ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام الیک یا داعی الله و ربانی ایات.

سلام علیکم و رحمت الله.

یه نکته دیگه پیرامون آیه دو سوره هشت در بحث قلب مرعوب عرض کنیم و بریم سراغ آیه بعدی.

چنانچه دقت کرده باشید انتهای آیه بعد از اینکه موضوع بن النظیر رو و فرارشون رو و رعبی که پروردگار سبحان در دلشون میندازه اینها رو همه رو [نفس عمیق] فی قلوبهم الرعب اینها رو میفرماید که یخربون بیوتهم با أيديهم و أيدي المؤمنین.

انتهای آیه خیلی زیبا پروردگار سبحان تذکر میده که فاعتبروا عبرت بگیرید.

موضوع اینه.

نمیخواد داستان سرایی کنه که.

قصص قرآن هم توش پر است از عبرت.

مثال‌هاش، داستان‌هاش، اینا، قصه‌هاش همش همینطوره.

ما همینطوری شاید وقتی یکی رو بگیریم الکی به قول قدیم‌ها می‌گفتن قصه کل سومنه.

یه چیزی میگیم یا وقتی گرفته باشیم از کسیو که قیامتم باید جواب بدیم وقتی کسی رو میگیریم.

[نفس عمیق] لکن اینجا پروردگار سبحان داره اینو تاکید میکنه که عبرت بگیرید.

اونم به چه کسایی خطاب میکنه عبرت رو.

یعنی من یه نکته بسیار مهمی رو به شما گفتم.

خطاب به کیا؟

يا اول-- يا اول الابصار.

اول الابصار.

اول الابصار یعنی اونایی که دارای بصیرتید.

چشمتون بازه.

کور نیستید به سوی حقایق.

یعنی اینکه اون کسی که چشمش بازه میگیره من چی گفتم.

دقت کنه.

این اعتبار هم اینجا میفرماید فاعتبروا يا اول الابصار.

این ا-کلا فاعتبروا از واژه عبرت دیگه.

عین و با و را.

به معنای عبور کردن از ظاهر برای رسیدن به باطنه.

ممنونم از شما.

بله متشکرم.

برای عبور از ظاهر به باطنه.

مثلا به یه کسی میگن تعبیر کن خواب منو.

تعبیر کن یعنی چی؟

یعنی عبور کن از ظاهر اون صور اشکالی که من در رتبه مثال متصل خودم دیدم.

عبور کن به حقیقت برسی.

که چقدرم توقع بالایی دارن.

و بعضی‌ام که تعبیر خواب میکنن فکر میکنن که به راحتی میشه عبور کرد.

میخوای از ظاهر به باطن عبور کنی کار هرکسی نیست.

موهبت الهی تعبیر خواب.

برای همین من همیشه به دور و بری‌هام، دوستان، رفیقام، این‌هام همیشه میگم آقا خوابتونو اولا به هرکسی نگید، ثانیا به بنده هم نگید.

هرکسی جایگاه تعبیر خواب نداره.

اول از ظاهر به باطن سفر کنه.

کار هرکسی نیست.

یک موهبت الهیه که پروردگار سبحان به عده قلیلی اونهایی که یوسفی مشرب هستن عطا میکنه.

[سرفه] لذا در انتهای آیه خطاب فاعتبروا رو به اول الابصار میزنه.

اونایی که چشمشون بازه.

شما میتونید-- اونهایی که چشمشون بازه میتونن عبور کنن از ظاهر این داستان، این قصه و این حکایت به حقی که پیش اومده در آیه دو سوره هشت فقط اون‌ها میتونن به باطن این قصه بن النظیر پی ببرن که چه اتفاقی افتاده و این اهمیت افتادن رعب در دل مشرکین و کفار و منافقین رو متوجه بشن.

و یه نکته دیگه‌ای رو هم که عرض کنیم حالا در آیه بعدی هم که انشالله میخوایم دربارش صحبت کنیم هست.

لکن در همین جا هم اگر دقت کنید تو همین آیه دو سوره هشت خیلی جالبه که یا خود همون آیات دیگه‌ای که انشالله در آینده میخوایم بگیم خیلی جالبه.

من هر کجایی که اون چند تا آیه‌ای که در قرآن پیرامون انداختن رعب در دل دشمن سخن گفته دقت کردم، پروردگار منان ترس رو در دل دشمن به خودش نسبت میده.

این خیلی جالبه.

یعنی واسطه رو برمیداره.

تو آیه بعدی که الان ورود میکنیم این واضح‌تره.

سألقی، ألقی.

سألقی فی قلوب الذین کفروا الرعب.

این خیلی جالبه که رعب رو به خودش نسبت میده.

منم که مواجه، مواجه میشم با دشمن.

منم که این رعب رو در دل اونها قرار میدم.

این میتونه به یک معنا اون شدت و حدت غضب الهی رو هم نشون بده یا به یک معنا شدت قهاریت حضرت حق و یعنی شدت اصابت اسم القهار رو به دشمن.

اینو دست کم نگیریم.

اولیای خدا پشتشون به همین گرمه.

به این شدت‌ها به ظهور، ظهور اسماء.

چون توحیدشون کامله.

متاسفانه ما توحید افعالی که هر روز میگفتیم یکی از دوستان حالا خیلی هم بهشون علاقه‌مندم، خیلی دوست دارم اما یه جمله‌ای گفت که خیلی برای من سنگین اومد.

از رو شوخی هم گفت.

اما خیلی هم ایشون از من الحمد لله خیلی بالاتر و بهتره.

ولی ما اگر جایگاه توحید افعالی رو اصن کلا توحید رو بدونیم تمام زندگیمون رو میگذاریم تا توحید در وجودمون جا بیفته.

ببین توحید چیه که روحش ولایته.

یعنی شما توحید رو ورداری ولایتی هم نیست.

روح توحید ولایته یعنی اصلاً توحیده که ولایت رو معنا می‌کنه اینطوری بگیم.

به هر حال این تو جایگاه توحیدیش، یه کسی که محکم توحیدش مستحکم می‌شه به حکمت می‌رسه.

چنین کسی چه اتفاقی می‌افته درونش؟

بارها گفتیم شجاع می‌شه.

یعنی چی شجاع می‌شه؟

به جهت اینکه داره می‌بینه نظام هستی یکپارچه توحید محضه‌ست.

همه تجلیات حضرت حقه.

چه در خصوص اهل ایمان، چه در خصوص کفر و کفار و مش R therefore بعد چی داره ترسه؟

ترس دیگه معنا نداره.

اتفاقاً اون روایتی هم که داره کراهت داره نیمه شب بری قبرستان، می‌فرماید به جهت چی؟

به جهت ضعف ایمانه.

جهتش هم بیان می‌کنه.

حالا اگر کسی ایمانش محکمه، قای-- آقای قاضی طهاطواییه اصلاً شب‌ها تا صبح قبرستانه قادیس.

مگه کراهت برای اون برداشته می‌شه؟

مگه کراهت نداره؟

برای، برای اون برداشته می‌شه.

ضعف ایمان معنا نداره اونجا.

اصلاً به نظر شما تمام شریعت، شریعت را حتی شریعات که پوسته دینه و همه باید ملتزم باشیم بهش که فرمود پیغمبر عزیز عالم فرمود که در خصوص بحث شریعت، اون روایت شریفی که خدا رحمت کنه ملا سید حیدر آملی در کتاب شریفش میاره کم کسی نبوده ایشون.

حالا در خصوص عظمت ایشون چندین بار سخن گفتیم که علامه چقدر به ایشون از عظمت یاد می‌کرد.

تو کتابش اون فرمایش پیغمبر عزیز عالم رو آورده.

بعضیاشون هم می‌گن آقا این روایت سند نداره.

همین که سید حیدر آملی بزرگ، علامه آملی آورده و علامه حسن زاده آملی فرمودن برای ما بسه.

ما کی هستیم که بشینیم بگیم این مشکل داره، اون ص-صحیح السند نیست، این ضعیفه، این فلان.

یه عالم در اون جهات علمی داره تایید می‌کنه تو دیگه ساکت باش.

از قول پیغمبر عزیز عالم فرمود که الشریعة أقوالی.

این اقوال ما، قول ما، شریعت ماست، قانون ماست.

هرچی ما می‌گیم قانونه.

انه الا وحی یوحى ما ینطق عن الهوی.

اون نطقش از رو هوی نیست.

انه الا وحی یوحى.

وحی‌ست که به او وحی می‌شه.

این شوخی نیست.

کلمه یعنی به قول اساتید ما می‌گفت شما از امام معصوم بپرس اسمت چیه؟

اصلاً تا این حد، تا این حد سؤال پیش پا افتاده باشه.

جوابی که به تو می‌گه وحیه.

یعنی خدا از طریق او سخن می‌گه.

او ارادت الربه.

اینطوری بگیم خدا سکوت کنه امام سکوت می‌کنه.

خدا تکلم کنه امام تکلم می‌کنه.

خدا اراده کنه امام اراده کرده.

آناً.

بی‌هیچ وقفه‌ای.

این خیلی مقام والاییه.

حالا وقتی اینطوری نگاه کنیم البته روایت ادامه داره.

الشریعة أقوالی و الطریقة افعالی.

طریقه ما، راه ما، کارهای ماست.

مثلاً فرمود می‌خوای نماز بخونی؟

صلوا، بخونید.

كما رأیتمونی أصلی.

پیغمبر فرمود.

اونطوری که دیدید ما نماز خوندیم، همونطوری بخونید.

کی تا حالا دیده پیغمبر دست بذاره رو سینه مبارکه، رو شکم مبارک نماز بخونه؟

چه کاریه شما می‌کنی؟

مگه به اسم خودتونو نمی‌ذارید اهل تسنن، سنت پیغمبر رو احیا کنید؟

کدومتون دیدید که پیغمبر این کارو بکنه؟

هیچکدومشون هم جوابی ندارن.

بحث، بحث علمیه.

دعوای ما نداریم.

[نفس عمیق] بعد فرمود که و ال-- عذر شود والحقیقة اون شریعت، اون طریقت، حالا حقیقت.

والحقیقة احوالی.

به به، به به.

حالات ما حقیقته.

حقیقت رو می‌خوای دریابی حالات ما رو بسنج.

خیلی حرف اینجا خوابیده.

حالا بحث اینجاست که آیا به نظر شما شریعت همه آنچه که اون‌ها می‌فرماین اعم از کراهت و عرض شود مثلاً آقا این کار کراهت داره، این کار مباحه.

مباح یعنی چی؟

یعنی نه مکروهه، نه مستحبه.

اینطوری بگیم.

مثل خوابیدن و خوردن و اینا مباحه.

خب یعنی یه کار بیهوده است، انگیزه‌ت مهمه، نیتت مهمه.

تو به نیت اینکه قوت بگیری در راه حضرت حق عمل کنی، اون موقع قصه فرق می‌کنه.

دیگه اون کار ظاهراً مباح عین عبادت می‌شه.

حالا یادم افتاد روز شهادت حضرت زهرا هم هست.

خیلی جالب نیست گفتنش اما به ذهنم اومد چون مرتبطه با بحثه.

انشاالله خانم می‌بخشه که [نفس عمیق] ملا حسینقلی همدانی بزرگ که سیصد تا از عرفا بعضیا تا پونصد تا هم گفتن شاگرد ایشون بودن، این بزرگوار رفت بالاخره نیاز و احتیاج همه هست.

رفت که بیت الخلاء.

رفت وقتی اومد بیرون می‌خواست وضو بسازه، همون لحظه یکی از مریدانشون اومد.

ملا حسینقلی، ملا حسین چی شده؟

گفت پدرم از دنیا رفت به دادم برسه.

تسلیت عرض می‌کنم.

یه کاری انجام بده برای پدرم.

پدرم روحش شاد بشه.

یه هدیه‌ای، چیزی.

حالا طرف قصدش شاید این بود که فکر می‌کرد الان ملا ختم قرآنی می‌کنه.

اون هم شاید کرده چه می‌دونیم رفیق بودن.

بعد فرمود که خب باشه همین الان ثواب این بیت الخلاء که من رفتم برسه به روح پدرت.

[خنده] حالا ما بودیم اونجا چه حالتی پیدا می‌کردیم؟

این پیداست که خیلی با هم رختی بودن و الا علما که با هر کسی اینطوری حرف نمی‌زنن.

البته حرف درسته ها.

حرف خیلی صوابه.

مثل که واقعا من اشتباه کردم امروز گفتم روز شهادتی.

حرف کاملاً درسته.

بعد طرف با این حال جا نیفتاد براش هضم نشد.

ولی بی‌ادبی هم نکرد البته با ادب بود.

گفت من متوجه منظور شما نمیشم.

ایشون فرمودن من برای چی رفتم اونجا؟

برای قضای حاجت که راحت شم- این راحتیه ...که بتونم در راه خدا الان می‌خوام وضو بگیرم برم عبادت خدا رو انجام بدم.

مگر نماز خوندن با این حالت کراهت نداره؟

کسی که جسارت می‌کنم دستشویی داره کراهت داره اینطوری وایسونه.

و الا وضو هم داره ها، کراهت داره.

خب من این کارو کردم که کراهت برداشته بشه با طیب خاطر برم با خدا صحبت کنم.

پس اینم عین عبادته.

ببینید چی میشه قصه.

می‌خوام بگم اون نیت، اون انگیزه مهمه که حضرت استاد توی این کتاب شریفی که الان اینجا هست این نور على نور در ذکر ذاکر مذکور که دستمه.

یه کتاب خوبیه بارها توصیه کردم به دوستان بخوننش خیلی عالیه به درد بخوره.

اونجا اشاره می‌کنند که حتی شما وقتی حتی در اشارات، شرح اشارات شیخ الرئیس هم اینجا هست کتابش ج-- دو سه جلسه پیش اینا این با همدیگه از روش خوندیم، اونجا هم دیدیم.

ولی دعاشو من نخوندم براتون.

حضرت استاد اشاره می‌کنه به اینکه چگونه است که شما وارد بیت الخلاء یا مستراح به قول ما میشی، اونجا یک دعا داره.

دستتو به شکمت می‌کشی دعا می‌کنی [مکث]، اون تو دعا می‌کنی.

می‌خواست که هم-- چه همه شعونات ز-- حتی پست‌ترین شعونات زندگی ما رو بدل کنه به عبادت، به ذکر و یاد خدا.

نه اشکال نداره.

نه هیچ ع-- میگه اونجا اتفاقاً حرف زدن کراهت داره.

در مستراح حرف زدن کراهت داره.

من بعضی رو دیدم از اون تو با رفیقشون بیرونه دارن با هم صحبت می‌کنن.

خیلی زشته، بده، کراهت داره.

اصلاً هر کاری، هر حرفی اون تو ز-- کراهت داره جز ذکر خدا.

حالا بحث ما این بود.

بحث ما این سؤال بود [مکث] که حالا شریعت رو همش رو امام معصوم ملزمه انجام بده؟

از کجا به اینجا رسیدیم؟

اینکه قبرستون می‌خوای بری گفت ضعف ایمان، جهت کراهت رفتن ضعف ایمانه.

حالا کسی قوت ایمان داره چه اشکالی داره بره.

خب.

اون کراهت برداشته میشه.

خب برای امام معصوم هم بالطبع همین، یعنی به، به مراتب، به مراتب همینطوره.

مثلاً داریم آیا مثالی که امام معصوم شرع دین رو رعایت نکرده باشه؟

اون شرائط مثلاً حرام‌ها و واجبات و این‌ها رو نمیگیم‌ها.

اونا که حرام محمد صلی الله علیه و آله وسلم حرام الی يوم القيامة.

حلال محمد صلی الله علیه و آله وسلم حلال الی يوم القيامة.

اونا، اونا نه.

بحث ما تو مستحبات و مکروحات و مباحات و این چیزاست.

توی هر چیز ناتمامی گذاشته [مکث]، نه اونکه مثالی نیست.

مثل امام صادق صلی الله علیه که فرزند، فرزند ایشون موسی بن جعفر.

داشتن رو به در باز نماز می‌خوندن.

خب.

ابن حنفیه که اونجا بود که خش-- نه، نه اون محمد حنفیه که برادر امیرالمؤمنین چیز فرزند امیرالمؤمنین بود نه، اون نه.

ابن حنفیه این حنفی‌ها که مسلک‌شون یعنی شیخ‌شون ایشونه.

اون شخص که در کنار در، در حقیقت درس و بحث و مکتب امام صادق برای خودش مکتبی راه انداخته بود.

حالا هرچی داشت از جهت علمی به جهت علمی از حضرت امام صادق، این امام به حق ناطق کشاف حقایق به قول حضرت استاد اخذ کرده بود.

اما پررو، پررو برای خودش یه کلاسی هم راه انداخته بود و نه مثل بعضیا که هنوز استادش زنده است دست به قلم میشه، دست به بیان میشه، رساله می‌نویسه.

رهبر چرا رساله نمیداد؟

یادتونه؟

اصلاً سؤال شد برای ما.

چرا ایشون نمیده؟

همه فشار میاوردن که آقا شما رو همه قبول دارن به عنوان اج-- مجتهدی، مجتهد مرجع مسلم.

چرا شما رساله نمیدی؟

جمله ایشون می‌دونید چی بود دیگه؟

فرمودن چون اساتید من هنوز زنده‌اند.

این ادب رو، ادب مع الله اینا کی به این‌ها آموزش داده؟

[خنده] خلاصه اینکه عرض شود خدمتتون- رو به در آره حضرت موسی بن جعفر نوجوان بودند، رو به در باز نماز می‌خوندن.

این شخص به امام صادق گلایه کرد این خشک مقدس که آقا به فرزندتون تذکر بدید که کراهت داره روی، رو به درب باز و الا کراهت داره رو به درب باز نماز خوندن.

خب کراهت داره.

حضرت چی جواب داده باشه خوبه.

حضرت فرمودن که صبر کنید نماز آقا تموم شه از خودشون بپرسید.

حضرت موسی بن جعفر نوجوان نمازش که تموم شد، اون شخص پرسید.

حضرت چقدر زیبا جواب دادن.

فرمودن اون خدایی که من دارم عبادتش رو می‌کنم از این در باز به من نزدیک‌تره.

[خنده] چقدر شیرین، چقدر عالی!

توحید رو چقدر زیبا معنا کرد.

یعنی خدا اونجا نیست که آقا درو ببند.

اون، اون برای شما ذو عفاست که در باز که در بازه حواستون پرت میشه.

انقدر از خدا دورید حواستون پرت میشه.

اون [همپوشانی گوینده یک] هو معکم أينما كنتم رو درک نکردید.

نحن أقرب إليه من حبل الوريد رو درک نکردید.

اینا رو من دارم میگم‌ها حضرت نفرمود.

حضرت همون جمله رو فرمود.

خدایی که من دارم عبادتش رو می‌کنم از این در باز به من نزدیک‌تره.

اونم در حد عقل کوچولو اون شخص حضرت جواب دادن.

خب اینجا بحث چی بود؟

اینکه باز مراتب محفوظ در بحث شریعت.

حالا عجیبه که چی شد ما به اینجاها اومدیم و به اینجا رسیدیم بحث قذف فی قلوبهم و رعب بود.

گفتیم پروردگار سبحان خودش مستقیم متکفل این رعب میشه.

رعب رو خودش می‌اندازه در دل کفار و مشرکین و منافقین که بحثمون اومد تا اینجا.

[نفس عمیق] خب ساعت چنده؟

بیست دقیقه شد؟

آره پس وقتمون تموم شد.

به هر حال پس جلس-- آیه بعدی که می‌خواستیم روش کار کنیم هیچی ازش نگفتیم.

ما از همون آیه قبلی نکاتی رو عرض کردیم فکر نمی‌کردم انقدر طول بکشه.

ببخشید.

آیه بعدی آیه دوازده سوره انفاله که نکاتی رو آماده کرده بودیم انشاالله جلسات بعد.

روز شهادت مادر سادات بود.

امیدواریم که حالا دو قول وجود داره.

بعضیا معتقدن امام عصر عزیزون انشاالله تشریف بیارن قبر مقدسه مادرشون رو نمایان می‌کنن.

بعضیا معتقدن خیر، اون تا قیام قیامت بی‌نام و نشان باقی خواهد ماند چون خود مادر خواسته این رو.

من امیدوارم قول دوم درست نباشه.

قول اول درست باشه که حضرت تشریف میارن.

یعنی حضرت، حضرت زهرا ظاهر پیدا می‌کنه انشاالله قبر رو بارگاه پیدا می‌کنه.

یعنی ما انشاالله بریم به زیارت این بزرگوار.

اما چه عجیب که حالا عصری س-- یه چ-- ساعتی پیش با عزیزم صحبت می‌کردیم در خصوص همین زیارت که گفتیم انشاالله یه روزی بقی بارگاهی پیدا می‌کنه.

بقی که دیگه مسلماً بارگاه پیدا می‌کنه.

بعد انشاالله عربستان فکر کنید این شبه جزیره عرب کلاً بیفته دست شیعه‌ها.

چه شود؟

بعد داشتیم همینطوری خوش خوش کنان همینطوری صحبت می‌کردیم و ش-- مثل عسل شیرینه گفتنش هم.

بعد آدم چقدر براش جالبه که بشینه انتخاب کنه.

الان بریم مثلاً مشهد یا بریم کربلا یا بریم نجف یا بریم بقی زیارت ائمه، بقی مدینه یا بریم-- خب وقتی بیفته دست شیعه انشاالله ببینید انتخاب‌ها زیاد میشه و چقدر عالی میشه.

یه جمله‌ای رو رهبر عزیز اون بین صحبت‌هاشون به حالت مزاح گفتن جماعتم خندیدن و رد شدن.

خیلی شیرین بود گفتنش هم.

فرمودن که حالا عربستان داره سلاح جمع می‌کنه و اینا فرمودن بذارید جمع کنه.

این داره انبار‌های شیعیان رو پر می‌کنه که یه روزی میفته دست شیعه.

انشاالله این نزدیک باشه.

مژده‌هایی که بزرگان اهل معرفت میدن این رو انشاالله اثر رو به کام ما میش-- میگذاره که ظهور حضرت رو إنهم يرونه بعيدا اونا دور می‌بینن و نراه قريبا ما نزدیک می‌بینیمش انشاالله.

بعد چقدر شیرین میشه.

البته این رو هم عرض کنم نکته آخر که خودشون از جهت عاطفه از جهت خب خیررسانی به-- اومدن که دست خلق الله رو بگیرن حرفی ندارن.

اصلاً برای این اومدن.

چوب و سنگ جسارت مردم رو خوردن که دست خلق رو بگیرن.

از این جهت حرفی ندارن.

اما از حیث خودشون، خانواده خودشون، اهل بیت نبوت بالاخره عاشق هم‌ن.

از هر کسی به هم عاشق‌ترن.

این تفرق بین ابدان‌شون و اجسادشون و در حقیقت قبورشون این‌ها یه د-- سوز دلی بوده.

این رو روایتشو من تقدیم کنم به عنوان تبرک امروز که پیغمبر عزیز عالم دیدم خیلی برام شیرین بود که وقتی که دوست داشت بره منزل امیرالمؤمنین و دخترش حضرت زهرا بعد از نماز امیرالمؤمنین رو تو مسجد که بغل می‌کرد، انگشتای پای مبارکشونو می‌گذاشتن رو پای مولا، یه فشار کوچولویی می‌دادن از رو محبت.

مولا متوجه میشد که پیغمبر میخوان بیان، بیان منزلشون.

حالا این سری بود، چی بود؟

می‌خواستن دیگران متوجه نشن.

به زبان نمیآوردن.

خودش قابل بحثه و قابل تأمله.

اون روز این کارو کردن.

امیرالمؤمنین خیلی خوشحال شد.

سریع سراسیمه رفت منزل و حضرت زهرا عرض کرد که رسول خدا می‌خوان منزل ما تشریف بیارن.

خیلی خوشحال بودن.

شعف داشتن.

چیزی تو خونه هست؟

حضرت زهرا فرمودند الحمد لله أم أيمن مقداری کره و شیر و نان و اینا آورده.

الحمد لله هست.

خلاصه خوشحال شدن.

خونه رو آماده کردن.

پیغمبر تشریف آوردن.

نشستن.

سفره رو پهن کردن.

اون کره و چی و اینا رو گذاشتن و دشت-- تشتی آوردن امیرالمؤمنین دست پیغمبر رو شست و اولین لقمه رو خوردن.

همه رو نگاه می‌کردن.

می‌خندیدن.

لذت می‌بردن.

لقمه دوم به گریه افتادن.

منقلب شدن.

دست از غذا کشیدن در منزل آقام که "صد الابواب الا بابه" دیگه.

به مسجد باز می شد.

وارد مسجد شد پیغمبر با اون حال منقلب رفت جلوی محراب نشست شروع کرد بلند، بلند گریه کردن.

همه خب ریختن به هم دیگه.

چقدر حال خوش و خوب و نشاط داشتن.

akerna به این خانواده شادی نیومده متاسفانه تو این دنیا.

خلاصه حالا همه جمع شدن دم در.

امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، امام حسن، امام حسین، حضرت زینب دارن نگاه می‌کنن، نگرانن.

این به اون نگاه می‌کنه تو برو.

اون میگه نه تو برو.

همینطوری نگرانن.

کی حاضر میشه و کسی جرات نمی‌کنه تو اون حالت بره نزدیک پیغمبر بره.

جان عالم به فدای ابا عبدالله که تقریباً کوچیک‌تر از همه است.

بعد از ایشون دیگه حضرت زینبه دیگه.

ایشون تو همون حالت خردسالی فرمود نگران نباشید من میرم.

بابا مادر من میرم.

ابا عبدالله وارد شد از در و رفت.

حالا پیغمبر بلند داره های های گریه می‌کنه.

تصور کنید ابا عبدالله با اون قد و هیکل کوچیکشون رفتن رو در روی پیغمبر ایستادن.

پیغمبر میگن که سرشون پایین بود بلند گریه می‌کردن تا متوجه حضور ابا عبدالله شدن.

دست آوردن امام حسین رو چسبوندن به سینه شون.

این چانه مبارک رو گذاشتن رو سر سید الشهدا.

ادامه دادن بلند، بلند گریه، گریه طوری که میگن اشک پیغمبر می‌ریخت رو سر ابا عبدالله و از اونور می‌چکید میومد پایین.

انقدر اشک جاری بود به این شدت.

امام حسین رو داشته باش.

طاقت نداشت جدش اینطوری گریه کنه.

دست مبارک رو با ادب گذاشت رو سینه جدش کوچولو فشار داد.

با احترام خودشو کشید عقب.

صورتش مقابل صورت پیغمبر قرار گرفت و اشک از چشمای جدشون پاک کرد.

بعد گفت چی شده يا جدّا؟

چرا شما اینطوری انقدر منقلبید؟

فرمودن که حسین جان امروز که اومدم منزل شما از هر روزی خوشحال‌تر بودم.

خیلی شماها رو میدیدم.

قد بالاتونو میدیدم.

فاطمه رو میدیدم.

علیمو میدیدم.

خیلی خوشحال بودم.

اما جبرائیل برام پیام آورد که یا رسول الله انقدر خوشحال نباش.

تک، تک این‌ها رو از تو می‌گیرن و تک، تک این‌ها رو می‌کشن.

و به من خبر از قتل تک، تک شماها داد که هر کدومتون رو چگونه به شهادت می‌رسونن.

دخترم رو چطور؟

برادرم علی رو چ-چطور؟

برادرت حسن رو و خودت رو چطور؟

[نفس عمیق] یه جمله خیلی عجیبی داره.

ابا عبدالله داره گوش میده.

اینه که میگم سوز دل پیغمبر.

پیغمبر فرمودن که من از جبرائیل پرسیدم حالا که ما رو می‌کشن آیا قبرهای ما کنار همه؟

اینه که گفتم الّا یاد این روایت افتادم.

یعنی دوست داشت پیغمبر به عنوان یک خانواده اینا کنار هم باشن.

جبرائیل این خبر ناگوار رو به من داد که نه، قبرهای شما متفرق میشه در عالم.

حالا ابا عبدالله می‌خواد تمام تلاشش رو بکنه دیگه.

عرضه داشت یا جدّا حالا که ماها رو می‌کشن آیا کسی هست که برای ما عزاداری کنن؟

گریه کنن؟

[نفس عمیق] اینم وجهی داره که چرا امام حسین رو پرسیده چون فرصت گذشته یه وقته دیگه.

پیغمبر عزیز عالم فرمودن بله حسین جان میان آدم‌هایی که در آخرالزمان شماها رو فرمودن، میان وقت شنیدن مصائب شما مردهاشون مثل مادر بچه مرده فریاد می‌زنن، شیون می‌کنن.

قابل تأمل و جالب توجه اونهایی که میگن آقا برای چی برای اهلبیت داد می‌زنید؟

چرا شیون می‌کنید؟

آقا آروم گریه کنید.

نخیر.

خلاصه اینکه ابا عبدالله دیگه کار رو تموم می‌کنه.

می‌فرماید که عرض می‌کنه یا جدّا شما برای این‌ها چه می‌کنی؟

برای اینایی که برای ما گریه می‌کنن، عزاداری می‌کنن، شما چه می‌کنی؟

پیغمبر یه چهره‌ی جدی به خودش گرفت فرمود به خدا قسم حسین جان قیامت خودم در صحنه محشر وارد میشم و بازوی تک، تکشون رو می‌گیرم.

نفرمود دست.

دست رو بگیری میشه حالا دستو کشید و جدا کرد.

بازو رو که وقتی بگیری دیگه نمیشه تموم شد.

گرفتم که گرفته باشم.

لذا در عید غدیر هم بازوان امیرالمؤمنین رو گرفت بالا برد.

اینا خیلی حرف توشه.

بازوهای تک، تکشون رو می‌گیرم.

ما یه همچین خانواده‌ای سایه‌شون بالا سرمونه.

انشاالله حب و مودت و عشق اون‌ها رو پروردگار سبحان از ما و از نسل‌مون نگیره.

اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.

ثواب صحبت‌های امروز ما برسه به پدر، مادرامون، رفتگانمون، پدر، مادر آقا سعید، گ-- شماها پدر، مادر و برادر خود من.

همه اونایی که از دنیا رفتن روح همشون شاد باشه.

شهدایی که با ذکر یا زهرا شهید شدن.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد