ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا آیه.

سلام علیکم و رحمه الله.

امروز تبرکی بجوییم از آیه بیست و شش سوره احزاب که این آیه هم سومین آیه ایست که پیرامون قلب مرعوب سخن گفته.

قلب مرعوب بر وزن مفعول.

عرض کردیم قلبیه که ترسانده شده، ترس بر اون واقع شده.

در این آیه می‌فرماید که و انزل الذين ظاهروهم من اهل الكتاب من سیاسیهم بصاده و قذف في قلوبهم الرعب فریقا تقتلون و تأسرون فریقا.

تأسرون آخر با سینه.

و خدا کسانی رو که از اهل کتاب که گروه های دشمن رو پشتیبانی کردند از قلعه های محکم و استوارشان پایین کشید.

این سیاسیهم یعنی قلب، قلعه‌های محکم، کوه‌های بسیار مستحکم.

مثلاً به شاخ بز یا گاو و اینها اصطلاحاً این اصطلاح شده.

که خیلی محکمه.

این داره تمثیل می‌گیره قرآن قلعه‌های محکم این‌ها رو که درش پناه گرفته بودند و فکر می‌کردند دیگه کسی حریفشون نیست.

می‌فرماید خدا این اتفاقا یکی از آیاتیه که بحث توحید افعالی هم درش هست.

و انزل.

کی انزل؟

کی کسانی از اهل کتاب رو که دشمنشون رو پشتیبانی کرده بودند از قلعه‌های محکم و استوار پایین کشید.

انزل حضرت حقه.

خودش توحید افعالی هم درش خوابیده.

چه کار دیگه کرد حضرت حق برای اینکه اینجا به داد اهل ایمان برسه، به داد پیغمبر برسه، در برابر این همه دشمنان و پشتیبانشون که دست به دست هم داده بودند.

[نفس عمیق] دیگه فرمود و قذف في قلوبهم الرعب.

تو دلشون یک رعبی رو یک ترسی رو انداخت.

البته در پس این ترس وقتی اونا ترسیدن و شما متوجه شدید که دشمن ترسیده.

فریقا تقتلون یه عده‌شون رو شما می‌کشید و تأسرون فریقا گروهی‌شون رو هم چیکار می‌کنید؟

اسیر می‌کنید.

متأسفانه اهل ایمان وقتی پیروز میشن، غره میشن، مغرور میشن، فکر می‌کنن کار خودشونه.

صریح این آیه داره می‌فرماید که ما یعنی حضرت حق ترس رو می‌ندازه به دل دشمن.

از این ترس و واهمه‌ای که اونا گرفتارش میشن، مضطرب میشن و خودشونو جمع می‌کنن از تعرض به شما به عبارتی منصرف میشن.

بعد شما دست می‌زنید به کشتن‌شون و اسیر کردن‌شون و فز‌ش رو میدید که آره ما این کارو کردیم.

واقعاً آزاد شدن خرمشهر کار عجیبی بود.

یعنی کسی که تاریخ جنگ رو خوب مرور کرده باشه تأیید می‌کنه که کار کمی نبود.

آزاد سازی خرمشهر توسط رزمندگان.

اما باز حضرت امام علیه الرحمه فرمود خرمشهر رو خدا آزاد کرد.

ببینید چقدر در ادبیات حضرت امام توحید موج می‌زنه.

در حالی که رزمنده‌ها توی اوج غرور ناشی از آزادی اون شهر شده بودند.

خب این یادته دیگه صدام گفته بود که اگه اینا خرمشهر رو بگیرن من کلید بصره رو بهشون تحویل میدم.

انقدر مطمئن بود از استحکاماتی که اونجا یا تسلیحات نظامی که اونجا پیاده کرده بود.

باید توجه کرد اینجا آیه واقعاً سراسر نشان از توحید افعالی داره که همش کار خداست.

البته [نفس عمیق] تفسیر نور آقای قرائتی رو که نگاه می‌کردم، ایشون از نظر شیخ طوسی مطلبی رو میاره روحشون شاد.

که می‌فرمود شیخ طوسی گوید این آیه درباره بنی قریظه نازل شده.

اون آیه قبلی که خوندیم بار کی بود؟

بن النظیر.

اگه یادتون باشه.

یه بنی-- بن النظیر بود، بنی قینقا بود، اینام بنی قریظه.

اینا طایفه‌هایی بودند که با پیغمبر خیلی درگیر شدند.

این آیه درباره بنی قریظه نازل گردیده که پیمان و عهدی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم داشتند بسته بودند رو شکستند و در جنگ احزاب به ابوسفیان کمک نموده و به او پیوستند.

پس اینکه می‌فرمود که دشمن‌شون رو یاری دادن، پشتیبانی کردن چرا؟

چون رفتن تو جنگ احزاب رفتن کمک-- ممنونم از-- رفتن کمک ابوسفیان پیغمبر رو رها کردن.

در حالی که پیمان داشتند با پیغمبر.

عهد شکستند، پیمانشون رو شکستند و رفتند کمک ابوسفیان.

نظر شیخ طوسی رو دارم خدمتتون عرض می‌کنم تا وقتی که دشمن فرار اختیار کرد.

یعنی تا اون لحظه اینا پشتبانی می‌کردن از ابوسفیان تا اینکه دیگه فرار کردن به جهت اون ترسی که خدا تو دلشون انداخت.

در این میان منادی مسلمین ندا کرد که ای مسلمانان!

پیامبر فرماید تا نماز عصر باید بنی قریظه دستگیر شوند.

این فرمایش پیغمبر نشون میده که به نظر شیخ طوسی گنده‌ نماز ظهر رو خوندن درگیر شدن.

بعد پیغمبر فرمود بنی قریظه رو بگیرید بعد نماز عصر رو بخونید.

یعنی انقدر مهم بوده.

گاهی اوقات ما مهلت میدیم به دشمن.

این نشون دهنده اینه که چقدر پیغمبر سیاس بود، زیرک بود در امر جنگ که به دشمن نباید مجال داد.

نباید فرصت داد.

ما متاسفانه خیلی به دشمنمون فرصت میدیم تا تجهیز بشن.

[نفس عمیق] این شتاب سریع این فرمایش خدا در این قرآن داره همین رو تصریح می‌کنه.

البته روایاتی هم که ذیلش امثال شیخ طوسی‌ها آوردن داره همین رو بیان می‌کنه که پیغمبر فرمود اول برید بنی قریظه رو دستگیر کنید بعد نماز عصر رو می‌خونیم.

یعنی پس از گرفتار ساختن آنان نماز عصر خوانده شود زیرا جبرئیل بر پیغمبر نازل گردیده و گوید هنوز فرشتگان سلاح و اسلحه خویش به زمین ننهاده‌اند.

لذا بنی قریظه را گرفتار ساختند و چندین روز آنها را در محاصره گذاشتند.

یعنی گرفتارشون کردن.

دیگه خیالشون راحت شد.

محاصره‌شون کردن که دیگه ت-- مطمئن شدن اینا نمی‌تونن فرار کنن از اینجا.

دیگه نماز عصرشونو خوندن.

البته اون محاصره چند روز طول کشیده.

تا اینکه یهود بنی قریظه سعد بن معاذ را وسیله قر-- یه وسیله‌ای براداد سعد رو که اون حکم کنه.

گفتن ما هرچی این سعد بگه ما راضی ایم.

سعد حرف بزنه.

خب سعد هم می‌دونید از صحابی خیلی خاص پیغمبر محمد [سلام] مؤمنین بود.

جانباز جنگ بود و بر اثر همون جراحتی هم که برداشت به شهادت رسید.

داستانش مفصله.

می‌دونید.

سعد حکم داد که مردان آنان کشته شوند و زنان و کودکان آنها اسیر گردند و اموال آنها نیز تقسیم گردد و زمین آنها به مهاجرین برسد و انصار در زمین مزبور سهمی نداشته باشند.

خب اونا که مهاجر بودن اسمشون رو خودشونه دیگه.

مهاجرت کرده بودند، اومده بودند مدینه کمک پیغمبر کنن.

خب جا نداشتن.

ایشون گفت که این زمین‌ها برسه به مهاجرین.

انصار دیگه اونجا خونه زندگی داشتن، زمین داشتن، اینا به اونا چیزی نرسه.

پیغمبر فرمود ای سعد!

به حکم خداوند میان آنان حکم کرده‌ای.

اینجا یه نکته‌ای هست اینکه سعد حکم می‌کنه درست هم حکم می‌کنه چون پیغمبر این البته اینکه تا اینجا خوندم به نظر شیخ طوسی‌ها بعد رحمت الله علیه.

این نشون میده که با تاییدی که پیغمبر می‌کنه سعد درست حکم رو بیان می‌کنه.

اولاً اینجا جایگاه صحابی پیغمبر مشخص میشه که چقدر این‌ها در تشخیص احکام قوی بودند.

یعنی فقیه بودند اینطوری بگیم.

فقیه بودند و الا چگونه حکم می‌تونه صادر کنه؟

اونم درست و قاطع.

نکته دوم اینکه ما در تاریخ داریم در تاریخ اسلام که بعضیا اه حتی یک مورد دیدم که زودتر از اینکه وحی به پیغمبر نازل بشه، یه نفر یه آیه رو گفت.

بعد پیغمبر وقتی آیه نازل شد همون رو تایید کرد.

فرمود همون که ایشون گفت رو خدا فرمود.

اون شخص راه افتاد برای خودش تو همسایه و مردم و کوچه و بازار که آره به منم وحی میشه.

این ادعا رو کرد.

فرمود-- پیغمبر فرمود این داره فساده می‌کنه و بکشیدش.

از این غافلن.

نفس پیغمبر ببین چیه؟

همنشینی با پیغمبر انسان رو تا جایی می‌بره که وح-- وصل بشه به مرکز مه-- وحی و مبدأ فیض.

وصل بشه به مبدأ فیض، به مرکز وحی.

چی؟

همنشینی با پیغمبر.

این نکته خیلی حائز اهمیته.

مثل اینکه وقتی که ابا بصیر صلوات الله علیه اومد پیش امام صادق صلوات الله علیه گفت آقا [نفس عمیق] من اه شنیدم که شما فرمودید خدا رو روز قیامت رؤیت می‌کنن، ملاقات می‌کنن.

حضرت تایید کردن.

بعد فرمودن البته نه با چشم بصر، با چشم دل.

بعد فرمود نه روز ق-- حضرت فرمود.

فرمود نه روز قیامت بلکه همین جا رؤیت می‌کنن.

یعنی همین جا هم خدای منان قابل ملاقاته، قابل لقاست.

همین جا میشه لقاء الله رو درک کرد و موت قبل انتمتو بهش رسید.

بعد ابا بصیر خیلی شگفت زده شده دست پاشو گم کرد انگار.

انقدر هیجان زده شد از این فرمایش حضرت که همین جا میشه خدا رو ملاقات کرد.

حرف، حرف سنگینیه.

خب رفیقایی داشت، عیلت و طوائر و فامیلی‌هایی داشت.

از حضرت اذن خواست که بره اینو به اونام بگه.

گفت آقا اجازه دارم برم این فرمایش شما رو به اون‌ها بگم؟

حضرت یه جمله‌ای دارن اگر کسی متوجه منظور حضرت نباشه اشتباه برداشت می‌کنه.

حضرت فرمودن که از کجا می‌دونی اون‌ها مثل تو این رو درست برداشت کنن؟

مورد ملاقات با خدا در همین دنیا رو.

تو یعنی چی رو می‌خواد بفرماید؟

می‌خواد بفرماید که تو الان در محضر امامی، امام به تو القا کرد که خوب گرفتی.

گفتی آها روشن شدم، گرفتم، فهمیدم، رسیدم، چشیدم.

دیگه دارا شدم نه صرفاً دانا.

یعنی علم فکریم تبدیل شد به علم شهودی.

این از اثر هم‌نشینی با امام معصومه.

حالا شما می‌خوای پاشی بری به کسی دیگه بگی.

اینکه می‌فرماید از کجا می‌دونه که اون‌ها هم همونطور که تو درست متوجه ملاقات با خدا شدی، یعنی اصلاً یعنی چی ملاقات با خدا که تو این دنیا هم امکانش هست.

از کجا معلوم دوستان شما هم اینو خوب متوجه بشن درست، اونطور که تو درست متوجه شدی.

منظور حضرت به تصریح حضرت استاد دارم عرض می‌کنم خدمتتون، حضرت علامه که تو یکی از مباحث همین رو ازشون شنیدم.

چه همون مبحثی که شخص زود، زودتری آیه‌ی قرآن رو احضار کرد از ایشون شنیدیم، چه این موضوع رو روح ایشون شاد.

فرمودن این اثر هم‌نشینی یا اثر نفس امام معصومه.

این رو نباید ازش غافل شد.

که متأسفانه ما معمولاً از اثر هم‌نشینی غافلیم.

شما دقت کنین الان ک-ک در حقیقت درس و بحث‌های ما حتی جلسات یا به عبارتی بگیم دستورالعمل‌های سیر و سلوکی ما که حیثیتش عملیه، نظری که نیست.

شما یه کتاب بخونی و نمی‌دونم علم فکری‌ت زیاد بشه و عقل نظری‌ت زیاد بشه و قوی بشه که نیست که.

حیثیت عمله، عقل عملیه، سیر و سلوکه.

غالباً بسنده می‌کنیم به صوت.

صوت گوش میدیم.

یه فیلم و کلیپ اون عالم رو، اون مثلاً شخصیتو گوش میدیم.

فوقش خیلی هنر کنیم کتابشو بخونیم.

این غافل شدن از اثر هم‌نشینی، این بلا رو سر ما آورده.

در صورتی که بارها عرض کردیم حضرت علامه روحشون شاد، بارها از ایشون شنیدیم که فرمودن گول این نوامغ و نوار رو، گول این نوارهای کاست رو نخورید ها.

اینا ماده‌س، اینا ماده‌س.

ملکوت نیست، مجرد نیست.

اثری که در حضور هست در این شنیدن نیست.

یعنی عادت کنی بری حاضر بشی در محضر استاد، در کلاس درس و بحث و مخصوصاً در بحث سیر و سلوک.

اصلاً حرف اول رو نفس طرف می‌زنه.

خیلی هم مخصوصاً عرض می‌کنم ها تو بحث سیر و- یه وقت بحث نظری امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود حکمت رو ولو از منافق فرا بگیرید.

حکمت رو ولو از منافق.

اینجا منظور از حکمت اون علم باطنی نیست.

و الا خب علم باطنی حکمت اگر بگیم علم به احوال اعیان موجوداته به قدر طاقت بشری پیش منافق که حکمت نیست که.

منظور اینجا همون علمه، علم ظاهریه، علم فکریه.

پیش منافق علم فکریه.

دو تا نکته‌ی مهم فرمودید.

یکی از سیره همرات دشمنان غافل نشیم- بله از هم‌نشینی با ایام.

احسن به شما.

بله این دو تا نکته رو خوب شما فرمودید و گرفتید.

اونجا حضرت استاد فرمودن که توجه به این، یعنی اکتفا نکنید به صوت.

چند؟

ها چهار دقیقه شد.

اکتفا به این صوت نکنید.

حتماً دعوتون این باشه که برید بشینید پای درس استاد و اثر هم‌نشینی.

همیشه همین دو تا انگشت مبارک رو اینطوری به هم می‌زدن.

نفس به نفس یا نفس به نفس، تعبیر ایشون بود.

اثر اصلی رو در نفس به نفس یا نفس به نفس می‌گیریم.

مخصوصاً تو بحث‌های سیر و سلوکی.

عرض کردم یه وقت حیثیت نظر و علم فکریه که از منافق هم می‌شه کسب کرد.

اما سیر و سلوک عملی رو آـ- انسان فقط باید بره پای درس کسی که نفس دارد.

یعنی چی نفس داره؟

یعنی خودش اهل عمله.

یعنی در خودش پیاده کرده، نه صرفاً علم فکری‌ش باشه.

و الا تأثیر نمی‌کنه.

میری یه چهار تا حرف قشنگ می‌زنه طرف و تو هم خوشت میاد و مثل امیرالمؤمنین علیه السلام در این خصوص فرمودن اثرش در تو مثل بارشه.

یه نمی از باران به سینه صخره‌ست.

یه نمی می‌زنه و بعدم خشک می‌شه.

برکه‌ای از آب جمع نمی‌شه.

استخری از آب روـ چقدر زیبا میگه: "رودی، رودی راه بیفته" در تو جریان پیدا کنه، نه خیر.

اینا خیلی مهمه.

یعنی ببینید دانه، دانه، دانه در خودش چی داره؟

دانه در خودش مثلاً دانه‌ی خرما، هسته‌ی خرما، خود نخل خرما درش تعبیه شده دیگه.

مندمج شده در خرماست.

اما این خرما باید کاشته بشه، بره در اون قعر زمین، تو تاریکی، تو سختی فشار زمین، گل و لای، آب بهش بدن، چی بدونم سم و چی و اینا بهش رسیدگی کنن تا استعدادش پرورش پیدا کنه بیاد بیرون.

اون استعداد درون اون هسته‌ی خرما چی باعث شد که بیاد بیرون و اون قابلیتش تبدیل بشه به فعلیت؟

چی؟

اون اثر باغبون، دست باغبون، نفس باغبون.

اینو روش فکر کنید حالا انشاالله چون دیگه یه رب هم گذشت شده جلسه بعد.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صلي