یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
قلب مشروب؛ محبتِ غیر در دل
ادامهٔ بحث قلبِ مشروب است: قلبی که با غیر خدا آمیخته شده. به امید خدا بر آیهای کار میکنیم که با این ایام نیز سخت مرتبط است. آیهٔ نود و سه سورهٔ بقره:
«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا ۖ قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ» (بقره/۹۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون از شما پیمان گرفتیم و طور را بر فرازتان برافراشتیم که آنچه دادهایم به نیرو بگیرید و بشنوید؛ گفتند شنیدیم و نافرمانی کردیم؛ و [محبت] گوساله به سبب کفرشان در دلهاشان نوشانده شد.
محبتِ گوساله در دل آنان افتاد؛ دل قاطی و آمیخته با محبتِ غیر شد؛ این بلا بر سرشان آمد. ابتدای آیه میفرماید وإذ اخذنا میثاقکم: آن موقع را یادآوری میکند که از شما میثاق گرفتیم. این میثاق به قدری باعظمت است که خدا معجزهٔ فعلیهای انجام میدهد: کوه طور را میآورد بالای سرشان مثل تکهابری؛ که اگر این میثاق و عهد را با خدا نپذیرید، این کوه به سر شما برخورد میکند و میریزد.
حتی در تفاسیر اهل بیت دیدهاند که وقتی میخواستند سجده بروند از ترس، صورت را کج میگذاشتند؛ یهودیان پیشانی را مثل ما نمیگذارند و به بغلِ صورت میگذارند. چرا؟ برمیگردد به همین آیه: از ترسِ کوهی که بالای سر است صورت را کج میکردند تا با گوشهٔ چشم ببینند بر سرشان نخورد. چنین حالتی از عظمت میثاق است.
این میثاق، میثاق ولایت اهل بیت و ولایت پیامبر عزیز عالم بوده که همهٔ ولایت پیش ایشان است؛ پیامبر ختمی است و همهٔ انبیا شاگرد ایشان محسوب میشوند؛ و جانشینان و اوصیای بلافصل از امیرالمؤمنین تا امام عصر ما. این میثاق، میثاق با امام است.
تمام الحج لقاء الامام
اتفاقاً ایام حج است. از امام باقر علیهالسلام در مجامع روایی روایتِ شیرینِ چهار کلمهای هست که غوغاست و چهار طرف عالم را میگیرد: تمام الحج لقاء الامام. به نظر شما همهٔ حج چیست؟ اگر کسی — اصلاً حج یعنی قصد؛ روز جمعه گفته شد حج یعنی قصد کردن. یک طرف قصد خدا کرده؛ اما اگر به سمت خدا میرود و قصد امام نکرده باشد اصلاً حجش باطل است.
هیچوقت اندیشیدهایم این دهه چرا این نماز و «وعدنا» آمده و چرا ما را در ثواب حاجیان سهیم میکند؟ این چراییها بسیار زیباست اگر آدم توجه کند. البته اهل حکمت و عرفان نباید در معنای ثواب اشتباه کنند. ثواب نه آن است که سیب و گلابی در پرونده بنویسند یا اضافه حقوق بدهند. اثرِ نفسی که از آن عمل در نفس شما ایجاد میشود همان ثواب است؛ پاداش و جزا نفسِ عمل است. مثلاً میگوید این نماز را بخوان تا در نفست چنین نوری بنشیند.
چرا وعدنا و شرکت در ثواب حاجی
چون قصدِ جمعی به سوی خدا در موسم حج با محورِ امام تمام میشود، غایب از مشاعر نیز اگر با نیتِ لقاء و تبعیت از حجت نماز بخواند، در اثرِ نفسیِ آن قافله شریک میشود. این شرکت تشریفاتِ اداری نیست؛ امتدادِ میثاق است تا قلب از شربِ عجل خالی بماند.
اباصالح باش؛ از سبیل مفسدین مرو
تا خودت صالح نباشی چگونه میخواهی صلاحیت ایجاد کنی و مردم را به صلاح دعوت کنی؟ باید اباصالح باشی؛ پدر همهٔ صلحا؛ تا بتوانی مردم را به سمت حضرت حق و عمل صالح بکشی. و اصله: ولا تتبع سبیل المفسدین. یک وقت نروی تو زمین دشمن؛ تبعیت از مفسدین نکنی. مفسد یعنی کسی که از مسیر ولایت خارج شده. وقتی این ظاهر شود میشود فسق. فساد درون است. باطن نسبت به امام زمانش مشکوک میشود: ای بابا اینهمه کشتن و زدن؛ فلسطین را با خاک یکسان کردند؛ پس کو آقا امام؟ کو؟ بنگرید مشکوک میشود.
این شکِ باطنی همان نوشیدنِ دوبارهٔ غیر در قلب است. قلب مشروب وقتی محبت غیر — گوسالهٔ زر و زیور، ریاست، یا سوءظن به حجت — در آن ریخته شود، از میثاق تهی میگردد هرچند زبان سمعنا بگوید. علاج، تجدید عهد با ولایت است: لقاء امام در حجِ قصد، زیارت قلبی، نمازِ شریک حاجیان، و پرهیز از مجالسی که عجلِ مدرن مینوشانند.
