ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قلب مشروب؛ دو معنای أشربوا

سلسلهٔ بحث در قلب مشروب بود. مشروب به آشامیدنی یا آنچه آشامیده شده می‌گویند. آیهٔ نود و سه سورهٔ بقره می‌فرماید:

«وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ» (بقره/۹۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به سبب کفرشان گوساله در دل‌هایشان نوشانده شد.

أشربوا یعنی نوشانده شدند؛ مجهول آمده. این کلمه از مصدر اشراب و ریشهٔ شرب دو معنا در لغت ممکن است داشته باشد. اگر از باب أشربت البعیر باشد به معنای ریسمان به گردن شتر بستن؛ معنایش این می‌شود که ریسمانی محکم از علاقه و محبت قلب آنان را با گوساله مرتبط کرد — عجل یعنی گوساله — یعنی در بند گوساله شدند و دلشان در بند گوساله شد. اگر از مادهٔ اشراب به معنی آبیاری کردن یا به دیگری آب نوشانیدن بگیریم — که در تقدیرش بحث محبت و حب آمده — معنای فراز این می‌شود که بنی‌اسرائیل قلوب خود را با محبت گوسالهٔ سامری آبیاری کردند؛ یا قلوب را با محبت سامری آبیاری کردند یا رشته‌ای میان دل آنان و گوساله برقرار بود. به هر حال ارتباطی محکم میان دل آنان و عجل هست که منجر به نقض میثاق با خدا شد؛ میثاق ولایت را شکستند، با آنکه کوه طور بالای سرشان آمده بود که پیش‌تر گفته شد.

المیزان و نمونه؛ سیراب شدن قلب از محبت یا شرک

در تفسیر المیزان ذیل این آیه، جلد یک صفحهٔ دویست و بیست و دو، علامه طباطبایی می‌فرماید در میان عرب هم در دوستی و عشق و هم در کینه و بغض این اصطلاح کنایی رواج دارد که آنان قلب خود را از محبت یا کینهٔ فردی سیراب کردند. اصطلاح کنایهٔ أشربوا و اشراب و قلب مشروب یعنی قلبشان را پر کردند از محبت گوساله؛ دل بستن به گوساله که یکی از مظاهر دنیاست؛ تنبیهی به امثال ما که دل به دنیا و مظاهرش نبندیم و دچار تعلقات دنیوی نشویم. در تفسیر نمونه جلد یک صفحهٔ سیصد و پنجاه و سه آقای مکارم و یارانشان می‌فرمایند اعمال مانند قتل پیامبران و گناه و ظلم و عهدشکنی که در این آیه آمده — چون میثاق با خدا را شکستند — محصول سرزمین قلب آنان است چون با آب شرک آبیاری شد؛ أشربوا را با شرک آبیاری شدن معنا می‌کنند و کفر آیه را شرک گرفته‌اند. به هر حال کار به جایی رسیده که دل به گونه‌ای تعلق به گوساله پیدا کرده. به یک وجه می‌توان گفت چون سامری گفت می‌خواهم معجزه‌ای کنم — داستانش فرصت امروز نیست — طلاهایتان را بیاورید؛ طلاها را ذوب کرد و از آن گوساله ساخت. می‌شود برداشت کرد که چون این طلاها مال و دارایی دنیایشان بود و دل به اموال دنیایی بسته بودند که به گوساله بدل شد؛ وگرنه گوساله موضوعیتی نداشت؛ یعنی دل به دنیا داشتند.

وارستگی از دنیا؛ سه نشانهٔ دوستان صادق

آیا کلی یکی از ما وارسته‌ایم از این صفت دلبستگی به دنیا؟ کی میسر است دست بر قرآن بگذارد و قسم حضرت اباالفضل بخورد که به همهٔ عهد و پیمان‌هایی که با خدا و امام عصر و انقلاب و شهدا و امام بسته تا آخر هستم و وارسته‌ام؟ نه؛ این گرفتاری مال همهٔ ماست. این وعظ‌ها و گوشزدها با آیات و روایات نیاز روزمرهٔ همهٔ ماست؛ وعظ من نفسه؛ باید همه در درون این وعظ و خطور را داشته باشیم؛ مخصوصاً کسانی که در جاهای کلیدی و حساس هستیم. بارها با این دست روایات آشنا بوده‌ایم که امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمود دوستان ما را از کثرت رکوع و سجودشان نشناسید — اهل تسنن اتفاقاً بیشتر از ما نماز می‌خوانند — پس به چه بشناسیم؟ به تواتر آمده: از سه چیز؛ راستگویی و صداقت، امانت‌داری، وفای به عهد. الان چه چیزهایی امانت دست من و شماست؟ مخصوصاً کسانی که کارهای امنیتی می‌کنند؛ پرونده همکاران امانت است، آبرویشان امانت است. دست بردن در این‌ها، جابه‌جایی اطلاعات، برداشت از پرونده‌ها و اقدامی که می‌خواهد انجام شود باید به واقع باشد. صداقت اینجا یعنی مطلقاً حب و بغض شخصی نباید وارد شود. به این‌ها امانت داریم و عهدی که آمدیم؛ جبههٔ فرهنگی نظام اگر رسانهٔ ملی را چکیده کنی می‌شود اینجا؛ آدم‌هایی که آمده‌اند چلانده شده‌اند؛ کم آدم نیستند. باید به آن عهد و پیمان پای نظام و انقلاب وفادار باشند. دستورالعمل امام یا رهبر؛ انقلابی‌گری یعنی چه؟ اسلام چیست؟ ولایت چیست؟ اینجا باید تبیین شود و پایبند به عهد باشیم.

