ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شنیدن در کنار محکم‌گرفتن امر الهی

در آیه‌ی نود و سه سوره‌ی بقره بودیم، پیرامون قلب مشروب. نکته‌ای بسیار مهم در آن قرار گرفته بود: بحث شنیدن و استماع. ابتدای آیه می‌فرماید:

«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا» (بقره/۹۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم و طور را بر فرازتان برافراشتیم؛ آنچه به شما داده‌ایم با قوت بگیرید و بشنوید.

آنچه از سوی خدا آمده باید محکم گرفته شود؛ و «واسمعوا» را کنار «خذوا ما آتیناکم بقوة» نهاده است. یکی از وجوه و مصادیق محکم و جدی‌گرفتن امر الهی و احکام دین، همین شنیدن و گوش‌فرادادن است. البته حق می‌دهم به هر کس که نخواهد فرمایش مولا را از زبان بنده‌ای بشنود؛ من کیستم که آیات و روایات و گفتار بزرگان را بگویم؟ هیچ ادعایی ندارم و حق نیز دارد کسی که عطشی برای شنیدن این سخنان از امثال ما ندارد. اما اگر کسی مطلقاً گوش خود را بر شنیدن این‌گونه حقایق حتمی عالم تعطیل کرده باشد، این زنگ خطر وجودی اوست؛ باید بترسد. این مرضی است که وجودش را گرفته — به قول مرحوم فارابی «بولیموس» — و باید به مداوای خویش بپردازد.

حکمت دویست‌وهشتادونهم؛ یازده خصلت برادر الهی

بحث در شنیدن بود و اهمیت آن. از این‌رو حکمتی از نهج‌البلاغه برگزیدم؛ بسیار این فرمایش عجیب است. یازده ویژگی و خصلت را امیرالمؤمنین در این حکمت بیان کرده و این مورد نیاز همه‌ی ماست: حکمت دویست‌وهشتادونهم. یکی از این یازده ویژگی، همین اهمیت استماع است. ما دو گوش داریم و یک زبان؛ حکما گفته‌اند علت آن این است که دو برابر آنچه حرف می‌زنی بشنو — هرچند امثال من را می‌بینی که برعکس عمل می‌کنند. در دل این فرمایشات مولا همین آمده است. برای آنکه همه‌ی این یازده خصلت را بشنویم — نه صرفاً همان یکی را که با بحث مرتبط است — پای سفره‌ی درددل مولا می‌نشینیم. چرا درددل؟ چون مولا در این حکمت می‌فرماید که پیش‌تر رفیقی داشتم. برخی گفته‌اند این رفیق حضرت اباذر است و برخی مالک اشتر؛ هرکه بوده، حضرت به عظمت از او یاد می‌کند و خصلت‌های وجودش را می‌شمارد. یعنی اگر کسی می‌خواهد همین‌اکنون در چشم امیرالمؤمنین تعظیم و تکریم شود و مولا او را قبول داشته باشد و در چشم مولا جا کند، بسم‌الله؛ این خصلت‌ها را باید داشته باشد. خود مولا می‌فرماید از این جهت که می‌شمارد، این شخص در چشم من عزیز بود و عظمت داشت.

برادری در راه خدا و کوچکی دنیا در چشم

فرمایش مولا را ببینیم. پس حکمت چند؟ دویست‌وهشتادونهم؛ خواستید رجوع کنید.

«كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای من در زمانی که گذشت برادری در راه خدا بود.

چقدر زیباست که آدم برادری در راه خدا داشته باشد؛ کسی که ولو در راه خدا همراهش باشد، کمک‌کار و کمک‌حال او، هم‌دل و همراه در مسیر خدا. خصلت‌های او چه بوده که مولا چنین تعظیمش می‌کند؟

«وَكَانَ يُعَظِّمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه او را در چشم من بزرگ می‌ساخت، کوچکی دنیا در چشم او بود.