جمعبندیِ میثاق و مشروب
پس آیه دو تصویر میدهد: کوهِ بالای سرِ عهد، و دلِ نوشانده از گوساله. یکی تهدیدِ رحمت برای حفظ میثاق است؛ دیگری توصیفِ بیماری است. یهودی که از ترس صورت کج میکند هنوز کوه را میبیند؛ ما گاهی کوه را از یاد میبریم و گوساله را در دل مینشانیم. اباعبدالله و اوصیا میثاق زندهاند؛ حج و دهه و وعدنا یادآوریِ همان کوه است تا قلب مشروب نشود و به لقاء برسد. انشاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
تفصیلِ معجزهٔ طور نشان میدهد میثاق بدون هیبتِ فعلیه در قومِ سنگیندل جا نمیافتد. امروز هیبتِ فعلیه ممکن است به صورتِ ابتلای اجتماعی یا نصرِ غیرمترقبه دیده شود؛ مهم آن است که دل عهد را تجدید کند نه فقط زبان.
چهار کلمهٔ امام باقر شرق و غرب را میگیرد چون حج بزرگترین اجتماعِ قصد است. اگر محورِ قصد از امام خالی شود، جمعیت هیاهوست نه حج. زائرِ خانه و نشستهای که نیتِ لقاء دارد در این میزان یکساناند.
اشتباه در ثواب، دین را به حسابداری بدل میکند. اثرِ نفسانی یعنی صورتِ ملکوتیِ عمل در خیال و عقل و قلب. گوساله وقتی در قلب نوشیده شود همان صورتِ ملکوتیِ کفر است که آیه میگوید اشربوا.
اباصالح بودن پیش از دعوت، نقدِ داعیِ ناپاک است. مفسد ممکن است تسبیح بگوید اما از مدارِ ولی خارج باشد. تبعیت از او سبیلِ فساد است هرچند نامِ اصلاح بگیرد.
سوءظن به امام پس از دیدنِ ظلمهای بزرگ، امتحانِ قلب مشروب است. سؤالِ «کو آقا؟» اگر از سوزِ نصرت باشد دعا است؛ اگر از انکارِ قدرتِ حجت باشد شربِ عجل است. مرز را باید نگه داشت.
رسمِ سجدهٔ کج نمادِ عبادتِ ترسآلود است. خشوعِ محبانه پیشانی را بر خاک میگذارد چون کوهِ ولایت را دوست دارد نه فقط از آن میترسد. میثاقِ کامل از محبت است.
ایام حج و نماز وعدنا کارخانهٔ سالانهٔ تصفیهٔ قلباند. کسی که در این ایام دل را با ذکرِ لقاء بشوید، زینتهای مصریِ عصر را به گوساله بدل نمیکند.
زینت و طلایی که بنیاسرائیل ذوب کردند عجل شد؛ زینتِ امروز رسانه و شهرت و رفاهِ بیمهار است. اگر میثاق نباشد هر زینتی میتواند مشروبِ قلب شود.
پیوندِ فقهی-عرفانیِ جلسه این است که حکمِ حج و اثرِ ثواب و بیماریِ قلب در یک نقشه خوانده شوند: بدون امام نه حج تمام است نه قلب سالم.
در پایان، علاجِ مشروب بودن توبه به میثاق است: سمعنا را با اطاعت پر کنید تا عصینا نماند؛ و غیر را از دل برانید تا جا برای نورِ ولی باز شود.
روایتِ تمام الحج لقاء الامام را باید کنارِ آیهٔ میثاق خواند: هر دو از عهد با حجت سخن میگویند. یکی با زبانِ کوه و تهدیدِ فرود، دیگری با زبانِ قصد و تمامیتِ مناسک. زائری که امام را قصد نکند مانند قومی است که سمعنا گفت و گوساله نوشید؛ ظاهرِ عبادت هست و باطنِ عهد نیست. از اینرو دهه و وعدنا فقط مستحبِ فصلی نیستند؛ پلِ سالانهاند تا غایب از مشاعر نیز در اثرِ نفسیِ حاجیان شریک شود و قلب از شربِ غیر بپرهیزد.
اهل حکمت تأکید دارند ثواب را با پاداشِ بیرونی یکی نگیرید. وقتی میگویید این عمل ثواب دارد یعنی در نشئهٔ نفس صورتی نورانی یا ظلمانی میبندد. گوسالهٔ نوشتهشده در آیه همان صورتِ ظلمانیِ محبتِ غیر است که در خیال و قلب جا خوش میکند. علاج فقط توبهٔ زبانی نیست؛ باید صورت را با صورتِ ولایی عوض کرد: ذکر، زیارت، خدمت، و لقاءِ قلبی.
فسقِ ظاهر میوهٔ فسادِ باطن است؛ و فسادِ باطن گاه با سوءظن به امام زمان آغاز میشود. دیدنِ خونِ مظلوم اگر به «پس حجت کجاست؟» از سرِ انکار بکشد، قلب مشروب شده است. اگر به دعا برای تعجیل و آمادگیِ نصرت بکشد، میثاق زنده است. استاد هشدار میدهد تبعیت از مفسدین — حتی با نامِ دین — سبیل را عوض میکند؛ باید اباصالح بود تا دعوت، دعوتِ صلاح باشد.
در یک جمله: کوهِ میثاق را فراموش مکنید و گوساله را در دل منشانید؛ حج را با لقاء تمام کنید و دعوت را از سرِ صلاحِ خویش آغاز کنید تا قلب مشروب نماند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.