ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 012

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بازگشت به آیهٔ احزاب و تفسیر انسی

در آیهٔ بیست و شش سورهٔ احزاب پیرامون قلب مرعوب بودیم: «وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا» (احزاب/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی از اهل کتاب را که از آنان پشتیبانی کرده بودند از دژهایشان فرود آورد و در دل‌هایشان رعب افکند؛ گروهی را می‌کشتید و گروهی را اسیر می‌گرفتید.

جلسهٔ پیش این آیه با نگاه تفسیر انسی خوانده شد. «صیاصیهم» — سنگرهایی که یهودیان پیمان‌شکن با پیامبر در آن‌ها جان‌پناه می‌گرفتند — نماد افکار و عادات و ویژگی‌های ریشه‌داری است که در وجود انسان هست؛ آدم وقتی می‌خواهد از حقیقت بگریزد به آن‌ها پناه می‌برد. با نگاه انسی: آنان به سنگرهایشان می‌رفتند و پنهان می‌شدند؛ انسان نیز در خودش به افکار پلید و موهومات بی‌حقیقت پنهان می‌شود. «و قذف فی قلوبهم الرعب» در تفسیر انسی: خدای منان می‌خواهد مردم را به سوی خود هدایت کند؛ نور حقیقت را می‌تاباند؛ آنکه قلبش کاملاً نمرده و هنوز بیدار است وجدانش بیدار می‌شود؛ یقظه رخ می‌دهد. این بیداری از اضطراب و استیصال ناشی از تابیدن نور خداست. وقتی با عظمت حضرت حق روبه‌رو می‌شود حق را می‌چشد و می‌فهمد؛ چون خود ضعیف و ذلیل و فقیر و حقیر است — یا مولای انت القوی و انا الضعیف وهل یرحم الضعیف الا القوی — در برابر عظمت حق به لرزه و استیصال می‌افتد و ترس و خوف و اضطراب می‌گیرد. این رعب برای اهل ایمان است. ظاهر و شأن نزول و تفسیر تاریخی آیه پیش‌تر آمد؛ با نگاه انسی چنین شد. آن کشتن و اسیر کردن: وقتی بیداری پیش آمد شروع می‌کند افکار غلط و موهومات و قبائح وجودی را ریشه‌کن کند — کشتید؛ بر آن‌ها غالب می‌شود — اسیرشان کردید.

یقظه و توبه در منازل السائرین

این کی و چگونه پیش می‌آید؟ با عظمت و جلال حضرت حق وقتی روبه‌رو می‌شویم حالت رعب در دل ایجاد می‌شود؛ وجدان بیدار می‌شود و یقظه پیش می‌آید؛ انسان در اولین منزل منازل السائرین — یا صد منزل دل خواجه عبدالله — قرار می‌گیرد. منزل دوم توبه است؛ از این بیداری به سمت توبه می‌رود. برای آنکه خوب فهمیده شود کار کار کیست، روایتی از احادیث معراجیه می‌خوانیم. کتاب سبک زندگی مؤمنانه از مجموعه آثار علامه طباطبایی علیه‌الرحمه است؛ سند از بحار و بحار از ارشاد دیلمی. وقتی پیامبر به معراج رفتند خدای سبحان فرمود ای احمد. یکی از سبک‌های اثرگذار در تعلیم ایجاد سؤال است؛ سؤال کنی بعد جواب بدهی؛ خدا در معراج همین کار را با پیامبر کرده. آیا می‌دانی کدام زندگی گواراتر — شیرین‌تر — و کدام حیات جاودانه‌تر است؟ دو سؤال. پیامبر عرض کرد پروردگارا نمی‌دانم.

عیش گوارا: ذکر دائم و طلب رضا

خدا فرمود اما عیش گوارا — زندگی شیرین — آن عیشی است که صاحبش از ذکر و یاد من سست نشود و نعمت مرا فراموش نکند و جاهل به حق من نشود؛ شب و روز رضای مرا طلب کند. این مشخصات — دائم در ذکر باشد و رضای خدا را بجوید — شیرینی زندگی است. روایتی: امیرالمؤمنین با پیامبر زیر سایهٔ درختی نشسته بودند؛ زنبوری دور سر پیامبر چرخید و وزوز کرد؛ پیامبر لبخند زد. امیرالمؤمنین پرسید چه شد که خندیدی؟ فرمود این زنبور چیزی گفت جالب بود: یا رسول‌الله آن شهد را که به خرطوم می‌گیریم خیلی تلخ است؛ می‌دانید چه می‌شود که شیرین می‌شود و عسل می‌گردد؟ پرسیدم چه کار می‌کنید؟ گفت همان لحظه خدا به ما وحی می‌کند — در قرآن هست «و أوحی ربک إلی النحل» — همان لحظه بر شما و اهل بیتتان صلوات می‌فرستیم؛ بر اثر صلوات آن شهد تلخ بدل به شیرینی عسل می‌شود. از این رو عسل در قرآن شفاست؛ قرآن چند چیز را شفا معرفی کرده یکی‌اش عسل است. پس زندگی را شیرین می‌کند آنکه صاحبش وقتی ذکر و یاد خدا می‌کند سست نشود؛ دائم‌الذکر باشد؛ ذکر را دوست بدارد و ذکر زندگی را شیرین کند.

حیات جاودان: رضا و پاکی قلب

اما حیات جاودان — آنجا خدا سخنی قشنگ‌تر و عالی‌تر فرموده — آن حیاتی است که یکسره و همهٔ دقایقش به نفع صاحبش تمام شود. آیا از صبح تا شب هر کاری می‌کنیم به نفع خودمان است؟ و آن‌چنان در بهره‌گیری از آن حریص باشد که دنیا در نظرش خوار و کوچک گردد و در مقابل آخرت عظیم شود و خواست مرا بر خواست خودش مقدم بدارد؛ همواره در پی به‌دست‌آوردن رضای من باشد؛ حق نعمتم را عظیم شمرد؛ رفتاری که با او کردم به یاد آورد؛ شب و روز در برابر هر کار زشت و گناه مراقب من باشد — چون من رقیبم؛ یکی از اسامی خدا یا رقیب است — قلب خویش را از آنچه ناخوشایند من است پاک کند؛ شیطان و وساوس او را دشمن بدارد و ابلیس را بر قلب خود مسلط نسازد و در آن راه ندهد.

محبت الهی و تنگی دنیا برای اهل ایمان

اگر چنین کند — آنان که می‌پرسند چه کنیم محبتمان به خدا زیاد شود — محبتی در دلش می‌افکنم که همهٔ فکر و ذکر و فراغ و اشتغال و هم و غم و گفت‌وگویش از نعمت‌های من شود؛ همه‌اش از خدا و نعمت‌های خدا می‌گوید. خودم این محبت را در دلش می‌اندازم؛ من عاشقش می‌کنم. آن نعمت‌ها که به سایر اهل محبتم دادم؛ در نتیجه چشم و گوش دلش را باز کنم تا دیگر با قلب بشنود و با قلب ببیند و به جلال و عظمتم نظر افکند. این نظر به جلال و عظمت یعنی خدا رخ می‌نماید با جلالش تا بتواند ببیند و بیفتد به رعب — قذف فی قلوبهم الرعب. و دنیا را بر او تنگ کنم. قابل توجه اهل ایمانی که می‌گویند خدا فقط ما را گیر آورده؛ چرا این‌قدر مشکلات سر ما ریخته؟ کار کار خداست؛ دنیا را بر او تنگ می‌کنم تا آنچه لذت دنیایی است از نظرش بیندازم؛ کاری می‌کند از دنیا لذت نبرد تا حدی که آن را دشمن بدارد؛ و همان‌طور که چوپان گله را از ورطه‌های هلاکت دور می‌کند من او را از دنیا و آنچه در آن است دور می‌کنم. آن وقت است که از مردم می‌گریزد و سرانجام از دار فنا به دار بقا و از دار شیطان به دار رحمان منتقل می‌شود. حدیث قدسی است؛ خدا دنیا را دار فنا و آن‌سو را بقا نامیده؛ اینجا دار شیطان و آن‌سو رحمان.

زیور هیبت و سه عطای اهل رضا

ای احمد؛ کسی که متوجه آخرت شد و به دنیا پشت کرد من او را به زیور هیبت و عظمت می‌آرایم؛ هیبتی به او می‌دهم. این است آن عیش گوارا و آن حیات جاودان و این مقام خاص دارندگان رضاست. پس هر کس بر وفق رضای من عمل کند مداومت و ملازمت بر سه چیز را به او بدهم — نشانهٔ آنکه بر طبق رضای خدا عمل می‌کند این سه است که خدا می‌دهد: یک، با شکری آشنایش کنم که دیگر مانند شکر دیگران آمیخته با جهل نباشد؛ شکرگزاری‌ای که جاهل نیست و قدر نعمت را می‌داند. دو، قلبش را آن‌چنان سرشار از یاد خودم کنم که دیگر جایی برای نسیان در آن نباشد؛ دائم یاد خداست. سه، آن‌چنان او را سرشار از محبت خودم کنم که دیگر جایی برای محبت مخلوق‌ها در او نماند. امیرالمؤمنین در عرض طه و الف فز عدد یاد می‌داد؛ فرمود بگو واحد؛ گفت واحد؛ فرمود بگو اثنین؛ عرض کرد زبانی که به واحد باز می‌شود دیگر به اثنین باز نمی‌شود؛ دوئیت نیست؛ یک وجود واحد هست.

گشایش چشم دل به جلال و راز با خلق

آن وقت است که وقتی به من محبت می‌ورزد به او محبت می‌ورزم؛ هرچه او محبتش بیشتر شود من نیز محبتم بیشتر می‌شود؛ دوطرفه تا به اوج عشق برسد. اینجا نکته‌ای است مربوط به قلب مرعوب. و چشم دلش را به سوی جلالم باز می‌کنم؛ اسماء جلال در دلش می‌ریزد؛ حالت تنبه خاطر پیش می‌آید و قذف فی قلوبهم الرعب برای اهل ایمان این‌گونه می‌شود؛ این هم کار خداست. و دیگر هیچ سری از اسرار خلقتم را از او مخفی نمی‌دارم و در تاریکی‌های شب و روشنایی روز با او راز می‌گویم؛ هرچه در و دیوار را نگاه می‌کند با او راز می‌گوید؛ آسمان و زمین معلمش می‌شوند. آن‌چنان که دیگر مجالی برای سخن گفتن با مخلوقین و نشست‌وبرخاست با آنان نماند؛ مردم غرق دنیا و او غرق خدا. سخن خود و ملائکه‌ام را به گوشش می‌شنوانم و با آن اسرار که از خلق پوشانده‌ام آشنایش سازم. جامهٔ حیا بر تنش بپوشانم آن‌چنان که تمامی خلایق از او شرم بدارند و هنگامی که در زمین راه می‌رود آمرزیده برود. ظرفیت و بصیرت قلبش را بسیار کنم و هیچ چیز از بهشت و آتش را از او مخفی ندارم و او را با آن دلهره‌ها و شدائد قیامت و گرفتاری حساب آشنایش سازم. وقتی در قبر می‌خوابانند نکیر و منکر را بر او نازل کنم تا بازجویی‌اش کنند در حالی که هیچ اندوهی از مردن و ظلمتی از قبر و لحد و همی از هول مطلع نداشته باشد. آنگاه میزانی برایش نصب کنم و نامه‌اش را به دست راستش بدهم؛ او را در حالی که باز و روشن است بخواند — کتاب وجودی خودش را — و میان خودم و او مترجمی نگذارم؛ خودش کاملاً آگاهانه می‌خواند: «اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» (اسراء/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نامهٔ اعمالت را بخوان؛ امروز نفس تو برای حسابرسی‌ات بس است.

این حساب دوستان خداست.

در ادامهٔ همان حدیث قدسی، خدا می‌فرماید چون چنین کند محبتی در دلش می‌افکنم که همهٔ فکر و ذکر و فراغ و اشتغالش و هم و غم و گفت‌وگویش از نعمت‌های من شود؛ پیوسته از خدا و نعمت‌های خدا سخن می‌گوید. چرا؟ خدا می‌گوید خودم این محبت را در دلش می‌اندازم؛ من او را عاشق می‌کنم. آن نعمت‌ها که به سایر اهل محبتم دادم؛ در نتیجه چشم و گوش دلش را باز کنم تا دیگر با قلب خود بشنود و با قلب ببیند و به جلال و عظمتم نظر افکند. این نظر افکندن به جلال و عظمت همان رخ‌نمایی خدا با جلال است تا ببیند و بیفتد در رعب؛ قذف فی قلوبهم الرعب. و دنیا را بر او تنگ کنم — قابل توجه اهل ایمانی که می‌گویند خدا فقط ما را گیر آورده؛ چرا این‌قدر مشکلات بر سر ما ریخته؟ کار کار خداست — و آنچه لذت دنیایی است از نظرش بیندازم؛ کاری می‌کند از دنیا لذت نبرد تا حدی که آن را دشمن بدارد؛ و همان‌گونه که چوپان گله را از ورطه‌های هلاکت دور می‌کند من او را از دنیا و آنچه در آن است دور می‌کنم. آنگاه از مردم می‌گریزد و سرانجام از دار فنا به دار بقا و از دار شیطان به دار رحمان منتقل می‌شود. عبارات را ببینید؛ حدیث قدسی است. خدا نام این دنیا را دار فنا گذاشته و آن‌سو بقا؛ اینجا دار شیطان و آن‌سو رحمان.

همت واحد و غفلت از خدا

ای احمد؛ هم خود را واحد کن؛ این‌قدر متفرق و پراکنده مباش؛ گاهی دنیا را می‌خواهی گاهی آخرت؛ یک‌بار توبه می‌کنی به سمت من می‌آیی یک‌بار رها می‌کنی می‌روی. همت را واحد کن و زبانت را زبانی واحد و بدنت را بدنی زنده ساز که تا ابد غافل نماند. بدن با ذکر خدا زنده می‌شود. اولیای خدا را ببینید؛ بدنشان حتی با بدن دیگران فرق می‌کند؛ چهرهٔ رهبر، چهرهٔ سید حسن نصرالله روحش شاد، چهرهٔ آقای بهجت؛ نور الهی در چهره تابیده؛ مخصوصاً سحرخیزی. کسی که نماز شب می‌خواند خدا او را با نور خاص خودش می‌پوشاند. زیرا هرکس از من غافل شود من در امر او بی‌اعتنا شوم؛ کسی که خدا با او بی‌اعتنا شود رهایش می‌کند؛ چون او بی‌اعتنا شده به خدا؛ و دیگر باکی ندارم که در کدام وادی هلاک شود؛ کاری به کارش ندارم؛ هر بلایی می‌خواهد سرش بیاید. گاه عمری دارایی جمع می‌کند یک‌شبه دزد می‌برد یا بورس و طلا و دلار فرو می‌ریزد یا جنگ می‌شود؛ مثل آن بدبخت سلطان سکه که اکنون گوشهٔ گور خوابیده؛ سکه‌هایش کجاست؟ گفتن این حرف‌ها آسان نیست؛ گفتنش سخت است اما عمل به آن‌ها خیلی سخت‌تر است؛ عمل نیز نور الهی می‌خواهد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.