بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
در قلب مشروب بودیم.
مشروب به آشامیدنی یا آشامیده شده میگن.
حالا در این آیه، آیه نود و سه سوره بقره می فرماید و "اشربوا فی قلوبهم العجل بكفرهم".
اشربوا معناش یعنی نوشانده شدند.
فعلاً مجهول اومده دیگه.
نوشانده شدند.
حالا این کلمه اشربوا که از مصدر اشراب و از ریشه شرب هست دو تا معنا میتونه داشته باشه.
اگر از باب أشربت البعیر باشه به معنای ریسمان به گردن شتر بستن.
أشربت البعیر ریسمان به گردن شتر بستن.
اگه از این ریشه بگیریم از این باب بگیریم معناش این میشه که ریسمانی محکم از علاقه و محبت قلب اونها رو با گوساله ارتباط داد چون عجل یعنی گوساله.
یه ریسمانی محکم بین دل اونها و گوساله مرتبط شد.
یعنی اونا در بند گوساله شدن به این معنا.
دلشون در بند گوساله شد.
اگر از ماده اشراب بگیریم که به معنی آبیاری کردنه [مکث] یا اینکه مثلا به دیگری آب نوشانیدنه.
اگر از این ریشه بگیریم که در حقیقت در تقدیرش بحث محبت و حب اومده اینچنین.
بعد معنای این فراز از قرآن میشه بنی اسرائیل قلوب خودشون رو با محبت گوساله سامری آبیاری کردن.
این معناش میشه.
حالا یا قلوب خودشون رو با محبت سامری آبیاری کردن یا رشتهای بین دل اینها و گوساله ات-ارتباط برقرار کرده بود.
چون حالا هرچی که هست یه چه در تقدیرش، چه در ظاهرش یه ارتباطی بین دل اونها و عجل که گوساله است وجود داره و این ارتباط البته محکمه.
این ارتباط محکمه که منجر به نقض میثاق با خدا شد.
یعنی میثاق ولایت رو شکستن.
با اینکه کوه طور اومده بود بالا سرشون که عرض شد.
حالا در زمان عرب، حالا شما تفسیر المیزان رو دقت بفرمایید ذیل این آیه، جلد یک، صفحه دویست و بیست و دو می فرماید که علامه طباطبایی می فرماید در میان عرب هم در دوستی و عشق و هم در کینه و بغض این اصطلاح کنایی رواج دارد که آنان قلب خود را از محبت و یا کینه فردی سیراب کردند.
یه اصطلاح کنایه این بحث اشربوا، اشراب، قلب مشروب.
یعنی اینکه قلبشون رو پر کردن از محبت گوساله.
دلبستن به گوساله که یکی از مظاهر دنیاست دیگه.
یه تشریه به امثال ما که دل به دنیا و مظاهرش نبندیم، دچار تعلقات دنیوی نشیم.
در تفسیر نمونه جلد یک، صفحه سیصد و پنجاه و سه باز ذیل این آیه ببینید آقای مکارم و یارانشون اونجا می فرمایند که حالا یه جمله طولانی دارن.
یه بخشیش که خیلی جالبه نظرشون اینه که این اعمال مثل قتل پیغمبران، گناه، ظلم، عهدشکنی که تو این قرآن اومده تو این آیه چون میثاق با خدا رو شکستن میگن اینا همه علتش در چیه؟
چرا این گناهان سنگین رو انجام دادن؟
این نظر آقای مکارم و یارانشونه.
می فرمایند محصول سرزمین قلب اونهاست چون که با آب شرک آبیاری شد.
این اشربوا می فرمایند ش与 با شرک آبیاری شدن.
البته صریح آیه قرآن این بود که و "اشربوا فی قلوبهم العجل بكفرهم".
این کفر رو اینجا معناش رو شرک گرفته آقای مکارم.
به هر حال کار به جایی رسیده که این دل به گونهای تعلق به گوساله پیدا کرده.
حالا میشه یک معناش اینچنین باشه به یک وجه بگیم که علتش اینکه چون میدونید سامری گفت من میخوام یه معجزه ای انجام بدم حالا داستانشو بعداً براتون میگم امروز فرصت نمیشه.
طلاهاتونو بیارید.
طلاهاشون رو آوردن.
این طلاها رو ذوب کرد از اون طلاها این گوساله رو ساخت.
میتونه به یک وجه اینطوری برداشت بشه که چون اینا بالاخره طلاشون بود، داشتهها و داراییهای دنیاشون بود داده بودن اینا دل به اون داشتههای دنیاییشون بسته بودن که به گوساله و الا گوساله که مضوعیتی نداشت که.
یعنی دل به دنیا داشتن.
آیا کلی یکی از ما وارستهایم از این صفت مثلا دلبستگی به دنیا؟
کی میتونه دست رو قرآن بذاره قسم حضرت ابالفضل بخوره که نه من به همه عهد و پیمانهایی که با خدا و امام عصر و انقلاب و شهدا و امام و اینو بستم هستم تا آخرش و وارستهام.
نه این گرفتاری مال همهمونه.
این وضو خطابه ها، این گوش زد کردنها، اونم با آیات قرآن، با روایات نه ن-میشه گفت نیاز روزمره همه ماست این موعظهها، وعظ من نفسه.
باید هممون در درون خودمون این وعظ و خطور رو داشته باشیم.
مخصوصاً ماهایی که تو جاهای کلیدی و حساس هستیم.
خب همه ما اینو میدونیم.
من الان بگم همه شما گوش مبارکتون بارها و بارها با این دست روایات آشنا بوده که مثلاً امام صادق صلوات الله علیه فرمود دوستان ما رو از کثرت رکوع و سجودشون نشناسید.
خب خیلیا تو-- اهل تسنن اتفاقا بیشتر از ما نماز میخونن.
پس چی بشناسیم؟
دیگه همه میدونید دیگه.
بک-- بسیار این به تواتر اومده این دست روایات.
فرمودن از سه چیز؛ راستگوییشون یعنی صداقت، امانتداریشون، وفای به عهدشون.
این سه تا.
الان چه چیزایی امانت دست من و شماست؟
مخصوصا اینایی که کارهای امنیتی میکنن.
به هر حال پرونده همکارا الان اینجا دست یه سری امانته، آبروشون امانته.
خیلی مهمه دست بردن در اینها بالاخره اطلاعات میخواد جابهجا بشه.
برداشتی که از این پروندهها میخواد صورت بگیره، اقدامی که میخواد انجام بشه باید به واقع باشه.
صداقت، راستگویی اینجا یعنی مطلقا حب و بغض شخصی نباید وارد بشه.
به اینا امانت داریم دیگه و عهدی که ما اینجا اومدیم، اون روزی که عهد بستیم اومدیم الان خلاصه جبهه فرهنگی نظام اگر بشود رسانه ملی، حالا شما رسانه ملی رو ذوبدهش کن، چکیدهش کن، خلاصهش کن، میشه اینجا.
یعنی آدمهایی که اینجا میان چلونده شدن اومدن اینجا.
کم آدمایی نیستن.
باید به اون عهد و پیمانشون پای نظام و انقلاب وفادار باشن یا نباشن.
حالا اون دستورالعملی که امام علیه الرحمه داد یا رهبر عزیزمون اصلاً انقلابیگری یعنی چی؟
انقلابی بودن، اصلاً اسلام چیه؟
ولایت چیه؟
اینا اینجا باید تبیین بشه یا نشه؟
باید پایبند به عهدمون باشیم یا نه؟
ببین صریح این آیه میفرماید که "و اذ اخذنا میثاقکم" بحث میثاقه، میثاق ولایته که بحثش رو عرض کردیم.
چون اینا دلشون متمایل به دنیا شد، اینطوری بگیم به روزش کنیم، دلشون متمایل، متمایل به دنیا شد، میل به دنیا پیدا کرد، تعلق پیدا کرد، متعلق شد، بسته شد به دنیا و ما فیها، میثاقشونو شکستن، صداقتشونو از دست دادن، امانت رو خیانت کردن.
خب ما هم در معرضشیم.
فکر نکنین ما خیلی مخصوصا در موضوع عهد و پیمان واقعا الان رفیقی که محکم پای عهد و پیمانش وایسته کمهها.
تو این سه تا شما برانداز کن، رفیقات رو دقت کن.
این سه تا خصوصیت در چه کسی ریشه دوانده واقعا؟
اون رو اگر پیدا کردی دورش بگرد.
واقعا اینطوریهها.
ریشه انسانیت هستن اینا.
اینکه در روایت داریم امام رضا حالا یه مقدار درک این روایت س-سخته یه مقدار.
چون خیلی ما فاصله داریم سختهها.
امام رضا صلوات الله علیه قربونش بریم فرمود میدونید چرا به حضرت اسماعیل گفتن صادق الوعد؟
آخه من اینو کجای دلم بذارم این فرمایش رو چکار کنم باهاش؟
کجا بگم کسی چشمش چهار تا نشه.