نقض میثاق با تمایل به دنیا

صریح آیه می‌فرماید و إذ أخذنا میثاقکم؛ بحث میثاق ولایت است. چون دلشان متمایل به دنیا شد — به روز کنیم: میل به دنیا پیدا کرد، تعلق پیدا کرد، متعلق شد، بسته شد به دنیا و ما فیها — میثاقشان را شکستند، صداقت را از دست دادند، به امانت خیانت کردند. ما هم در معرضیم. مخصوصاً در موضوع عهد و پیمان؛ رفیقی که محکم پای عهد و پیمانش بایستد کم است. در این سه تا برانداز کن؛ رفیقانت را بنگر؛ این سه خصوصیت در چه کسی ریشه دوانده؟ اگر پیدا کردی دورش بگرد؛ ریشهٔ انسانیت‌اند.

اسماعیل صادق‌الوعد؛ یک سال انتظار

در روایت داریم امام رضا — کمی درک این روایت سخت است چون خیلی فاصله داریم سخت است. امام رضا صلوات‌الله‌علیه قربونش برویم فرمود می‌دانید چرا به حضرت اسماعیل صادق‌الوعد گفتند؟ این را کجای دلم بگذارم؛ این فرمایش را چه کنم؛ کجا بگویم کسی چشمش چهار تا نشود. حضرت فرمود علت آنکه به حضرت اسماعیل صادق‌الوعد گفتند این است که جایی قرار گذاشته بود با کسی؛ شخص نیامد؛ تا یک سال حضرت آنجا ماند تا طرف بیاید. یک سال. درکش سخت است برای ما. یا آن روایت؛ حالا بگوییم سند این روایت را بررسی کن؛ سریع می‌رویم سمت این مسائل. مگر می‌شود؟ مگر شدنی است؟ یک سال. آن‌قدر از حقایق دوریم که یکی هم که می‌خواهد به انسانیت کامل رفتار کند برایمان سخت است.

پیامبر در آفتاب؛ وفای به قرار

پیامبر خودمان سر یک قراری صبح تا — این‌طور که روایت نشان می‌دهد — حداقل تا ظهر ایستاده بود چون جایی قرار گذاشته بود با کسی؛ روایت می‌گوید سایه بود آنجا. بعد پیامبر آمدند؛ طرف نیامد. ساعت‌ها گذشت؛ آفتاب داغ روایت دارد که به سر مبارک پیامبر می‌زد. عصر آمدند دلشان سوخت گفتند یا رسول‌الله حالا جایتان را عوض کنید مثلاً بروید آن‌ورتر در سایه بایستید. فرمود نه؛ من اینجا قرار داشتم؛ اینجا قول دادم می‌ایستم تا او بیاید. شما نگاه کنید رفتار پیامبر را. الان حرف‌های من به نظر شما سخت است؟ مثلاً این حرف‌ها سر مگوست؟ این حرف‌ها را نباید زد؟ خیلی سنگین است؟ ما اگر هم یک بحث فلسفی، عرفانی یا حتی روایات و آیات را بشکافیم می‌رسیم به چه؟ به غذا و قوت روزمره‌مان؛ چیزی که نفسمان به آن احتیاج دارد. نگوییم این حرف‌ها ما را خسته می‌کند. نگوییم این حرف‌ها به چه درد ما می‌خورد. نگویید یک حدیث بگو برو؛ برای چه می‌نشینی آیه را می‌شکافی و روایت و وقت ما را می‌گیری به خودت. خب چه کنم؟ خب این همه روایت ما یک عمر شنیده‌ایم. این همه این روایات؛ همین آیه را؛ همین آیهٔ نود و سه سورهٔ بقره را خوانده‌ایم ماه مبارک رمضان به طمع ثواب و پاداش که هر یک آیه در ماه مبارک رمضان مساوی است با یک ختم قرآن. این همه آیه را، این آیه را خوانده‌ایم. چند بار انصاف — پنجاه سالتان به هم نزند — خیلی‌مان چند بار رفتیم واقعاً بررسی کردیم، زیر و رو کردیم، شخم زدیم قرآن و آیات و روایات را؟ نمی‌کنیم. این‌جور جاها هم اگر نکنیم که وا مصیبتا. اگر قرار باشد به سینهٔ کسانی هم که حاضرند وقت بگذارند — حالا نه خودم را نمی‌گویم؛ هر کسی دلسوزی کند وقت بگذارد با عشق این‌ها را بیاید بیان کند — تو سینه‌اش بزنیم عقب برانیمش: بابا ول کن بابا وقت ما؛ یک تعقیبات نماز بخوان برو؛ یک تسبیح از زهرا بخوان؛ ول کن این حرف را وقت ما را چرا می‌گیری؟ این بد است؛ از ماها خیلی بد است. تازه ما سعی می‌کنیم مزه‌مزه کنیم و در حد جمعمان صحبت کنیم؛ وگرنه آن‌قدر این کلمات پیچیده و غامض است و فهم این‌ها مال اولیا و خواص که اصلاً می‌گوید جایی که عقاب پر بریزد من خودم را دارم نشان می‌دهم از پشه لاغری چه خیزد.

