د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵
دارای متن همگام
قلب مشروب و میثاق ولایت
قلب مشروب5_ج460
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۵:۳۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳ سرفصل
## قلب مشروب و میثاق ولایت
۰:۰۱
قاعدهٔ عالم سختی است:
۱:۲۶
و آیهٔ هفتادوهفت آلعمران که سختتر است:
۳:۰۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
به فضل الهی ادامه بحث
قلب مشروب رو ارائه بدیم.
از خطرات قلب مشروب که
فرمود "اشربوا فی قلوبهم العجل بكفرهم"
چون ابتدای آیه و با "اذ اخذنا میثاقكم
و رفعنا فوقكم الطور"
شروع میشه بحث میثاق رو که عرض کردیم که میثاق ولایت است
. اینها اول میثاق میبندن، عهد میبندن؛
یعنی ناهل نبودن.
دقت بفرمایید "اذ اخذنا میثاقكم"
وقتی که ما با شما
میثاق بستیم. خب یه سری اصلاً حاضر به عهد بستن با خدا و ولایت الله نیستن که هیچ
. عدهای نه میان میثاق میبندن.
این که عهد میبندن با ولایت زمان
یعنی میشه گفت بالاخره یه اهلیتی دارن که میان
میثاق میبندن. منتها چرا اینا منجر میشه کارشون به نقض عهد و پیمان؟
علتش چیه؟ که حالا الان عرض میکنم بر سه آیات،
چقدر نقض پیمان سنگینه.
مثل خیلیها که اول این انقلاب پیمان وفاداری با
امام، حضرت امام علیه الرحمه
بستن اما بعداً شکستن
. که چقدر سنگینه این نقض پ--
چی باعث میشه به اونجا میکشه کار؟
خود آیه داره میگه. به جهت اینکه
قلبشون مشروب میشه؛
یعنی آمیخته میشه با غیر خدا.
علاقه غیر خدا، انگیزهی غیر خدا میاد تو کار.
خیلی از کسایی که الان
به قول ماها چپ کردن؛
یعنی از راه به بیراهه رفتن، حتی بعضا جلوی انقلاب و ارزشهاش ایستادن.
یه زمانی علمدار انقلاب بودن.
چرا؟ خودشونم شاید یه زمانی اصلا که باورشون نمیشد
اگه بهشون میگفتن آقا شما ده سال بعد، بیست سال بعد، چهل سال بعد
جلوی این انقلاب میایستی، شاید همون موقع میگفت آقا گردن منو بزنید، انقدر تعصبم داشت.
مثل اون ملعون که
امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام وقتی بهش گفت
آقا تو قاتل من میشی، اون شقی
الی الأبد، ابن مرادی.
گفت تو قاتل من میشی؟
ملجم. تو قاتل من میشی؟
چی گفت به نظر شما یادتونه؟
گفت منو بکش. اگه واقعاً اینو جدی هم گفتها، گفت اگه واقعاً اینه منو بکشید شما.
چون میدونید جماعتی از یمن اومدن نزد امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام که عهد و پیمان ببندن.
یکیشون خیلی قشنگ چرب زبونی کرد.
حرفهایی زد به نمایندگی از جماعتی که از یمن اومده بودن برا مولا مثلاً
صحبت کنن و عهد و پیمان ببندن.
انقدر حالا هستش، صحبتهاش هست
که من یه روز اینجا صحبتهاشو به عربی
خوندم ترجمه کردم. اول نگفتم این کیه.
بعد گفتم به نظر شما همکارای محترم این کیه؟
هر کیه که از بزرگان و... یکی گفت مالکه، یکی گفت ابوذر، یکی سلمان.
گفتم نخیر قاتل امیرالمؤمنینه.
خیلی تعجب کردن. بعد از اون چرب زمان-زبانیهاش مولا
به ابن ملجم مرادی
تو گوشش گفت تو من رو میکشی.
گفت چی؟ همین الان منو
کارم رو تموم کن اگه کار من قراره به اونجا بکشه.
ولی کشید. علتش چیه؟
ما باید بالاخره از قرآن درس بگیریم یا نه؟
فقط به تمایز ثواب نباید آیات رو خوند که
اثر این آیه در نفس من چی شد، اون ثوابشه.
فرمود به جهت چی؟ تعلقات.
"اشربوا" این مشروب شد قلب، متمایل شد به دنیا.
باش خواهی کرد، وام خواهی کرد.
به حق خودش قانع نبود.
سختیها رو حاضر نبود تحمل کنه.
بالاخره یه علم رو برمیداری، چقدر آدم س--
پدر یه خانواده میشی، چقدر سختی باید بکشی.
مادر چقدر باید له بشه تا این بچه پرورش پیدا کنه.
اصلاً قاعده عالم اینه.
"إنك كادحٌ إلى ربك كدحًا".
كادحٌ كدحًا. قطعاً با سختیه.
بعد نمیتونه، تحمل نمیکنه سختی رو.
میخواد عافیتطلبی پیشه کنه.
نمیشه آقا. واقعاً اگر خیلی از ماها در
شيب أبي طالب بودیم که سه سال
هیچی نباشه، همه با ما عالم ما رو تحریم کنن، با ما قطع رابطه کنن،
نه به ما دختر بدن، نه از ما نه
از-- شاید از ما دختر بگیرن.
یعنی مراودات اجتماعی
قطع. هیچ معاملهی اقتصادی
اتفاق نیفته و
کلاً همه محروم
و هیچ غذا و آبی چیزی هم نباشه که بعضی روایات میگه یک دونه خرما در روز برای دوازده نفر.
شوخی نیست. خیلیا اونجا شهید شدن تو شيب از گرسنگی و تشنگی مثل غزه.
کی جگر داره؟ بعد الان بله سختی، فشار اقتصادی برای هممون هست.
بعد چی میمونه این بار رو به دوش میکشه؟
حالا نقض پیمان خیلی سنگینه.
بذارید دو تا آیه من بخونم ببینید
اصلاً تفسیرم نمیخواد. خودتون ببینید چه تشری زده خدا به کسایی که عهد میشکنن
بیخود نیست که از چشم همه میافتند.
یکی آیه پـ بیست و پنج سوره رعد
"والذین ينقضون عهد الله من بعد میثاقه".
اون کسایی که نقض عهد الهی میکنند بعد از اینکه میثاق بستند
"ويقطعون ما امر الله به ان يوصل"
و قطع میکنند اون چیزی رو که خدا امر به وصلش کرده بوده
"ويفسدون في الارض"
و فساد میکنند در زمین.
اینا چه اتفاقی براشون میافته به نظر شما؟
خدا داره در کتابش میفرماید "اولئک لهم اللعنة ولهم سوء الدار".
خدایه درو لعن کنه و بگه
یک منزلگاه بسیار بدی براشون مهیاست.
خدا بگه. شوخیه مگه؟
آیه بعد، آیه هفتاد و هفت آل عمران.
این آیه گریه داره، زجره داره، سخقه داره،
بیابون شد- گرد شدن داره که اگه کسی اینطوری بشه
خیلی خطرناکه. "ان الذين يشترون بعهد الله
وايمانهم ثمنًا قليلاً" اونایی که عهد خدا رو پیمانشون رو
میفروشند به یه ثمن بخس،
به کمترین حد ممکن. خیلیها تو انقلاب ما این کارو کردن.
فروختن عهد و پیمانشون رو به دنیا.
"اولئک"
حالا خدا میگه اینایی که این کارو کردن به ثمن بخس فروختن،
چه بلایی سرشون میاد؟ من بعید میدونم رفقا اگه شما سراغ دارید به من بگید.
بعید میدونم عذابی بالاتر از این قیامت باشه.
اول میفرماید "لا خلاق
لهم في الآخرة". آخرت هیچ بهرهای برای اینا نیست.
هیچ نصیبی ندارن. هیچ.
فقیر و مفلس. "ولا" بدتر از اون اینه "ولا يكلمهم الله".
الله اکبر. خدا با اونا کلامی حرف نمیزنه.
قهره باهاشون. باز بدتر از این.
هی سختترش میکنه خدا. "ولا ينظر اليهم
يوم القيامة". خدا اصلاً به اینا نگاه نمیکنه روز قیامت.
عجب. دوباره بعد سنگینترش میکنه.
"ولا يزكيهم". اصلاً اینا رو چیکار؟
پاک نمیکنه خدا. حالا هرچی
زار بزنن. اونجا گریه کنی تو صورتت میزنن.
اینجا گریه کنی نازتو میخرن.
اونجا دیگه کسی گریه کنه تو صورتش میزنن.
"ولا يزكيهم".
آخ، آخ، آخ. خدا بفرماید "ولهم عذاب أليم".
عذاب درکناکی براشون مهیاست.
چرا؟ دنیا را اختیار کردن.
عهد خدا رو فروختن. مثلاً اون قصهی
سامری بنیاسرائیل رو که وعده داده بودم براتون
حالا چیزکی ازش عرض کنیم.
اسم اصلیش موسi بن ظفر بوده.
این شخص یکی از انقلابیون اون زمان بوده.
خوبه که بدونید. سامری هست.
حالا معروفه به بن-- در بنیاسرائیل که اون گوساله سامری رو
درست میکنه و وقتی حضرت موسی به کوه طور میره که اون الواح رو بگیره، تورات رو بگیره و اینها بیاد،
بعد ایشون مر-مردم رو منحرف میکنند.
به نام موسi بن ظفر. شاید بدونید، شاید ندونید.
خیلی جالب بود برای من وقتی متوجه شدم که اون جریانی که تو قرآن میگه موسی با یک
مشت میزنه اون قبطیه که کافر بوده رو میکشه.
چرا؟ چون با ایشون درگیر بوده.
اون کافره با یه بچه مؤمنی
که همین موس بن، موسi بن ظفر یعنی سامری بوده درگیر بوده.
حضرت موسی میاد میانجیگری کنه.
میبینه این قبطیه خیلی داره پرروگری درمیاره.
افتاده به جون سامری یا موسi بن ظفر
و داره حساب اونو میرسه. حضرت موسی با یه مشت میزنه
تمامش میکنه. معلومه بچه نظامآباد بوده حضرت موسی
. یه مشت میزنه تمام. قرآن هم میگه دیگه.
اون کی بوده که حضرت موسی ازش دفاع میکنه؟
همین سامری. بعد میاد تو دور دسته حضرت موسی چه
حمایتهایی از حضرت موسی ظاهراً میکنه و اینها که حالا در علت اصلیش بماند بعداً.
خب این چرا این حمایت به اونجا کشیده میشه؟
یه ریشهیابی دیگهای هم داریم که انشالله بعداً میگیم.
بعد خلاصه جزو انقلابیها میشه.
مثل خیلیها که دوآتیشه بودن
اول انقلاب. بعد
کار به جایی میرسه که وقتی حضرت موسی تشریف میبرن
به کوه طور که اون
حالا از سمت و ناحیه حضرت حق
اون الواح و تورات و اینها رو برای هدایت مردم قوانین الهی رو بیارن،
ایشون شروع میکنه اون سوء استفاده کردن رو.
مثل خیلیها که تا جای خالی امام رو دیدن
دیگه نگاهشون رو از امام بعدی برداشتن و شروع کردن به اغواگری مردم.
منحرف شدن، منصرف شدن.
اشربو، این قلبشون مشرب شد به دنیا.
دنیا گرفتهشون. شکستن اون عهد و پیمان رو.
بعد حضرت موسی وقتی برگشت
چه کرد با اینها؟ دقیقاً کاری که کرد مصداق همین آیاتیه که الان در آورد کردم.
شیرینه. خیلی جالبه. اصلاً شما
ذرهای نقض پیدا نمیکنی بین دستورات الهی، آیات قر-قرآن و کارهای انبیا.
به نظر شما چه تنبیهی براش قرار داد؟
بعد از اینکه اون گوساله رو شکستن و ریز،
ریز، ریزش کردن، طلاها رو اومده بودن آب کرده بودن، ذوب کرده بودن.
سامری گوسالهای درست کرده بود.
حالا از اثر پای رسول خاک ریخته بود تو گلوش.
ولی خب باد که میاومد یه سوراخهایی تعبیه کرده بود در بدن این گوساله یا گاو.
حالا به علم خاصی هم بوده.
صرفاً علم غریبه نبوده.
یه وقتی که نسیم میوزید تو این سوراخهایی که تو بدن این گوساله بود، یه صداهایی شبیه
صدای خود گوساله ازش در میومد که قبلاً گفتم خدا فرمود به موسی این صدا رو خود من در میآوردم
برای اینکه مردم رو امتحان کنم.
خیلی امتحانهای خدا عجیبه.
خیلی انسان باید زیرک و کیست باشه از امتحانات الهی سر بلند بیرون بیاد.
پاکان رو میخرن فقط اینجوری نیست آلودگی--
یعنی الک خدا اینقدر
درشته، اینقدر
گشاده دونههاش که
دونه درشتها ازش میافتن.
خیلی حواسمون باید جمع باشه. خلاصه
بعد که اون گوساله رو تیکه تیکه کردن و ریختن تو
رود نیل، تنبیه حضرت موسی برای
سامری چی بود؟ این بود که گفت اولاً برو، ترزش کرد گفت برو از اجتماع ما خارج شو از اهل ایمان خارج شو.
مثل اینکه یکی بهش بگن آقا دیگه حق نداری پاتو تو مسجد، هیئت، حرم، تو اهل
جماعت اهل ایمان، بدتر از اون اصلاً مردم.
برو تو بیابونها. حضرت تبعیدش کرد.
رفت تو بیابون. بعد به جهت این
انحرافی که ایجاد کرده بود خدا هم یه مریضی درش إنشاء کرد، ایجاد کرد که ظاهراً اینطور که من متوجه شدم
وقتی خوندم تاریخ رو ظاهراً پیش از ایشون کسی این مریضی رو نداشته.
حالا شبیهش اگر بوده اما به این شکل، میگن لامساس.
مریضی لامساس. هیچکس مسش نکنه.
هیچکس باهاش حرف نزنه. ببین همونجوری که خدا فرمود قیامت با اینا حرف نمیزنه،
پاکشون نمیکنه، بهشون توجه نمیکنه، باهاشون حرف نمیزنه.
حضرت موسی فرمود هیچکس با این شخص نه حرف بزنه، نه سمتش بره، نه باهاش
ارتباط بگیره. لامساس. بعد هرکه، حالا کسایی که
حرف ولی زمانشون رو گوش نمیدادن، میرفتن یواشکی، دزدکی
با سامری ارتباط بگیرن،
اصلاً نزدیکش که میشدن این مریضی بهشون میافتاد.
ویروسی بوده انگار. بعد مریضیش چی بود؟
عنوانش لامساس بود. ولی میگفتن انگار تو آتیش انداختنت.
تمام بند بند وجودت میسوخت.
داد میزدن اینا. خوب شد-- خوب شدنی هم نبود.
تموم بود کارشون. ببین
اون عقوبتی که خدا برای کسی که
عهدش رو میشکنه و توجه به دنیا میکنه چیه؟
خیلی از کسایی که همین الانشم دم از انقلاب دارن میزنن، شما
رهبر عزیزمون در خصوص کاندیدا فرموده آقا ببینید پیشینهشون و کارنامهشون و.
میبینی آقا خیلی وقته این آقا اصلاً از
قطار انقلاب پیاده شده.
الان آقا معلومه داره عوام فریبی میکنه.
وقتی پیاده شده از قطار انقلاب بعد میاد تو
مثلاً مناظرهها میگه آقا من قول میدم
نمیدونم قانون اساسی، قانون مملکت و منویات مقام معظم رهبری رو
صفر تا صد پیادهسازی کنم.
که این چرا دروغ میگی؟ چرا عوام فریبی میکنی؟
واقعاً دیدیم به عینه قرآن سر نیزه کردن رو
با کلمات آنچنانی قرآن خواندن و نهج البلاغه و فلان مردم رو چجوری
به انحراف کشوندن. انشاالله که عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل
علی محمد و آل محمد. صفحه سیصد و هفتاد و هفت
جلسه قبل
جلسه بعد