ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قلب مرعوب و انتهای آیۀ مربوط به بنی‌نضیر

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. یک نکتۀ دیگر پیرامون آیۀ دو سورۀ هشت در بحث قلب مرعوب، سپس آیۀ بعدی. چنان‌که در انتهای آیه پس از موضوع بنی‌نضیر و فرارشان و رعبی که پروردگار در دلشان می‌اندازد آمده است:

«يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ» (حشر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خانه‌هایشان را با دست خود و با دست مؤمنان ویران می‌کنند؛ پس عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت.

پروردگار داستان‌سرایی نمی‌کند؛ قصص قرآن پر از عبرت است — مثال‌ها و داستان‌ها و قصّه‌ها همه همین‌گونه‌اند. وقتی کسی را بی‌حساب بگیرند، به قول قدیم‌ها «قصّه کلثومنه» می‌شود یا وقتی کسی را گرفته باشند در قیامت باید جواب داد. اینجا پروردگار تأکید می‌کند عبرت بگیرید؛ نکتۀ بسیار مهمّی گفته شده. و خطاب عبرت به کیست؟ «یا أولی الأبصار» — آنان که دارای بصیرت‌اند، چشمشان باز است و کور به سوی حقایق نیستند. آنکه چشمش باز است می‌گیرد خدا چه گفته و دقّت می‌کند.

عبرت: عبور از ظاهر به باطن

«فاعتبروا» از واژۀ عبرت است؛ عین و باء و راء؛ به معنای عبور کردن از ظاهر برای رسیدن به باطن. وقتی می‌گویند خواب را تعبیر کن، یعنی از ظاهر صور و اشکالی که در رتبۀ مثال متّصل دیده‌ای عبور کن تا به حقیقت برسی. توقّع بالایی است؛ و بعضی که تعبیر خواب می‌کنند گمان می‌برند به‌راحتی می‌توان عبور کرد. عبور از ظاهر به باطن کار هرکسی نیست؛ موهبت الهی است. ازاین‌رو همواره به دوستان و اطرافیان گفته می‌شود خواب را اولاً به هرکسی نگویید و ثانیاً به بنده نیز مگویید؛ هرکسی جایگاه تعبیر خواب ندارد. اول باید از ظاهر به باطن سفر کند؛ این کار هرکسی نیست. موهبتی الهی است که پروردگار به عدّۀ قلیلی از یوسفی‌مشربان عطا می‌کند. لذا در انتهای آیه خطاب «فاعتبروا» به أولی الأبصار است؛ آنان که چشمشان باز است می‌توانند از ظاهر این داستان و قصّه و حکایت به حقی که در آیۀ دو سورۀ هشت پیش آمده عبور کنند و به باطن قصّۀ بنی‌نضیر پی ببرند؛ اهمّیت افتادن رعب در دل مشرکان و کفّار و منافقین را متوجّه شوند. تنها آنان می‌توانند به باطن این واقعه راه یابند.

رعب منسوب به خدا و توحید افعالی

نکته‌ای دیگر — که در آیۀ بعدی نیز هست و در همین آیۀ دو سورۀ هشت نیز دیده می‌شود — این است که در چند آیه‌ای که قرآن پیرامون انداختن رعب در دل دشمن سخن گفته، پروردگار ترس را در دل دشمن به خودش نسبت می‌دهد و واسطه را برمی‌دارد. در آیۀ بعدی واضح‌تر است:

«سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ» (انفال/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی در دل کسانی که کفر ورزیدند رعب می‌افکنم.

«سألقی»، «ألقی» — رعب را به خود نسبت می‌دهد: منم که مواجه می‌شوم با دشمن؛ منم که این رعب را در دل آنان قرار می‌دهم. این می‌تواند شدّت و حدّت غضب الهی را نشان دهد، یا به یک معنا شدّت قهّاریّت حضرت حق و شدّت اصابت اسم القهّار به دشمن. این را دست‌کم نباید گرفت. اولیای خدا پشتشان به همین گرم است؛ به این شدّت‌ها و به ظهور اسماء، چون توحیدشان کامل است.

متأسّفانه توحید افعالی — که هر روز گفته می‌شد — اگر جایگاهش دانسته شود تمام زندگی را می‌گذارند تا توحید در وجود جا بیفتد. دوستی بسیار عزیز از روی شوخی جمله‌ای گفت که سنگین آمد؛ او از گوینده بالاتر و بهتر است، امّا سخن نشان می‌دهد اگر جایگاه توحید دانسته نشود چه آسان سبک گرفته می‌شود. توحید روحش ولایت است؛ توحید را برداری ولایتی نیست؛ روح توحید ولایت است، یا به تعبیر دیگر توحید است که ولایت را معنا می‌کند. کسی که توحیدش محکم شود به حکمت می‌رسد؛ و درون چنین کسی چه رخ می‌دهد؟ بارها گفته شده شجاع می‌شود. چرا؟ چون می‌بیند نظام هستی یکپارچه توحید محض است؛ همه تجلّیات حضرت حق است — چه در خصوص اهل ایمان، چه در خصوص کفر و کفّار و مشرکان. پس ترس دیگر معنا ندارد.

روایتی هست که کراهت دارد نیمه‌شب به قبرستان رفتن، و جهت آن ضعف ایمان است. اگر ایمان محکم باشد آن کراهت برداشته می‌شود. آقای قاضی طباطبایی شب‌ها تا صبح در قبرستان قادیس بود؛ مگر کراهت برای او برداشته نمی‌شود؟ ضعف ایمان آنجا معنا ندارد.

شریعت اقوالی، طریقت افعالی، حقیقت احوالی

به نظر می‌رسد تمام شریعت — شریعت که پوستۀ دین است و همه باید ملتزم باشند — در روایتی که مرحوم ملّا سیّد حیدر آملی در کتاب شریفش آورده جمع شده است. در عظمت او چندین بار سخن رفته؛ علّامه چه بسیار به عظمت از او یاد می‌کرد. بعضی می‌گویند این روایت سند ندارد؛ همین که سیّد حیدر آملی بزرگ آورده و علّامه حسن‌زادۀ آملی فرموده‌اند برای ما بس است. عالمی در آن جهات علمی تأیید می‌کند؛ باید ساکت بود. از قول پیامبر عزیز عالم:

«الشريعة أقوالي و الطريقة أفعالي و الحقيقة أحوالي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شریعت سخنان من است، طریقت کارهای من است، و حقیقت احوال من است.

شریعت اقوال ماست؛ قانون ماست. هرچه می‌گوییم قانون است.

«وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ۝ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ» (نجم/۳–۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از روی هوس سخن نمی‌گوید؛ نیست آن مگر وحیی که وحی می‌شود.

این شوخی نیست. به قول اساتید، اگر از امام معصوم بپرسی اسمت چیست — هرقدر سؤال پیش‌پاافتاده باشد — جوابی که می‌گوید وحی است؛ خدا از طریق او سخن می‌گوید. او ارادۀ ربّ است: خدا سکوت کند امام سکوت می‌کند؛ خدا تکلم کند امام تکلم می‌کند؛ خدا اراده کند امام اراده کرده؛ آنی و بی‌هیچ وقفه‌ای. این مقام والایی است.

طریقت افعال ماست؛ راه ما کارهای ماست. فرمود می‌خواهی نماز بخوانی؟ صلّوا کما رأیتمونی أصلّی — آن‌طور که دیدید ما نماز خواندیم همان‌طور بخوانید. کی دیده پیامبر دست بر سینه یا شکم مبارک بگذارد و نماز بخواند؟ چه کاری است؟ مگر به اسم احیای سنّت پیامبر اهل تسنّن نمی‌نامید؟ کدام‌تان دیده‌اید پیامبر این کار را بکند؟ هیچ‌کدام هم جوابی ندارند؛ بحث علمی است نه دعوا. وقتی چنین نگاه کنیم روایت ادامه دارد و حلقۀ شریعت و طریقت و حقیقت کامل می‌شود.

و الحقیقة أحوالی — حالات ما حقیقت است. حقیقت را می‌خواهی دریابی حالات ما را بسنج؛ بسیار حرف اینجا خوابیده است. آیا شریعت همۀ آنچه آنان می‌فرمایند از کراهت و مباح را معصوم یکسان ملزم است؟ مراتب محفوظ است و همین پرسش راه را به داستان‌های بعدی می‌گشاید.

نیّت، مباح، و داستان ملّا حسینقلی همدانی

مباح یعنی نه مکروه است نه مستحب؛ مثل خوابیدن و خوردن. کار بیهوده نیست؛ انگیزه و نیّت مهم است. اگر به نیّت قوت گرفتن در راه حضرت حق عمل کنی، آن کار ظاهراً مباح عین عبادت می‌شود.

یاد روز شهادت حضرت زهرا آمد — گفتنش شاید جالب ننماید امّا مرتبط است. ملّا حسینقلی همدانی بزرگ که سیصد تا پانصد شاگرد عارف داشته، به بیت‌الخلاء رفت؛ وقتی بیرون آمد و خواست وضو بسازد یکی از مریدان آمد که پدرم از دنیا رفت به دادم برس؛ تسلیت و هدیه‌ای برای روح پدر. شاید گمان می‌برد ختم قرآنی می‌شود. فرمود باشه؛ همین الآن ثواب این بیت‌الخلاء که رفتم برسد به روح پدرت. اگر آنجا بودیم چه حالی پیدا می‌کردیم؟ پیداست بسیار رفیق بوده‌اند؛ علما با هرکسی چنین سخن نمی‌گویند. حرف درست است. طرف هضم نکرد امّا بی‌ادبی نکرد؛ گفت متوجّه منظور نمی‌شوم. فرمود برای چه رفتم آنجا؟ برای قضای حاجت تا راحت شوم و بتوانم وضو بگیرم و عبادت خدا کنم. مگر نماز خواندن با حالت احتیاج به دستشویی کراهت ندارد؟ حتی با وضو هم کراهت دارد. این کار را کردم تا کراهت برداشته شود و با طیب خاطر با خدا صحبت کنم؛ پس این هم عین عبادت است. نیّت و انگیزه مهم است.

حضرت استاد در کتاب شریف «نور علی نور در ذکر ذاکر مذکور» — کتابی خوب که بارها توصیه شده و به درد می‌خورد — اشاره می‌کنند که حتی وقتی وارد بیت‌الخلاء یا مستراح می‌شوی دعا دارد؛ دست بر شکم می‌کشی و دعا می‌کنی، و آنجا نیز دعا می‌کنی. می‌خواست همۀ شئون زندگی، حتی پست‌ترین شئون، بدل به عبادت و ذکر خدا شود. حرف زدن در مستراح کراهت دارد؛ بعضی از داخل با رفیق بیرون صحبت می‌کنند — زشت است و کراهت دارد. هر کار و هر حرفی آنجا کراهت دارد جز ذکر خدا. در اشارات و شرح اشارات شیخ‌الرئیس نیز دو سه جلسه پیش از روی کتاب با هم خوانده شد؛ دعایش آن روز خوانده نشد.

کراهت قبرستان و نماز موسی بن جعفر رو به در

بحث این سؤال بود که آیا شریعت را همه‌اش امام معصوم ملزم است انجام دهد؟ از کراهت رفتن به قبرستان به جهت ضعف ایمان رسیدیم؛ کسی که قوّت ایمان دارد اشکالی ندارد برود و کراهت برداشته می‌شود. برای امام معصوم به مراتب همین‌طور است. مثال حرام‌ها و واجبات نیست؛ حرام محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله حرام إلی یوم القیامة و حلالش حلال إلی یوم القیامة. بحث در مستحبّات و مکروهات و مباحات است.

مثالی: حضرت موسی بن جعفر نوجوان رو به در باز نماز می‌خواندند. ابن‌حنفیه — نه محمّد حنفیه فرزند امیرالمؤمنین، بلکه همان که مسلک حنفی‌ها به او منسوب است و کنار مکتب امام صادق برای خود مکتبی راه انداخته بود؛ هرچه از جهت علمی داشت از امام به حقّ ناطق کشّاف حقایق — به قول حضرت استاد — اخذ کرده بود امّا پررو برای خود کلاسی گذاشته بود — نه مثل بعضی که هنوز استاد زنده است دست به قلم و بیان و رساله می‌شوند. رهبر چرا رساله نمی‌داد؟ یاد است سؤال شد؛ همه فشار می‌آوردند که مجتهد مرجع مسلّم‌اید چرا رساله نمی‌دهید؟ فرمود چون اساتید من هنوز زنده‌اند. این ادب مع‌الله را چه کسی به این‌ها آموخته؟

آن شخص خشک‌مقدّس به امام صادق گلایه کرد به فرزندتان تذکّر دهید؛ کراهت دارد رو به درب باز نماز خواندن. حضرت فرمود صبر کنید نماز آقا تمام شود از خودشان بپرسید. موسی بن جعفر نوجوان نمازش تمام شد؛ پرسیدند. چقدر زیبا جواب دادند: آن خدایی که من عبادتش می‌کنم از این در باز به من نزدیک‌تر است. توحید را چه زیبا معنا کرد؛ یعنی خدا آنجا نیست که در را ببند. برای شما که از خدا دورید در باز حواس را پرت می‌کند؛ «هو معکم أینما کنتم» و «نحن أقرب إلیه من حبل الورید» را درک نکرده‌اید. این‌ها را استاد می‌گوید؛ حضرت همان جمله را فرمود: خدایی که عبادت می‌کنم از این در باز نزدیک‌تر است — در حدّ عقل کوچک آن شخص. مراتب در بحث شریعت محفوظ است.

عجیب است بحث از «قذف فی قلوبهم الرعب» به اینجا رسید: پروردگار خودش مستقیم متکفّل این رعب می‌شود و رعب را در دل کفّار و مشرکان و منافقین می‌اندازد. حدود بیست دقیقه از وقت گذشت و از آیۀ بعدی چیزی گفته نشد؛ از همان آیۀ قبلی نکات طول کشید. آیۀ بعدی آیۀ دوازده سورۀ انفال است که نکاتی آماده شده بود و ان‌شاءالله جلسات بعد.

روز شهادت مادر سادات و امید به بارگاه

روز شهادت مادر سادات بود. دو قول هست: بعضی معتقدند امام عصر که تشریف بیاورند قبر مقدّس مادرشان را نمایان می‌کنند؛ بعضی معتقدند تا قیام قیامت بی‌نام و نشان می‌ماند چون خود مادر خواسته. امید آن است قول دوم درست نباشد و قول اول درست باشد؛ حضرت زهرا ظاهر پیدا کند و قبر بارگاه یابد و به زیارت این بزرگوار برویم. عصری پیش‌تر در خصوص همین زیارت سخن بود که روزی بقیع بارگاه پیدا می‌کند — بقیع مسلّماً بارگاه پیدا می‌کند. اگر شبه‌جزیرۀ عرب به دست شیعه بیفتد انتخاب زیارت‌ها زیاد می‌شود و گفتنش مثل عسل شیرین است: مشهد یا کربلا یا نجف یا بقیع مدینه.

رهبر عزیز میان صحبت‌ها به حالت مزاح فرمودند — جماعت خندیدند و رد شدند — عربستان دارد سلاح جمع می‌کند؛ بگذارید جمع کند؛ انبارهای شیعیان را پر می‌کند که روزی به دست شیعه بیفتد. ان‌شاءالله نزدیک باشد. مژده‌های بزرگان اهل معرفت ظهور را نزدیک می‌نهد:

«إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا وَنَرَاهُ قَرِيبًا» (معارج/۶–۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان آن را دور می‌بینند و ما آن را نزدیک می‌بینیم.

از جهت عاطفه و خیررسانی به خلق آمده‌اند دست خلق را بگیرند؛ چوب و سنگ مردم را خورده‌اند. امّا از حیث خود و خانوادۀ اهل‌بیت نبوّت، عاشق هم‌اند؛ از هرکسی به هم عاشق‌ترند. تفرّق میان ابدان و اجساد و قبورشان سوز دلی بوده است.

روایت دیدار پیامبر از خانۀ زهرا و خبر جبرائیل

روایتی به عنوان تبرّک امروز: پیامبر دوست داشت به منزل امیرالمؤمنین و دخترش حضرت زهرا برود. پس از نماز امیرالمؤمنین را در مسجد بغل می‌کرد؛ انگشتان پای مبارک را بر پای مولا می‌نهاد و فشار کوچکی از روی محبّت می‌داد؛ مولا متوجّه می‌شد که پیامبر می‌خواهند به منزلشان بیایند. این سرّ بود؛ به زبان نمی‌آوردند تا دیگران متوجّه نشوند — خود قابل بحث و تأمّل است. آن روز این کار را کردند. امیرالمؤمنین بسیار خوشحال شد؛ سراسیمه به منزل رفت و به حضرت زهرا عرض کرد رسول خدا می‌خواهند منزل ما تشریف بیاورند. شعف داشتند. چیزی در خانه هست؟ حضرت زهرا فرمودند الحمدلله أمّ أیمن مقداری کره و شیر و نان آورده؛ الحمدلله هست. خانه را آماده کردند. پیامبر تشریف آوردند؛ نشستند؛ سفره پهن شد؛ کره و آنچه بود گذاشتند؛ تشتی آوردند و امیرالمؤمنین دست پیامبر را شست. اولین لقمه را خوردند؛ همه نگاه می‌کردند و می‌خندیدند و لذّت می‌بردند. لقمهٔ دوم به گریه افتادند؛ منقلب شدند؛ دست از غذا کشیدند. در منزلی که «سدّ الأبواب إلّا بابه» — به مسجد باز می‌شد — وارد مسجد شدند و جلوی محراب نشستند و بلند بلند گریه کردند. همه ریختند به هم؛ چقدر حال خوش و نشاط داشتند و چه کم شادی به این خانواده در دنیا آمده.

همه دم در جمع شدند: امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، امام حسن، امام حسین، حضرت زینب؛ نگران؛ این به آن نگاه می‌کند تو برو، آن می‌گوید نه تو برو. کسی جرأت نمی‌کند در آن حالت نزدیک پیامبر برود. جان عالم فدای اباعبدالله که تقریباً کوچک‌تر از همه است — پس از او حضرت زینب. در همان خردسالی فرمود نگران نباشید من می‌روم. اباعبدالله وارد شد. پیامبر بلند های‌های گریه می‌کرد. با آن قد و هیکل کوچک رو در روی پیامبر ایستاد. سر پیامبر پایین بود تا متوجّه حضور اباعبدالله شد؛ دست آورد امام حسین را به سینه چسباند؛ چانهٔ مبارک را بر سر سیّدالشهدا نهاد و ادامه داد بلند گریه؛ اشک پیامبر بر سر اباعبدالله می‌ریخت و از آن‌سو می‌چکید پایین. امام حسین طاقت نداشت جدّش این‌گونه گریه کند؛ دست مبارک را با ادب بر سینهٔ جدّ نهاد فشار کوچکی داد؛ با احترام عقب کشید؛ صورتش مقابل صورت پیامبر قرار گرفت و اشک از چشم جدّ پاک کرد. گفت چه شده یا جدّا؟ چرا این‌قدر منقلبید؟

فرمودند حسین جان امروز که آمدم منزل شما از هر روزی خوشحال‌تر بودم؛ قدّ بلندتان را می‌دیدم، فاطمه را، علی را؛ بسیار خوشحال بودم. امّا جبرائیل پیام آورد یا رسول‌الله این‌قدر خوشحال نباش؛ تک‌تک این‌ها را از تو می‌گیرند و تک‌تک می‌کشند؛ و خبر از قتل تک‌تک شما داد که هرکدام چگونه به شهادت می‌رسند — دخترم چگونه، برادرم علی چگونه، برادرت حسن و خودت چگونه.

جمله‌ای عجیب دارد؛ اباعبدالله گوش می‌دهد. این است سوز دل پیامبر. پیامبر از جبرائیل پرسید حالا که ما را می‌کشند آیا قبرهای ما کنار هم است؟ همین پرسش بود که یاد روایت افتاد. جبرائیل خبر ناگوار داد که نه؛ قبرهای شما متفرّق می‌شود در عالم. پیامبر دوست داشت به‌عنوان یک خانواده کنار هم باشند؛ تفرّق قبور سوز جداگانه‌ای است.

اباعبدالله تمام تلاشش را کرد. عرضه داشت یا جدّا حالا که ما را می‌کشند آیا کسی هست برای ما عزاداری و گریه کند؟ وجهی دارد که چرا امام حسین پرسیده. پیامبر فرمود بله حسین جان؛ در آخرالزمان وقتی مصائب شما را می‌شنوند مردهاشان مثل مادر بچه‌مرده فریاد می‌زنند و شیون می‌کنند. قابل تأمّل برای آنان که می‌گویند چرا برای اهل‌بیت داد می‌زنید و شیون می‌کنید؛ آرام گریه کنید — نخیر.

اباعبدالله کار را تمام کرد: یا جدّا شما برای این‌ها که برای ما گریه و عزاداری می‌کنند چه می‌کنید؟ پیامبر چهرۀ جدّی گرفت و فرمود به خدا قسم حسین جان قیامت خودم در صحنۀ محشر وارد می‌شوم و بازوی تک‌تکشان را می‌گیرم. نفرمود دست؛ دست را بگیرند می‌توان کشید و جدا کرد؛ بازو را که بگیری تمام است؛ گرفته‌ام که گرفته باشم. در عید غدیر نیز بازوان امیرالمؤمنین را گرفت بالا برد؛ بسیار حرف در آن است. بازوهای تک‌تکشان را می‌گیرم.

ما چنین خانواده‌ای سایه‌شان بالای سرمان است. ان‌شاءالله حبّ و مودّت و عشق آنان را پروردگار از ما و از نسل‌مان نگیرد. اللهمّ بارک لمولانا صاحب الزمان. ثواب صحبت‌های امروز به پدر و مادران و رفتگان برسد — پدر و مادر آقا سعید، پدر و مادر و برادر خود گوینده، و همۀ کسانی که از دنیا رفته‌اند؛ روح همه شاد باشد — و شهدایی که با ذکر یا زهرا شهید شدند. والحمد لله ربّ العالمین. صلوات بر محمّد و آل محمّد فرستید و آمین بگویید.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.