کانال و سلسلهٔ قلوب؛ درد دل دربارهٔ تولید علم

نکتهٔ آخر درد دلی است. سخت است هنوز بشنوم بعضی بگویند دنبال پر کردن کانالش است؛ در حالی که نامه داده‌اند. این کانال را خود بچه‌ها اینجا راه انداختند. بروید در کانال ببینید ردپایی از بنده هست؟ اسمی هست؟ خداروشکر بعضی دوستان با حفظ حرمت جسارت نمی‌کنند و نامه می‌دهند اما عجیب است. اول خود جوانان اینجا هفت هشت سال پیش راه انداختند. اولین روزی که قلب در قرآن را شروع کردیم — مثل الان قلب مشروب که بیست و چهارمین قلب قرآن است — قول دادیم شصت قلب را از قرآن استخراج کنیم. جوانان سریع کانال زدند؛ سی نفر بودیم؛ حالا شده بیست هزار نفر. ولش کنم؟ بگویم برای پنج نفر؟ بیست هزار نفر را ول کنیم؟ گذشته از آنکه اگر زیر فایل‌ها اسمی از بنده بود حرف شما را قبول می‌کردم. وقتی دیگران بهره می‌برند چرا این اتفاق نیفتد؟ آن مدت سه ماه که صحبت نکردم برای دوستان؛ ریش‌سفید جمع آقای مرادی و آقای ناطقی و امثالهم گفتند ما داریم استفاده می‌کنیم؛ کاری به دیگران ندار؛ ادامه دهید. نظرخواهی جمعی کردیم؛ دوباره آن سه ماه کانال خالی ماند. خیلی جاها — مسجد بلال، هیئت یا زهرا، شرق و غرب و جنوب و شمال — هرجا رفتیم جوانان دلسوزی کردند حرف‌ها را ضبط کردند گذاشتند در کانال بماند چون مباحث سلسله‌واره و درس‌واره است؛ طرح درس است. بزنم تو گوششان که چرا این کار را می‌کنی؟ فضای مجازی پر از یاوه‌گویی علیه ولایت باشد و کسی که تولید علم می‌کند دهانش را ببندیم؟ تعجب برود برای من؛ اجازه دهید حداقل تعجب کنم اگر ناراحت نشوم.

حالا بعضی نامه داده‌اند موت به چه درد ما می‌خورد؟ امروز قلب مشروب؛ بحث قلب در قرآن از دلش اخلاق و تقوا و اعتقادات و تفسیر و تاریخ اسلام می‌آید. از آن طرف بحث موت یکی از اساسی‌ترین مسائل زندگی است که به آن بی‌توجه‌ایم و این بلا سر ما آمده. از آن طرف مسائل عبادی و سیاسی و اجتماعی شنبه‌ها؛ معرفت نفس را که سنگین بود بردیم مسجد بلال. دیگر چقدر عقب‌نشینی کنیم؟ حداقل از ریش‌سفیدان جمع می‌خواهم فکری کنند؛ اگر واقعاً این حرف‌ها به درد مجموعه نمی‌خورد باز بنده را در دام نیندازند. ما که ساکت شده بودیم و گفتیم کسی را جای ما بیاورید برویم دنبال کار زندگی‌مان؛ بعد می‌گویند آخوندها بردند خوردند. باور کنید نزدیک یک سال است اینجا بابت نماز و صحبت‌ها هیچ‌گونه پولی داده نشده. یکی‌تان یک ماه حقوق نگیرد. می‌آیم اینجا حداقل دو ساعت وقت می‌گذارم؛ قبلش هم یکی دو ساعت مطالعه می‌کنم. بعضی موقع‌ها آقای مرادی شاهدند؛ می‌مانم سؤالات و استخاره و مشاوره؛ سه ساعت وقت می‌گذارم. حالا قرارداد بسته‌اند؛ ان‌شاءالله این بحث آخر را قیچی نکنند. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.