ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آیهٔ بیست‌وشش احزاب و معنای قلب مرعوب

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. امروز تبرّک می‌جوییم از آیهٔ بیست‌وشش سورهٔ احزاب؛ سومین آیه‌ای که پیرامون قلب مرعوب سخن گفته است. قلب مرعوب بر وزن مفعول؛ قلبی که ترسانده شده و ترس بر آن واقع گشته است. می‌فرماید:

«وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا» (احزاب/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان دشمنان بودند از دژهایشان فروکشید و در دل‌هایشان رعب افکند؛ گروهی را می‌کشتید و گروهی را اسیر می‌گرفتید.

خدا کسانی از اهل کتاب را که گروه‌های دشمن را پشتیبانی کرده بودند از قلعه‌های محکم و استوارشان پایین کشید. «صیاصیهم» یعنی دژهای بسیار مستحکم؛ اصطلاحاً به شاخ بز یا گاو نیز گفته‌اند که سخت استوار است. قرآن دژهایی را تصویر می‌کند که در آن پناه گرفته بودند و می‌پنداشتند کسی حریفشان نیست. این تمثیل سنگینی استحکام آنان را می‌رساند؛ با این حال انزل از جانب حق رخ داد نه از محاسبات نظامیِ صرف.

توحید افعالی؛ خرمشهر و کلید بصره

این آیه از آیاتی است که توحید افعالی در آن خوابیده است. «و أنزل» فاعلش حضرت حق است. چه کرد تا به داد اهل ایمان و پیامبر برسد در برابر دشمنان و پشتیبانانشان که دست به دست هم داده بودند؟ «و قذف فی قلوبهم الرعب»: در دلشان رعبی و ترسی افکند. چون آنان ترسیدند و شما دانستید دشمن ترسیده، فریقاً تقتلون — گروهی را می‌کشید — و تأسرون فریقاً — گروهی را اسیر می‌کنید. متأسفانه اهل ایمان وقتی پیروز می‌شوند گاه غرّه و مغرور می‌شوند و می‌پندارند کار خودشان است. صریح آیه می‌فرماید ما — حضرت حق — ترس را به دل دشمن می‌افکنیم؛ از این ترس و واهمه مضطرب می‌شوند و خود را جمع می‌کنند و از تعرّض منصرف می‌گردند؛ سپس شما دست به کشتن و اسیر کردن می‌زنید و فخر می‌فروشید که ما این کار را کردیم.

آزاد شدن خرمشهر کار عجیبی بود؛ یعنی کسی که تاریخ جنگ را خوب مرور کرده باشد تأیید می‌کند کار کمی نبود. آزادسازی خرمشهر توسط رزمندگان اما باز حضرت امام علیه‌الرحمه فرمودند خرمشهر را خدا آزاد کرد. بنگرید چقدر در ادبیات حضرت امام توحید موج می‌زند؛ در حالی که رزمنده‌ها در اوج غرور ناشی از آزادی آن شهر شده بودند. صدام گفته بود اگر اینان خرمشهر را بگیرند من کلید بصره را به آنان تحویل می‌دهم؛ آن‌قدر مطمئن بود از استحکاماتی که آنجا یا تسلیحات نظامی که آنجا پیاده کرده بود. باید توجّه کرد آیه واقعاً سراسر نشان از توحید افعالی دارد که همه‌اش کار خداست.

بنی‌قریظه، احزاب و شتاب تا عصر

تفسیر نور آقای قرائتی را که می‌نگریستم از شیخ طوسی مطلبی آورده بود — روحشان شاد — که این آیه دربارهٔ بنی‌قریظه نازل شده است. آیهٔ قبلی که خواندیم دربارهٔ بنی‌نضیر بود؛ بنی‌قینقاع نیز بودند؛ اینان بنی‌قریظه. طایفه‌هایی بودند که با پیامبر خیلی درگیر شدند. این آیه دربارهٔ بنی‌قریظه نازل گردیده که پیمان و عهدی که با رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بسته بودند شکستند و در جنگ احزاب به ابوسفیان کمک نمودند و به او پیوستند. پس اینکه می‌فرمود دشمنشان را یاری دادند از آن روست که در احزاب پیامبر را رها کردند و به ابوسفیان پیوستند؛ تا وقتی دشمن فرار اختیار کرد به جهت ترسی که خدا در دلشان افکند.

در این میان منادی مسلمین ندا کرد که ای مسلمانان، پیامبر می‌فرماید تا نماز عصر باید بنی‌قریظه دستگیر شوند. این فرمایش نشان می‌دهد به نظر شیخ طوسی گویی نماز ظهر را خوانده و درگیر شده‌اند؛ بعد فرمود بنی‌قریظه را بگیرید بعد نماز عصر را بخوانید. یعنی آن‌قدر مهم بوده. گاه به دشمن مهلت می‌دهیم؛ این نشان می‌دهد پیامبر چه اندازه سیّاس و زیرک بود در امر جنگ که به دشمن نباید مجال داد و فرصت نداد. متأسفانه خیلی به دشمن فرصت می‌دهیم تا تجهیز شوند. این شتاب سریعِ فرمایش در قرآن همین را تصریح می‌کند. روایاتی که امثال شیخ طوسی ذیل آورده‌اند همین را بیان می‌کند که پیامبر فرمود اول بروید بنی‌قریظه را دستگیر کنید بعد نماز عصر را می‌خوانیم. جبرئیل نازل گردید و گوید هنوز فرشتگان سلاح و اسلحهٔ خویش به زمین ننهاده‌اند. لذا بنی‌قریظه را گرفتار ساختند و چندین روز در محاصره گذاشتند تا مطمئن شدند نمی‌توانند فرار کنند؛ دیگر نماز عصرشان را خواندند. البته آن محاصره چند روز طول کشیده است.

حکم سعد بن معاذ میان مهاجر و انصار

یهود بنی‌قریظه سعد بن معاذ را وسیله قرار دادند که حکم کند؛ گفتند ما هرچه این سعد بگوید راضی‌ایم. سعد از صحابی خیلی خاص پیامبر و از مؤمنین بود؛ جانباز جنگ بود و بر اثر همان جراحتی که برداشت به شهادت رسید؛ داستانش مفصّل است. سعد حکم داد که مردان آنان کشته شوند و زنان و کودکان اسیر گردند و اموال نیز تقسیم گردد و زمین به مهاجرین برسد و انصار در زمین مزبور سهمی نداشته باشند. مهاجران مهاجرت کرده بودند و آمده بودند مدینه یاری پیامبر کنند و جا نداشتند؛ انصار خانه و زندگی و زمین داشتند. پیامبر فرمود ای سعد، به حکم خداوند میان آنان حکم کرده‌ای. با تأییدی که پیامبر می‌کند سعد درست حکم را بیان می‌کند. اولاً جایگاه صحابی مشخص می‌شود که در تشخیص احکام چه اندازه قوی و فقیه بودند؛ وگرنه چگونه حکم درست و قاطع صادر می‌کردند؟

نکتهٔ دوم آنکه در تاریخ اسلام داریم بعضی حتی یک مورد دیده‌ام که زودتر از آنکه وحی به پیامبر نازل شود کسی آیه‌ای را گفت؛ بعد پیامبر وقتی آیه نازل شد همان را تأیید کرد و فرمود همان که ایشان گفت خدا فرمود. آن شخص راه افتاد برای خودش در همسایه و مردم و کوچه و بازار که آری به من نیز وحی می‌شود. این ادعا را کرد. پیامبر فرمود این دارد فساد می‌کند و بکشیدش. از این غافل نشویم. نفس پیامبر چیست؟ همنشینی با پیامبر انسان را تا جایی می‌برد که وصل شود به مرکز وحی و مبدأ فیض. این نکته خیلی حائز اهمیت است.

ابابصیر و لقاء الله در دنیا

مانند آنکه ابابصیر صلوات‌الله‌علیه آمد پیش امام صادق صلوات‌الله‌علیه و گفت شنیده‌ام شنیدم فرمودید خدا را روز قیامت رؤیت می‌کنند و ملاقات می‌کنند. حضرت تأیید کردند. بعد فرمودند البته نه با چشم بصر، با چشم دل. بعد فرمودند نه روز قیامت بلکه همین‌جا رؤیت می‌کنند؛ یعنی همین‌جا هم خدای منّان قابل ملاقات و لقاست؛ همین‌جا می‌شود لقاء الله را درک کرد و به موت قبل از آنکه بمیرید رسید. ابابصیر خیلی شگفت‌زده شد؛ دست و پایش را گم کرد انگار؛ آن‌قدر هیجان‌زده شد از این فرمایش که همین‌جا می‌شود خدا را ملاقات کرد — حرف سنگینی است. رفیقانی داشت و اهل و طایفه و فامیل؛ از حضرت اذن خواست که برود این را به آنان بگوید. حضرت جمله‌ای دارند که اگر کسی منظور را نفهمد اشتباه برداشت می‌کند: از کجا می‌دانی آنان مثل تو این را درست برداشت کنند؛ موضوع ملاقات با خدا در همین دنیا را؟ تو اکنون در محضر امامی؛ امام به تو القا کرد که خوب گرفتی؛ گفتی آها روشن شدم، گرفتم، فهمیدم، رسیدم، چشیدم؛ دیگر دارا شدم نه صرفاً دانا؛ یعنی علم فکری تبدیل شد به علم شهودی. این از اثر هم‌نشینی با امام معصوم است. حالا می‌خواهی برخیزی به کس دیگر بگویی. منظور حضرت به تصریح استاد علامه — چه در مبحث سبق آیه و چه در این موضوع؛ روحشان شاد — اثر هم‌نشینی یا اثر نفس امام معصوم است؛ متأسفانه معمولاً از اثر هم‌نشینی غافلیم.

نوار کاست، حکمت منافق و نفس به نفس

در درس و بحث‌ها و حتی دستورالعمل‌های سیر و سلوکی که حیثیتش عملی است نه نظری، غالباً بسنده می‌کنیم به صوت. صوت می‌شنویم؛ فیلم و کلیپ آن عالم را می‌شنویم؛ فوقش خیلی هنر کنیم کتابش را بخوانیم. این غافل شدن از اثر هم‌نشینی بلا سر ما آورده. بارها از علامه شنیدیم که فرمودند گول این نوارها و نوارهای کاست را نخورید؛ این‌ها ماده‌اند؛ ملکوت نیست؛ مجرّد نیست. اثری که در حضور هست در این شنیدن نیست. یعنی عادت کنی بروی حاضر شوی در محضر استاد، در کلاس درس و بحث، و مخصوصاً در بحث سیر و سلوک. اصلاً حرف اول را نفس طرف می‌زند. همیشه همین دو انگشت مبارک را این‌گونه به هم می‌زدند؛ نفس به نفس تعبیر ایشان بود؛ اثر اصلی را در نفس به نفس می‌گیریم مخصوصاً در بحث‌های سلوکی.

یک وقت حیثیت نظر و علم فکری است که امیرالمؤمنین فرمودند حکمت را ولو از منافق فرا بگیرید. اینجا منظور از حکمت آن علم باطنی نیست؛ وگرنه علم به احوال اعیان موجودات به قدر طاقت بشری پیش منافق که حکمت نیست. منظور همان علم ظاهری و فکری است. اما سیر و سلوک عملی را انسان فقط باید برود پای درس کسی که نفس دارد؛ یعنی خودش اهل عمل است؛ در خودش پیاده کرده نه صرفاً علم فکری‌اش باشد. وگرنه تأثیر نمی‌کند؛ می‌روی چهار تا حرف قشنگ می‌زند و خوشت می‌آید و مثل فرمایش مولا اثرش در تو مثل باران است؛ نمی از باران به سینهٔ صخره؛ نمی می‌زند و بعد هم خشک می‌شود؛ برکه‌ای از آب جمع نمی‌شود؛ رودی راه نمی‌افتد و در تو جریان پیدا نمی‌کند.

هستهٔ خرما و دست باغبان

دانه دانه در خودش چه دارد؟ دانهٔ خرما، هستهٔ خرما، خود نخل خرما درش تعبیه شده؛ مندَمَج شده در خرماست. اما این خرما باید کاشته شود، برود در قعر زمین، در تاریکی، در سختی فشار زمین و گل و لای؛ آب به آن بدهند و رسیدگی کنند تا استعدادش پرورش پیدا کند و بیرون آید. آن استعداد درون هسته چه باعث شد بیرون آید و قابلیتش تبدیل به فعلیّت شود؟ اثر باغبان؛ دست باغبان؛ نفس باغبان. روی این فکر کنید. هسته باید در فشار و تاریکی بماند تا استعدادش شکوفا شود؛ همان‌گونه که سالک بدون حضور نزد استاد و بدون نفسِ اهل عمل برکه نمی‌سازد. دو نکته را خوب بگیرید: از هم‌نشینی با ایام غافل نشوید و از فرصت دادن به دشمن نیز؛ اکتفا به صوت نکنید و دعا کنید پای درس استاد بنشینید. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین. صلوات. ان‌شاءالله عاقبت به برکت صاحب‌الزمان ختم به خیر شود و اثر حضور استاد در جان بنشیند. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.