا رو این قصه تاکید کردم و موندم سرشا.

و الا میشد ول کنیم بریم دیگه آقا چه خبره.

قلب مشرب و قلبی که اِمم تمایل پیدا کرده به غیر حق.

قاطی شده.

مزافه.

قلب مزافه.

مشربه.

می‌تونستیم بگیم تمومش کنیم بریم.

ولی انقدر مهمه گیر و گور ما اصلا تو همینه.

خیلیامون اصلا ه-- اصلا بلد نیستیم.

ه-- گوش شنوا نداریم.

هرچی که من میگم همونه.

تمام.

برید.

ساکت باش حرف نزن.

اصلا اجازه نمیدیم کسی با ما حرف بزنه.

خدا به هممون رحم کنه.

ان شا الله که عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهumma صل على محمد و آل محمد.

[صدای محیط]