ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 013

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

درآمد بحث

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العلیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمہ و اسال الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا. دورش بگردیم ان‌شاءالله هر کجا حضور دارند. ان‌شاءالله حالشون خوب باشد و از صائغ جمع ما را دعا کنن و جلسات ما نفس به نفس نفس ما همه همان زندگیمان خرج حضرت باشد و موجبات نزدیکی ظهور حضرت و ان‌شاءالله زمینه‌سازی فرج حضرت باشد. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

امشب به فضل الله از همین الان نیم ساعت مهدی زحمت بکشن زمان را بگیرن که من وقتی داغ می‌شوم در صحبت دیگر اصن زمان از دستم می‌رود. به شما بیشتر از این اذیتتون نکنیم و به هر حال. حالا دیشب، دیروز بحث معرفت نفس بود یک ساعت زمان داشتیم یا سیر و سلوک یک ساعت. اما این جلسات دیگر نیم ساعته است دیگر. فردا شب هم که ان‌شاءالله منازل صائرین داریم و طبق روال هفتگی مان و شبای جمعه مانم نیم ساعته صحبت میکنیم. حالا فوقش یک وقت دیگر اوج بحث باشیم نبض بحث باشد یک وقت مثلا شد چهل دقیقه ولی بیشتر ان‌شاءالله نمی‌شود. امشب به فضل الهی یک موضوعی که متاسفانه آن هم جلسه‌اش تعطیل شد. بیش از پونصد جلسه صحبت شد، آن نیز به برکت یک دست خطی که حضرت علامه برایی حقیر نوشتن بود. ما یک غزل در شأن خود حضرت استاد نوشتیم.

یک روزی همان محضر خودان بودیم من بودم و او. یک دو سه نفرم آن رار نشسته بودن. یک غزل همان آن خدا لطف کرد در شأن او گفتیم به او تقدیم کردیم. او هم حالا من باب سرانجام ذره‌پروری یک روایتی را بسخط مبارکشون نوشتن به بنده تقدیم کردند. آن برکت این سلسله مباحث قلب شد که القلب حرم الله ولا تسکن حرم الله یا بعضی منابع می‌گوید ولا تسکن فی حرم الله غیر الله. قلب حرم خداست در حرم خدا جز خدا راه ندید، جا ندید. این تکونی به ما داد این روایت و تحقیقی به فضل الهی کردیم و شصت نوع قلب از قرآن استخراج کردیم آیاتش و این‌ها و. دیگر شروع کردیم با یک گروهی کار کردند که بیست و چند تا از این قلب ها را ما گفتیم.

مراتب معرفت

منتها خدا لطف کرد در لابه‌لای این درس‌های قلب ما مبانی حکمت و عرفان را هم تا حدی پیاده کردیم برایی کسی که چشم و گوش بسته بوده پیرامان سرانجام مباحث سنگین فلسفی و عرفانی و حکمت متعالیه یک مقدار گوشش آشنا شود. برایی همینم به دوستان گفته شد هر کسی که تازه ملحق می‌شود به جمع ما، آن‌هایی که آمادگی یا پیش زمینه دارند بهترین مبحث درست معرفت نفسه. اما چون خیلی پیش زمینه می‌خواهد، سابقه می‌خواهد ما گفتیم از همان قلب در قرآن شروع کنن. البته قبلش هم آن احراز و عوذات را گوش بدن که آن‌قدرم نه خودان اذیت شن نه ما. چون غالب سوالاتی که این شب‌ها از ما پرسیده می‌شود جوابش در همان احراز و عوذات ما هست.

که راه مصون سازی زندگی از ورود شیاطین، دفع و رفع گرفتاری‌ها، بلاهای اعم از مالی، جسمی، خانوادگی، ازدواج، طلاق عاطفی، چه چه این‌ها را ما آنجا راهکارهایی خدا زد پس کله ما در چند جلسه گفتیم. خودمانم ماندیم چی شد شروع کردیم به این حرفا آن موقع؟ که شد یک سرانجام سرمایه‌ای برایی عزیزان حتی دیدم برخی اینو نوشتن چاپ کردند حتی. مال ما نبوده که مال بزرگان اهل بیت بوده. بسیاریشون منبع داشتن برخیشون سینه به سینه بودن و هنوز هم خیلی زیاده خیلی. یعنی مثلا یک نمونه بگویم خدمتتون ما از در هدایا که عنوانش شد احراز و عوذات و ازکار از آثار هر بند جوشن کبیر چند تاشو گفتیم؟ یعنی نود و نه تا هدیه فقط از جوشن شما از من طلب دارید که هر بندش یک اثر خاصی دارد. اینو می‌گویم که فکر نکنید من دارم اغراق می‌کنم.

