بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
السلام علیکم و رحمة الله.
در آیه دو سوره هشت بودیم.
هو الذي اخرج الذين كفروا من اهل الكتاب من ديارهم لاول الحشر ما ظننتم ان يخرجوا وظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله فعطاهم الله فعطاهم الله من حيث لم يحتسبوا وقذف في قلوبهم الرعب.
چنان پروردگار سبحان رعب رو در دل مشرکین و منافقین قرار داد که يخربون بيوتهم با ايديهم و ايدي المؤمنين.
به دست خودشون و دست اهل ایمان خراب کردن خانههاشون رو.
الفرار.
از اون منطقه زهره که عرض کردیم خارج شهر مدینه بودند.
جریانش هم که خدمتتون گفتیم در بحث نظری موضوع رعب بودیم که اصلاً رعب از حیث تجلی اسماء الهی جاش کجاست و چگونه در قلب رخ میداد.
نظر علامه طباطبایی رو براتون بخونم.
میفرمود خداوند ملائکه را در جنگ بدر فرستاد نه برای جنگ ظاهری.
میدونید تو جنگ بدر همونطور که قبلاً عرض کردیم ملائکه اومدن کمک کردن.
حتی یه روایت داریم که سیصد و سیزده ملک اومدن به یاری اهل ایمان به عدد خود سیصد و سیزده نفری که بودند و عدد یاران امام عصر صلوات الله علیه.
اینجا علامه نظرش اینه که اینا نیومدن برای جنگ ظاهری، جنگ سخت، بلکه برای القاء رعب در دل کافران.
و برعکس در دل مؤمنان طمأنینه وجودی نسبت به حقیقت، حقیقت وحی جریان یافت، یافت.
یعنی حضور ملائکه در جنگ بدر دو تا خروجی داشت.
یکیش رعب در دل کفار و مشرکین بود.
یکیشم اون حالت طمأنینه، آرامش و اطمینان، قوت قلبی در دل اهل ایمان بود که محکمشون کرد.
دیدن به واقع از چیزی نمیترسن.
پس این لشگریان حقن دیگه.
بحث ما این بوده.
حالا شما تاریخ رو که بررسی کنید میبینید که جای جای تاریخ، تاریخ اسلام میبینید که این بحث جاریه و بوده، جریان داشته و بعضاً در تاریخ اومده.
مثلاً مرحوم ابن هشام در بحث فتح مکه که بود سال هشتم هجری وقتی پیغمبر با اهل ایمان اومدن برای فتح مکه اومدن سمت مکه.
خب روایت میگه که قریش به شدت آماده بودند برای مقابله با پیغمبر.
مشرکین تجهیز شده بودند و آماده بودند برای مبارزه با پیغمبر.
اما جالبه که ابن هشام که از مورخین به نامه، یه کتابی هم هست دو جلدی به نام سیرة ابن هشام در خصوص پیغمبر عزیز عالم.
من جوون خیلی میشه گفت نوجوون بودم این کتاب رو با دوستان و بچههایی که مباحثه میکردیم خیلی کتاب شیرینیه.
معروف به سیر، سیرة ابن هشام.
یه س-- البته اممم سیرت النبی هم علامه طباطبایی داره.
سیرة نبوی.
[سرفه] علامه طباطبایی دارن خیلی عالیه.
خواستید رجوع کنید.
اینجا ابن هشام میگه که به محض اینکه پیغمبر با-- از خواب وارد شدن بر اون حالا آمادگی کفار، اینا چهرهی آرام پیغمبر رو که دیدن، صفوف منظم اهل ایمان رو که دیدن ناخودآگاه رعبی تو دلشون افتاد.
اصلاً خودشون نفهمیدن چی شد.
همه دیدن که به لرزه افتادند و به ترس.
و اصلاً همینجا بدون هیچ گونه درگیری تسلیم شدن.
یکی از کارکردهای همین پیادهسازی همین اسماء جلاله به صورت رعب در ده-- در دل کفار به صورت طمأنینه در دل اهل ایمان.