حضرت فرمود علت اینکه به حضرت اسماعیل صادق الوعد گفتن اینه که یه جا قرار گذاشته بود با کسی، شخص نیومد تا یک سال حضرت اونجا موند تا طرف بیاد.
یک سال.
درکش سخته برای ما.
یا اون روایت حالا بگیم آقا بریم سند این روایتو بررسی کن سریع ما میریم سمت این مسائل.
مگه میشه؟
مگه شدنیه؟
یک سال.
انقدر که ما دوریم از حقایق، یکی هم که میخواد به انسانیت کامل رفتار کنه برامون سخته.
پیغمبر خودمون سر یه قراری صبح تا حالا اینطور که روایت نشون میده حداقل تا ظهر ایستاده بود چون یه جا قرار گذاشته بود با کسی، روایت میگه سایه بود اونجا.
بعد پیغمبر اومدن، طرف نیومد.
ساعتها گذشت، آفتاب داغ روایت داره که به س-به سر مبارک پیغمبر میزد.
عصرا اومدن دلشون سوخت گفتن یا رسول الله حالا جاتونو عوض کنید مثلا برید اونورتر تو سایه وایسید.
فرمود نه من اینجا قرار داشتم.
اینجا قول دادم میایستم تا اون بیاد.
شما نگاه کنید رفتار پیغمبر رو.
الان حرفای من به نظر شما سخته؟
مثلا این حرفا سر مگوئه؟
این حرفا رو نباید زد؟
خیلی سنگینه؟
ما اگرم یه بحث فلسفی، عرفانی یا حتی روایات و آیات رو بشکافیم میرسیم به چی؟
به غذا و قوت روزمرهمون.
چیزی که نفسمون بهش احتیاج داره.
نگیم آقا این حرفا ما رو خسته میکنه.
نگیم این حرفا به چه درد ما میخوره.
نگیم حاج آقا به من میگن متأسفانه حاج آقا یه حدیث بگو برو برای چی میشینی آیه رو میشکافی، روایت و وقت ما رو میگیری به خودتو.
روایتو میشکافی.
خب چه کنم؟
خب این همه روایت ما یه عمر شنیدیم.
این همه این روایات، همین آیه رو، همین آیه نود و سه سوره بقره رو خوندیم ماه مبارک رمضان به طمع ثواب و پاداش که هر یک آیه در ماه مبارک رمضان مساوی است با یک ختم قرآن.
این همه آیه رو، این آیه رو خوندیم.
چند بار انصاف پنجاه سالت به همتون نشه، خیلیامون چند بار رفتیم واقعا بررسی کردیم، زیر و رو کردیم، شخم زدیم قرآن و آیات و روایات رو نمیکنیم آقا.
اینجور جاها هم اگر نکنیم که وا مصیبتها.
اگر قرار باشه به سینه کسایی هم که حاضرن وقت بگذارن.
حالا نه خودم رو نمیگم هر کسی دلسوزی کنه وقت بگذاره با عشق اینها رو بیاد بیان کنه تو سینه ش بزنیم عقب برونیمش.
بابا ول کن بابا وقت ما.
یه تعقیبات نماز بخون برو.
به من میگنها دوستام.
یه تسبیح از زهرا بخون.
ول کن بابا این حرفو وقت ما رو چرا میگیری؟
این بده، از ماها خیلی بده.
تازه ما سعی میکنیم مزه مزه کنیم و در حد جمعمون صحبت کنیم و الا انقدر این کلمات پیچیده و قامضه و فهم اینها مال اولیا و خواص که اصلاً میگه جایی که عقاب پر بریزد من خودم رو دارم نشون میدم از پشه لاغری چه خیزد.
یا واقعاً نکتهآخر هم درد دلیست دیگه امروز یه ذره درد و دلم کردین ببخشید.
سخته برای من یه ذره که هنوز من بشنوم بعضیا بگن حاج آقا دنبال پر کردن کانالشه و چون نامه به من دادن هنوزم که بالاخره این کانال رو خود بچه ها اینجا راه انداختن.
بعدم شما برید تو کانال ببینید رد پایی از بنده میبینید؟
اصلاً اسمی از من تو کانال هست؟
من تعجب میکنم اصلاً از بعضی صحبتها.
حالا خداروشکر بعضی دوستان با حفظ حرمت با احترام جسارت حداقل نمیکنن.
مثلاً نامه میدن اینها ولی عجیبه برای من این کانال رو اولاً خود بچه های اینجا هفت هشت سال پیش راه انداختن.
اولین روزی که ما قلب در قرآن رو مثل الان قلب مشروبیم بیست و چهارمین قلب قرآنه.
قول دادیم شصت تا قرآن، شصت تا قلب رو از قرآن استخراج کنیم.
بچه ها سریع دست به کار شدن کانال زدن.
سی نفر هم بودیم.
حالا شده بیست هزار نفر.
من چیکار کنم؟
ولش کنم؟
بگم برای پنج نفر؟
بگم بیست هزار نفر رو ول کنیم؟
بعد مگه ما داریم چی میگیم؟
گذشته از اون اینکه اگر شما رفتید تو کانال دیدید زیر این زیل این فایلها نوشته حضرت حجت الاسلام ثقت الاسلام چه میدونم اسمی از بنده بود حرف شما رو قبول میکنم.
خب وقتی دیگران دارن بهره میبرن چرا این اتفاق نیفته؟
عه اصلاً من تعجب میکنم حاج آقا دنبال پر کردن کانالشه.
واقعاً این حرف خیلی زشته از بعضیا.
خیلی زشته.
من اصلاً تعجب میکنم.
بعد اون مدتی که من سه ماه اصلاً صحبت نکردم برای دوستام امس-عزیز دلم ریش سفید جمعمون آقای مرادی، آقای ناطقی امثالهم.
اونورم گفتن و این طغ رو دوباره گردن بنده انداختن که آقا ما داریم استفاده میکنیم.
چی-چیکار به دیگران داری ادامه بده.
نظر خواهی جمعی کردیم.
دوباره اون سه ماه کانال خالی موند.
خب خیلی جاها مسجد بلال، هیئت یا زهرا، شرق و غرب، جنوب، شمال.
ادعایی که نداریم برای هرجا ما رفتیم بچه ها دلسوزی کردن حرفا رو ضبط کردن گذاشتن تو کانال بمونه چون مباحث سلسلهواره و درسوارهست.
طرح درسه.
من بزنم تو گوش اینا که چرا این کارو داری میکنی؟
بعد حالا فضای مجازی ما پر بشه از [مکث] یاوه گوییها بر علیه ولایت.
و یه کسی هم که اینطوری تولید علم صورت میگیره بزنیم تو دهنش.
آقا اون تعجب بره برای من.
اجازه بدید من یه ذره تعجب کنم حداقل اگر ناراحت نشم.
به هر حال الان شما همین، همین مثلاً تو دوستان نامه دادن که آقا موت به چه درد ما میخوره؟
بحث موت.
الان ما در هفته امروز که بحث قلب مشروب، بحث قلب در قرآن از تو دلش اخلاق میاد، تقوا میاد، اعتقادات میاد، تفسیر میاد، تا-تاریخ اسلام میاد، همچی میاد بیرون.
از اون طرف بحث موت.
یکی از اساسیترین و مهمترین مسائل زندگی ماست که بهش بیتوجهایم که این بلا، بلا سر ما اومده.
از اون طرف مسائل مهم روز عبادی، سیاسی، اجتماعی که شنبهها میگیم.
معرفت نفس هم که گفتیم سنگینه بردیمش مسجد بلال.
دیگه چقدر ما عقب نشینی میکنیم؟
من حداقل از ریش سفیدای جمع میخوام که یه فکری بکنن.
اگه واقعاً این حرفها به درد مجموعه نمیخوره باز بنده رو توی دام نندازن عزیزان جسارت میکنم.
ما که ساکت شده بودیم و حتی گفتیم آقا کسی رو به جای ما بیارید ما بریم دنبال کار زندگیمون.
بعدم میگن آخوندها بردن خوردن.
چه میدونم چیکار کردن.
با چه زبونی دیگه با-باور کنید من اینا زبان تقاضا نیست.
مدیون منید اگه فکر کنید من از شما دارم تقاضا میکنم.
اما خدا شاهده نزدیک یک ساله که اینجا بابت نماز و صحبتهای اینجای من هیچ گونه پولی به من داده نشده.
آخوندها بردن خوردن.
اوف، اوف، اوف اینا فلانم به صله.
یکیتون یه ماه حقوق نگیره.
من میام اینجا دو، دو ساعت حداقل وقت میذارم میام اینجا.
قبلش هم یکی دو ساعت مطالعه میکنم.
بابا خوش انصاف.
بعضی موقعها خود این آقای مرادی اینا شاهدن.
میمونم سؤالات، استخاره، مشاوره، سه ساعت من وقت میذارم اینجا.
حالا اینجا با ما قرارداد بستن که حالا دوستان انشاالله این بحث آخر رو دیگه تو چیز نذارن قیچیش کنن