حالا اگر رفاقت ما ادامه پیدا کرد، برکت کرد میگیم چرا نگیم؟ این‌ها مال ما نبوده و نیست که. در هر حال حالا خداروشکر پروردگار مهربانمان را شاکریم که ابوالفضل مهتاب که جلو ما نشستن، مدیر کانال فلیرحل معنى، خودان خودجوش جوان ایلامی نوشتن، نشستند و اصلا قبل از اینکه ما را ببینن و ما را بشناسن در شهر خودان نشسته بودن این‌ها را ذخیره کرده بودن. چون بسیاریشون غریبه فکر می‌کنم سیصد جلسه درس و بحث‌های ما حذف شد از ایتا. یعنی ظاهرش هست ‌ها این‌ها هست اما می‌فشاری صدا ندارد از سرور ایتا پاک شد. او خدا رحم کرد با کمک چند تا از دوستان ذخیره‌شده‌ها را نگه داشتن. الان به من این مژده را داد که الحمد لله قلب در قرآن را بسیارش را احیا کرده او. آن مباحث را فرمودید چندتاش را الان؟ چهارصد و خورده‌ای ماشاالله خیلی خوبه.

نسبت انسان و خدا

یعنی صد و خورده‌ای صد تا از دست رفته داریم. خیلی خوب الحمد لله چهارصد و خورده‌ای فایل صوتی مربوط به درس و بحث‌های قلب در قرآن که خیلی به دردتون می‌خورد. آن‌ها را الحمد لله او دسته‌بندی کرده، احیا کرده برایی هر کدوم لینک جداگونه تخصصی زده و انشاالله معرفیش را تولد پیغمبر عزیز عالم نیت کردند که او ارائه بدن و ما در کانال خدمتتون تقدیم می‌کنیم. ما رسیده بودیم حالا برایی سلامتی این جوان خودجوش ایلامی که از محبت‌های ملکوت عالم به جلسه و ما هست یک صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

یک صلواتی هم بگیرم ازتون برایی سلامتی برخی که خودان مثل دقیقا او خودجوش مثلا خواهر‌های مجموعه ما به همت مخصوصا سرکار خانم خوددامی خودان با کمک خانم دکتر قلی‌زاده، خانم ابوالقاسمی و دیگران، یک کانالی خودان البته به بنده مطرح کردند، من تشویق کردم به نام نکات گنجینه‌ی ناب. زدن و چکیده‌های درس و بحث‌ها را به صورت چکیده یا جدول طوری یا عکس نوشته آنجا میگذارن. عضو آن کانال هم بشید خیلی شیرین دارند کار می‌کنندد. خودان خودجوش و دارند زحمت می‌کشند. چند صد نفر فقط در یک گروه مباحثاتیشون من دیدم سیصد و خورده‌ای آدم هست. مدیریت این‌ها خیلی دشواره. برایی سلامتی آن‌ها هم یک صلوات تقدیم کنید. . این‌ها تا اینجا مقدمه بحث ما بود. ما الان شروع می‌کنیم به بحث. ما رسیده بودیم به قلب مرعوب.

حالا اصلاً حوزه غرب، وقتی ما شروع کردیم بیشتر در حیث تفسیر آفاقی کار کردیم. بعد رفته رفته داریم به کشونیمش به سمت یعنی اگر خدا بخواد دیگر تقریباً سی تا قلب تموم شه سی تای باقی مانده را دیگر می‌بریمش در حیث تفسیر انفسی. اگر چنانچه عزیزانی که دنبال می‌گرند، می‌کنندد مباحث را مباحث قلب مرعوب را توجه کرده باشن این چند تا آخریش اصلاً دیگر حیثیت بحث تفسیر انفسی شد. حالا این، اینو هم ما نمی‌سازیم که از خودمان که چیزی بلد نیستیم که حتی بزرگان ما هم از خودان ندادند که بر اساس آن آیه سنریحم من عاشق این آیه ام. امروز داشتم فکر می‌کردم چند جلسه است که من در صحبت‌هام اشاره‌ای به این آیه نکردم. سنریحم آیاتنا آن سینش هم که مال آینده‌ست. ما به شما سنریحم به این‌ها نشون خواهیم داد آیات‌مان را کجا؟

آثار تربیتی بحث

اول آفاق خارج از ما و في أنفسهم. حتی یتبین لهم أنه الحق که قبلاً در خصوص این مخصوصاً در حوزه درس لقاء الله‌مان در آن صد و چهل و دو جلسه خدا برکت کرد شب‌های جمعه اینجا پیرامان این آیه خیلی حرف زدیم. اینکه وقتی نگاه می‌کنی ذره‌بین طهارت نفس که می‌گذاری می‌بینی حقه. یعنی تک تک شما این آیات چه آفاقی، چه انفسی در خود شما و في الآفاق وآيات للموقنين و في أنفسكم أفلا تبصرون وقتی با دیده بصیر به شدت بینا نگاه می‌کنی که از ذره‌بین طهارت نفسه می‌بینی که حقی. اگر کسی این چنین چشمش باز شد به عالم، در حقیقت قلبش، قلبش تعلق خاطر پیدا می‌کند به آیات، عاشق خدا می‌شود از طریق تعلق خاطر به آیات که البته آیات الله العظمى امیر المؤمنین علی بن ابی طالب. .

وقتی عاشق شد، وقتی تعلق خاطر پیدا کرد، بعد یک یک این آیات را که نگاه می‌کند دیگر بیکار نیست. دیگر قوه خیال بازیگری ندارد، وهمش نمی‌آید در کار و نفس مداعبات ندارد، بازیگری ندارد. راحت می‌تواند به بندگی‌ش بپردازه آشوب ذهنی ندارد، تمرکز فکر دارد، ذهنش مشوش نیش، نیست. تذ آن حالت تشویش و اضطراب ازش برداشته می‌شود. اصلا گرفتار آیات الهی می‌شود. رفته رفته به گونه‌ای می‌شود که با از کار خو می‌کند، لذت می‌برد، نمازش نماز می‌شود. در نماز به شهود می‌نشیند آیات الهی را و یعنی اگر خدا کمکش نکنه در نماز تموم می‌کند و به عنوان نمونه بگویم به یکی از عزیزان دیشب دم در حیاط به اوون گفته شد که "من یک دستوری کاری به شما بدم انجام میدی؟" گفت بله. گفته شد، گفته شد که شما این همین تسبیحات خانمو که ما گفتیم ضبط شده صداش، صداش هست.

این را وردار در خلوتت بذار گوش بدهد بعد با این، با این توجه، با این نگاه که الله اکبر، با الله اکبر شروع می‌شود. الله اکبر و من ای یوسف که انّ شما در محیطی قرار می‌گیری در جهان خارج و خودت چه در نظام آفاقی چه انفسی، که یکپارچه عظمت و جلال الهی می‌گیردت. یکپارچه همه عالم را تحت مدیریت و ربوبیت متفرد به جبروت می‌بینی که یکپارچه عالم دارد مدیریت می‌شود توسط حضرت حق و هرچی می‌بینی شؤونات حق می‌بینی و یک رعشی وجودت را می‌گیرد، عظمت تمام وجودت را می‌گیرد. الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر. بعد از این حالت می‌برنددت در وادی حالا نگرش و دقت نظر در جزئیات. آن کلی بود همه عالم را یکپارچه دیدی. حالا وقتی تک تک کثرات را چشم می‌ندازی الحمد لله، الحمد لله، لله. تمام این کثرات را می‌بیند که رنگ و بوی حق دارندد.

مراتب سلوک

آن نظام آفاقی و انفس این حق. تک تک این کثرات را که اصطلاحا به او می‌گویند چی؟ یعنی شباهتی به حضرت حق دارند. یعنی لباس اسماء الله به تن کردند. مثل شکوفه‌ای که به درخت اگر کنده شود نابود می‌شود. تا وقتی که به درخت شکوفاست عطر دارد، رنگ دارد، بو دارد، به ثمر می‌شیند. که حالا ربطش با اسم فاطر و فاطمه زهرا سلام الله علیهاست. کسی می‌خواهد منفتر یعنی برود برسه به انفطار، به افطار، به شکوفا شدن، شکوفا شود استعداد از درونش وصل شود به درخت وجود که ثمره‌ش انسان کامله. راش حضرت صدیقه طاهره و اسم الفاطر حضرت حقه تا به انفطار و افطار و فطر و این چیزا برسه. وقتی تک تک موجودات را می‌بینی، می‌بینی رنگ خدا دارند، بوی خدا دارند، این‌ها تلبس به اسماء الله. اصلا اسم خداست که ظهور کرده شدن این‌ها.

می‌گوید الحمد لله، الحمد لله، الحمد لله. مثل کسی که عاشق یکی می‌شود لباسشو می‌بیند کیف می‌کند، خطشو می‌بیند حال می‌کند، عکسشو می‌بیند صفا می‌کند، صداشو می‌شود پرواز می‌کند. در الحمد لله شباهت می‌گیرد. این‌ها شبیه یک شباهتی به حضرت حق دارند. چون ظهور و بروز اسماء الله‌اند این کثرات. إن من شيء إلا عندنا خزائنه. از خزانه‌ی حضرت حق و ما ننزله إلا بقدر معلوم. نازل شدن به قدر و اندازه و ماهیتشون و اندازه‌شون، سعه‌ی وجودیشون. لذا دیوانه کننده‌ست اگر کسی این‌گونه خلوت کنه با ذکر الحمد لله. محال اشکش جاری نشه، محال حالش دگرگون نشه. هرچی نگاه می‌کند بوی خدا میده. اصلا کیف می‌کند، صفا می‌کند چنین کسی. بعد می‌بینی پر را می‌شود یک لحظه. زود خودمانی شده، خیلی نزدیک شده، شباهت گرفته فکر می‌کند خدا همینه دیگر.

یک دفعه حریم می‌گیرد خدا برایش. سی و سه تا بیشتر حق نداری بگی. حالا ب را در وادی سبحان الله. از تشبیه خارج می‌شود در تنزیه وارد می‌شود. من این‌گونه دیوانه می‌شوم هر وقت. هی یک قدم می‌رود سبحان الله، یک قدم می‌رود عقب. سبحان الله، هی یک قدم می‌رود عقب. سبحان الله، هی می‌رود عقب، هی می‌رود عقب. می‌بیند دارند فاصله به او میدن. دارند حریم می‌گیرند و دورش می‌کنندد. در کجا، اینجا، اینجا وادی جلال حضرت حقه. آنجا جمال میدید، حالا جلال دارد می‌بیند هی می‌رود عقب. این حالت فاصله گرفتندش از ذات بیچاره‌ش می‌کند. چنان به هم می‌ریزش و اشکشو می‌گیرد جاری می‌کند.

نتیجهٔ بحث

این حالات دگرگون کننده می‌آید پشت سرم فقط با همین فرمولی که بنده دارم به شما می‌گویم فقط مهم اینه که کار کنید روش با توجه به نفستون که حالا در برنامه سیر السلوك علامه طباطبایی لم و رمزش و این‌ها را بهتون انشالله آنجا میگیم. یعنی چی توجه به نفس از دستورات اوه. بعد دیگر آخر سر دیگر کم می‌آورد. یک قدم می‌رود جلو الحمد لله، یک قدم می‌آید عقب. اول که هاج و واجه می‌چرخد بالا پایین هر جا نگاه می‌کند الله اکبر، الله اکبر. بعد اذن غرض به او میدن از حیث جمالی می‌رود جلو الله. الحمد لله، الحمد لله هرچی میبینه خدا میبینه. انگار که هی قدم می‌رود جلو، یک قدم پسش میزدن عقب. سبحان الله، هرچی رفته جلو دوباره برمیگرده. بعد دیگر به قول ماها این‌گونه خودمان بگوییم دیگر قاطی می‌کند دیگر. اله از آن مرتبه تعلق خاطره دیگر.

دیگر هرچی هست چه میذاری من نزدیک شم، چه دور شم، چه من میفهمم، چه نمیفهمم. هرچی هست لا اله اصلاً هیچ الهه ای، هیچ تعلقی، هیچ دلبستگی، هیچ علقه ای من به عهدی ندارم الا الله. و ای کاش که آن لحظه آدم تموم کنه. استغفرالله که آخرش می‌خواهند برایی چیست؟ استغفرالله که روایت هست بعد از تسبیحات خانم بگی گناهات بخشیده می‌شود. بله، یک دونه هم استغفار دارد. گناهات بخشیده می‌شود همان با یک، یک دونه. اگر به این شیوه‌ای که من پیش‌تر گفته شد با این سیر و این معرفت بری بله استغفار همه گناه‌ها را برمی‌دارد و الا همین‌گونه استغفرالله. چاکرم نوکر شما استغفرالله. نه با حضور قلب، با توجه، با توجه عرفانی که هنوز که هنوزه شما موضوع توجه عرفانی را از بنده طلب دارید. یک جلسه اختصاصی ما باید داشته باشیم به قصد توجه عرفانی.

بارها این وعده را به شما دادیم. خیلی حرف‌هایی که ما داریم جدیداً میزنیم وعده های سالیان پیش بوده که تازه داریم به او میرسیم. آن استغفار به جهت اینه که بعد دیگر الان گفتیم چی؟ میبینه هرچی می‌کند نمیتونه، نمیفهمه. چون جزء و نمیتونه به کل احاطه پیدا کنه و آن چیزی هم که تا حالا فهمیده قطعاً ناماجرا، کامل نیست، استغفار می‌کند. یک وجهش همان وجودک ذنب نه، این استغفار. ذنب، حالا ذنب را اگر بگیریم دم گربه به ار-عربی ذنب یعنی دم گربه. از این جهت به گناه می‌گویند ذنب چون ادامه دارد، آثار دارد. اگر آنطوری بگیریم وجودک ذنب یعنی در ادامه‌ی چون و ما ننزلهو نازل نشده الا به قدر معلوم. چون ادامه‌ی آن هستی کشیده شده از ذات غیبی هستی ذنبی یعنی ادامه ای. وجودک ذنب هم یک معناش اینه. یعنی اصلاً در ادامه‌ی کشیده شده پر در خورشیدی.

درآمد بحث

ان روح المؤمن اشد اتصال بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها. یعنی در پر در نور خورشیدی، آن نور را بگیر ذات، در هم کشیده شده از آنجایی. یک وجه دیگر‌ش حالا بخوایم این‌گونه بگوییم که دیگر سؤالات شما اصلاً ما را از بحث میبرود و ما از بحث قلب در قرآن جا ماندیم. حالا یک وجه دیگر‌ش هم عرض کنیم که وجودک ذنب یعنی اینکه چرا برایی خودت وجود قائلی؟ صمد کسی‌ست که همه جا را پر کرده. در نمیتونی استقلال به هیچ وجودی بدی. اگر بگی پس این همه کثرات چه موجوداتی‌اند؟ اگر این‌گونه نگاه می‌کنی پس وجودک این وجودی که در برایی خودت قائلی ذنب و گناهه است. کجا بودیم که این بحث‌ها آمد وسط؟ در فرق بین تفسیر انفس و آفاقی بودیم که آیه، آیه‌شم آیه پنجاه و سه سوره فصلت بود خدمتتون پیش‌تر گفته شد. حالا تا برسیم به قلب مرعوب.

قلب بر اساس آن روایت شریف لا يسعني أرضي این حدیث قدسیه. اگر اشتباه نکنم در جواهر الثنیه في أحاديث القدسیه شیخ حر عاملی دیدم. لا يسعني خدای منان فرمود من جام نمی‌شود في ارضي ولا سمائي. نه در زمینم، نه در آسمانم جام نمی‌شود و يسعني بلکه من یک جا فقط جام می‌شود. يسعني وسعت من یک جا میتونه غالب بگیره. ثانیاً عبد من، نه عبد نفسش، عبد دنیا، عبد این‌ها نه. عبد الله باشد و المؤمن با عرفان‌های حلقه و کاذب و اینها نه. که در همین هیئت یکی یک شب به من عرض کرد که ما از شریعت رد شدیم دیگر. دیگر الان باید اهل حقیقت و طریقت باشیم. حالا دیگر رسیدیم به حقیقت. دیگر شریعت را میخوایم چه کنیم؟ من می‌خواستم با سر برم در دیوار. این‌ها هیچ وقت از هم جدا جدا نمی‌شوند شریعت قول پیغمبرود. مگه می‌شود قول، قول هی می‌گوید قول، قول، قول.

این گفتند خیلی اصلا موضوعیت دارد. الشریعة اقوالی دیگر، درسته؟ والطریقة أفعالی و الحقیقة أحوالی. این‌ها مجموعا با هم انسان را می‌برد تا به حقیقت و به ذات برسونه. حالا این می‌گوید که کجا جاش می‌شود خدا؟ "حب الیکم الایمان" داریم در قرآن. یعنی برایی شما دوست داشته شد اصلا. "الیکم الایمان" ایمان برایی شما دوست داشته شد. در یکی از مباحث معرفت نفس بازش کردیم. این ایمان، امام باقر سلام الله علیه و روحش قرین فرمود نام امیر المؤمنین. برایی همین مؤمن یعنی محب علی علیه الصلاة والسلام. در قلب چنین کسی خدا جا می‌شود. پس جایگاه قلب چقدر والاست. پس مبحث قلب را جدی بگیرید. حالا که سفره‌ش الحمد لله در این هیئت باز شد و این ادعا، این تعریف و از خودچشن و اینها نیست. اظهار فضل نیست چون مال من نبوده.

مراتب معرفت

یک حدیث برایی ما نوشت، آنطوری برکت کرد که شصت نوع قلب از قرآن بیاید بیرون تا به امروز نصف بیشترش مانده. این-این‌ها را رزق من و شماست. قلب، بزرگان فرمودند حکم کعبه را دارد. حالا کعبه طواف کننده دارد دیگر. چی قلب رو، چی-چیست چیزی دور قلب که کعبه قلب انسانه طواف، در طوافه؟ دارم یک ذره هل تون میدم سمت تفسیر آفاق انفسی. به نظر شما حول و حوش قلب ما چی دارد طواف می‌کند؟ تعلقات خاطره‌مان، خاطراتمان اصلا. دارند دور تا دور قلب ما طواف می‌کننددد. اعمالمان رفته، این‌ها همه دور. چون انسان کاری را انجام میده که به او علاقه دارد. اگر شما علاقه نداشتی الان اینجا بودی؟ همان‌گونه که آن کسی که الان جسارتا سر سفره عرق و ورقه، علاقه‌ش بردش آنجا. عرق و ورق دارند قلب را طواف می‌کننددد بیچاره. ترس‌ها، اضطراب‌ها، تشویش‌ها، آرزوها.

این‌ها همه دارند طواف می‌کننددد. حالا این‌ها اراده‌ها، افکار، این‌ها که دارند طواف می‌کننددد ما باید چه کار کنیم؟ قلبمان مثلا پیغمبر رفت فتح مکه را انجام داد. اولین کاری که کرد چی بود بعد از فتح؟ اولین کاری که ما می‌کنیم باید قلب شناسایی شود. طائفین قلب شناسایی بشن و بت شکنی شروع بشود. این در مسیر سیر و سلوک بت‌ها را باید شکست. اول چیزی که از مهمات اینه که وهم کلا ش-ریشه‌ش از حول و حوش قلب کنده شود. قوه خیال ماجرا‌ش فرق می‌کند ها. وهم هرچ-هر وقت انسان به بیراهه می‌رود، به سمت گناه و معصیت می‌رود، دچار گرفتاری فکری می‌شود، این وهمه. اما نه اگر به سمت خوبی‌ها، نیکی‌ها، افکار خوب، پسندیده، تمرکز علمی این‌ها می‌رود قوه خیاله. البته اگر قوه خیال پاک شده باشد. حالا قوه خیال با چی ناپاک می‌شود؟

همی‌شود ما می‌گفتیم عقلی که مشوب به وهم نباشد. این وهم هرچی هست زیر سر این وهمه. حالا نمی‌دانم اگر پیداش کنم توی این کتابی که دستم هست نفس قدسی الهی از علامه موسوی. من به او خیلی علاقمند بودم. یکی از شاگردان او توی این هیئت از خواهرای محترمه چند سال پیش ما را با او آشنا کرد، کتابای او را داد، دیگر من عاشقش شدم. یکی از کتابای او به نام نفس قدسی الهی، بارده‌ی سه. اگر پیداش کنم در خصوص همین وهم نکته‌ای دارد به دردتون می‌خورد بخونم. این‌ها را از هم تفکیک کرده. او می‌فرماید تح-تعریف وهم رفتند دل به جایی که مرادش نبود. مراد در نبوده، مقصد در نبوده اما دلت رفت. سر در به سنگ می‌زند آخر سر. اندیشه‌های بیجا، واهمه نام دارندد. افتادن چیزی در خاطره یا در درون نهادن. صاحب این حالت را وهمناک گویند.

نسبت انسان و خدا

یعنی خاطره‌ای در وجودش، در نهانش خطور می‌کند که یک خاطره‌ست هی با آن آن‌قدر خو کرده حتی امروزی یک مریضی آمده، حالا طهارت جلسه اقتضا نمی‌کند خیلی بازش کنم. روایت داریم هرچی گناه جدیدتر می‌شود، مریضی‌هام جدیدتر، جدید می‌شوند. یعنی مریضی‌هایی که قبلاً نبودن اصلاً به خاطر گناهان جدیده. یک سری گناها الان هست اصلاً قبلاً وجود نداشت. یک سری گناها هست الان با وهم دارد انجام می‌شود. یعنی طرف با وهمش چنان خاطرات کثیف و یث و پلید مرور می‌کند از طریق همان هم آخر سر ارضا می‌شود. حالا طهارت جلسه اقتضا نمی‌کند اینو باز کنم. بدون اینکه استعمال خارجی و هیچ چیزی داشته باشد ارضا می‌کند خودو، با وهم. بعد می‌رود ازدواجم نمی‌کند. می‌گوید من دارم ارضا می‌شم. بعدش چه مریضی‌های وحشتناک روحی، روانی برایی چنین کسی می‌آید.

حالا برید تعاریف زیادی بعد تعریف درک، تعریف خیال، فرق این‌ها با هم، ربطش با هم این‌ها حضرت علامه اینجا، علامه موسوی بحث کردند. چون بحث ما الان آن نیست من دیگر ادامه‌ش نمیدم. پس باید این‌ها بت شکنی بشن. اگر کسی موفق شود که این بت‌ها را بشکنه که چاره‌ای برایی این شکستن بت نیست جز با دو لطف حق. یکی با اسم جمالشه، یکی با اسم جلالش. امشب دیگر نمی‌رسیم اینو باز کنیم. وعده‌تون باشد برایی جلسه‌ی بعدی که پیرامان قلب مرعوب می‌خوایم حرف بزنیم. که ما همان‌گونهی که دریا جزر و مد دارد، در وجودمان جزر و مدی داریم به نام بست و قبض. چی باعث بست و قبض در وجود ما می‌شود؟ خیلی دوست داشتم امشب از هم اول کار شروع می‌کردم به این موضوع چون خیلی کاربردی و به درد بخوره. اما متأسفانه آخر وقت به او رسیدیم.

از کجا نشأت می‌گیرند قبض و بست در وجود ما؟ وقتی اسم جمال در ما پیاده می‌شود، بست حاصل می‌شود. وقتی اسم جلال پیاده می‌شود، قبض حاصل می‌شود. همان‌گونه که اگر ما یک دم داریم، دم و بازدم، اگر فقط دم بگیریم این شش پر می‌شود، پر می‌شود، متسع می‌شود. اگر فقط این باشد یعنی بازدمی وجود نداشته باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ طرف خفه می‌شود می‌می‌رود، اصلاً می‌ترکد. پس دو تاش باید کنار هم باشد. اگر دریا، دری جزر داشته باشد اما مد نداشته باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ اصلاً بوی گند دریا را برمی‌دارد و متوفن می‌شود. یا اگر فقط مد داشته باشد جزر نداشته باشد، فرق نمی‌کند یکیشو نداشته باشد دریا اصلاً از بین می‌رود یا بوی لاشه میته پیدا می‌کند. این بو، بو، بوچه خیلی مهمه. خود این اسماء جمال و جلال کارکردشون در انبساط و انقباض وجود ماست.

آثار تربیتی بحث

ما نباید نگاهمان صرفاً به انبساط خوب باشد. منتها انقباض داریم تا انبساط. ما در قرآن داریم "و فی قلوبه من الرعب". خدای ترسی میندازه در دل این‌ها. بله ترسی که اینجا قبلاً این مباحثو قبلاً گفتیم برید فکر می‌کنم امروز سیزدهمین جلسه‌ی قلب مرعوب باشد ما دوازده جلسه حرف زدیم. آن‌ها را بفرمید برید پیش از این را سابقه‌شو دربیارید خیلی شیرین می‌شود برایتون بحث "فی قلوبه من الرعب". رعب از کجا حاصل می‌شود و به چه درد می‌خورد؟ خدا اول ااه وقتی جلال را نازل می‌کند در هر بنده‌ای یک طور خودو نشون میده. برایی نمونه در کا-کافر و مشرک و منافق به چه گونه خودو نشون میده؟ بدش می‌آید یا می‌ترسد از حیثیت ایمان، از اهل ایمان.

مثالش در آیه‌ی صد و پنجاه و یک آل عمران: "سنلقی فی قلوب الذين كفروا الرعب بما أشركوا بالله ما لم ينزل به سلطانا ومأواهم النار وبعث مثوى الظالمين". این آیه شأن نزول آفاقیش چیست؟ در کتاب شریف کشف الاسرار و مجمع البيان هست، تفسیر نور ی قرائتی هم دیدم هست که می‌فرمود بعد از جنگ احد، ابوسفیان وقتی که دیگر دیدن شکست خوردن ظاهرا مسلمانا این‌ها برگشتن ابوسفیان. در راه که برمی‌گشتند می‌رفتند گفتند حالا چرا همشونو نکشتیم؟ یک دفعه کلا تار و مار می‌کردیم. همشونو می‌ کشتیم حتی پیغمبر هم می‌ کشتیم. دو مرتبه ابوسفیان لعنت الله علیه آمد برگرده به سمت شهر مدینه و چه کار کنه؟ اینجا این آیه مال اینه "سنلقي في قلوب الذين كفروا" یعنی ابوسفیان و اهلش "الرعب". ما رعب را القا کردیم اینجا می‌گوید خواهیم کرد، القا خواهیم کرد.

بعد پیاده می‌شود در همین حالت ابی سفیان. اسم القهار یا جبار یا هر کدوم از اسماء جلالی پیاده می‌شوند در قلب ابوسفیان و یارانش ناخودآگاه می بینن ترسیدن. نباید برگردیم این اشتباهه است شاید دارند حالا هرچی. دو مرتبه آمدن سمت شهر و دیار خودان. ببین در خصوص کافر این‌گونه خودو نشون میده. در خصوص مؤمن حالا مصادقشو بعدا میگیم. در خصوص مؤمن چه کار می‌کند؟ در خصوص مؤمن وقتی که نفس اماره دارد تسلط پیدا می‌کند بر حوزه ایمان در، بر نفس مثلا مطمئنه در، یعنی آن وجهه بد نفس که تعلق خاطر به بدن و دنیا دارد که بد شده، آن می‌آید تسلط پیدا کنه بر ایمان در، سبقت بگیره بر ایمان در، خدا چه کار می‌کند؟ اصطلاحا میگیم نفس لوامه، سرزنش کننده.

مراتب سلوک

یک دفعه یک، یک دفعه قلبت تاب، تاب، تاب زد، رنگت پرید، دستت لرزش گرفت، داغ شدی وقتی آدم می‌خواهد گناه کنه العیاذ بالله. اگر این نباشد چی می‌شود رفیق؟ قبض اگر نباشد ما سر می‌خوریم سمت گناه. برایی اهل ایمان این‌گونه است. حالا چون مهدی نشستن اینجا یعنی وقت تمومه. دیگر نمی‌توانم اینو بیشتر توضیح بدم. اما در نهایت جمع‌بندی کنم. در نهایت چه اتفاقی می‌افتد؟ کسی که درست در این جزر و مد الهی قرار بگیره، نفس ناطقه خود را درست پرورش بدهد با مراقبه، با مراقبه، با مراقبه و داشتن سیر و سلوک با آن دو بال، دو بال تزکیه و تعلیم "یزکیهم و يعلمهم الكتاب و الحکمة". چنین کسی رفته، رفته رایحه وجودش عوض می‌شود. اصلا بو خود یک چند تا جلسه ما باید دربارش حرف بزنیم. این که میگیم حرف داریم‌ها.

فکر نکن ما الکی داریم یک مثلا گنده گویی می‌کنیم رفیق. ما چهارصد تا شی داریم که این‌ها بو دارند که بوی طبیعی یعنی همه مثل مثلا ریحان، مثل زعفران. این‌ها همه یک بو دارند چهارصد تا شناسایی شده که این‌ها بوی خاصی دارند. این‌ها را نه، این‌ها را من کاری ندارم. اصلا حس بویایی به قدری ظریفه که وقتی انسان در مسیر درست حرکت می‌کند اتفاقا اول از همه معمولا البته این‌گونه است، حس بویاییش تحریک می‌شود. بوی خوش جلسه سید الشهدا را به مشامش میگیره. حتی حیوانات میبینی از ما جلو میزنن. اصلا پروانه داریم میدونستی ده کیلومتر، آن رار تر خیلی‌ها، اگر یک شمع روشن کنن پروانه از ده کیلومتر بوی آن شمع را استشمام می‌کند. شاخک‌های مورچه بو را به مراتب بیشتر از ده کیلومتر.

از همشون هم کمتر مثلا خوک دریایی اسمش را خوکه را خوده خوک پst از همه کمتره سهمش از رایحه و بو کشیدن. حالا اگر و همه چی هم بو دارد. من دیشب اینجا به دوستان که همه رفته بودن نشست و برخاست می‌گفتیم هر یک بویی دارد و یک رنگی دارد. تازه گذشته از آن، حالا میرسیم انشاالله بعدها در مسیر معرفت نفس، تک تک اعضای وجودی ما هم یک رنگ و بویی دارند. می‌شود چشمت یک بویی داشته باشد گوشت یک بویی. دیشب یک عزیزی را خدا به وسیله ما نجات داد از تحقیر نفس که جلوی هیئت جوانی بود گفت رفتم پیش یک آدم خیلی خاص و معروف و اهل علمی. خیلی سالای پیش به من گفته شما از جهت معنوی آدم ضعیفی، ضعیف البنیه هستی از جهت معنوی و من الان هرچی میرم سمت معنویت آن دارد اذیتم می‌کند. یک اسکنش کردیم و آن‌ها که بودن آنجا شاهدن.

نتیجهٔ بحث

اسکنش کردیم سر تا پایینشو شما بودین. گوش و چشم و محاسن و بینی و اب را و پیشانی و هیکل و دست و پا همه اسکن کردیم تمام اعضا و جوارح رو. شما اتفاقا ظرفیت بسیار بالایی از جهت معنوی در وجود خودت داری. غلط کرده هرکی اینو به شما گفته حتی اگر لباس پیغمبر تنش بوده غلط کرده. همه که در این لباسن آدم سالمی نیستن که. ما دشمن پیغمبر داریم در این لباس. آن‌قدر بال و پر گرفت گفته شد فکر نکنی دارم بازی با احساسات می‌کنم. من با علم اینو به شما پیش‌تر گفته شد. حالا شاید به نگاه بعضیتون این‌گونه اینگونه یک گونهه انگار که مثلا حاجی دارد کارتون تعریف می‌کند حسین بذار یک تیکه برایتون بخونم. مهدی دو دقیقه به من وقت میدی؟ خواستم یک تیکه‌ای از علامه برایتون در خصوص همین بو، بوی نفس بخونم یا در خصوص بوی مدیر جلسه شمایید.

عزیزان او میفرمایند که حالا صحبت‌هایی می‌کند او. میفرماید هر کسی بوی مخصوصی به خود را دارد. یعنی تمام بشریت بویی مختص به خود دارندد. حتی هر عضو بدن نیز بوی خاصی دارد. این الان یک ذره زوده برایی شما. این صلوات شما را تحریک کرد یک چیزی برایی شما بگوییم. حالا در مسیر انشاالله سیر معرفت نفس این‌ها را باید باز کنیم. و چنین است که هر کس در معاد، الان به شما می‌گویم با چیست خودت محشور میشی؟ الان علامه فرمود و هر کس در معاد با بوی خود براینگیخته و محشور می‌شود. یعنی اصلا ملائکه کاری ندارند در چه کار کردی در را بو می‌کننددد. یک روایت داریم شب اول قبر ملائکه میان سینه میت و سینه میت صدر میت جای قلشود دیگر. و درخور توجه است که هیچکس بوی در را ندارد. حالا این‌ها را نمی‌دانم سؤال براینگیزه.

زمانی که این بو افزایش می‌یابد و حرکت موجی پیدا می‌کند، این باید تعریف شود بعدا برایتون. موجب ارتعاش به به عشق می‌شود. "الذین آمراا وعملوا الصالحات" این دو تا که بیاید. شما که دور هم جمع شدید چی شما را دور هم جمع کرد؟ "سيجعل لهم الرحمن ودا" اسم خدا الودود هست یا نه؟ خدا "سيجعل لهم الرحمن" خدای رحمان میندازه در وجود این‌ها ود. عاشق هم شدید، عاشق هم شدید. الان ما اینجا با همدیگر نه آشنایی قبلی داریم، نه پدر مادرای همدیگر را می‌شونداسیم، نه فامیل و قوم و خویشیم. اما از صد تا فامیل دیگر با هم فامیل‌تر شدیم با هم اینجا. این ارتعاشات موج که می‌گیرد عشق می‌آید. حالا یک تعریف نیمچه کردم که حالا شاید بعدا ما افتادیم مردیم لااقل یک چیزکی شنیده باشید.

درآمد بحث

چنانکه دو انسان عاشق که به هم می‌رسنددد بوی هر یک از آنها موجب ارتعاش بیشتر عشق میان آنها می‌شود. وقتی اصلاً مثل هم نیستن، مثل هم نیستن در یک سنخ هستندا. اما چون رایحه هاشون متفاوته با مشام هم فرق می‌کند، ضرب در هم می‌شود، مرتعش می‌شود بعد عشق می‌آید. مثل اینکه شما یک عط را می‌فشاری دیگر شامه‌ در عادت می‌کند. این بو را بعد یک چند لحظه دیگر حس نمی‌کنی. ولی یک کسی نزدیکت می‌شود عجب عطری زدی. چون دو تا بو متفاوتن این شدت موجی که ایجاد می‌کند عشق می‌آید. دوباره دارد کار به جاهای باریک می‌کشد. اطفال نیز غالبا بوی پدر و مادر خود را احساس می‌کننددد و همین بوها موجب گریه، خنده یا آرامش آن‌ها می‌شود. هنوز لمسش هم نکرده آروم می‌شود. دور می‌شود از مادر دیگر رایحه مادر را دیگر ندارد جیغش بلند می‌شود.

فکر می‌کنی دل درد گرفته ببری دستشویی سراپاش کنی. خنده، گریه، آرامش همه این‌ها هست. مردان و زنان نیز بوی همسر خود را می‌فهمندد. اما تاکنون مشخص نشده که کدام عضو در بدن شدت بوی قوی‌تری دارد. البته آن موقع که او اینو نوشته مشخص نبوده اما الان معلومه. حتی با استفاده از حس بویایی می‌تواند با افراد کر و کور نیز ارتباط برقرار کرد، با حس بویایی. بعد این را انتقال میده می‌رود سراغ شامه‌ی فلسفی. تازه ما رسیدیم به اصل مطلب. شامه‌ی فلسفی و شامه‌ی عرفانی و در انتها می‌رساند به شامه‌ی به به! بوی فلسفی، بوی عرفانی، بوی غیبی. اجازه بدید که تمومش کنیم چون داریم به جاهای حساس می‌رسیم. بعد بریم در بهرش دیگر لجه هست یعنی غرق می‌شویم. فعلا راضی باشید که تا همین.

عجیبه مهدی که ما با این هم که هر وقت می‌گیریم را هر شب در نبض بحث داریم جمع می‌کنیم بحثو. حالا چه سریه، چه خیریه نمی‌دانم. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.