که اولیای خدا اگر میبینید از عهدی نمیترسن علتش همینه.
اسم الله شدت میگیره در وجودشون و در نقطه مقابل در دل دشمن اسم قهر حضرت حق در دل اهل ایمان اسم لطف حضرت حق در دل کفار و مشرکین و منافقین اسم قهر حضرت حق شدت میگیره یا نازل میشه، تجلی میکنه.
حق در حقیقت حق تجلی میکنه.
اصلاً چه شما خدایی نکرده ببخشید مرعوب بشی، چه مطمئن بشی حالت سکینه پیدا کنی.
در هر دو صورت حق تجلی کرده.
این باید یکی از عقاید مسلم ما باشه در مسیر اعتقادی.
ابن عباس هم یه روایت داره از پیغمبر عزیز عالم که پیغمبر فرمود نصرت بالرعب، نصرت یعنی یاری شدیم.
یاری شدم.
نصرت بالرعب یاری شدم با ترس.
مسیرت شهر.
یعنی پیغمبر عزیز عالم می فرماید اصلاً اون نصرتی که از حضرت حق بر من اومد ترسی بود در دل دشمن.
حالا شما گمان کنید اگر این ترس نبود، اگر این نصرت الهی نبود چه اتفاقی می افتاد؟
تو همین جنگ دوازده روزه خودمون فکر کنید اگر مردم اون آرامش و انبساط و اون حالت اطمینان خاطر رو که بابا پشیزه نیست دشمن واقعاً یه حالت ایجاد شده بود، تجلی حضرت حق در دل اهل ایمان این نبود یا از اون طرف ترس دشمن نبود.
چه اتفاقی می افتاد؟
خیلی لشکر بزرگیهها.
یعنی این لشکر شکر میخواد که پروردگار سبحان انقدر تسهیل کرده کار اهل ایمان رو.
باز علامه طباطبایی روحشون شاد می فرمایند رعب اثر وجودی ایمان در مرتبه فعل است، نه صرف اراده جنگ.
یعنی اون صرفاً رعب اراده جنگ نیست صرفاً.
بلکه اثر وجودی ایمان در مرتبe فعل.
یعنی هر کجا که ایمان هست حالا در دل اهل ایمانه اثر وجودیش میشه این.
یعنی چی؟
ما گفتیم وجود کامل در برابر وجود ناقص یا به یک معنا وجود شدید در برابر وجود ضعیف قرار می گیرن این حالت پیش میاد.
وجود ضعیف یا ناقص از وجود شدید یا کامل به ترس میفته.
این سنت حضرت حقه.
کمک پروردگار سبحان به اهل ایمانه.
پس میشه گفت رعب نوعی حقیقت وجودی صادر از چیه؟
نفس کلیه است.
اون نفسی که صاحب نفس کلیه الهیه است.
همه اسمای درش پیاده شده.
این حالت در حقیقت تجلی اون نفسه.
پروردگار سبحان سنتش بر این قرار گرفته که از دایره اسباب، از کانال، از وسائط فیض فعلش رو پیاده میکنه.
پس خب چه واسطه فیضی بالاتر از وجود انسان کامل که نفس کلیه الهی است.
تمام اسمای درشن.
تا جایی که فرمود من روانی فقط rallah هرکی منو دیده به تحقیق الله رو دیده.
هرکی منو دید الله رو دیده.
شوخی نیستا.
حالا شما تصور کنید حقیقت عینی و تعین یافته در خارج الله رو ببینید.
یعنی ظهور اسم الله رو دیدن شوخی نیست.
میشه انسان کامل .
چرا پادشاهان بنی عباس بن العباس علیهم اللعنة اینها خب ابتدا با اهل بیت مهربون بودند.
اینها پسرعموهای پیغمبر حساب می شدند.
عباس عموی پیغمبر بود.
ابن عباس که ازش ما الان روایت نقل کردیم پسرعموی پیغمبر بود که حافظ و کاتب وحی بود.
از کتابت وحی بود.
خب اول خوب بودند.
