ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

در ادامه قلب مشروب روایتی رو تقدیم می‌کنم که در خصوص ریشه‌یابی و چرایی اینکه اینها با اینکه میثاق بسته بودند با حضرت موسی با ولایت زمانشون، مخصوصاً پیرامون ولایت کلیه الهیه و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة والسلام قبلاً عرض کردیم که همه انبیا از مریدانشون این ولایت رو گرفتن.

چی شد که نقد پیمان کردن و قلب اینها مشروب شد، آمیخته شد با غیر خدا؟

اجازه بفرمایید که علت اصلیش رو با یک روایت تقدیم کنم از تفسیر اهل بیت علیهم الصلاة والسلام.

جلد یک صفحه پانصد و پنجاه.

امام عسکری صلوات الله علیه فرمودن.

خیلی نهیب داره این روایت.

عزیزان صحبت امروز ما یه هشدار و هوشیاری و نهیب است برای خودم، حدیث نفس برای خودم که ما هم در معرض آمیخته شدن قلبمون با غیر خدا و در نتیجه نقض پیمان ولایت هستیم.

حضرت فرمودن که [آیه قرآن] اینها همین بنی‌اسرائیل که عهد شکستند و گوساله پرست شدند گفتند [آیه قرآن] ما به گوش، با گوش‌هامون شنیدیم [آیه قرآن] ما شنیدیم.

ما قول حق رو شنیدیم.

حرف حق رو شنیدیم [آیه قرآن] اما عصیان کردیم [آیه قرآن] در دلمون.

یعنی این رو، این حرفو شنیدیم یا حتی چون قال گفتن اینها که شنیدیم باشه حرف حق اما [آیه قرآن] به دلمون ما این رو نپذیرفتیم.

یعنی دل زیر بار این حرف نرفت.

سر همین.

اصلا ریشه‌یابی اصلی که بخوای از این روایت انجام بدی، این آیه شریف انجام بدی که علت اینه که اینا قلبشون مشروب میشه چیه؟

همینه که دل مغایر با زبان شده یا زبان مخالف با قلب شده.

ظاهر فریبی ظاهر کاری چیزی رو میگه که قلباً به اون تعلق نداره.

قلبش اون رو نپذیرفته [آیه قرآن] بعد از اینا امام عسکری فرمود [آیه قرآن] وقتی به اینا نگاه می‌کنی ظاهراً همشون اهل اطاعت و اظهار بندگی و زبانی و صاغرین، کوچیکی کردن در درگاه حق‌اند.

میگی اینا، اینا خادم بیت الله‌اند.

اینا آخر عشق‌اند.

آخر عرفان‌اند.

آخر نگاه کن چقدر قشنگ حرف می‌زنه.

قیافشو نگاه کن.

ولی کسی خبر از باطنش نداره.

درسته که [آیه قرآن] این جمله اسمیه و خبر از شود.

این جمله اسمیه با هو شروع شده و اون الاول الف فلان که اومده الآخر الظاهر الباطن اینا همش هو.

درسته بحث، بحث وحدت وجود یک وجود واحد که [آیه قرآن] اما برداشت اخلاقی میشه اینطوری کرد که هو، هو.

اول هو، آخر هم هو، ظاهر هم هو، باطن هم هو.

کدوم یکی از ما ظاهر و باطنمون واقعاً یک حقیقته؟

یک چیزه؟

دم از یک چیز می‌زنه؟

دم از یک حقیقت می‌زنه؟

یک چیز بیش نیست.

اصلاً علت اصلی که امام عسکری صلوات الله علیه می‌فرماید اینها نقض پیمان کردن این بود که گفتن اما با دلشون نپذیرفتن.

این علت این که در آخرالزمان دعای تثبیت قلب یا ثبوت، تثبت حقایق در قلب اینقدر وارد شده که یا الله، یا رحمن، یا رحیم، یا مقلب القلوب.

ببینید قلوب بحث قلوبه.

ای منقلب کننده، دگرگون کننده دلها.

ثبت قلبی، قلبی.

نمیگه لسانی ها قلبی.

چون الان ما همه ارزیابی‌هامون بر اساس ظاهر و زبان دیگرانه از باطن خیلی توجه نداریم و اصلاً خودمون مأمور به باطن هم نمی‌دونیم.

اما خدا آیا به نظر شما خدای باطن، خدای ظاهر نیست؟

خدای ظاهر، خدای باطن نیست؟

خدای جسم ما که داره ظاهراً خضوع می‌کنه و حرکات بندگی از خودش انجام میده، ظاهراً عبادت داره می‌کنه، زاری می‌کنه، خاری می‌کنه.

آیا خدای باطن نیست که خشوع رو هم ببینه؟

باز درسته اون آیه شریفه که "هو الذي في السماء إله وفي الأرض إله".

او کسی‌ست که باز هم اون هوه در سما او الهه.

در زمین هم او الهه.

یعنی یک وجود واحد.

اله اونه.

الله اونه.

باز بحث و اون توحید صمدی قرآنه از حیث حکمی اما باز نمیشه ازش برداشت معرفتی اینچنینی اخلاقی و سیر و سلوکی کرد که خدایی که ظاهر منو داره میبینه و خدای ارضه یعنی الان به یک معنا بدن من، جسم من، جسد من، عرض وجود منه، زمین وجود منه، سما وجود من، روح منه.

آیا "هو الذي في السماء إله وفي الأرض إله" نیست؟

قرآن که داره میگه هست.

اون الهی که ظاهر من رو میبینه باطن من رو هم میبینه.

مردم نمی‌بینن.

مردم خبر از خلوت من ندارن.

خبر از باطن من ندارن.

اون‌ها صرفا ظاهر من رو نگاه می‌کنند.

لذا ارزیابی‌شون بر اساس اینه.

به به!

چه عبایی، چه قبایی، چه عمامه‌ای، چه حرف خوشی، چه کلمات قصاری، چه خضوعی در عبادت، چه حالی، چه توجهی، چه زیارتی.

این‌ها همه ظاهر این چیزا رو می‌بینن.

قیافه‌شو که نگاه می‌کنی میگی آها این شهید زنده است.

الان از قبر اومده بیرون.

اما چندین بار خود ماها، خود ماها شهدای زنده [خنده] چندین بار از همین چهره‌های به ظاهر به مثل شهید خیانت دیدیم.

می‌فرماید "لم تقولون" تشر میزنه.

"لم تقولون ما لا تفعلون" چرا میگید حرفی رو میزنی که بهش عمل نمی‌کنی؟

"کبر مقتاً عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون" اصلاً "کبر مقتاً عند الله" نزد خدا خیلی سنگینه.

"کبر مقتاً" اون گناه بزرگیه.

چی؟

که بگی چیزی رو که عمل نمی‌کنی.

چیزی رو که بدتر از اون اصلاً اعتقاد نداری.

صرفاً دوپون بازار خودت کردی.

دین رو کردی کیسه دنیاست.

بارها عرض کردم باور کنیم که اگر عواعد دنیایی دین‌داری رو حذف کنیم بسیاری از ما تو دین باقی نمی‌مونیم.

در معرکه دین با نمی‌ایستیم.

پای دین با نمی‌ایستیم.

اگر دنیا رو ازش برداری.

واقعاً اینطوریه.

چرا اهل بیت انقدر یار کم داشتن؟

چون اون موقع‌ها با دین بودن با اهل بیت بودن مساوی نبود با دنیا دار شدن.

هرکس که با اهل بیت بود بیچاره‌ش می‌کردن.

می‌کشتنش.

لهش می‌کردن.

آبروشو می‌بردن.

باهاش هیچ گونه رفت و آمد اقتصادی و شؤونات اجتماعی رو نداشتن.

اما الان اینطوریه؟

نه.

الان هرکی می‌خواد یه ذره نونش بیشتر بشه سعی می‌کنه که قیافه‌شم-- حالا بگذریم این حرفا رو بعد میگن آقا حاج آقا حرفای سیاسی زد.

اجازه بدید اگه یکی دو تا روایت تقدیم کنم.

این دو تا روایت دیوانه کرده منو آقا.

چه کنیم که انشاالله تو دل شما خاک نخورده.

چه کنم که ریشام سفید باید بشه و این روایات رو بگم.

کافی جلد دو صفحه چهارصد و بیست و دو.

امام صادق علیه السلام فرمود: "تجد الرجل یخطئ بلام ولا واو خطيبا مثل قاه".

عجب!

چه بسیار وقتی می‌بینی رجلی رو، مردی رو که می‌فرماید این واو و لامی رو جا نمی‌اندازه.

چنان خطیبیست.

قاه– قاهذ.

چنان قشنگ و خ-- زیبا سخن میگه.

سخنوری زبردست.

خب؟

اما حضرت داره می‌فرماید من نمیگم بعد بگید حاج آقا حرفای عجیب غریب زد.

"لقلبه أشد ظلمة من اللیل المظلم.

من اللیل المظلم".

دلش رو که بررسی کنی همین آقایی که اینطوری مثل من روی منبر اینطوری خوش سخنه‌ها، قلبشو که بررسی می‌کنی می‌بینی از تاریکی شب تار هم تارتره.

الله اکبر.

یا گول ظاهر کسی رو نخور.

اینایی که قرآن به نیزه کردن تو مناظرات ما دیدیم دیگه عرض کردم قرآن به نیزه کردن رو دیده بودیم.

نهج‌البلاغه به نیزe کردن رو ندیده بودیم که دیدیم.

"وتجد الرجل يستطيع أن يعبر عما في قلبه بلسانه".

قربون این خدای خوب و مهربان.

قربون این آقای چی بگم؟

بامرام بگم؟

باصفا بگم؟

دلبَر و دوست داشتنی بگم؟

چی بگم؟

می‌فرماید چه بسا یه آدمی رو می‌بینی که "لا يستطيع أن يعبر عما في قلبه بلسانه" اصلاً نمی‌تونه حرف بزنه.

اون چیزی که تو دلشه نمی‌تونه به لسانش جاری کنه.

سخنور نیست.

اما و "قلبه" به به "يظهر كما يظهر المصباح".

مثل یه چراغ قلبش نور داره.

و خداست دیگه.

خدایی که خدای باطنه، خدای ظاهر هم هست.

او فقط خضوع رو نمی‌بینه.

ما فقط خضوع رو می‌بینیم.

خشوع رو هم می‌بینه.

و روایت بعدی و آخر رو تقدیم کنم.

زیاده بخوام اینطوری سخن بگم به کام بعضیا تلخ میاد و مار چپ چپ نگام می‌کنن.

مولا علی علیه الصلاة والسلام فرمود: "من نظر في عيوب الناس" کسی که به عیب مردم نگاه می‌کنه "فأنكرها" میگه اه اه اه زشت بود این عیب دیگران.

چه کار زشتی.

چه حرکت ناپسندی.

داره می‌فرماید آقا "من نظر في عيوب الناس فأنكرها" اگه کسی عیبی رو در مردم ببینه بگه اه اه اه چقدر زشته "ثم رضيها لنفسه" ولی برای نفس خودش راضی بشه، بشه با اون.

می‌دونی تو خود وجود خودش گندتر از این اخلاق و این سیره و این روش و این کارها می‌بینی کسی خبر نداره.

به نظر شما مولامون علی چنین کسی رو چه نامی درآش گذاشته؟

ها؟

به خدا قسم.

به نظر شما مولا اسم این‌ها رو چی گذاشت؟

کلمه آخر رو بشنوید و برید هرچی خواستید بیرون به ما بگید.

فرمود "فذاک الأحمق بعينه".

[خنده] مولا فرمود این‌ها عینا اصلاً "أحمق بعينه" احمق یعنی این‌ها.

که خودش سر تا پاش آلوده است فقط گیر داده به آلودگی دیگران.

خدا رحم-- خدایا به ما رحم.

خدایا عاقبتمون خیر کن.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

ای خوب.

صفحه سیصد و...