بسم الله الرحمن الرحیم و بهیم استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
به فضل الهی میریم سراغ قلب جدیدمون.
بیست و چهارمین قلب [مکث] از قلوبی که در قرآن صریحا براش آیه اومده.
یک آیه پیرامون قلب مشروب داریم.
قلب مشروب قلبیه که آمیخته شده با غیر خدا [مکث].
اگر صراحتا نمیگه قلب کافر چون آمیختگی داره یعنی شما ظاهر طرف رو که نگاه میکنی، گویشش رو که نگاه میکنی، زندگیشو بررسی میکنی، میبینی قیافه صحبتها اینا همه الهیه، خداییه [مکث] اما بعضا ازش خطاهایی سر میزنه.
لغزشهایی که ازش سر میزنه به جهت اینه که همهی قلبش خالصانه با خدا نیست.
قاطی داره.
به قولی قدیمها میگن شیشه خرده داره.
یعنی اینچنین.
خیلی مبتلا به امروزه عزیزان و اگر ما مراقبت نکنیم چه بسا ما هم گرفتار میشیم.
آیه رو قرائت کنیم حالا تا ببینیم چند جلسه سر سفرهی این آیه خدا ما رو مینشونه.
آیه نود و سه سوره بقره.
[مکث] و اذ اخذنا ميثاقكم و رفعنا فوقكم الطور.
خدا برای اینکه ما رو متذکر بشه به قلب مشروب که حواستون جمع باشه، دلتون آمیخته به غیر خدا نباشه یه واقعهای رو اینجا گوشزد میکنه.
فرمود: "یاد کنید وقتی رو که اخذنا ميثاقكم وقتی از شما یه میثاقی رو گرفتیم." این میثاق برمیگرده به زمان بنیاسرائیل، حضرت موسی.
اتفاقا الانم ایامشه یعنی و وعدنا موسی ثلاثین الليلة فاتممناها بعش.
این ایام میقات که حضرت رفته بودن به کوه تور برای مناجات.
توی همچین ایامی اتفاقا خوبه بدونید که این آیه شأن نزولش مربوطه به این ایامه.
از شما میثاق گرفتیم و رفعنا فوقكم الطور.
برای اینکه ما اهمیت این میثاق رو-- ببینید تو ظاهر آیه این نیستا، اینکه برای اینکه اهمیت این میثاق رو اینا بر گرفته از تفاسیری من دارم به شما عرض میکنم.
تفاسیر رو بررسی کردم، تفسیر اهل بیت رو و تفاسیر روایی رو دارم دیگه اینچنین برای شما مخلصش رو میگم که این میثاق رو که میخواستیم از شما بگیریم انقدر که این میثاق اهمیت داشت و رفعنا بالا بردیم فوقكم بالا سر شما الطور، کوه تور رو.
عجب.
اصلا دقت کرده بودید هیچوقت به این آیه؟
حالا بعضیا اگر تفاسیر رو دقت نکنن همینجوری از کنارش رد شن میگن مثلا یه کوهی برافراشته در کنار شما بود.
اینطوری برداشت میکنن.
در صورتی که شما اگر تفاسیر رو ببینید میگه نه اصلا کوه رو، کوه رو خدا از جا میکَنه و میبره بالا سر اینا مثل ابر.
مثل یک ابر متراکم بالا سر اینا قرار میده.
میخواد که انگار اهمیت این میثاق رو برسونه ها مثل اینکه یه پتکی بالا سر یکی نگه داری بگی اقرار میکنی یا بکوبم تو سرت یا همچین حالتی.
انقدر که این میثاق مهم بوده.
حالا میثاق رو بهتون عرض کنم البته خود میثاق انقدر شیرینه که خودش یه جلسه باید دربارهش حرف بزنیم.
حالا اول بگیم میثاق چی بود حالا که انقدر مهم بود که کوه رو ببره خدا بالا سر بنیاسرائیل.
چه کارهایی کرده خدا با این قوم، با قوم بنیاسرائیل.
چقدرم بهانه جو بودن [مکث].
میثاق چیه به نظر شما؟
در تفسیر اهل بیت علی ابن ابراهیم قمی چندین روایت میاره که از ائمه معصومین خصوصا امام عسکری صلوات الله علیهم اجمعین روایت میاره که این میثاق خلافت و ولایت پیغمبر عزیز عالم ما یعنی خاتم الانبیا و جانشیناش خصوصا امیر المؤمنینه.
انقدر ولایت آل الله، خاتمیت پیغمبر و ولایت امیر المؤمنین تا امام عصر ما به قدری ارزش و اهمیت پیش خدا داشته و داره که خدا وقتی از یک قوم میخواد میثاق بگیره برای اون، کوه رو از جا میکَنه.
یه همچین معجزه فع-- قع-- فو-- در حقیقت فعلیه است دیگه، قولیه که نه.
