د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۳
دارای متن همگام
درآمد بحث
قلب مرعوب13_ج514..
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۹:۱۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۳ سرفصل
## درآمد بحث
۰:۰۰
## مراتب معرفت
۳:۳۹
## نسبت انسان و خدا
۷:۰۱
## آثار تربیتی بحث
۱۰:۲۱
## مراتب سلوک
۱۳:۱۳
## نتیجهٔ بحث
۱۷:۳۹
## درآمد بحث
۲۱:۱۹
## مراتب معرفت
۲۱:۵۸
## نسبت انسان و خدا
۳۱:۰۲
## آثار تربیتی بحث
۳۴:۵۹
## مراتب سلوک
۳۶:۰۱
## نتیجهٔ بحث
۴۱:۴۲
## درآمد بحث
۴۵:۵۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة
الا بالله العلی العلیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک
نستعین. الحمد لله على کل نعمہ و اسال الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. السلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا.
دورش بگردیم انشاءالله هر کجا تشریف دارن.
انشاءالله حالشون خوب باشه و از صائغ
جمع ما رو دعا کنن و
جلسات ما نفس به نفس نفس ما همه همون زندگیمون خرج حضرت باشه و موجبات
نزدیکی ظهور حضرتش
و انشاءالله زمینهسازی فرج حضرتش باشه.
صلواتی خط بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
امشب به فضل الله از همین الان نیم ساعت آقا مهدی زحمت بکشن
زمان رو بگیرن که من وقتی داغ میشم تو صحبت دیگه اصن زمان از دستم میره.
به شما بیشتر از این اذیتتون نکنیم و به هر حال.
حالا دیشب، دیروز بحث معرفت نفس بود یک ساعت زمان داشتیم یا
سیر و سلوک یک ساعت. اما این
جلسات دیگه نیم ساعته است دیگه.
فردا شب هم که انشاءالله منازل صائرین داریم
و طبق روال هفتگی مون و شبای جمعه مونم نیم ساعته صحبت میکنیم.
حالا فوقش یه وقت دیگه اوج بحث باشیم
نبض بحث باشه یه وقت مثلا شد چهل دقیقه ولی بیشتر انشاءالله نمیشه.
امشب به فضل الهی یه موضوعی که متاسفانه اون هم
جلسهاش تعطیل شد. بیش از پونصد جلسه صحبت شد، اونم به برکت
یک دست خطی که حضرت علامه برای حقیر نوشتن بود.
ما یه غزل در شأن خود حضرت استاد نوشتیم.
یه روزی همون محضر خودشون بودیم
من بودم و ایشون. یه دو سه نفرم اونور نشسته بودن.
یه غزل همون آن خدا لطف کرد در شأن ایشون گفتیم به ایشون تقدیم کردیم.
ایشون هم حالا
من باب بالاخره ذرهپروری
یه ح-- روایتی رو بسخط مبارکشون نوشتن
به بنده تقدیم کردن. اون برکت این
سلسله مباحث قلب شد که القلب حرم الله
ولا تسکن حرم الله
یا بعضی منابع میگه ولا تسکن فی حرم الله غیر الله.
قلب حرم خداست در حرم خدا جز خدا راه ندید، جا ندید.
این تکونی به ما داد این روایت و
تحقیقی به فضل الهی کردیم و شصت نوع قلب از قرآن استخراج کردیم آیاتش و اینا و.
دیگه شروع کردیم با یه گروهی کار کردن که
بیست و چند تا از این قلب ها رو ما گفتیم.
منتها خدا لطف کرد در لابهلای این درسهای قلب
ما مبانی حکمت و عرفان رو هم تا حدی پیاده کردیم برای کسی که
چشم و گوش بسته بوده پیرامون
بالاخره مباحث سنگین فلسفی و عرفانی و حکمت متعالیه
یه مقدار گوشش آشنا بشه.
برای همینم به دوستان گفتم هر کسی که تازه ملحق میشه به جمع ما،
خب اونایی که آمادگی یا پیش زمینه دارن بهترین مبحث
درست معرفت نفسه. اما چون خیلی پیش زمینه میخواد، سابقه میخواد ما گفتیم از همون قلب در قرآن شروع کنن.
البته قبلش هم اون احراز و عوذات رو گوش بدن
که انقدرم نه خودشون اذیت شن نه ما.
چون غالب سوالاتی که این شبها از ما پرسیده میشه جوابش تو همون احراز و عوذات ما هست.
که راه مصون سازی زندگی از ورود شیاطین،
دفع و رفع گرفتاریها، بلاهای اعم از مالی، جسمی، خانوادگی، ازدواج،
طلاق عاطفی، چه چه اینا رو ما
اونجا راهکارهایی خدا زد پس کله ما
تو چند جلسه گفتیم. خودمونم موندیم چی شد شروع کردیم به این حرفا اون موقع؟
که شد یه بالاخره سرمایهای برای عزیزان حتی دیدم بعضیا اینو نوشتن چاپ کردن حتی.
دادن پخش کردن. نوش جون هر کسی.
مال ما نبوده که مال بزرگان اهل بیت بوده.
خیلیاشون خب منبع داشتن بعضیاشون سینه به سینه بودن و هنوز هم خیلی زیاده خیلی.
یعنی مثلا یه نمونه عرض کنم خدمتتون ما از
در هدایا که عنوانش شد احراز و عوذات و ازکار
از آثار هر بند جوشن کبیر چند تاشو گفتیم؟
یه دونهشو. بند اول رو گفتیم.
در صورتی که صد بنده دیگه.
یعنی نود و نه تا هدیه فقط از جوشن شما از من طلب دارید
که هر بندش یه اثر خاصی داره.
اینو میگم که فکر نکنید من دارم اغراق میکنم.
حالا اگر رفاقت ما ادامه پیدا کرد، برکت کرد میگیم چرا نگیم؟
اینا مال ما نبوده و نیست که.
مال شماست. در هر حال
حالا خداروشکر پروردگار مهربانمون رو شاکریم که عزیزم آقا ابوالفضل مهتاب که جلو ما نشستن،
مدیر کانال فلیرحل معنى،
خودشون خودجوش جوان ایلامی
نوشتن، نشستند و اصلا قبل از اینکه ما رو ببینن
و ما رو بشناسن تو شهر خودشون نشسته بودن اینها رو
ذخیره کرده بودن. چون خیلیاشون غریبه فکر میکنم سیصد جلسه درس و بحثهای ما حذف شد از ایتا.
یعنی ظاهرش هست captionها اینا هست اما
میزنی صدا نداره از سرور ایتا
پاک شد. ایشون خدا رحم کرد با کمک چند تا از دوستان
ذخیرهشدهها رو نگه داشتن.
الان به من این مژده رو داد که الحمد لله
قلب در قرآن رو بسیارش رو احیا کرده ایشون.
اون مباحث رو فرمودید چندتاش رو الان؟
چهارصد و خوردهای ماشاالله خیلی خوبه.
یعنی صد و خوردهای صد تا از دست رفته داریم.
خب خیلی خوب الحمد لله چهارصد و خوردهای فایل صوتی مربوط به
درس و بحثهای قلب در قرآن که
خیلی به دردتون میخوره.
اونها رو الحمد لله ایشون دستهبندی کرده،
احیا کرده برای هر کدوم لینک جداگونه تخصصی زده
و انشاالله معرفیش رو تولد پیغمبر عزیز عالم نیت کردن که ایشون ارائه بدن
و ما تو کانال خدمتتون تقدیم میکنیم.
ما رسیده بودیم حالا برای سلامتی این جوان خودجوش
ایلامی که از محبتهای
ملکوت عالم به جلسه و ما هست یه صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
یه صلواتی هم بگیرم ازتون برای سلامتی بعضیا که خودشون
مثل دقیقا ایشون خودجوش
مثلا خواهرهای مجموعه ما
به همت مخصوصا سرکار خانم خوددامی خودشون
با کمک خاصـ-- خانم دکتر قلیزاده، خانم ابوالقاسمی و دیگران،
یک کانالی خودشون البته به بنده مطرح کردن، من تشویق کردم
به نام نکات گنجینهی ناب.
درست میگم؟ زدن و چکیدههای
درس و بحثها رو به صورت چکیده یا جدول طوری یا عکس نوشته
اونجا میگذارن. عضو اون کانال هم بشید خیلی شیرین دارن کار میکنن.
خودشون خودجوش و دارن زحمت میکشن.
چند صد نفر فقط تو یه گروه مباحثاتیشون من دیدم
سیصد و خوردهای آدم هست. خب مدیریت اینا خیلی
دشواره. برای سلامتی اونها هم یه صلوات تقدیم کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
و عجل فرجهم. خب اینها تا اینجا مقدمه بحث ما بود.
ما الان شروع میکنیم به بحث.
ما رسیده بودیم به قلب
مرعوب. حالا اصلاً
حوزه غرب ، وقتی ما شروع کردیم بیشتر تو حیث
تفسیر آفاقی کار کردیم.
بعد رفته رفته داریم میکشونیمش به سمت یعنی اگه خدا بخواد دیگه
تقریباً سی تا قلب تموم شه سی تای باقی مونده رو دیگه میبریمش تو حیث
تفسیر انفسی. یعنی ارتقا میدیم به بحث.
اگر چنانچه عزیزانی که دنبال میگرن، میکنن مباحث رو
مباحث قلب مرعوب رو توجه کرده باشن این چند تا آخریش اصلاً دیگه حیثیت بحث تفسیر انفسی شد
. حالا این، اینو هم ما نمیسازیم که از خودمون که چیزی بلد نیستیم که حتی بزرگان ما هم از خودشون ندادن که
بر اساس اون آیه سنریحم من عاشق این آیه ام.
امروز داشتم فکر میکردم چند جلسهست که من تو صحبتهام اشارهای به این آیه نکردم.
قبلاً و همش میگفتم. سنریحم آیاتنا
اون سام-- سینش هم که مال آیندهست.
ما به شما سنریحم به اینها نشون خواهیم داد آیاتمون رو کجا؟
في الآفاق أحسن. اول آفاق خارج از ما
و في أنفسهم. ببینید دو شق شد.
آیات آفاقی، انفسی.
حتی یتبین لهم أنه الحق که قبلاً در خصوص این مخصوصاً تو حوزه
درس لقاء اللهمون در اون صد و چهل و دو جلسه خدا برکت کرد شبهای جمعه اینجا
پیرامون این آیه خیلی حرف زدیم.
خیلی درون مایه داره. اینکه وقتی نگاه میکنی ذرهبین طهارت نفس که میگذاری میبینی حقه.
یعنی تک تک شماها این آیات چه آفاقی، چه انفسی در خود شما
و في الآفاق وآيات للموقنين و في أنفسكم أفلا تبصرون
وقتی با دیده بصیر به شدت بینا
نگاه میکنی که از ذرهبین طهارت نفسه
میبینی که حقی. میبینی همه چی حقه.
أنه هو الحق. اونم حق مبین،
حق آشکار. اگر کسی این چنین
چشمش باز شد به عالم،
در حقیقت قلبش،
قلبش تعلق خاطر پیدا میکنه به آیات،
عاشق خدا میشه از طریق تعلق خاطر به آیات
که البته آیات الله العظمى امیر المؤمنین علی بن ابی طالب.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و
عجل فرجهم.
وقتی عاشق شد، وقتی تعلق خاطر پیدا کرد، بعد یک یک این
آیات رو که نگاه میکنه دیگه بیکار نیست.
دیگه قوه خیال بازیگری نداره، وهمش نمیاد
تو کار و نفس مداعبات نداره، بازیگری نداره.
خب راحت میتونه به بندگیش بپردازه
آشوب ذهنی نداره، تمرکز فکر داره،
ذهنش مشوش نیش، نیست.
تذ اون حالت تشویش و اضطراب ازش برداشته میشه.
اصلا گرفتار آیات الهی میشه.
رفته رفته به گونهای میشه که با از کار
خو میکنه، لذت میبره،
نمازش نماز میشه.
تو نماز به شهود مینشینه
آیات الهی رو و
یعنی اگر خدا کمکش نکنه تو نماز تموم میکنه
و به عنوان نمونه عرض کنم به یکی از عزیزان دیشب
دم در حیاط بهشون گفتم که "من یه ک-- دستوری کاری به شما بدم انجام میدی؟"
گفت بله. گفتم، گفتم که شما این همین تسبیحات خانمو که ما گفتیم
ضبط شده صداش، صداش هست.
این رو وردار تو خلوتت بذار گوش بده بعد با این، با این توجه، با این نگاه
که الله اکبر، الله-- با الله اکبر شروع میشه.
الله اکبر و من ای یوسف
که انّ شما در محیطی قرار میگیری در جهان خارج و خودت چه در نظام آفاقی چه انفسی،
که یکپارچه عظمت و جلال الهی میگیردت.
یکپارچه همه عالم رو تحت
مدیریت و ربوبیت
متفرد به جبروت
میبینی که یکپارچه عالم داره مدیریت میشه توسط حضرت حق
و هرچی میبینی شؤونات حق میبینی
و یک رعشی وجودت رو میگیره،
عظمت تمام وجودت رو میگیره.
الله اکبر، الله
اکبر، الله اکبر.
بعد از این حالت میبرنت تو وادی حالا
نگرش و دقت نظر در جزئیات.
اون کلی بود همه عالم رو یکپارچه دیدی.
حالا وقتی تک تک کثرات رو چشم میندازی الحمدلله، الحمدلله،
لله. اون لام مالکیت.
تمام این کثرات رو
میبینه که رنگ و بوی حق دارند.
حتی یتبین لهم أنه الحق.
اون نظام آفاقی و انفس این حق.
تک تک این کثرات رو
که اصطلاحا بهش میگن چی؟ تشبیه.
تشبیه. الحمدلله
سر تشبیه درشه.
یعنی شباهتی به حضرت حق دارن.
یعنی لباس اسماء الله به تن کردن.
منفتر از حضرت حقاند.
مثل شکوفهای که به درخت
اگر کنده بشه نابود میشه.
تا وقتی که به درخت شکوفاست عطر داره، رنگ داره، بو داره، به ثمر میشینه.
منفترند. فتر.
که حالا ربطش با اسم فاطر و فاطمه زهرا سلام الله علیهاست.
کسی میخواد منفتر یعنی بره برسه به انفطار،
به افطار، به شکوفا شدن، شکوفا بشه استعداد از درونش
وصل بشه به درخت وجود که ثمرهش انسان کامله.
راش حضرت صدیقه طاهره و اسم الفاطر حضرت حقه
تا به انفطار و افطار و فطر و
این چیزا برسه. وقتی تک تک موجودات رو میبینی، میبینی رنگ خدا دارن، بوی خدا دارن، اینا تلبس به اسماء الله.
اصلا اسم خداست که ظهور کرده شدن اینها.
میگه الحمدلله، الحمدلله، الحمدلله.
مثل کسی که عاشق یکی میشه
لباسشو میبینه کیف میکنه،
خطشو میبینه حال میکنه، عکسشو میبینه
صفا میکنه، صداشو میشنوه پرواز میکنه.
اینطوری میشه. تو الحمدلله شباهت میگیره.
اینا شبیه خ-- یه شباهتی به حضرت حق دارن.
چون ظهور و بروز اسماء اللهاند این کثرات.
بیده ملکوته کلشه.
إن من شيء إلا عندنا خزائنه.
از خزانهی حضرت حق و ما ننزله إلا بقدر معلوم.
نازل شدن به قدر و اندازه و ماهیتشون و اندازهشون، سعهی وجودیشون.
همه بوی خدا میدن. لذا دیوانه کنندهست اگر کسی اینطوری خلوت کنه با ذکر الحمدلله.
محال اشکش جاری نشه،
محال حالش دگرگون نشه.
الحمدلله، الحمدلله. هرچی نگاه میکنه بوی خدا میده.
اصلا کیف میکنه، صفا میکنه همچین کسی.
بعد میبینی پررو میشه یه لحظه.
جسارتا. روش زیاد میشه.
زود خودمونی شده، خیلی نزدیک شده،
شباهت گرفته فکر میکنه خدا همینه دیگه.
یه دفعه حریم میگیره خدا
براش. میگه تمام. سی و سه تا بیشتر حق نداری بگی.
حالا برو تو وادی سبحان الله.
حالا تنزیهه. از تشبیه خارج میشه تو تنزیه وارد میشه.
تنزیه یعنی این. من اینطوری
دیوانه میشم هر وقت. هی یه قدم میره سبحان الله، یه قدم میره عقب.
سبحان الله، هی یه قدم میره عقب.
سبحان الله، هی میره عقب، هی میره عقب.
میبینه دارن فاصله بهش میدن.
دارن حریم میگیرن و دورش میکنن.
برو کنار. برو، برو عقب، برو عقب.
تو کجا، اینجا، اینجا وادی جلال حضرت حقه.
اونجا جمال میدید، حالا جلال داره میبینه هی میره عقب.
این حالت فاصله گرفتنش از ذات بیچارهش میکنه.
چنان به هم میریزش
و اشکشو میگیره جاری میکنه.
این حالات دگرگون کننده میاد پشت سرم فقط با همین فرمولی که بنده دارم به شما میگم فقط
مهم اینه که کار کنید روش
با توجه به نفستون که حالا تو برنامه سیر السلوك علامه طباطبایی
لم و رمزش و اینها رو بهتون انشالله اونجا میگیم.
یعنی چی توجه به نفس از دستورات ایشونه.
بعد دیگه آخر سر دیگه کم میاره.
یه قدم میره جلو الحمدلله، یه قدم میاد عقب.
اول که هاج و واجه میچرخه بالا پایین هر جا نگاه میکنه الله اکبر، الله اکبر.
بعد اذن غرض بهش میدن
از حیث جمالی میره جلو الله.
الحمد لله، الحمد لله هرچی میبینه خدا میبینه.
بعد حریم نگه میداره.
یه-- انگار که هی قدم میره جلو، یه قدم میپ-- پسش میزدن عقب.
سبحان الله، سب-- هرچی رفته جلو دوباره برمیگرده.
بعد دیگه به قول ماها اینطوری خودمون بگیم دیگه قاطی میکنه دیگه.
میگه لا اله الا الله.
یه دونه هم میگه. لا اله.
اله از اون مرتبه تعلق خاطره دیگه.
دیگه آقا هرچی هست چه میذاری من نزدیک شم، چه دور شم، چه من میفهمم، چه نمیفهمم.
هرچی هست لا اله اصلاً هیچ الهه ای، هیچ تعلقی، هیچ دلبستگی، هیچ علقه ای من به عهدی ندارم الا الله.
یعنی تموم میکنی دیگه. و ای کاش که اون لحظه آدم تموم کنه.
همون لحظه. چرا؟ استغفرالله که آخرش میخوان برای چیه؟
استغفرالله که روایت هست بعد از
تسبیحات خانم بگی گناهات بخشیده میشه.
یکی از اونها. بله، یه دونه هم استغفار داره.
گناهات بخشیده میشه همون با یک، یک دونه.
اگه به این شیوهای که من عرض کردم با این سیر و این معرفت بری
بله استغفار همه گناهها رو برمیداره و الا همینطوری استغفرالله.
سلام چطوری؟ چاکرم نوکر شما استغفرالله.
جمع کن این. اصلاً نگو اینطوری.
تعطیلش کن. خودتو مسخره نکن.
نه با حضور قلب، با توجه،
با توجه عرفانی که هنوز که هنوزه شما موضوع توجه عرفانی رو از بنده طلب دارید.
یه جلسه اختصاصی ما باید داشته باشیم به قصد توجه عرفانی.
بارها این وعده رو به شما دادیم.
صبور باشید میرسیم به شما.
خیلی حرفهایی که ما داریم جدیداً میزنیم وعده های سالیان پیش بوده که تازه داریم بهش میرسیم.
عجول نباشید. اون استغفار به جهت اینه که بعد دیگه
الان گفتیم چی؟ بنده کم میاره دیگه.
احساس، احساس ضعف میکنه.
میبینه هرچی میکنه نمیتونه، نمیفهمه.
چون جزء و نمیتونه به کل احاطه پیدا کنه و اون چیزی هم که تا حالا فهمیده قطعاً ناقصه، کامل نیست، استغفار میکنه.
یه وجهش اینه. یه وجهش همون وجودک ذنب نه،
این استغفار. وجود تو اصلاً ذنب همینه.
ذنب، حالا ذنب رو اگر
بگیریم دم گربه به ار-عربی
ذنب یعنی گمه-- دم گربه.
از این جهت به گناه میگن ذنب چون ادامه داره، آثار داره.
اگه اونطوری بگیریم وجودک ذنب یعنی تو ادامهی
چون بنا-- و ما ننزلهو نازل نشده الا به قدر معلوم.
از کجا؟ از عندالله. چون ادامهی اون هستی کشیده شده از ذات غیبی هستی ذنبی یعنی ادامه ای.
ادامهی اونی. وجودک ذنب هم یه معناش اینه.
یعنی اصلاً تو اضا-- ادامهی
کشیده شده پرتو خورشیدی.
ان روح المؤمن اشد اتصال بروح الله
من اتصال شعاع الشمس بها.
یعنی تو پرتو نور خورشیدی، اون نور رو بگیر ذات، تو هم کشیده شده از اونجایی.
جدای از اون که نیستی. بیدو-- بیدهی ملکوت کل شی.
یه وجه دیگهش حالا بخوایم
اینطوری بگیم که دیگه سؤالات شما اصلاً ما رو از بحث میبره و ما از بحث قلب در قرآن جا موندیم.
حالا یه وجه دیگهش هم عرض کنیم
که وجودک ذنب یعنی اینکه آقا چرا برای خودت وجود قائلی؟
وجود هو تمام. وجود یک وجود الصمد.
الصمد الذي لا جوف له.
صمد کسیست که همه جا رو پر کرده.
هیچ جا اجوف یعنی تو خالی.
هیچ کجا از او خالی نیست. یعنی همه جا رو پر کرده.
پس یک وجود واحده. تو نمیتونی استقلال به هیچ وجودی بدی.
یک وجود واحده. اگه بگی پس این همه کثرات چه موجوداتیاند؟
میگیم ظهور حقاند. شؤونات حقاند.
اگه اینطوری نگاه میکنی پس وجودک
این وجودی که تو برای خودت قائلی ذنب و گناهه است.
درستش کن، استغفار کن. وجود هو تمام شد.
الله جل جلاله ربی.
خب کجا بودیم که این بحثها اومد وسط؟
تو فرق بین تفسیر انفس و آفاقی بودیم
که آیه، آیهشم آیه پنجاه و سه سوره
فصلت بود خدمتتون عرض کردیم.
حالا این قلب کارش چیه؟
کارکرد این قلب چیه؟ حالا تا برسیم به قلب مرعوب.
قلب بر اساس اون روایت شریف لا يسعني أرضي این حدیث قدسیه.
اگر اشتباه نکنم در جواهر الثنیه في أحاديث القدسیه شیخ حر عاملی دیدم.
لا يسعني خدای منان فرمود من جام نمیشه في ارضي ولا سمائي.
نه تو زمینم، نه تو آسمانم جام نمیشه و يسعني
بلکه من یه جا فقط جام میشه.
يسعني وسعت من یه جا میتونه
غالب بگیره. اونم قلب و
عبد المؤمن.
عجب تعبیر و عجب ترکیبی.
اولاً قلب. ثانیاً
عبد من، نه عبد نفسش، عبد دنیا، عبد اینا نه.
عبد الله باشه و
المؤمن با عرفانهای حلقه و کاذب و اینها نه.
که تو همین هیئت یکی یه شب به من عرض کرد که آقا ما از شریعت رد شدیم دیگه.
دیگه الان باید اهل حقیقت و طریقت باشیم.
دیگه شریعت اول کاره دیگه.
دیگه شریعت اول کار بود.
حالا دیگه رسیدیم به حقیقت. دیگه شریعت رو میخوایم چه کنیم؟
من میخواستم با سر برم تو دیوار.
اینا هیچ وقت از هم جدا بر-- جدا نمیشن
شریعت قول پیغمبره.
مگه میشه قول، قول هی میگه قول، قول، قول.
چقدر تو قرآن قول داریم. قول "حب الله"
چقدر قول. این گفتن خیلی اصلا موضوعیت داره.
نمیتونی ساکت بشینی. الشریعة اقوالی دیگه، درسته؟
والطریقة أفعالی
و الحقیقة أحوالی.
قول و فعل و حال.
اینا مجموعا با هم انسان رو میبره تا به حقیقت و به ذات برسونه.
حالا این میگه که کجا جاش میشه خدا؟
تو قلب یه مؤمن. یعنی الت مؤمن کیه؟
ایمان اسم کیه؟ "حب الیکم الایمان" داریم تو قرآن.
"حب الیکم الایمان".
خدا دوست داشت.
یعنی برای شما دوست داشته شد اصلا.
"الیکم الایمان" ایمان برای شما دوست داشته شد.
تو یکی از مباحث معرفت نفس بازش کردیم.
این ایمان، امام باقر سلام الله علیه و روحش قرین فرمود نام امیر المؤمنین.
برای همین مؤمن یعنی محب علی علیه الصلاة والسلام.
امیر المؤمنین. نمیشه غیر از این.
تو قلب چنین کسی خدا جا میشه.
پس ببینید جایگاه قلب چقدر والاست.
پس مبحث قلب رو جدی بگیرید.
حالا که سفرهش الحمد لله تو این هیئت باز شد
و این ادعا، این تعریف و از خودچشن و اینها نیست.
اظهار فضل نیست چون مال من نبوده.
قلم علامه بود. یه حدیث برای ما نوشت،
اونطوری برکت کرد
که شصت نوع قلب از قرآن بیاد بیرون
تا به امروز نصف بیشترش مونده.
خب این-اینا رو رزق من و شماست.
خوراک من و شماست. جدی بگیریم.
پس در قلب جا میشه.
قلب، بزرگان فرمودن حکم
کعبه رو داره. حالا کعبه طواف کننده داره دیگه.
کعبه طائف داره.
چی قلب رو، چی-چیه چیزی دور قلب که کعبه قلب انسانه طواف، در طوافه؟
دارم یه ذره هل تون میدم سمت تفسیر آفاق انفسی.
به نظر شما حول و حوش قلب ما
چی داره طواف میکنه؟ میگرده دور قلبمون؟
کمکتون کنم. یک تعلقاتمون.
دو اوهاممون،
افکارمون. تعلقات خاطرهمون، خاطراتمون اصلا.
نیاتمون. اینا همه چیان؟
دارن دور تا دور قلب ما طواف میکنند.
اعمالمون رفته، اینا همه دور.
چون انسان کاری رو انجام میده که بهش علاقه داره.
اگه شما علاقه نداشتی الان اینجا بودی؟
نه. علاقه آوردت به اینجا.
همونطور که اون کسی که الان جسارتا سر سفره عرق و ورقه،
علاقهش بردش اونجا. عرق و ورق دارن قلب آقا رو طواف میکنند
بیچاره. جان؟
بله احسن به شما. ترسها، اضطرابها، تشویشها، آرزوها.
اینا همه دارن طواف میکنند. همه اینا.
زیاده. حالا اینا
ارادهها، افکار، اینا که دارن طواف میکنند
ما باید چیکار کنیم؟
قلبمون مثلا پیغمبر رفت فتح مکه رو انجام داد.
اولین کاری که کرد چی بود بعد از فتح؟
در خانه کعبه رو باز کرد. چیکار کرد؟
بتها رو زد پاچون.
همه رو شکست و ریخت بیرون.
اولین کاری که ما میکنیم باید قلب شناسایی بشه.
طائفین قلب شناسایی بشن
و بت شکنی شروع بشود.
این تو مسیر سیر و سلوک بتها رو باید شکست.
اول چیزی که از مهمات اینه که وهم کلا
ش-ریشهش از حول و حوش قلب کنده بشه.
وهم نباید مزاحم بشه. ببینید قوه خیال قصهش فرق میکنه ها.
وهم حیوانیه، شیطانیه.
وهم هرچ-هر وقت انسان به بیراهه میره،
به سمت گناه و معصیت میره،
دچار گرفتاری فکری میشه،
این وهمه. اما نه اگر به سمت خوبیها، نیکیها، افکار خوب، پسندیده،
تمرکز علمی اینا میره قوه خیاله.
البته اگر قوه خیال پاک شده باشه.
حالا قوه خیال با چی
ناپاک میشه؟ اگه گفتید.
آفرین با وهم، با وهم.
همیشه ما میگفتیم عقلی که مشوب به وهم نباشد.
این وهم هرچی هست زیر سر
این وهمه. حالا نمیدونم اگه
پیداش کنم توی این کتابی که دستم هست نفس قدسی الهی
از علامه موسوی. من به ایشون خیلی علاقمند بودم.
نمیشناختم ایشونو. یکی از شاگردان ایشون توی این
هیئت از خواهرای محترمه
چند سال پیش ما رو با ایشون آشنا کرد، کتابای ایشون رو داد، دیگه من عاشقش شدم.
بسیار کتاباش عالی.
تونستید تهیه کنید بخونید. یکی از
کتابای ایشون به نام نفس
قدسی الهی، باردهی
سه. اگر پیداش کنم
در خصوص همین وهم
نکتهای داره به دردتون میخوره بخونم.
بله الحمد لله پیدا شد.
معانی درک، وهم و خیال.
اینا رو از هم تفکیک کرده. درک،
وهم، خیال. ایشون میفرماید تح-تعریف وهم
رفتن دل به جایی که مدار-- مرادش نبود.
مراد تو نبوده، مقصد تو نبوده اما دلت رفت.
سرتو به سنگ میزنه آخر سر.
این یه تعریف. اندیشههای بیجا،
واهمه نام دارند. اندیشههای بیجا، بیخود.
افتادن چیزی در خاطره یا در دهو-- درون نهادن.
صاحب این حالت را وهمناک
گویند. یعنی خاطرهای
تو وجودش، تو نهانش
خطور میکنه که
یه خاطرهست؛ همین. حقیقت بیرونی هم نداره.
هی باهاش انقدر خو کرده
حتی امروزی یه مریضی اومده، حالا طهارت جلسه اقتضا نمیکنه خیلی بازش کنم.
روایت داریم هرچی گناه جدیدتر میشه، مریضیهام جدیدتر، جدید میشن.
یعنی گ-- مریضیهایی که قبلاً نبودن اصلاً به خاطر گناهان جدیده.
یه سری گناها الان هست اصلاً قبلی-- قد-- قبلاً وجود نداشت.
یه سری گناها هست الان با وهم داره انجام میشه.
یعنی طرف با وهمش چنان
خاطرات کثیف و خبیث و پلید
مرور میکنه از طریق همون هم آخر سر
ارضا میشه. حالا طهارت جلسه اقتضا نمیکنه اینو باز کنم.
بدون اینکه استعمال خارجی و هیچ چیزی داشته باشه ارضا میکنه خودشو،
با وهم. بعد میره ازدواجم نمیکنه.
میگه من دارم ارضا میشم. بعدش چه مریضیهای وحشتناک روحی، روانی برای چنین کسی میاد.
حالا برید ببینید تعاریف زیادی بعد تعریف درک، تعریف خیال،
فرق اینا با هم، ربطش با هم اینا حضرت علامه اینجا،
علامه موسوی بحث کردن.
چون بحث ما الان اون نیست من دیگه ادامهش نمیدم.
خب پس باید اینها
بت شکنی بشن. اگر کسی
موفق بشه که این بتها رو بشکنه
که چارهای برای این شکستن بت نیست جز با
دو لطف حق.
یکی با اسم جمالشه، یکی با اسم
جلالش. امشب دیگه نمیرسیم اینو باز کنیم.
وعدهتون باشه برای جلسهی بعدی که پیرامون قلب مرعوب میخوایم حرف بزنیم.
حالا هر وقت که باشه. که
ما همونطوری که دریا جزر و مد داره،
تو وجودمون جزر و مدی داریم به نام
بست و قبض.
چی باعث بست و قبض در وجود ما میشه؟
خیلی دوست داشتم امشب از هم اول
کار شروع میکردم به این موضوع چون خیلی کاربردی و به درد بخوره.
اما متأسفانه آخر وقت بهش رسیدیم.
از کجا نشأت میگیرن قبض و بست در وجود ما؟
جلال و جمال. احسن. از
جلال و جمال. وقتی اسم جمال در ما پیاده میشه، بست حاصل میشه.
وقتی اسم جلال پیاده میشه، قبض حاصل میشه.
دقیقاً عین جزر و مد.
همونطور که اگر ما یک دم داریم،
دم و بازدم، اگر فقط دم بگیریم
این شش پر میشه، پر میشه، متسع میشه.
خب اگه فقط این باشه یعنی بازدمی وجود نداشته باشه چه اتفاقی میفته؟
طرف خفه میشه میمیره، اصلاً میترکه.
اصلاً زندگی نمیشه. اه--
حیات ادامه پیدا نمیکنه.
بازدم ممد حیاته دیگه.
ادامه دهنده حیات. پس دو تاش باید کنار هم باشه.
اگر دریا، دریااا
جزر داشته باشه اما مد نداشته باشه
چه اتفاقی میفته؟ اصلاً بوی گند دریا رو برمیداره و متوفن میشه.
یا اگر فقط مد داشته باشه جزر نداشته باشه، فرق نمیکنه یکیشو نداشته باشه
دریا اصلاً از بین میره یا بوی
لاشه میته پیدا میکنه.
همه میمیرن از این بو. این بو، بو، بوچه خیلی مهمه.
خب خود این اسماء جمال و جلال
کارکردشون در انبساط و انقباض وجود ماست.
ما نباید نگاهمون صرفاً به انبساط خوب باشه.
انقباض هم خوبه. منتها انب-- انقباض داریم تا انبساط.
ما در قرآن داریم "و فی قلوبهم الرعب".
خدای ترسی میندازه تو دل اینها.
بله ترسی که اینجا قبلاً این مباحثو قبلاً گفتیم برید تو--
فکر میکنم امروز ده-- سیزدهمین جلسهی قلب مرعوب باشه ما دوازده جلسه حرف زدیم.
اونا رو بفرمید برید پیش از این رو سابقهشو دربیارید خیلی شیرین میشه براتون
بحث "فی قلوبهم الرعب". رعب از کجا حاصل میشه و به چه درد میخوره؟
خدا اول ااه وقتی جلال رو نازل میکنه
در هر بندهای یه طور خودشو نشون میده.
مثلاً در کا-کافر و مشرک و منافق
به چه گونه خودشو نشون میده؟
بدش میاد یا میترسه از
حیثیت ایمان، از اهل ایمان.
فرار میکنه از اهل ایمان. بله.
از اهل ایمان فرار میکنه.
مثالش در آیهی صد و پنجاه و یک آل عمران: "سنلقی فی قلوب الذين كفروا الرعب
بما أشركوا بالله ما لم
ينزل به سلطانا ومأواهم النار وبعث مثوى الظالمين".
این آیه شأن نزول آفاقیش چیه؟
در کتاب شریف کشف الاسرار و مجمع البيان هست، تفسیر نور آقای قرائتی هم دیدم هست
که میفرمود اب-- بعد از جنگ احد، ابوسفیان
وقتی که دیگه دیدن شکست خوردن ظاهرا مسلمونا اینا
برگشتن ابوسفیان. تو راه که برمیگشتن میرفتن
گفتن حالا چرا همشونو نکشتیم؟
ما که کلیشونو کشتیم. یه دفعه کلا تار و مار میکردیم.
همشونو می کشتیم حتی پیغمبر هم می کشتیم.
دو مرتبه ابوسفیان لعنت الله علیه اومد برگرده
به سمت شهر مدینه و چیکار کنه؟
غل و غم کنه. اینجا این آیه مال اینه "سنلقي
في قلوب الذين كفروا" یعنی
ابی-- ابوسفیان و اهلش "الرعب".
ما رعب رو القا کردیم
خواهیم-- اینجا میگه خواهیم کرد،
القا خواهیم کرد. بعد پیاده میشه تو همین حالت ابی سفیان.
اسم القهار یا جبار یا هر کدوم از اسماء جلالی پیاده میشن در قلب ابوسفیان و یارانش
ناخودآگاه می بینن ترسیدن.
یه ترسی افتاد تو وجودشون.
نه، نه، نه. نباید برگردیم این اشتباهه است شاید دارن سر-- حالا هرچی.
ترسیدن که برگردن. دو مرتبه
اومدن سمت شهر و دیار خودشون.
ببین در خصوص کافر اینطوری خودشو نشون میده.
در خصوص مؤمن حالا مصادقشو بعدا میگیم.
در خصوص مؤمن چیکار میکنه؟
در خصوص مؤمن وقتی که نفس اماره داره تسلط پیدا میکنه بر حوزه ایمان تو،
بر نفس مثلا مطمئنه تو،
یعنی اون وجهه بد نفس که تعلق خاطر به بدن و دنیا داره که بد شده،
اون میاد تسلط پیدا کنه بر ایمان تو،
سبقت بگیره بر ایمان تو،
خدا چیکار میکنه؟ اصطلاحا میگیم نفس لوامه،
سرزنش کننده. یه دفعه یک،
یه دفعه قلبت تاب، تاب، تاب زد،
رنگت پرید، دستت لرزش گرفت،
داغ شدی وقتی آدم میخواد گناه کنه العیاذ بالله.
ها؟ یه دفعه حالش بد میشه.
این چیه؟ اسم جلال پیاده شد.
ترسیدی. این رعب خوبه.
این قبضه دیگه. این قبضه.
اگه این نباشه چی میشه رفیق؟
میری سمت گناه. پس خوبه.
قبض اگه نباشه ما سر میخوریم سمت گناه.
برای اهل ایمان این شکلیه. حالا چون آقا مهدی نشستن اینجا یعنی وقت تمومه.
دیگه نمیتونم اینو بیشتر توضیح بدم.
اما در نهایت جمعبندی کنم.
در نهایت چه اتفاقی میفته؟
کسی که درست
در این جزر و مد الهی قرار بگیره،
نفس ناطقه خودش رو درست پرورش بده با مراقبه، با مراقبه، با مراقبه
و داشتن سیر و سلوک با اون دو بال،
دو بال تزکیه و تعلیم "یزکیهم و يعلمهم الكتاب و الحکمة".
چنین کسی رفته، رفته رایحه وجودش عوض میشه.
یه بوی جدیدی میگیره.
اصلا بو خودش یه چند تا جلسه ما باید دربارش حرف بزنیم.
این که میگیم حرف داریمها. فکر نکن ما الکی داریم یه مثلا گنده گویی میکنیم رفیق.
ما چهارصد تا شی داریم که اینا
بو دارن که بوی
طبیعی یعنی همه مثل مثلا ریحان،
مثل زعفران. اینا همه یه بو دارن چهارصد تا شناسایی شده که اینا بوی خاصی دارن.
اینا رو نه، اینا رو من کاری ندارم.
اصلا حس بویایی به قدری
ظریفه که وقتی
انسان تو مسیر درست حرکت میکنه اتفاقا اول از همه
معمولا البته این شکلیه، حس بویاییش تحریک میشه.
بوی خوش جلسه سید الشهدا رو
بشم-- به مشامش میگیره.
حتی حیوانات میبینی از ما جلو میزنن.
اصلا پروانه داریم میدونستی ده کیلومتر، اونور تر خیلیها،
اگه یه شمع روشن کنن پروانه از ده کیلومتر بوی اون شمع رو استشمام میکنه.
مورچه از این بیشتر. شاخکهای مورچه
بو رو به مراتب بیشتر از ده کیلومتر.
عجیبه. از همشون هم کمتر مثلا خوک دریایی اسمش رو خوکه رو خودشه خوک
پst از همه کمتره
سهمش از رایحه و بو کشیدن.
حالا اگر کس-- و همه چی هم بو داره.
من دیشب اینجا به دوستان که همه رفته بودن نشست و برخاست میگفتیم هر nefsi یه
بویی داره و یک رنگی داره.
تازه گذشته از اون، حالا میرسیم انشاالله بعدها در مسیر معرفت نفس،
تک تک اعضای وجودی ما هم یک رنگ و بویی دارن.
میشه چشمت یه بویی داشته باشه گوشت یه بویی.
دیشب یه عزیزی رو خدا به وسیله ما نجات داد از تحقیر نفس که جلوی هیئت
جوانی بود گفت رفتم پیش یه آدم خیلی
خاص و معروف و اهل علمی.
خیلی سالای پیش به من گفته شما از جهت معنوی آدم ضعیفی، ضعیف البنیه هستی از جهت معنوی
و من الان هرچی میرم سمت معنویت اون داره اذیتم میکنه.
اصلا احساس کمبود دارم.
یه اسکنش کردیم و اونا که بودن اونجا
شاهدن. اسکنش کردیم سر تا پایینشو شما بودین.
گوش و چشم و محاسن و
بینی و ابرو و پیشانی و هیکل و دست و پا همه اسکن کردیم تمام اعضا و جوارح رو.
نتیجه این شد که عزیز دلم!
شما اتفاقا ظرفیت بسیار بالایی از جهت معنوی تو وجود خودت داری.
غلط کرده هرکی اینو به شما گفته حتی اگر لباس پیغمبر تنش بوده غلط کرده.
همه که تو این لباسن آدم سالمی نیستن که.
ما دشمن پیغمبر داریم تو این لباس.
انقدر بال و پر گرفت گفتم فکر نکنی دارم بازی با احساسات میکنم.
من با علم اینو به شما عرض کردم.
حالا شاید به نگاه بعضیتون اینطوری
اینجوری یه جوریه انگار که مثلا
حاجی داره کارتون تعریف میکنه
حسین بذار یه تیکه براتون بخونم.
آقا مهدی دو دقیقه به من وقت میدی؟
جان؟ چهل دقیقه شد.
باشه طلبتم. خواستم یه تیکهای از علامه براتون در خصوص همین بو، بوی نفس
بخونم یا در خصوص
بوی مدیر جلسه شمایید.
چیکار کنیم؟ ببینید عزیزان
ایشون میفرمایند که حالا
صحبتهایی میکنه ایشون. میفرماید هر کسی بوی مخصوصی به خودش را دارد.
پس این از من نیست. یعنی تمام بشریت
بویی مختص به خود دارند.
حتی هر عضو بدن نیز
بوی خاصی دارد. این الان یه ذره زوده برای شماها.
این صلوات شماها رو تحریک کرد یه چیزی برای شما بگیم.
یه چیزکی. حالا تو مسیر انشاالله سیر معرفت نفس اینها رو باید باز کنیم.
و چنین است که هر کس در معاد،
الان به شما میگم با چیه خودت محشور میشی؟
معروف به چی؟ با چی محشور میشی؟
با اعمال و افعال. درسته؟ الان ببینید علامه فرمود و هر کس
در معاد با بوی خودش برانگیخته و محشور میشود.
الله اکبر. چه چیز مهمیه.
یعنی اصلا ملائکه کاری ندارن تو چیکار کردی تو رو بو میکنند.
یه روایت داریم شب اول قبر ملائکه میان سینه میت و سینه میت صدر میت جای قلبشه دیگه.
قلب تو رو بو میکنند.
این بو چیه؟ مخصوص قلب توئه.
و جالبه که هیچکس بوی تو رو نداره.
تو یه دونهای. حالا اینا رو
نمیدونم سؤال برانگیزه. زمانی که این بو
افزایش مییابد و حرکت موجی پیدا میکند، این باید تعریف بشه بعدا براتون.
یعنی چه حرکت موجی؟ موجب ارتعاش
به به عشق میشود.
بی خود نیست عاشق میشی.
آیه آخر سوره مریم کی هستش؟
"الذین آمنوا وعملوا الصالحات"
این دو تا که بیاد. آمنو عمل صالح.
مثل شماها. شما که دور هم جمع شدید چی شما رو دور هم جمع کرد؟
ایمان، عمل صالح. چه اتفاقی میفته؟
"سيجعل لهم الرحمن ودا" اسم خدا الودود هست یا نه؟
شدت محبت رو میدن ود.
خدا "سيجعل لهم الرحمن" خدای رحمان
میندازه تو وجود اینها ود.
ببینید عاشق هم شدید،
عاشق هم شدید. الان ما اینجا
با همدیگه نه آشنایی قبلی داریم، نه پدر مادرای همدیگه رو میشناسیم، نه فامیل و قوم و خویشیم.
اما از صد تا فامیل دیگه با هم فامیلتر شدیم
با هم اینجا. چرا؟ کار همین ارتعاشاته.
این ارتعاشات موج که میگیره
عشق میاد. حالا یه
تعریف نیمچه کردم که
حالا شاید بعدا ما افتادیم مردیم
لااقل یه چیزکی شنیده باشید.
چنانکه دو انسان عاشق
که به هم میرسند بوی هر یک از آنها موجب ارتعاش بیشتر عشق میان آنها میشود.
اصلاً این دو تا بو. الله اکبر.
وقتی اصلاً مثل هم نیستن، مثل هم نیستن تو یک سنخ هستنا.
یعنی بوی ولایت رو دارن. اما چون رایحه هاشون متفاوته با مشام هم
فرق میکنه، ضرب در هم میشه، مرتعش میشه بعد عشق میاد.
مثل اینکه شما یه عطرو میزنی
دیگه شامه تو عادت میکنه.
این بو رو بعد یه چند لحظه دیگه حس نمیکنی.
درسته؟ ولی یه کسی نزدیکت میشه عجب عطری زدی.
درسته یا نه؟ همین شکلی میشه.
چون دو تا بو متفاوتن
این شدت موجی که ایجاد میکنه عشق میاد.
حالا اجازه بدید رد شم.
دوباره داره کار به جاهای باریک میکشه.
اطفال نیز الله اکبر
. اطفال نیز غالبا بوی پدر و مادر خود را احساس میکنند
و همین بوها موجب گریه، خنده یا آرامش آنها میشود.
بچه هنوز چشمشو باز نکرده.
هنوز چشمش بسته است. شیرخواره.
میدنش بغل مادر. اصلاً نزدیک مادر میشه.
هنوز لمسش هم نکرده آروم میشه.
بوی مادرشو میفهمه. دور میشه از مادر
دیگه رایحه مادر رو دیگه نداره جیغش بلند میشه.
تو نمیفهمی این چشه. فکر میکنی دل درد گرفته ببری دستشویی سراپاش کنی.
نه بابا از مادرش دور شده.
خنده، گریه، آرامش همه اینها هست.
مردان و زنان نیز بوی همسر خود را میفهمند.
اما تاکنون مشخص نشده که کدام عضو در بدن شدت بوی قویتری دارد.
البته اون موقع که ایشون اینو نوشته
مشخص نبوده اما الان معلومه.
این از رموز حضرت حق است.
حتی با استفاده از حس بویایی میتوان با افراد کر و کور نیز
ارتباط برقرار کرد، با حس
بویایی. بعد این رو انتقال میده میره
سراغ شامهی فلسفی.
به به! تازه ما رسیدیم به
اصل مطلب. باید کتابو ببندیم.
شامهی فلسفی
و شامهی عرفانی
و در انتها
میرساند به شامهی به به!
شامهی غیبی. بوی فلسفی،
بوی عرفانی، بوی غیبی.
اینها چیان؟ اجازه بدید که
تمومش کنیم چون داریم به جاهای حساس میرسیم.
بعد بریم تو بهرش دیگه لجه هست یعنی غرق میشیم.
فعلا راضی باشید که تا همین.
عجیبه آقا مهدی که ما
با این هم که هر وقت میگیریم رو هر شب تو نبض بحث داریم جمع میکنیم بحثو.
درسته؟ هر شب.
حالا چه سریه، چه خیریه نمیدونم.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم صل علیه. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم صل علیه. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين. صلوات
جلسه قبل