انقدر سعایت شد خبرچینی به اینها شد که آره اهل بیت دارن بر علیه شما آدمها رو جمع میکنند میخوان قیام کنند.
امان از این خبرچینها.
بعد اینها شروع کردند مخالفت با اهل بیت رو رفته رفته به بغض تبدیل شد و فلان.
ولی اینا همشون شما [اه] تاریخ رو از اهل بیت علیهم الصلاة والسلام خصوصاً از [اه] امام صادق برو تا مثلاً موسی بن جعفر و امام رضا به خصوص.
این چند تا امام میبینی که به محض اینکه وارد میشدن در حکومت وقت اونا دست پاشونو گم میکردن.
بی اختیار بارها و بارها مأمون علیه اللعنة و العذاب العظیم اقرار کرد که اصلاً بی اختیار وقتی ابالحسن بر من وارد میشه، من حالت خشوع و تعظیم بهم دست میده در برابر ایشون.
یعنی اون عظمت ایشون منو میگیره به عبارتی.
نمیدونم بزرگان اهل معرفت رو کدوماتون درک کردید.
آخوندا رو نمیگما.
مث-- مثلاً من بهش میگن ظاهراً آخوند.
البته درستش آخونده.
الان متأسفانه میخوان یکیو تحقیر کنن میگن آخوند.
اون روحانی اشتباهه.
اونو الان منقلبش کردن بگن خب هرکسی میتونه روحانی باشه یعنی معنوی باشه.
در صورتی که درستش این بود آقا خوند مخففش شد آخوند.
آقا خوندش.
اینا واقعاً خودشون رو سربازان آقا و امام عصر صلوات الله علیه میدونستن.
حالا این رو منظور ما نیست.
علمای ربانی رو میگم.
حکیم متأله الهی از نزدیک کی درک کرد؟
از نزدیک یعنی بره چشم تو چشم.
واقعاً تن آدم به لرزه میفته.
واقعاً نمیدونم کدوماتون چشم تو چشم آقای بهجت شده.
[پچ،پچ] احتضار کاشانی.
واقعاً اصلاً شما صورتشون رو میبینی.
[پچ،پچ] نشسته بودی.
اینی که اومد نزدیک اینقدچی اصلاً.
بله.
یعنی واقعاً یه جوری میشه اصلاً همه ذهنیت و نگاه من- دقیقاً.
واقعاً یه جور چقدر عجیبی- حضرت- [پچ،پچ] آره.
آقا اینا اصلاً- [پچ،پچ] کاشانی نمیدونم اون دفعه بود- بله، بله.
یا مثلاً چشم تو چشم دیگه خیلی عجیبه.
مثلاً شما صورت رو ببینی بله.
در محضر حضور اونها قرار بگیری خودش بله.
ولی چشم تو چشم خیلی نمیدونم کی درک کرده.
اصلاً عجیبه آقا.
عباس صلوات الله عليه حضرت ابالفضل عباس بر وزن فعاله دیگه.
یعنی به شدت عبوس بر دشمن.
یه وزنش اینه.
چشماش رو از امیرالمؤمنین به ارث برده بود.
میگفتن چونم در کتاب العباس میخوندم خیلی سالهای پیش که اصلاً سلاح حضرت ابالفضل نمیدونم اینو خبر دارید یا نه.
سلاح زخم زن بر تن دشمن حضرت ابالفضل چشمهای عبوسش بود.
یعنی نگاه میکرد به کسی عین روایت و از خودم نمیگما.
طرف خودشو خیس میکرد واقعا.
یعنی نجس میشد.
این نگاه از کجاست؟
این تجلی حضرت حقه.
از باباش امیرالمؤمنین.
میگن امان از روزی که امیرالمؤمنین تو جنگ عبوس میشد.
هیچکس جلودارش نبود.
چهره در هم میرفت و نگاه، نگاه الهی و غضب حضرت حق میشد.
إن الله یغضب لغضب فاطمه.
اینو دارین؟
یغضب لرضاها.
چقدر این روایت عجیبه.
حالا شب شهادت حضرت صدیقه شهیده [ص] هست.
ببینید هندسهش خیلی برعکسه اصلاً.
یکی وقت هست من ادعا میکنم که آقا من راضیم به رضای خدا.
من غضب میکنم به غضب الهی.
هر کجا که خدا غضب کنه من اونجا غضب میکنم.
هر، به هر چیزی خدا راضیه من راضیم.
الان این هندسه برعکسه در خصوص حضرت زهرا.
خدا میگه [خنده] من راضیم به رضای این خانم و غض-من غضب میکنم به غضب او.
این یعنی چی؟
یعنی حضرت صدیقه شهیده به جایی رسیده که غضبش غضب خداست.
اینطوری ببینیم.
ارادت الرب شده.
رضایتش رضای خداست مستقیم.
حالا اگه کسی میخواد خدا ازش راضی باشه بفرمایید چی کار باید بکنه؟
با تبس-توجه به این روایت کسی میخواد خدا ازش راضی باشه، خشنود بشه.
راهش چیه؟
بگید دیگه [پچپچ].
حضرت زهرا رو خشنود کنه.
راهش خشنودی حضرت زهراست.
کاری بکنه حضرت زهرا خوشش میاد.
به همین راحتی.
حضرت صدیقه شهیده [ص] هندسهش اونوره.
خیلی هر حرف، حرفه.
صلوات الله علیها.
وال [صدای همپوشانی].
خیلی عجیبه این روایت.
به هر حال خدا لعنت کنه قاتلین حضرت زهرا رو [نفس عمیق] که دست به دست هم دادن که خانمو نه فقط هر کسی که منتسب به خانمو فرزندانشو تا قیام قیامت بکشن و آواره کنن و جرمشون هم اینه که بچههای حضرت زهرا.
پس این غضب سلاح حضرت ابالفضل بود.
چشمان عجیبی داشت.
این تجلی حضرت حق تو چشمان ایشونه.
تجلی حضرت حق در قلب ایشونه.
اثر اون تجلی در دل دشمن میشه رعب.
ما اینو داریم بررسی میکنیم.
پس رعب نوعی حقیقت وجودی صادر از نفس کلی است.
اینو الان توضیح دادیم.
که در آن فعل مؤمن بالفعل عین فعل حق میشود.
پس هر که مقابل چنین وجودی قرار گیرد در واقع در برابر ظهور قهر حق ایستاده و هیچ مخلوقی تاب آن را ندارد.
کی طاقت قهر حضرت حق رو داره؟
شوخی نیست.
یه مقدار انسان به خدا نزدیک میشه، چهره ملکوتی پیدا میکنه، غضبش غضب میشه.
خشنودی و تبسم و خ-- لبخندش واقعاً تبسم میشه و نشاط آور.
چون شدت ظهور حق در رو خودش رو نشون میده.
باز به نقل از طبری و ابن کثیر خدا رحمت کنه حضرت استاد رو خیلی به تاریخ یعقوبی و تاریخ طبری توصیه داشتن که بخونید یا تاریخ ابن کثیر اینا.
در خصوص جنگ خیبر روایت دیدم که اون مرحب، مرح-مرحب در قلعه خیبر وقتی مواجه شدن با امیرالمؤمنین، حضرت پیغ-پیغمبر اعز Allah پرچم رو که به دست امیرالمؤمنین دادن فرمودن برو که انشاالله فاتح برمیگردی.
مولا اومد وقتی چشم مرحب افتاد به-- حالا مرحب ما یه چیزی میگیم یه چیز شما میشنوید.
من در روایت دیدم که انقدر این درشت هیکل بود و سر بزرگی داشت، کلاه خود تو سرش نمیرفت.
خیلی غول بود.
خیلی هیکل درشت و کت و کلفت به قول ما داشت.
برداشته بود برای خودش یه سنگ رو تراشیده بود، سنگ رو میذاشت رو سرش در عوض کلاه خود.
این همچین آدمی بود.
خیلی بازوان بزرگ، سینه فراخ، خیلی حالا به قول غول یهودیا بود دیگه اینطوری بگیم.
وقتی چشمش افتاد به مولامون روایت میگه عقب، عقب رفت.
و همه این صحنه رو دیدن.
تاریخ آوردن.
تاریخ طبری براتون میگم.
ابن کثیر میگه عقب، عقب رفت.
این چیه؟
همون تجلی حضرت حق، اون رعبی که تو دل اون شخص میفته و خیلی جالبه فرمایشی از مولا براتون بخونم فرمود تو همین حادثه فرمود ما کنت اقاتله.
من نبودم که میجنگیدم اون لحظه.
بل کان الله یقاتل بی.
پروردگار سبحان داشت به دست من میجنگید حرف خیلی حرف بالاییه.
یعنی حق داشت میجنگید.
این تجلی خداست.
شوخی نیست.
یه فرمایش هم از علامه حسن زاده علیه الرحمه و الرضوان بخونم خیلی شیرینه.
میفرماید نفس ناطقه اگر به مقام ایمان رسد، همه ما نفس ناطقه داریم.
اگر به مقام و رتبه ایمان دسترسی پیدا کنیم، به واقع دل بسپریم به امیرالمؤمنین که مسمی به ایمان است در قرآن و التزام عملی به فرمایشات ایشون داشته باشیم.
این ترجمه این فرمایش علامه بودها.
همش فرمایش علامه نبود.
ترجمه کردم.
حضرت میفرماید که حضرت علامه نفس ناطقه اگر به مقام ایمان رسد چه اتفاقی میافته به نظر شما؟
اصلا اثرش چیه؟
نشانهش چیه؟
حضرت استاد میفرماید وجودش اثری مؤثر میشود، نه لفظش.
و دشمن از آن وجود میترسد.
چرا میترسه؟
چرا دشمن از کسی که نفس ناطقهاش به رتبه ایمان رسیده میترسه؟
وجود حق هست.
احسن.
حضرت استاد میفرماید که آن وجود سایه الله هست.
یعنی ظل الله هست.
ظل الرحمن است.
چرا نترسه دشمن؟
الله لفظ جلاله است دیگه.
لفظ جلاله الله.
عظمتش میگیره همه رو.
شوخی نیست آقا.
عالم پیاده شده از الوهیته.
یکپارچه شما وقتی دقت میکنی عالم پیاده شده از، یکپارچه پیاده شده از الوهیته.
یعنی از جلالته، از عظمت.
لذا شما حتی جمال، جمال الهی رو هم مثل دریا زیباست یا نه؟
خیلی زیباست.
آب لطیفه.
درسته؟
بله خیلی ملایمه.
لطافت داره.
حالا برو تو لجه دریا که بحثش گذشت.
ببین جلال الهی رو چگونه اونجا مشاهده میکنی.
یعنی اینطوری بگم پشت روی جمال، جلاله.
اصلا هر طرف نگاه میکنی جلاله.
[مکث] متأسفانه ما وقت موت اینو میفهمیم.
جلال الهی رو متوجه میشیم که عالم صاحب داره.
خدا داره.
خداست و خدایی میکنه.
لحظه موت شما اراده کن آقا من نمیخوام بمیرم.
اراده کن ببینم.
ما و گندهتر از ما همه هرکی اراده کنه نمیره.
من نمیخوام بمیرم.
بفرما ببینم میتونی یا نه؟
نمیتونه.
کی میتونه؟
اراده حقه که جاریه.
متأسفانه اونجا تازه میفهمیم معنای جلال الهی رو.
جبروت حضرت حق رو.
ربوبیت حضرت حق رو.
یکپارچه عالم پیاده شده از او تحت تدبیر اونه.
ای کاش اینا رو آدم باورش بشه.
باورش خیلی مهمه.
ایمان آوردن به این حقایق.
و الا گفتن مثل من به لسان که...
بعد چنین کسی چنان محکم میشه استحکام وجودی پیدا میکنه مصائب خمش نمیکنه.
مثلا شما ببینید چقدر بسیاری از اونهایی که ما توقع داشتیم اینا علمدارای ما هستن، از مسئولین مثلا ارشد نظام ما هستن اما در برابر مثلا [نفس عمیق] اون دشمنایی که هارت و پور میکردن میبینی ترسیدن.
آقا شوخی نیست آمریکاست آقا فلانش.
دست پنجه با شیر نندازید و امثالهم.
واقعا ترسیدن.
ما دیدیم خیلیا ترسیدن.
گفتن آقا تموم شد دیگه.
تو فتنه هشتاد و هشت خیلیا میگفتن دیگه کار نظام تموم شد.
کی محکم وایساد؟
کی سر سوزنی تزلزل به خودش راه نداد؟
رهبرا عزیزمون.
نود و هشت هم اصلا تو کلا تو این وقایع عجیب، وقایع عجیبی که فتنه های عجیب چه از داخل چه از خارج.
چی این آقا رو اینقدر محکم قرار داده؟
میگه آقا من دیپلمات نیستم، من انقلابیام.
کی اینقدر محکمش کرده؟
[نفس عمیق] همین جلال حضرت حق.
پیاده شدن اسماء الهی در او.
خب او مگه فطرتش متمایز با ما بوده؟
فطرت الله التي فطر الناس الناس عليها.
همه مردم به اون فطرت مفتور بودند از جمله ما.
کل مولود یولد علی الفطره.
یک مولود من بودم، یکی هم ایشون.
چرا ایشون اینقدر نترسه من ترسوام؟
چرا آقای قاضی چهل شب میره، چهل شب، چهل شب میره توی وادی السلام.
انشاالله رفتید زیارتش کردید دیگه قبر مطهرش رو.
اونجا بی توته میکرده شبها تا صبح.
بدون اینکه هیچ بترسه.
بعد ما جرات نکنیم مثلا سحر یا نصف شب تو تاریکی بریم کنار اهل، اهل قبور مثلا.
چرا؟
مگه اون نفس ناطقهای که اون داره من ندارم؟
من دارم.
مشکل جای دیگهست.
اونچه که اون داشت من هم دارم.
من دچار ضعف وجودی شدم.
این کانال وجودیم رو لای روپی نکردم.
اسماء الهی شدت پیدا نکرد در وجود من.
اون تنزلی که باید رخ میداد از اسماء الهی در من رخ نداد.
من ضعیف موندم.
بنیهام ضعیف شد.
اما اونا نه.
اونا هی شدت روی شدت.
شدید القوی شدن.
از اهدی جز حضرت حق نمیترسن.
واقعا نمیترسن.
یعنی فیلم بازی نمیکنن.
حقیقتا این شکلیه.
چون میدونن که يد الله فوق أيديهم.
حتی این قضیه شاید توی آدم خیلی به ظاهر معمولی هم پیاده بشه ها.
حالا ما مثال بزرگان و کبار و اعلها میزنیم.
همین آقایی که تو رژیم نشسته بود تو جنگ وقتی که صدا و سیما رو زدن، ساختمان شیشهای رو.
چی بود اسمش؟
آقا هومن بود.
آره ایشون قشنگ توی مصاحبهای که باهاش کردن، اون خانمی هم که اونطوری مثل شیر غرید و آقا ازشون تکریم کردن، وقتی با همدیگه صحبت میکردن مصاحبهشون رو هم گوش بدید به من.
اون آقا گفت من اون لحظه، گفت آقا چجوری تو نترسیدی؟
زمین و زمان داشت میلرزید.
ساختمون داشت میریخت.
گفت من همین جمله نگه هم داشته بود که اصلا نمیترسیدم که يد الله فوق أيديهم.
به ظاهر بغل دست ما تو رسانه هم مشغول به کاره و یه آدم معمولیه.
یه آیه تو وجودش پیاده میشه.
ببینید چجوری مستحکمش میکنه.
این آیات چ-چگونه و کی میخواد در ما پیاده بشه؟
حالا این بحث رو انشاالله ادامه میدیم.
اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
نیت برای حضرت صدیقه شهیده صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل