ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آیهٔ دوازده انفال و معیت خدا با ملائکه

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. آیهٔ بعدی که در خصوص قلب مرعوب در قرآن شریف آمده آیهٔ دوازده سورهٔ انفال است. می‌فرماید اذ یوحی ربک الی الملائکة؛ آن روز و آن لحظه و آن موقع را به یاد داشته باش که پروردگار تو وحی کرد به سوی ملائکه. وحی پروردگار سبحان به ملائکه اینجا به چه خاطر است؟ انی معکم؛ خواستید به آنان بگویید بیایند؛ خودشان بخواهند می‌آیند؛ رفتند. انی معکم؛ من به اتفاق شما. خدای منان به کسی برگردد بگوید انی معکم؛ من معیت با شما دارم؛ چه قدرتی در انسان ایجاد می‌کند؛ چه شجاعتی، چه عزتی، چه شوکتی. این است که ملائکه به خود می‌بالند. یکی از جاهایی که به نظر این حقیر ملائکه مباهات می‌کنند همین آیه است که پروردگار سبحان به آنان می‌گوید من همراه شمایم؛ بروید که من پشت سر شما هستم. معیت خدا با سپاه ایمان پشتوانهٔ تثبیت قلب است؛ بدون آن رعب از کجا در دل دشمن بنشیند و ثبات از کجا در دل مؤمن؟

«إذ یوحی ربک إلى الملائکة أنی معکم فثبتوا الذین آمنوا سألقی فی قلوب الذین کفروا الرعب فاضربوا فوق الأعناق واضربوا منهم کل بنان» (انفال/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی را به یاد آر که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم؛ پس مؤمنان را ثابت‌قدم دارید. به‌زودی در دل کافران رعب می‌افکنم؛ پس بالای گردن‌ها را بزنید و از آنان همهٔ سرانگشتان را بزنید.

انی معکم که چه شود؟ فثبتوا الذین آمنوا؛ برای اینکه شما تثبیت دهید به آنان که اهل ایمان‌اند. سألقی؛ سین تسویف است؛ به‌زودی القی؛ من می‌اندازم در دل کفار الرعب. خود حضرت سبحان دست به کار می‌شود رعب را می‌اندازد تو دل کفار؛ بعد دستور می‌دهد فاضربوا فوق الاعناق؛ بزنید به سرهاشان؛ جاهای حساس؛ واضربوا منهم کل بنان؛ بزنید از آنان کل بنان؛ به سرانگشتان؛ جاهای حساس را نشانه بگیرید. خیلی روشن است؛ خدا فنون رزمی هم یاد می‌دهد. در هر حال یاد کن هنگامی را که پروردگارت به فرشتگانت وحی کرد که من با شمایم؛ پس مؤمنان را ثابت‌قدم دارید؛ به‌زودی در دل کافران ترس می‌اندازم؛ پس سرهایشان را در هم کوبید و همهٔ انگشتانشان را قطع کنید. ترتیب آیه چنین است: اول معیت، بعد تثبیت اهل ایمان، بعد القای رعب در کفار، بعد فرمان ضرب بر اعناق و بنان. سألقی با سین تسویف وعدهٔ نزدیک خداست نه کار فرعی ملائکه.

رعب در مفردات راغب؛ بنان در مجمع و صحاح

از راغب اصفهانی؛ کتاب المفرداتش معروف است پیرامون کلمات قرآنی. نگاه کردم ایشان می‌فرماید در خصوص رعب: انقطاع و لاعلاج از کثرت خوف. معنای رعب اولاً انقطاع است؛ قطع می‌کند از هر کسی که پشتش به آنان گرم بوده؛ لاعلاج؛ هیچ علاجی برایش نیست. این معنای رعب؛ که اگر علاج باشد رعب دیگر نیست. دیگرش فرمود از کثرت خوف این اتفاق می‌افتد. خوف، ترسی که علاج درش باشد رعب نیست. بنان مفردش بنانه یعنی سرانگشتان. اینجا که می‌فرماید بزنید به سرانگشتانشان بعضی از مفسرین مثل مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان ـ که می‌دانید مجمع البیان به یک معنا خلاصهٔ تبیان شیخ طوسی است و روایی است و خیلی هم علامه تأکید داشتند به این تفسیر مثل صافی و نورالثقلین و درالمنثور ـ بنان را به معنای اطراف بدن گرفته‌اند نه سرانگشتان؛ مثل دست‌ها و پاها. صحاح اللغة که کتابی مثل مفردات است می‌گوید نه همان سرانگشت. در هر حال هر کدام را بگیریم یعنی بزنید جاهای حساسشان. راغب انقطاع را قطع تکیه بر پشتیبانان می‌داند و لاعلاج را بن‌بست علاج؛ کثرت خوف وقتی از حد بگذرد دیگر خوف معمولی نیست رعب است. طبرسی روایی‌مسلک اطراف بدن را گرفته و صحاح و مفردات سرانگشت را؛ هر دو به یک نتیجه می‌رسند: از کار انداختن دشمن در نقاط حساس. اگر سرانگشتشان را بزنی یا اطراف بدنشان دست و پا بزنی دیگر نمی‌توانند حرکتی بکنند. قرآن دارد به اهل ایمان یا به ملائکه فنون رزمی آموزش می‌دهد. و متأسفانه اینکه پیغمبر فرمود مراقب باشید که دشمنان ما بر شما سبقت نگیرند در عمل به قرآن؛ دیگران سبقت نگیرند. الان می‌بینید که سبقت گرفته شده؛ یعنی تو همین جنگ دوازده‌روزه واقعاً سردسته‌های ما را زدند؛ چیزی که قرآن دارد به ما می‌گوید آنان این کار را کردند. تو تفسیر نور آقای قرائتی نظرش این است که می‌فرماید شاید منظورش از بنان سردسته‌ها و فرماندهان باشد؛ جاهای حساس دشمن را بزنید. دیگران در میدان عمل آیه را پیاده کرده‌اند و ما در حرف مانده‌ایم؛ سبقت در عمل به قرآن همان هشدار پیامبر است که دشمنان از ما جلو نیفتند. جنگ دوازده‌روزه نمونهٔ تلخ سبقت دشمن در عمل به ظاهر همین فرمان است؛ سردسته‌ها هدف قرار گرفتند همان‌گونه که آیه جاهای حساس را نشان می‌دهد.

چرا تثبیت برای مؤمن و رعب برای کافر

چرا برای اینان تو دلشان تثبیت می‌آورد، ثبات می‌آورد، استحکام می‌آورد؟ چون اینان اهل ایمان‌اند؛ آنان اهل کفرند. از این نکته تفسیر نور نتیجه گرفته که اعمال انسان آن‌قدر تأثیرگذار است در نحوهٔ رفتار خدای منان با خودش. اگر خدا با من و شما چنین بوده که تا حالا بوده همه به اعمال ما بستگی دارد. چرا اعمال من این‌گونه بوده که پروردگار سبحان با من چنین کرده. وگرنه فیض حضرت حق علی‌الدوام بر تمام کائنات جاری است؛ فیض پروردگار سبحان به نحو مطلق. حالا یکی ظرفش بزرگ است همه را برمی‌دارد؛ یکی هم کمتر به این شکل؛ یکی هم اصلاً ظرفش را برعکس گذاشته که فیض توش نمی‌ریزد. پس همه بستگی به خود انسان دارد. این هم یک نکتهٔ مهم. یکی ظرف وجودش را فراخ کرده فیض را می‌گیرد؛ یکی تنگ؛ یکی وارونه نهاده تا قطره‌ای نریزد. تثبیت و رعب دو روی یک قانون‌اند: عمل بنده کیفیت معاملهٔ خدا را شکل می‌دهد در حالی که فیض از جانب حق مطلق و پیوسته است.

الهام از شدت محبت تا حکمت

اما شیرین‌ترین نکته‌ای که گفته می‌شود؛ مخصوصاً عزیزان از مسجد بلال آمده‌اند. چنانچه خاطر شریفتان باشد روزی سلسلهٔ طولیه ریزش یا القای الهام بر دل‌ها گفته شد. اگر خاطرتان باشد تو سالن آمفی‌تئاتر بودیم؛ گفتیم الهام از کجا منتشر می‌شود؟ اصلاً الهام از کجا می‌آید؟ از عشق؛ از محبت شدید. و شما که تشریف نداشتید، بچه‌های مسجد بلال تو جلسه‌ای آنجا برایشان اثبات کردیم که الهام از شدت محبت ایجاد می‌شود. یعنی کسی که به شدت عاشق شد، حب حضرت حق و اولیایش تو وجودش ریخت، این منجر می‌شود به الهام. فقط سطحی؟ بله الهامات الهی. اصلاً به جز حب، شدت حب، الهامی نیست. بعد این الهام منجر می‌شود به چه؟ الهام منجر می‌شود به حکمت. اگر کسی دنبال حکمت است باید از الهام به دست آورد. الهام از کجا می‌آمد؟ شدت محبت. حالا خود حکمت چه بود؟ علم به احوال اعیان موجودات. یعنی باطن اشیا را خواندن. باطن علم است؛ پشت پردهٔ علم است؛ حکمت. ارزشش بالاتر از علم است. می‌تواند انسان به علم دسترسی پیدا کند اما حکمت کار هر کسی نیست. حکمت را مستقیم از ولی خدا گرفت. اگرچه علم هم که رشحه‌ای از اوست آن هم در دامن اوست؛ اما باز رسیدن به علم آسان‌تر است. در سلسلهٔ طولیه که برای مسجد بلال در آمفی‌تئاتر و خود مسجد گفته شد اثبات شد که بدون شدت حب الهی و ولایی الهامی در کار نیست؛ الهام سطحی هم از همان حب می‌جوشد و سپس به حکمت می‌انجامد که خواندن باطن اعیان است. حقیقت خود حضرت عالی؛ باطن شما حقیقتت چیست؟ به این می‌گویند حکمت. روایت تفسیر اهل بیت برای چهارشنبه آماده شده بود و به خاطر چند جلسهٔ پشت‌سرهم نرسید؛ امروز روزی شد که خوانده شود. راوی از باقر دربارهٔ همین قطعهٔ انی معکم پرسید و پاسخ یک کلمه بود: الهام.

روایت تفسیر اهل بیت؛ قال الهام

حالا این روایتی که از تفسیر اهل بیت خوانده می‌شود، جلد پنج صفحهٔ چهارصد و نود و شش. این هفتهٔ پیش آماده شده بود که نرسید تا از مسجد بلال رسید اینجا مال چهارشنبه است؛ چند جلسه پشت سر هم؛ این ماند حالا روزی‌تان شد امروز. از امام باقر علیه‌الصلوةوالسلام راوی می‌گوید پرسیدم که منظور از آیهٔ اذ یوحی ربک الی الملائکة انی معکم چیست؟ همین آیه‌ای که مورد بحث ماست؛ آیهٔ دوازده سورهٔ انفال در خصوص قلب مرعوب. از حضرت سؤال شده که منظور از این تکه آیه چیست؟ وقتی پروردگار تو به ملائکه وحی می‌کند که انی معکم من با شمایم؛ منظور از این چیست؟ چقدر شیرین حضرت امام باقر علیه‌السلام تو یک کلمه منظور این آیه را فرمودند: قال الهام. منظور از این الهام است. منظور از چه؟ از این وحی که پروردگار سبحان به ملائکه می‌کند که می‌گوید من با شمایم. این به نحو الهام است. نوع رفتار خدای منان با ملائکه‌اش همان جنسی است که با اهل ایمانی که شدت محبت به اهل بیت پیدا کرده‌اند می‌کند. یعنی کاملاً روحانی، رحمانی، ملکوتی، عرشی با بنده‌اش رفتار می‌کند. وحی الهام نیست دیگر؛ الان اینجا می‌گوید وحی؛ ولی اینجا امام باقر گفته که منظورش الهام است. اگر خاطر شریفتان باشد گفتیم به ترتیب که شمردیم از اعلام شروع می‌شود؛ بعد القاء. اعلام و القاء را شیاطین هم می‌توانند داشته باشند؛ ولی الهام بعد ایحاء؛ این دو تا فقط الهی‌اند. حالا ایحاء می‌شود شدت الهام مافوق الهام؛ یعنی الهام می‌آید بعد تبدیل می‌شود به ایحاء. پس وحی در ظاهر لفظ آیه است و در باطن بیان امام باقر الهام؛ پلی میان معیت خدا با ملائکه و معیت رحمانی با مؤمن عاشق اهل بیت. اعلام و القاء را شیاطین نیز می‌توانند؛ الهام و ایحاء ویژهٔ حضرت حق است. از این‌رو اهل ایمانی که شدت محبت به اهل بیت دارند مشمول همان جنس رفتار ملکوتی می‌شوند که ملائکه با خطاب انی معکم.

تمثل اهل ایمان؛ حدیث منع شیطان

یک روایت دیگر هم در ادامهٔ این فضا؛ ملائکه می‌توانند متمثل شوند. خیلی موقع‌ها می‌بینی مثلاً شاید خضرا را دیدی جایی دارد به تو چیزی الهام می‌کند؛ عنایتی می‌کند راه را نشان می‌دهد. اهل ایمان؛ ملائکه متمثل می‌شوند. حالا سؤالی در یکی دو دقیقه که مانده: آیا شیطان هم می‌تواند متمثل شود به چهرهٔ اهل ایمان؟ نظر شما این است که می‌تواند؛ نمی‌شود. یعنی خداوند این امکان را برای شیطان ـ یک حدیث داریم که در خصوص اهل بیت علیهم‌الصلوةوالسلام، ائمه و اولیا و انبیا مطلقاً نمی‌تواند متمثل شود شیطان. تا من به همین گمان بودم و به همین روایتی که دیده بودم تا از حضرت استاد شنیدیم که ایشان فرمودند حضرت علامه روح‌الله فرمودند که من یک حدیث ـ بنده این حدیث را ندیدم خودم از ایشان شنیدم ـ فرمود من یک حدیث دیدم که تو آن روایت می‌فرماید نه می‌تواند به چهرهٔ ائمه و انبیا دربیاید و نه اهل ایمان. اهل ایمان هم نمی‌تواند. امکان ندارد. وقتی ملائکه می‌توانند متمثل شوند به چهرهٔ اهل ایمان پس دیگر شیاطین نمی‌توانند باشند. این هم یک نکته. گاه خضرا جایی راه می‌نمایاند و عنایت می‌کند؛ اهل ایمان از تاریکی درمی‌آیند وقتی ملائکه به چهره‌ای آشنا متمثل شوند. سؤال باقی می‌ماند که تشخیص چگونه است اگر صورت‌ها شبیه شوند.

نکتهٔ جوادی و رمز علامه؛ ملاک نفس

حالا فقط یک مسئله است آقای جوادی آملی اینجا نکته‌ای دارند. می‌فرمایند که خب درست؛ اصلاً به چهرهٔ امام معصوم که صددرصد درنمی‌آید. شما مگر امام معصوم را دیده‌ای که چه شکلی است؟ نه. احسنت. شاید تو خواب دیدی. این را از خود آقای جوادی شنیدم. دیدی متمثل شده به چهره‌ای که این چهرهٔ امام معصوم نیست. شما فکر می‌کنی چهرهٔ امام معصوم است. ولو به آن چهرهٔ اصلی امام معصوم، چهرهٔ اصلی یا اهل ایمان نمی‌تواند دربیاید. حالا چه کنیم؟ پیچ‌واپیچ شد قصه. بالاخره از کجا تشخیص بدهیم؟ راه تشخیص چیست؟ حضرت علامه کد دادند، رمز دادند. فرمودند ملاک نفس است. اگر نفست از دیدن این تمثلات منبسط شد، شرح صدر پیدا کردی، حال خوب بهت دست داد، حال بهشتی پیدا کردی، بدان که آن رؤیای صادقه است و آن ملائکه‌اند. فایده‌اش ـ آن شیطان نیست. آن رؤیا، رؤیای صادقه است. شیطان تصرف نکرده. اما اگر به عکس، ولو خواب دیدی که با خیلی کسان، آدم‌های خوب و جاهای خوب هم رفتی اما حال روحیت منقبض بود وقتی از آن حالت آمدی بیرون. ملاک نفس است. نفس خیلی حرفش مهم است تو سلسلهٔ بحث‌های حکمت و عرفان؛ اصلاً موضوع نفس کلیدی است؛ طلایی‌ترین بحث که شاهراه رسیدن به توحید است. آن حالت انقباض رشحی از جهنم است. رؤیا صادقه نبود، رؤیا الهی نبود، پیام الهی نبود. تمثلات شیاطین و اجنه بود که اصطلاحاً بهش می‌گوییم اضغاث احلام. بسته‌های بیهوده‌ای که هشت و نشت داشتی تو طی روز با آن‌ها. حالا شیطان از همان‌ها تمثلات برایت آورده. خواب آشفته اصطلاحاً بهش می‌گوییم. تعبیری هم ندارد. این هم یک نکته. ان‌شاءالله این بحث قلب مرعوب را ادامه می‌دهیم. دو تا آیه را تا حالا گفتیم. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین. جوادی می‌گوید چهرهٔ اصلی معصوم را که در بیداری ندیده‌ای؛ چه بسا خواب صورتی نشان دهد که تو معصومش پنداری. پس صورت تنها کافی نیست؛ انبساط نفس نشانهٔ بهشت و صادقه است و انقباض رشح جهنم و اضغاث. هشت‌ونشت روز مادهٔ خام خواب آشفته می‌شود. دو آیه از قلب مرعوب تا اینجا باز شده و ادامه خواهد داشت.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.