از این جهت او عظیم بود «فی عینی»، در چشم من علی. چرا؟ این اولین ویژگی است: دنیا در چشمش کوچک بود و اصلاً توجه به دنیا نداشت. کسی که در چشمش دنیا کوچک شد، چنین کسی «یعظّمه فی عینی»؛ عظیم می‌شود در چشم مولا. این اولین خصلت.

بیرون‌بودن از سلطنت شکم و اعتدال در شهوت

خصلت دوم:

«وَكَانَ خَارِجًا مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَلَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از سلطنت شکمش بیرون بود؛ پس آنچه را نمی‌یافت آرزو نمی‌کرد و چون می‌یافت زیاده‌روی نمی‌نمود.

اهل شکم‌بارگی نبود؛ اهل پرخوری نبود که شکمش ملاکش باشد. متأسفانه امروزه بسیاری از گناهانی که مردم انجام می‌دهند به خاطر همین شکم است؛ گویی که هیچ بهره‌ای از آن انسانیت نبرده‌اند. پس خصلت دوم: اهل شکم‌بارگی نبود. سپس می‌فرماید با آنچه به او نمی‌رسید اشتهایی هم نداشت؛ «لا یشتهی ما لا یجد». بعضی از ما چقدر چنگ و دندان می‌اندازیم تا به چیزهایی برسیم که آرزویمان است و نرسیده‌ایم — و گاهی می‌دانیم که نمی‌رسیم، چون هیچ تلاشی در آن جهت نکرده‌ایم. از آن سو می‌فرماید «ولا یکثر إذا وجد»: اگر به چیزی می‌رسید زیاده‌روی نمی‌کرد؛ خط و حدود الهی را رعایت می‌کرد و خط قرمز الهی را رد نمی‌نمود. بعضی را خدا نکند به جایی برسند که ظرفیتش را ندارند؛ دیگر می‌ترکانند — از هر حیث: دنیا، پست و مقام، جایگاه، علم و مدرک، مشهوریت و مقبولیت؛ و خدای‌نکرده اگر در بحث شهوانی و غضب بیفتند، از آن طرف. این فرمایشات مولا ریلی است که اگر ما را بر آن بیندازد، در مسیر ولایت قرار می‌دهد. هر روز می‌گوییم «اهدنا الصراط المستقیم»؛ آن صراط، ولایت است؛ بسم‌الله، همین است.

سکوت بیشتر عمر و سیراب‌ساختن تشنگان سخن

«وَكَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتًا فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَنَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیشتر عمرش خاموش بود؛ پس اگر سخن می‌گفت بر گویندگان برتری می‌یافت و عطش پرسشگران را فرو می‌نشاند.

به به؛ اکثر عمرش صامت بود، ساکت بود، حرف نمی‌زد. این خود مسئله است. کسی وقتی حرف نمی‌زند، پس گوش می‌دهد. البته حضرت منحصراً می‌فرمود: اگر سخن می‌گفت — یعنی به حرف می‌افتاد — بر سخنوران برتری پیدا می‌کرد و سیراب می‌کرد آنان را که تشنه بودند و سؤال داشتند. واقعاً بعضی حرف نمی‌زنند؛ اما چون به حرف بیفتند، دیگر حرفشان شنیدنی است.

ضعف ظاهری و شیر بیشه هنگام جد

«وَكَانَ ضَعِيفًا مُسْتَضْعَفًا فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ وَصِلُّ وَادٍ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ناتوان و مستضعف می‌نمود؛ پس چون جد پیش می‌آمد، شیر بیشه بود و مار بیابان.

در عین حال آدمی بود که هم ضعیف بود و هم تحت ضعف واقع شده بود؛ هر دو. اما وقتی جدی می‌شد، دو خصلت جالب اینجا می‌شمارد: مثل شیر بیشه‌ی شجاعت، یا مثل ماری که در دل بیابان با سرعت حرکت می‌کند و کسی جرئت نزدیک‌شدن به او ندارد.

«لَا يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِيًا» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حجّتی پیش نمی‌کشید تا نزد قاضی آید.

تا پیش قاضی نمی‌رفت هیچ حجت و دلیل و برهانی نمی‌آورد؛ یعنی بیهوده حرف نمی‌زد و اضافه‌گویی نمی‌کرد. اگر لازم بود پیش کسی می‌رفت که از او سؤال می‌پرسید و دلیل می‌خواست، اقامه می‌کرد. بعضی از ما همین‌طور بی‌دلیل شروع به حرف‌زدن می‌کنیم؛ بحث‌های سیاسی و اجتماعی، و گاه وقت مردم و گوش مفت پیدا می‌کنیم. او این‌گونه نبود؛ تا نزد قاضی نمی‌رفت اهل حرف نبود.

ملامت‌نکردن و شکایت‌نکردن از درد

«وَكَانَ لَا يَلُومُ أَحَدًا عَلَى مَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسی را بر آنچه در مانند آن عذر می‌یافت ملامت نمی‌کرد تا عذرش را بشنود.

هیچ‌کس را ملامت نمی‌کرد؛ مخصوصاً وقتی شخص حجت می‌آورد و عذرخواهی می‌کرد. عذرش را که می‌شنید — و مخصوصاً اگر طرف عذرخواهی هم می‌کرد — دیگر تمام بود؛ اینجا ملامتش نمی‌کرد. قابل توجه بسیاری است: امروز پرونده‌هایی بوده که طرف اقرار کرده اشتباه کرده‌ایم و حتی تعهدنامه نوشته و به اعتراف خطا افتاده؛ حرفی یا غلطی در صفحه‌اش گفته، سپس پاک کرده و اقرار می‌کند نمی‌دانستم پشت‌سر چه کسی حرف زدم. ما می‌زنیم لهش می‌کنیم تا بیچاره‌اش نکنیم، تا از سازمان بیرونش نکنیم، تا یک ضدانقلاب تحویل اجتماع ندهیم، دست برنمی‌داریم. او ملامت نمی‌کرد.

«وَكَانَ لَا يَشْكُو وَجَعًا إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از دردی شکوه نمی‌کرد مگر هنگام بهبودی‌اش.

از درد شکوه نمی‌کرد مگر آنکه آن درد برطرف می‌شد. تن‌درست که می‌شد، گاه یاد می‌کرد از آن بیماری تا به یادش باشد که خدا چه بلایی را از او دفع کرد؛ اما وقتی بیمار بود شکوه نمی‌کرد. این صفت اولیاء است: آن هنگام که در بلا هستند همه شاکر و حامد الهی‌اند؛ وقتی بلا رفع شد، برای یادآوری اینکه خدا بلا را دفع کرده و برای شکرگزاری یاد می‌کنند؛ وگرنه در همان لحظه اصلاً شکوهی ندارند.

گفتار مطابق عمل و غلبه‌ناپذیری در سکوت

«وَكَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَلَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه را می‌کرد می‌گفت و آنچه را نمی‌کرد نمی‌گفت.

دقیقاً عکس امثال من. می‌گفت آنچه عمل می‌کرد و آن کاری که عمل نمی‌کرد اصلاً نمی‌گفت. در حقیقت گفتنش همان عملش بود. در خصوص خدا نیز داریم «قوله فعل»؛ قول خدا فعل اوست. این را بندگان خدا از خدا گرفته و ارث برده‌اند.

«وَكَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر در سخن مغلوب می‌شد، در سکوت مغلوب نمی‌گشت.

شاید در کلام و گفت‌وگو کسی بر او غالب می‌شد و او مغلوب می‌گشت؛ یعنی ادامه نمی‌داد و کلام را رها می‌کرد. اما هیچ‌کس در خاموشی بر او نمی‌توانست غالب شود. پیدا می‌کنیم کسی را که هیچ‌کس در خاموشی حریفش نباشد؟ معمولاً در کلام و سخنوری دیگران حریف ندارند؛ این اما غیر از آن است.

حرص بر شنیدن بیش از سخن

این همان چیزی است که دنبالش بودیم و تازه به آن رسیدیم؛ مرتبط با بحث ماست.

«وَكَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنچه می‌شنید حریص‌تر بود تا بر آنکه سخن گوید.

آنچه می‌شنید برایش «احرص» — بر وزن افعل، یعنی حریص‌تر — بود از آنچه می‌خواست بگوید. یعنی بیشتر حریص بود که بشنود تا صحبت کند. در آیه تصریح می‌کند «واسمعوا»؛ این رمز را خدا به من و شما داده و ردّ پایش را در فرمایش مولا پیدا کردیم: آن فرمایش خدا و این نیز فرمایش مولا. بیشتر دوست دارد سکوت کند و گوش بدهد؛ سکوت البته همراه با استماع، نه صرف حرف‌نزدن. چون می‌فرماید «ما یسمع احرص»؛ نمی‌فرماید صرفاً سکوت می‌کند. آن هم خصلتی است، اما می‌شود انسان ساکت باشد و گوش ندهد. اینجا مولا می‌فرماید آنچه می‌شنود دوست دارد؛ اصلاً دوست دارد بیشتر بشنود.

مخالفت با هوای نفس در دوراهی‌ها و وصیت مولا

«وَكَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ نَظَرَ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَخَالَفَهُ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون دو کار ناگهان بر او وارد می‌شد، می‌نگریست کدام به هوای نفس نزدیک‌تر است و با آن مخالفت می‌کرد.

چه کار سختی است. وقتی در دوراهی قرار می‌گرفت و دو کار می‌خواست انجام دهد، دو راه می‌خواست برود، دو تصمیم بگیرد، نگاه می‌کرد کدام «اقرب الی الهوی» به هوای نفسش نزدیک‌تر است و همان را مخالفت می‌کرد. چه خصلت‌های بزرگی.

سپس تصریح و تأکید و تذکر مولا را ببینید:

«فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَتَنَافَسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِيرِ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بر شما باد این خوی‌ها؛ آنها را لازم گیرید و در آنها رقابت کنید؛ و اگر نتوانستید، بدانید گرفتن اندک بهتر از ترک بسیار است.

«فعلیکم»؛ من و شما هم در ضمیر جمع داخل‌ایم. بر شما باد با این‌گونه آدم‌ها گشتن، با آنان همراه شدن، اخلاق آنان را در زندگی پیاده ساختن. اگر پیدا کردید ولش نکنید؛ با آنان نفس بکشید. سپس بسیار شیرین تمام کرده: اگر در استطاعت شما نیست همه‌ی این خصلت را بردارید و داشته باشید — و ما ممکن است بگوییم ما کجا و این حرف‌ها، بی‌خیال — حضرت تذکر می‌دهد به مریدانش: بدانید که گرفتن اندک، ولو یک کوچکی از این خصلت‌ها، بهتر است از آنکه کلاً رها کنی و بگویی بی‌خیال؛ یا ما که نمی‌توانیم پس ولش کن. نه؛ تا آنجا که می‌شود از این یازده خصلت یکی‌اش، دوتایش، یا نه کلش را در حد ظرف خودت داشته باش، تا آنکه بگویی کلاً ولش کن.

اهمیت گوش‌شنوا و بازگشت به قلب مشروب

پس بحث چه بود؟ اهمیت شنیدن. مخصوصاً روی این قصه تأکید کردم و بر سرش ماندم؛ وگرنه می‌شد ول کنیم و برویم. قلب مشروب و قلبی که تمایل پیدا کرده به غیر حق، قاطی شده، مضاف و مشرب؛ می‌توانستیم بگوییم تمامش کنیم و برویم. اما آن‌قدر مهم است؛ گیر و گرفت ما اصلاً در همین است. خیلی از ما اصلاً بلد نیستیم؛ گوش شنوا نداریم. هرچه من می‌گویم همان است، تمام؛ بروید؛ ساکت باش، حرف نزن. اصلاً اجازه نمی‌دهیم کسی با ما حرف بزند. خدا به همه‌مان رحم کند. ان‌شاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.