فعلیه است.
در عمل یه همچین معجزهای میکنه کوه رو از جاش، کوه طور رو، شاخص بوده.
کوه طور شاخص بوده.
یه کوه بلند مثل الان که کشور ما مثلا کوه دماوند شاخصه.
یه دفعه گمان کن این کوه دماوند رو از جا بکَنن بالا سرمون نگه دارن.
همه هم این حالت رو ببینن و پیغمبر خدا متذکر بشه به چه خاطر این حالته.
و در یک روایتی که در تفسیر قمی دیدم که حتی آتشی رو و آتش سوزانی رو و دریای شوری رو هم از پیش و پس قرار میده که هیچ راه برون رفتی هم براشون نباشه.
یعنی الا بالله باید این میثاق رو بگیره.
خیلی عجیبه عزیزان.
انقدر ولایت اهل بیت ارزش و اهمیت داره خدا همچین کاری کرده.
اقرار میکنید یا بکوبن تو سرتون.
انقدر برا خدا مهمه.
حالا بعد سؤالات پیش میاد، حق هم دارین.
این سؤالات پیش بیاد که آقا بچهمونست که الان این همه بیولایت، هیچ کوهی بالا سر ما نمیاد.
یه بخشش میتونه وجود خود امام عصر باشه.
وجود امام عصر مأمن امان مردمه.
یکی از آیات قرآن هست که خداوند میفرماید که تا وقتی که پیغمبر تو در میان اینهایی و اینها البته استغفار میکنند، پناه به استغفار میبرند که امان امته، من اینا رو عذاب نمیکنم.
خب پیغمبر که تشریف بردن، اون استغفار که امان دومه چیه؟
که این همه تا- تأکیده از سمت اولیا خداوند استغفار چون امان دومه.
دو تا امان در قرآن اومده.
اولیش پیغمبر تشریف بردن.
دومیش استغفار.
این استغفار حقیقت استغفار رو فرمودن امام عصرهته.
یعنی اگر خدا هم بخواد تو رو ببخشه به واسطهی او میبخشه.
الا اگر امام عصر دست به دعا نداره برنداره چگونه خدا تو رو ببخشه؟
با چه واسطهای؟
با چه آبرویی؟
خب یعنی امام عصر چون تشریف داره خدا سخت نمیگیره.
و الا اگر امام عصر صلوات الله علیه تشریف نداشت و رفعنا فوقکم الطور یهو میشد فوقکم قلهی دماوند.
اقرار میکنید میپذیرید یا بزنم تو سر و کلهتون.
این اهمیت میثاق رو نشون میده.
که حالا قرآن همینطوری در ظاهرش گفته رد شده تا کسی نره این تفاسیر رو بررسی نکنه متوجه نمیشه.
حالا چه بلایی سر ما اومد.
ما به جای اینکه اهمیت و ارزش این میثاق رو درک کنیم به جهت این کاری که خدا کرده تا این میثاق رو بگیره، رفتیم سراغ چی؟
دنبال دنیا، تعلقات دنیوی.
حالا در ادامهی آیه میگیم چون امروز نمیخوایم که همه رو بگیم که انشاالله میگیم مصادیقش رو میگیم.
تعلقات دنیوی که البته زیادم صحبت کردیم.
قلب ما شد قلب مشروب.
[سرفه] شنیدید میگن عقل مشروب به وهم.
ع- عقلی که آلوده شده به وهم.
قلب مشروب حالا بعداً لغوی بحثشو میکنیم از همین آیه است.
اج- اجازه بدید بقیهی آیه رو بخونیم.
"خذوا ما آتيناکم بقوة" بگیرید اون چیزی که ما به شما عطا کردیم بقوة خذوا بگیرید فعل امره.
ما آتيناکم اون چیزی که به شما عطا کردیم.
اون چی بود؟
ولایت اهل بیت رو.
از اون موقع به قوم موسی ولایت امام عصر من و شما رو داره میده و تأکید میکنه.
اونم بقوة محکم بگیریدا.
خب و اسمعوا اینا زا میفرمود که بشنویدا.
تأکید میکنه.
بشنوید من به شما چی میگم.
قالوا اینا گفتن که حالا بعد از اون همه تأکید که خذوا اون چیزی که به شما گفتیم بگیرید اونم بقوة و اسمعوا بشنویدها.
اونم کوه بالا سرتونا.
اینها اینها.
قالوا سمعنا اینا گفتن بله ما شنیدیم و عصینا اما عصیان کردیم.
چرا عصیان کردن؟
اینجا قرآن داره میگه نقطه سر خط، سرفصل [سرفه] قلب جدید.
خدا ما رو حفظ کنه از این نوع قلب و أشربوا في قلوبهم اینا مشروب شد در قلبشون مثل یه شرابی که آمیختهست با غیر، مزافه، آب مزافه.
این قلبشون آمیخته شد في قلوبهم العجل عجل اون گاوس، اون گوسالهه.
گوساله که حالا جریان داره انشاالله عرض میکنیم.
میدونید قطعاً که سامری از اثر پیغمبر در قرآن میفرماید از اثر پای رسول خدا.
حالا این رسول رو بعضی از مفسرین خود حضرت موسی گرفتن اثر پاش.
بعضیا جای پای جبرائیل گرفتن.
به هر حال از اثر پا که اثر گذاشته بود رو خاک این سامری معلومه حالیش بود.
اینو برداشت ریخت توی گلوی این گوساله.
گوسالهای که با طلا ساخته شده بود.
طلاها رو جمع کرد از مردم خواست و بیایید من برای شما چه نوبری دارم اینها و این گوساله رو درست کرد و حالا داستانش مفصله انشاالله بعداً میگیم.
فعلاً یه کلیتی عرض کنیم.
بعد از این خاک رو که پاشید تو گلوی این گوساله صدا ازش بلند شد.
حالا جالبه که بدونید بعداً هم عرض میکنیم یعنی چی؟
منظور خدا چیه؟
در تفسیر اهل بیت علی ابن ابراهیم قمی میفرماید که حضرت موسی تو کوه طور مثل همچین ایامی که در کوه طور بود به خدا گفت و خض-- گفت و گو کرد.
خدا بهش فرمود که یه همچین اتفاقی میاد بیو-- میخواد بیفته و اینها و خیلی شیرین، خیلی گفت و گوهای خوب و قشنگ و شیرینی.
چه جالب که اصابت کرده به ایامش هم این آیه و این قلب، قلب مشروب.
گفتوگوهای شیرینی صورت میگیره.
اونجا حضرت موسی سؤال میکنه از خدا که این صدای درون گلوی گوساله رو کی درمیاره؟
خب درسته این اثر پای رسول تو رو ریخته تو اون گلو، اون صدا رو کی در میاره؟
خیلی جالبه بدونید خدا میفرماید به حضرت موسی "من این صدا رو در میارم." عجب.
صدا رو خدا در میاره که چی بشه؟
که اینا رو امتحان کنه.
[سرفه] امتحانات خدا عجیبهها.
قبول دارید رفقا؟
خیلی امتحانات خدا عجیبه و هر چقدر من و شما انشاءالله به وقتش عرض میکنیم رتبهمون دقیقتر و ظریفتر و شریفتر میشه، امتحاناتمون هم به همون اندازه هم وسعت میگیره هم سنگینتر میشه.
و من به شما عرض میکنم حتی تو همین قصه چه امتحانی خدا از حضرت موسی گرفت که الواحش رو کوبید.
الواحی که دستش بود حضرت موسی وقتی اومد، اینو گوشهی ذهنتون داشته باشید تا بعداً بازشون کنیم.
وقتی اومد دید قصه رو که اینها گرفتار و گوساله شدن دید الواح رو کوبید تیکه تیکه شد این الواح که از سمت حضرت حق اومده بود به یادگار از کوه طور و اینها.
بعد اونجا خدا گوش موسی رو میپوشونه.
اینو امام عسکری فرموده.
تفاسیر اینطوری نیست تو ظواهری آیات.
که چرا اون موقع که من بدین رو تو گوشت گفتم موسی چرا همون موقع نکوبیدی بشکنی؟
حالا که دیدی، حالا اینو ببین امتحانات، امتحانات الهی.
یعنی هر چقدر شما رتبت پیش خدا بالاتره، امتحاناتت هم سنگینتره.
اینجوری نیست که شما فکر کنی حالا بله، اگر یه آدم معمولی باشی خیلی رشد نکرده باشی، امتحانات سنگینی هم ازت نمیگیرن.
به قول علامه روحش شاد [سرفه] در شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری یادمه ایشون توی جلسهای فرمودن که یه آقایی اسم نبرد گفت یه آقایی رو ما میشناختیم از اهل معرفت بود.
گفت "دیگه خدایا میخوام فقط برای تو باشم، مال تو باشم، فقط رضایت تو رو پیش بگیرم.
فقط خدا." خدا رحمت کنه مرحوم آقای بهاالدینی کلام ایشون بود دیگه.
فقط خدا، فقط خدا، فقط خدا کلام ایشون بود.
[سرفه] بعد میگه وقتی رفت خونه دید که خونهشو آتیش گرفته.
خونه آتیش گرفته، زن و بچه دارن میدوئن.
آتیش رو خاموش کرد.
چند روزی گذشت دید همه زن و بچه به مریضی بدی افتادن.
پی سی افتاد.
فقیر شد.
هی پشت سر هم بلا.
بعد برگشت گفت خدایا غلط کردیم [خنده] آقا حالا ما یه چیزی گفتیم.
قلب مشروب.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد