ددرس‌گفتارها

صلی الله علیه و آله و سلم.

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلامٌ علیکم و رحمة الله.

ما در آیه بیست و شش surah Ahzab بودیم پیرامون قلب مرعوب.

و انزل الذین باهروهم من اهل الكتاب من سیاسیهم و قذف في قلوبهم الرعب فريقا تقتلون و تأسرون فريقا.

عرض کردیم که ما جلسه پیش این آیه رو با نگاه تفسیر انسی نگاه کردیم.

این سیاسیهم رو که این‌ها میرن تو سنگرهایی که یهودیانی که عهدشون رو با پیغمبر شکسته بودند طبق صریح این آیه میرن در اون سنگرها خودشون رو مثلاً جان پناه قرار میدن.

این رو عرض کردیم که عادات و یعنی در حقیقت نماد افکار و عادات و ویژگی‌های ریشه‌داریه که تو وجود انسان هست و آدم وقتی می‌خواد از حقیقت فرار کنه پناه می‌بره به اون‌ها.

وقتی با نگاه انسی به آیه نگاه می‌کنی میگه اون‌ها رفتن توی [سلام علیکم] توی سنگرهاشون می‌رفتند پنهان می‌شدند.

اینجا هم انسان تو خودش میره تو اون افکار پلیدش، موهوماتش که حقیقت نداره پنهان می‌شه.

بعد این و قذف في قلوبهم الرعب رو تو بحث تفسیر انسی گفتیم که خب از اونجایی که خدای منان می‌خواد مردم رو هدایت کنه به سمت خودش، حقیقت رو، نور حقیقت رو که به اون‌ها می‌تابونه، اون کسی که هنوز قلبش کاملاً نمرده و قلبش هنوز بیداره چه اتفاقی براش رخ میده؟

اصطلاحاً میگیم وجدانش بیدار می‌شه، یغزه براش رخ میده.

این بیداری از جهت اضطراب و استیسال ناشی از تابیدن نور خداست.

وقتی مواجه با عظمت حضرت حق می‌شه، حق رو متوجه می‌شه اصطلاحاً می‌گیره، می‌فهمه، می‌چشه، متوجه می‌شه که حق چیه.

بعد چون خودش ضعیفه، ذلیله، فقیره، حقیره.

یا مولای، یا مولای انت القوی و انا الضعیف و هل يرحم ال-- هل يرحم الضعيف الا القوي؟

متوجه این می‌شه چون خودش ضعیفه در برابر، در برابر عظمت حضرت حق به لرزه می‌افته، به استیسال می‌افته و حالت ترس و خوف و اضطراب و اینا بهش دست میده.

این هم اون رعب برای اهل ایمانه.

و قذف في قلوبهم الرعب رو ما از حیث شأن نزول و ظاهر آیه بحث کردیم.

بحث تفسیر تاریخیش رو بیان کردیم.

حالا با نگاه تفسیر انسی که نگاه می‌کنیم این شکلی شد دیگه.

اینا رو گفتیم که اون کشته شدن که میگه دلشون رو می‌کشید، ده‌دشون رو اسیر می‌کنید؛ گفتیم اون طرف وقتی حالت بیداری براش پیش اومد شروع می‌کنه اون افکار غلط رو، موهومات رو، قبائح وجودیش رو ریشه‌کن می‌کنه، می‌شه کشتید.

بر اون‌ها غالب می‌شه، می‌شه اسیرشون کردید.

تا اینجا رو جلسه پیش گفتیم.

حالا این کی پیش میاد؟

چگونه پیش میاد؟

برای اینکه ما چون گفتیم که با عظمت خدا، با جلال حضرت حق وقتی رو به رو می‌شیم این حالت رعب در دل ایجاد می‌شه که وجدان بیدار می‌شه و یغزه پیش میاد که انسان در اولین منزل منازل الصائرین یا صد منزل دل خواجه عبدالله قرار می‌گیره.

منزل دوم می‌شه توبه.

از این بی-بیداری که براش رخ داد میره به سمت توبه.

برای اینکه اینو خوب متوجه بشیم که کار کار کیه، یه روایت خیلی قشنگ براتون می‌خونم، کیف کنید.

فقط خواهشا تو چرت نرید.

حیفه.

منظورش اینه که بیدار باشیم.

این البته کتابی که الان دست بنده است سبک زندگی مؤمنانه است.

از مجموعه آثار علامه طباطبایی علیه الرحمه است.

منتها اینجا حضرت علامه سند آوردن از بهار که بهار هم از اش-- ارشاد دیلمی این روایت رو نقل کرده.

جزو احادیث معراجیه.

که وقتی پیغمبر اعز الله علمه معراج رفتند، خدای سبحان به رسول خدا فرمود ای احمد صلی الله علیه و آله و سلم.

سلام.

هیچ، هیچ می‌دانی کدام زن-- حالا خدا اول یه سؤال می‌کنه از پیغمبر.

خیلی جالبه.

یکی از سبک‌های خوب و اثرگذار در تعلیم ایجاد سؤاله.

سؤال کنی بعد جواب بدی.

همین کارو خدا در معراج با پیغمبر کرده.

سؤال پرسیده آیا می‌دانی کدام زندگی گوارات، گواراتر یعنی شیرین‌تر و کدام حیات جاودانه تر است؟

دو تا سؤاله.

کدوم زندگی شیرین‌تره و کدوم حیات ابدی‌تره، جاودانه‌تره؟

پیغمبر اعز الله علمه عرض کرد که پروردگارا نمی‌دونم.

خدا فرمود اما عیش گوارا یعنی اون زندگی که شیرینه، [سرفه] آن عیشی‌ست که صاحبش از ذکر و یاد من سست نشود و نعمت مرا فراموش نکند و جاهل به حق من نشود.

شب و روز رضای مرا طلب کند.

این مشخصاتی که چند جمله خدا فرمود شب و روز رضایت منو طلب کنه، در ذکر من باشه و رضایت منو دنبال کنه میشه چی؟

شیرینی زندگی.

اصلاً شنیدید اون روایتو که امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام نشسته بودند با پیغمبر زیر سایه یه درختی.

بعد یه زنبوری اومد دور سر پیغمبر هی چرخید، هی وز وز کرد و بعد پیغمبر اعظظم لبخند زد.

امیرالمؤمنین سؤال کرد یا رسول الله چی شد که شما این زنبورو دیدید؟

چی شد که خندیدی؟

فرمود این زنبور یه چیزی به من گفت برام جالب بود که گفت یا رسول الله ما اون شهد رو که می‌گیریم به خرطوممون خیلی تلخه.

می‌دونید چی میشه که شیرین میشه؟

میشه عسل.

من پرسیدم چیکار می‌کنید؟

گفت همون لحظه خدا به ما وحی می‌کنه.

تو قرآن هست.

بله.

و او حائل النحل.

ما وحی می‌کنیم به زنبور عسل.

همون لحظه خدا به ما وحی می‌کنه بر شما و اهل بیتت صلوات بفرستیم.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

بر اثر صلواتی که ما می‌فرستیم به شما و اهل بیتتون، اون شهد عسل تلخ بدل میشه به شیرینی عسل.

اینه که عسل تو قرآن می‌فرماید شفاست.

تو قرآن چند تا چیزو شفا معرفی کرده یکیش عسله.

به همین جهت.

حالا فلسفه آب لیمو عسل‌ها [خنده] مشخص شد.

بله.

پس این زندگی رو شیرین می‌کنه.

اینکه اول فرمود س-ا صاحبش را ذکر و یاد من سست نشود.

صاحب این زندگی شیرین رو وقتی که ذکر و یاد من می‌کنه سست نمیشه.

یعنی دائم الذکره.

خیلی دوست داره ذکر رو.

خوشش میاد و این ذکر شیرین می‌کنه زندگی رو.

اما حیات جاودانت چی؟

حالا اونجا خیلی خدا حرف، حرف قشنگ‌تری و جالب‌تر و عالی‌تری پیاده کرده.

و اما حیات جاودان، آن حیاتيست که یکسره و همه دقایقش به نفع صاحبش تمام شود.

واقعاً ما از صبح تا شب هر کاری می‌کنیم به نفع خودمونه؟

و آنچنان در بهره‌گیری از آن حریص باشد که دنیا در نظرش خوار گردد.

آقا مصطفی که گفتم بحث امروز ربطه، یه ربطی به دنیا داره.

دنیا در نظرش خوار گردد و کوچک شود و در مقابل آخرت در نظرش عظیم شود و خواست مرا بر خواست خودش مقدم بدارد.

بنده من خواست منو مقدم می‌داره بر خواست خودش و همواره در پی بدست آوردن رضای من باشد.

حق نعمتم را عظیم شمرد.

رفتاری که با او کردم به یاد آورد.

شب و روز در برابر هر کار زشت و گناه مراقب من باشد.

چون من رقیب اونم دیگه باید یکی از اسامی خدا یا رقیبه.

مراقب من باشد.

قلب خویش را از آنچه ناخوشایند من است پاک کند.

شیطان و وساوس او را دشمن بدارد و ابلیس را بر قلب خود مسلط نسازد و در آن راه ندهد.

حالا اینجا اگه کسی اینطوری بود چی میشه؟

چه اتفاقی میفته؟

حیاتش که ابدیه که هیچ، خدا باهاش چیکار می‌کنه؟

که اگر چنین کند.

به به چقدر شیرین.

اونایی که میگن که چیکار کنیم محبتمون به خدا زیاد بشه و اینا.

اگر چنین کند محبتی در دلش می‌افکنم که همه فکر و ذکرش و فراغ و اشتغالش و هم و غم و گفت و گوییش از نعمت‌های من شود.

همش داره از خدا و نعمت‌های خدا میگه.

چرا؟

جالبه.

خدا میگه خودم این محبتو تو دلش میندازم.

من، من عاشقش می‌کنم.

انشاالله- آن نعمت‌ها که به سایر اهل محبتم دادم و در نتیجه چشم و گوش دلش را باز کنم تا دیگر با قلب خود بشنود و با قلب ببیند.

جالبه هم با قلبش می‌شنوه هم با قلبش می‌بینه و به جلال و عظمتم نظر افکند.

این جلال و عظمتم نظر افکند.

یعنی خدا رخ نشون میده با جلالش که این بتونه ببینه بیفته به رعب و قذف فی قلوبهم الرعب و دنیا را بر او تنگ کنم.

قابل توجه اهل ایمانی که میگن آقا خدا فقط ما رو گیر آورده.

چرا اینقدر مشکلات سر ما ریخته؟

کار، کار خداست و دنیا را بر او تنگ کنم.

چرا؟

برای چی تنگ می‌کنه؟

برای اینکه چی؟

می‌فرماید و آنچه لذت دنیاییست از نظرش بیندازم.

یعنی یه کاری می‌کنه از دنیا لذت نبره.

برای چی؟

تا حدی که آن را دشمن بدارد و همانطور که چوپان گله را از ورطه های حرکات دور می‌کند، ما او، من او را از دنیا و آنچه در آن است دور می‌کنم.

این کار خداست آن وقت است که از مردم می‌گریزد و سرانجام از دار فنا به دار بقا و از دار شیطان به دار رحمان منتقل می‌شود.

اص-- عبارات رو ببینید.

حدیث قدسیه‌ها.

خدا فرموده اسم این دنیا رو گذاشته دار فنا، اونور بقا.

اینجا دار شیطان، اونور رحمان.

جالبه.

اینا عبارات جالب توجهه.

باز می‌فرماید ای احمد صلی الله علیه و آله و سلم من او را، حالا کسی که، کسی که اینطوری شد متوجه آخرت شد و به دنیا پشت کرد.

من او را به زیور هیبت و عظمت می‌آرایم.

یعنی هیبتی بهش میدم.

این است آن عیش گوارا و آن حیات جاودان و این مقام خاص دارندگان رضاست.

پس هر کس بر وفق رضای من عمل کند مداومت و ملازمت بر سه چیز را به او بدهم.

کسی که-- این نشانه کسی که بر طبق رضای خدا عمل می‌کنه این سه تا چیزه که خدا بهش میده.

آنکه با شکری آشنایش کنم که دیگر مانند شکر دیگران آمیخته با جهل نباشد.

شکرگزاریه که جاهل نیست.

یعنی قدر نعمتش-- اینا رو میدونه.

دو، قلبش را آنچنان سرشار از یاد خودم کنم که دیگر جایی برای نسیان در آن نباشد.

یعنی دائم یاد خداست.

سه، آنچنان او را سرشار از محبت خودم کنم که دیگر جایی برای محبت مخلوق‌ها در او نماند.

که امیرالمؤمنین در عرض طه و الف فز عدد یاد می‌داد.

فرمود بگو واحد.

یادتونه یه روز عرض کردیم.

گفت واحد.

فرمود بگو اثنین.

عرض کرد بابا زبانی که به واحد باز میشه دیگه به اثنین باز نمیشه.

یعنی دویت دیگه نیست.

یک وجود واحد هست.

بخشید.

[کشیده شدن صندلی].

آن وقت است که حالا این سه تا لطف خدا می‌کنه.

بعد چی میشه؟

آن وقت است که وقتی به من محبت، محبت می‌ورزد، به او محبت می‌ورزم.

یعنی هرچی او به من محبتش بیشتر میشه منم به او محبتم بیشتر میشه.

هی دو طرفه دیگه.

طرف دیگه انقدر میره تا به اوج عشق برسه.

اینجا این نکته‌ست که مربوط به بحث قلب مرعوب میشه.

همه رو خوندیم تا اینجا برسه.

تموم بکن.

تا به اینجا برسیم.

و چشم دلش را به سوی جلالم باز می‌کنم.

گفتیم که اسماء جلال می‌ریزه تو دلش.

این حالت تنبه خاطر براش پیش میاد و قذف فی قلوبهم الرب، فی قلوبهم الرب برای اهل ایمان این شکلی میشه.

اینم باز کار خداست و دیگر هیچ سری از اسرار خلقتم را از او مخفی نمی‌دارم و در تاریکی‌های شب و روشنایی روز با او راز می‌گویم.

یعنی هرچی در و دیوار رو نگاه می‌کنه باهاش راز داره میگه.

معلمش شدن.

آسمون و زمین معلمش میشن.

بهش درس میدن.

آنچنان که دیگر مجالی برای سخن گفتن با مخلوقین و نشست و برخاست با آنان براش برایش نماند.

مردم غرق دنیاشونم این غرق خدا شد.

سخن خود و ملائکه‌ام را به گوشش می‌شنوانم و با آن اسرار که از خلق خود پوشانده‌ام آشنایش سازم.

جامه حیا بر تنش بپوشانم آنچنان که تمامی خلائق از او شرم بدارند و هنگامی که در زمین راه می‌رود آمـ-آمرزیده برود.

ظرفیت و بصیرت قلبش را بسیار کنم و هیچ چیز از بهشت و آتش را از او مخفی ندارم و او را با آن دلهره‌ها و شدائد که مردم در قیامت آیند و با آن گرفتاری حساب و سختی، سختی که از توانگران و فقرا و علما و جهال می‌کشند آشنایش می‌سازم.

وقتی او را در قبر می‌خوابانند نکیر و منکر را بر او نازل کنم تا بازجویی‌اش کنند در حالی که هیچ اندوهی از مردن و هیچ ظلمتی از قبر و لحد و هیچ همی از هول مطلع نداشته باشد.

آنگاه میزانی برایش نصب کنم و برنامه‌ای برایش بکشایم و نامه‌اش را به دست راستش بدهم.

او را در حالی که باز و روشن است بخواند.

اون کتابو یعنی خودش رو، کتاب وجودی خودش رو.

بخواند و آنگاه بین خودم و او مترجمی نگذارم.

یعنی مترجم نمی‌خواد.

خودش کاملاً کتاب وجودی خودش رو آگاهانه می‌خونه.

اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا.

این حساب دوستداران است.

خطوط آقای دو، سه خط دیگه مونده.

حوصله کنید.

ای احمد صلی الله علیه و آله و سلم هم خود را، حالا دستور نقایای خدا، هم خود را هم واحد کن.

انقدر متفرق و پراکنده نباش.

گاهی دنیا رو می‌خوای، گاهی آخرت رو می‌خوای.

دفعه توبه می‌کنی میای به سمت من، دفعه ول می‌کنی میری.

اینطوری نه.

همت رو واحد کن و زبانت را زبانی واحد و بدنت را بدنی زنده ساز که تا ابد غافل نماند.

جالبه بدن هم خدا میگه زنده‌اش کن.

ز-- با چی زنده میشه بدن؟

بدن هم با ذکر خدا.

شما اولیای خدا رو ببینید اصن بدنشون هم حتی با بدن آدمای دیگه فرق می‌کنه.

چهرشون رو شما چهره رهبر رو ببینید.

چهره سید حسن نصرالله رو به خاطر بیارید روحش شاد.

چهره آقای بهجت رو یادتونه.

اصن اولیای خدا رو ببینید.

چهره صورت دیگه.

پوست و گوشت و خون و عهدی که دیگران دارن.

اما چقدر چهره متفاوته.

نور الهی در چهره تابیده شده.

مخصوصا سحرخیزی.

کسی که نماز شب می‌خونه خدا او رو روایت داریم با نور خاص خودش می‌پوشونه.

می‌پوشونش با نور خودش.

زیرا هرکس از من غافل شود من در امر او بی‌اعتنا شوم.

کسی که خدا باهاش بی‌اعتنا میشه دیگه ولش می‌کنه.

چرا ولش می‌کنه؟

چون او بی‌اعتنا شده به خدا.

و دیگر باکی ندارم که در کدام وادی هلاک شود.

یعنی اصن دیگه با-- کاری به کارش ندارم.

هرچی بلایی می‌خواد سرش بیاد، بیاد.

یه وقت می‌بینی یه عمر دارایی‌شو جمع می‌کنه، یه شبه دزد می‌برش یا یه شبه بوس می‌کشه پایین، طلا می‌کشه پایین، دلار فلان میشه یا جنگ میشه چه می‌دونم همه چی از بین میره.

مثل اون بدبخت سلطان سکه بود.

رفت الان گوشه گور خوابیده.

سکه‌هاش کجاست؟

اینجاست.

و البته که این حرفا گفتنش البته آسون نیست.

گفتنشم سخته اما عمل به اون‌ها خیلی سخت‌تره.

میشه راحت این حرفا رو زد با سختی که داره اما عمل کردنش یه چیز دیگه‌ست.

عملش هم نور الهی رو می‌خواد.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل على محمد وآل محمد.