یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
## رعب در آیهٔ دوم حشر
در آیهٔ دوم سورهٔ حشر بودیم: هو الذی أخرج الذین کفروا من أهل الکتاب من دیارهم لأوّل الحشر ما ظننتم أن یخرجوا وظنوا أنهم مانعتم حصونهم من الله فأتاهم الله من حیث لم یحتسبوا وقذف فی قلوبهم الرعب. چنان پروردگار سبحان رعب را در دل مشرکین و منافقین قرار داد که یخربون بیوتهم بأیدیهم وأیدی المؤمنین؛ به دست خودشان و دست اهل ایمان خانههایشان را خراب کردند. الفرار. از آن منطقهٔ زهره که خارج شهر مدینه بودند. جریانش گفته شد. در بحث نظری موضوع رعب بودیم که اصلاً رعب از حیث تجلی اسماء الهی جایش کجاست و چگونه در قلب رخ میدهد.
## ملائکهٔ بدر و نظر علامه طباطبایی
نظر علامه طباطبایی را بخوانیم. میفرمود خداوند ملائکه را در جنگ بدر فرستاد نه برای جنگ ظاهری. در جنگ بدر همانطور که پیشتر گفته شد ملائکه آمدند کمک کردند. حتی روایتی داریم که سیصد و سیزده ملک آمدند به یاری اهل ایمان به عدد خود سیصد و سیزده نفری که بودند و عدد یاران امام عصر. اینجا علامه نظرش این است که اینها نیامدند برای جنگ ظاهری، جنگ سخت، بلکه برای القای رعب در دل کافران. و برعکس در دل مؤمنان طمأنینهٔ وجودی نسبت به حقیقت وحی جریان یافت. یعنی حضور ملائکه در جنگ بدر دو خروجی داشت: یکی رعب در دل کفار و مشرکین؛ یکی حالت طمأنینه و آرامش و اطمینان و قوت قلب در دل اهل ایمان که محکمشان کرد. دیدند به واقع از چیزی نمیترسند. پس این لشکریان حقاند. بحث ما این بوده.
## فتح مکه و سیرة ابن هشام
حالا تاریخ را که بررسی کنید جایجای تاریخ اسلام این بحث جاری بوده و بعضاً در تاریخ آمده. مثلاً مرحوم ابن هشام در بحث فتح مکه که سال هشتم هجری بود وقتی پیامبر با اهل ایمان آمدند سمت مکه. روایت میگوید قریش به شدت آماده بودند برای مقابله با پیامبر؛ مشرکین تجهیز شده بودند. ابن هشام از مورخین بهنام است؛ کتابی دو جلدی به نام سیرة ابن هشام در خصوص پیامبر. من جوان — خیلی میشود گفت نوجوان — بودم این کتاب را با دوستان مباحثه میکردیم؛ خیلی کتاب شیرینی است. معروف به سیرة ابن هشام. البته سیرهٔ النبی هم علامه طباطبایی دارند؛ خیلی عالی است؛ خواستید رجوع کنید.
اینجا ابن هشام میگوید به محض اینکه پیامبر وارد شدند بر آن آمادگی کفار، چهرهٔ آرام پیامبر را که دیدند، صفوف منظم اهل ایمان را که دیدند، ناخودآگاه رعبی در دلشان افتاد. اصلاً خودشان نفهمیدند چه شد. همه دیدند که به لرزه افتادند و به ترس. و اصلاً همینجا بدون هیچگونه درگیری تسلیم شدند. یکی از کارکردهای پیادهسازی اسماء جلال به صورت رعب در دل کفار و به صورت طمأنینه در دل اهل ایمان. که اولیای خدا اگر میبینید از عهدی نمیترسند علتش همین است. اسم الله شدت میگیرد در وجودشان و در نقطهٔ مقابل در دل دشمن اسم قهر حضرت حق؛ در دل اهل ایمان اسم لطف حضرت حق؛ در دل کفار و مشرکین و منافقین اسم قهر حضرت حق شدت میگیرد یا نازل میشود، تجلی میکند. حق در حقیقت تجلی میکند. اصلاً چه خداینکرده مرعوب شوی چه مطمئن شوی و سکینه پیدا کنی؛ در هر دو صورت حق تجلی کرده. این باید یکی از عقاید مسلم ما باشد در مسیر اعتقادی.
## نصرت بالرعب و جنگ دوازدهروزه
ابن عباس هم روایتی دارد از پیامبر که فرمود نصرت بالرعب؛ یاری شدم با ترس؛ مسیر شهر. یعنی پیامبر میفرماید اصلاً آن نصرتی که از حضرت حق بر من آمد ترسی بود در دل دشمن. حالا گمان کنید اگر این ترس نبود، اگر این نصرت الهی نبود چه اتفاقی میافتاد؟ در همین جنگ دوازدهروزهٔ خودمان فکر کنید اگر مردم آن آرامش و انبساط و آن حالت اطمینان خاطر را که بابا پشیزی نیست دشمن — واقعاً یک حالت ایجاد شده بود — تجلی حضرت حق در دل اهل ایمان این نبود یا از آن طرف ترس دشمن نبود چه اتفاقی میافتاد؟ خیلی لشکر بزرگی است. یعنی این لشکر شکر میخواهد که پروردگار سبحان آنقدر تسهیل کرده کار اهل ایمان را.
## رعب اثر وجودی ایمان از نفس کلیه
باز علامه طباطبایی روحشان شاد میفرمایند رعب اثر وجودی ایمان در مرتبهٔ فعل است نه صرف ارادهٔ جنگ. یعنی آن صرفاً رعب ارادهٔ جنگ نیست؛ بلکه اثر وجودی ایمان در مرتبهٔ فعل. یعنی هرکجا که ایمان هست حالا در دل اهل ایمان اثر وجودیش میشود این. یعنی چه؟ گفتیم وجود کامل در برابر وجود ناقص یا به یک معنا وجود شدید در برابر وجود ضعیف قرار میگیرند این حالت پیش میآید. وجود ضعیف یا ناقص از وجود شدید یا کامل به ترس میافتد. این سنت حضرت حق است؛ کمک پروردگار سبحان به اهل ایمان است. پس میشود گفت رعب نوعی حقیقت وجودی صادر از نفس کلیه است؛ آن نفسی که صاحب نفس کلیهٔ الهیه است؛ همهٔ اسماء درش پیاده شده. این حالت در حقیقت تجلی آن نفس است. پروردگار سبحان سنتش بر این قرار گرفته که از دایرهٔ اسباب، از کانال، از وسائط فیض فعلش را پیاده میکند. پس چه واسطهٔ فیضی بالاتر از وجود انسان کامل که نفس کلیهٔ الهی است؛ تمام اسماء در اوست. تا جایی که فرمود من رآنی فقد رأی الله؛ هرکه مرا دیده به تحقیق الله را دیده. شوخی نیست. حالا تصور کنید حقیقت عینی و تعینیافته در خارج الله را ببینید؛ یعنی ظهور اسم الله را دیدن شوخی نیست؛ میشود انسان کامل.
## بنیعباس و خشوع مأمون در برابر امام
چرا پادشاهان بنیعباس علیهماللعنة ابتدا با اهل بیت مهربان بودند؟ اینها پسرعموهای پیامبر حساب میشدند. عباس عموی پیامبر بود. ابن عباس که از او روایت نقل کردیم پسرعموی پیامبر بود که حافظ و کاتب وحی بود. اول خوب بودند. آنقدر سعایت و خبرچینی شد که آره اهل بیت دارند بر علیه شما آدمها را جمع میکنند میخواهند قیام کنند. امان از این خبرچینها. بعد شروع کردند مخالفت با اهل بیت رفتهرفته به بغض تبدیل شد. ولی تاریخ اهل بیت را از امام صادق برو تا موسی بن جعفر و امام رضا به خصوص؛ این چند امام را میبینی که به محض اینکه وارد میشدند در حکومت وقت آنان دست و پایشان را گم میکردند. بیاختیار بارها و بارها مأمون علیهاللعنة والعذاب العظیم اقرار کرد که اصلاً بیاختیار وقتی اباالحسن بر من وارد میشود حالت خشوع و تعظیم به هم دست میدهد در برابر ایشان؛ یعنی آن عظمت ایشان مرا میگیرد.
## چشم در چشم اولیا و عبوس عباس
نمیدانم بزرگان اهل معرفت را کدامتان درک کردهاید. آخوندها را نمیگویم — حالا متأسفانه میخواهند یکی را تحقیر کنند میگویند آخوند؛ در صورتی که درستش آقاخواند مخفف آخوند بود؛ خودشان را سربازان آقا و امام عصر میدانستند. علمای ربانی را میگویم؛ حکیم متأله الهی از نزدیک کی درک کرد؟ از نزدیک یعنی برود چشم در چشم. واقعاً تن آدم به لرزه میافتد. نمیدانم کدامتان چشم در چشم آقای بهجت شدهاید؛ احتضار کاشانی. واقعاً اصلاً صورتشان را که میبینی یک جوری میشود؛ همهٔ ذهنیت و نگاه عوض میشود. چشم در چشم خیلی عجیب است.
عباس صلواتاللهعلیه حضرت اباالفضل عباس بر وزن فعّال است؛ یعنی به شدت عبوس بر دشمن. یک وزنش این است. چشمهایش را از امیرالمؤمنین به ارث برده بود. میگفتند — در کتاب العباس میخواندم خیلی سالهای پیش — اصلاً سلاح حضرت اباالفضل نمیدانم خبر دارید یا نه؛ سلاح زخمزن بر تن دشمن حضرت اباالفضل چشمهای عبوسش بود. یعنی نگاه میکرد به کسی — عین روایت است از خودم نمیگویم — طرف خودش را خیس میکرد واقعاً. این غضب سلاح اباالفضل بود. چشمان عجیبی داشت. این تجلی حضرت حق در چشمان ایشان است؛ تجلی حضرت حق در قلب ایشان است؛ اثر آن تجلی در دل دشمن میشود رعب. پس رعب نوعی حقیقت وجودی صادر از نفس کلی است که در آن فعل مؤمن بالفعل عین فعل حق میشود. پس هرکه مقابل چنین وجودی قرار گیرد در واقع در برابر ظهور قهر حق ایستاده و هیچ مخلوقی تاب آن را ندارد. کی طاقت قهر حضرت حق را دارد؟ شوخی نیست.
## یغضب لرضاها در شب شهادت زهرا
شب شهادت حضرت صدیقهٔ شهیده است. روایتی: یغضب لرضاها و یرضی لغضبها. هندسهاش خیلی برعکس است. یکی وقت هست ادعا میکنم من راضیم به رضای خدا؛ غضب میکنم به غضب الهی. هر کجا خدا غضب کند من آنجا غضب میکنم؛ به هرچه خدا راضی است من راضیم. الان این هندسه برعکس است در خصوص حضرت زهرا. خدا میگوید من راضیم به رضای این خانم و غضب میکنم به غضب او. یعنی حضرت صدیقهٔ شهیده به جایی رسیده که غضبش غضب خداست؛ ارادهٔ الرب شده؛ رضایتش رضای خداست مستقیم. حالا اگر کسی میخواهد خدا از او راضی باشد راهش چیست؟ حضرت زهرا را خشنود کند؛ کاری بکند که حضرت زهرا خوشش بیاید. به همین راحتی. صلواتاللهعلیها. خدا لعنت کند قاتلین حضرت زهرا را که دست به دست هم دادند خانم را و نه فقط هر کسی منتسب به خانم و فرزندانش را تا قیام قیامت بکشند و آواره کنند و جرمشان این است که بچههای حضرت زهرایند.
## مرحب خیبر و شدت ظهور حق
به نقل از طبری و ابن کثیر — خدا رحمت کند حضرت استاد را خیلی به تاریخ یعقوبی و تاریخ طبری توصیه داشتند یا تاریخ ابن کثیر — در خصوص جنگ خیبر روایت دیدم که مرحب در قلعهٔ خیبر وقتی مواجه شد با امیرالمؤمنین، پیامبر پرچم را به دست امیرالمؤمنین داد و فرمود برو که انشاءالله فاتح برمیگردی. مولا آمد. یک مقدار انسان به خدا نزدیک میشود چهرهٔ ملکوتی پیدا میکند؛ غضبش غضب میشود؛ خشنودی و تبسم و لبخندش واقعاً تبسم میشود و نشاطآور؛ چون شدت ظهور حق در او خودش را نشان میدهد.
## رهبر و قاضی و ید الله فوق أیدیهم
چی این آقا را اینقدر محکم قرار داده؟ میگوید من دیپلمات نیستم؛ من انقلابیام. کی اینقدر محکمش کرده؟ همین جلال حضرت حق؛ پیادهشدن اسماء الهی در او. مگر فطرتش متمایز با ما بوده؟ فطرت الله التی فطر الناس علیها؛ همه مردم به آن فطرت مفطور بودند از جمله ما. کل مولود یولد علی الفطرة؛ یک مولود من بودم یکی هم ایشان. چرا ایشان اینقدر نترسد من ترساوم؟ چرا آقای قاضی چهل شب میرود توی وادیالسلام — انشاءالله زیارتش کردهاید قبر مطهرش را — آنجا بیتوته میکرده شبها تا صبح بدون اینکه هیچ بترسد؛ بعد ما جرأت نکنیم سحر یا نصف شب در تاریکی برویم کنار اهل قبور؟ مگر آن نفس ناطقهای که او دارد من ندارم؟ من دارم. مشکل جای دیگر است. آنچه او داشت من هم دارم. من دچار ضعف وجودی شدهام؛ این کانال وجودیام را لایروبی نکردهام؛ اسماء الهی شدت پیدا نکرد در وجود من؛ آن تنزلی که باید رخ میداد از اسماء الهی در من رخ نداده؛ ضعیف ماندهام؛ بنیهام ضعیف شده. اما آنان هی شدت روی شدت؛ شدید القوی شدند. از احدی جز حضرت حق نمیترسند. واقعاً نمیترسند؛ فیلم بازی نمیکنند. حقیقتاً اینگونه است چون میدانند ید الله فوق أیدیهم.
حتی این قضیه شاید در آدم خیلی به ظاهر معمولی هم پیاده شود. حالا ما مثال بزرگان و کبار میزنیم. همین آقایی که در رژیم نشسته بود تو جنگ وقتی صدا و سیما را زدند ساختمان شیشهای را — آقا هومن بود — در مصاحبهای که با او کردند، آن خانمی هم که آنطوری مثل شیر غرید و آقا ازشان تکریم کردند، وقتی با همدیگر صحبت میکردند مصاحبهشان را گوش بدهید. آن آقا گفت من آن لحظه — گفتند چطوری تو نترسیدی؟ زمین و زمان داشت میلرزید؛ ساختمان داشت میریخت — گفت من همین جمله را نگه داشته بودم که اصلاً نمیترسیدم که ید الله فوق أیدیهم. به ظاهر بغل دست ما در رسانه هم مشغول به کار است و یک آدم معمولی است؛ یک آیه در وجودش پیاده میشود ببینید چگونه مستحکمش میکند. این آیات چگونه و کی میخواهد در ما پیاده شود؟ حالا این بحث را ادامه میدهیم.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین. نیت برای حضرت صدیقهٔ شهیده صلوات.
وجود شدید و ضعیف؛ سنت رعب
وجود کامل در برابر ناقص، وجود شدید در برابر ضعیف؛ ضعیف از شدید به ترس میافتد. این سنت خدا و کمک به اهل ایمان است. رعب حقیقت وجودی صادر از نفس کلیه است که همهٔ اسماء در آن پیاده شده. واسطهٔ فیض فعل حق انسان کامل است. من رآنی فقد رأی الله یعنی دیدن ظهور اسم الله در تعین خارجی شوخی نیست.
بنیعباس اول پسرعموی مهربان بودند؛ سعایت خبرچینها بغض ساخت. از صادق تا کاظم و رضا وقتی وارد مجلس حاکم میشدند دست و پای حاکمان گم میشد. مأمون بارها اقرار کرد بیاختیار خشوع و تعظیم در برابر اباالحسن به او دست میدهد؛ عظمت امام او را میگیرد.
آخوند و حکیم متأله
تحقیر با لفظ آخوند غلط است؛ اصل آقاخواند بود و سرباز امام عصر. روحانی به معنای معنوی عام است. منظور علمای ربانی و حکیم متأله الهی است که چشم در چشمشان تن به لرزه میافتد. آقای بهجت و احتضار کاشانی؛ صورت که دیده شود ذهنیت عوض میشود. حضور کافی است؛ چشم در چشم عجیبتر.
سلاح نگاه عباس و قهر حق
عباس بر وزن فعّال عبوس بر دشمن؛ چشم از امیر به ارث. سلاح زخمزن نگاه عبوس بود؛ روایت است طرف خود را خیس میکرد. غضب سلاح اباالفضل؛ تجلی حق در چشم و قلب؛ اثر در دل دشمن رعب. فعل مؤمن بالفعل عین فعل حق میشود؛ مقابل چنین وجودی مقابل قهر حق ایستادهای و مخلوق تاب ندارد.
هندسهٔ معکوس رضای زهرا
شب شهادت صدیقهٔ شهیده. یغضب لرضاها هندسه را برعکس میکند: خدا راضی به رضای او و غضبکننده به غضب اوست. غضب زهرا غضب خداست؛ ارادهٔ الرب. راه رضای خدا خشنودی زهراست. لعنت بر قاتلین و آوارهکنندگان فرزندان تا قیامت به جرم فرزندی زهرا.
خیبر و شدت ظهور
طبری و ابن کثیر و توصیهٔ استاد به یعقوبی و طبری. مرحب در خیبر با پرچمدار مولا روبرو شد؛ پیامبر گفت فاتح برگرد. نزدیکان به خدا چهرهٔ ملکوتی میگیرند؛ غضب و تبسمشان ظهور حق است و نشاط یا رعب میزاید.
فطرت واحد و لایروبی کانال
رهبر انقلابی نه دیپلمات؛ جلال حق محکمش کرده. فطرت الله واحد است؛ کل مولود علی الفطرة. فرق از شدت اسماء است نه فطرت دیگر. قاضی چهل شب وادیالسلام بیتوته بیترس؛ ما جرأت قبرستان سحر نداریم. نفس ناطقه داریم؛ کانال را لایروبی نکردهایم؛ تنزل اسماء رخ نداده؛ بنیه ضعیف مانده. آنان شدید القویاند و جز از حق نمیترسند چون ید الله فوق أیدیهم. هومن در ساختمان شیشهای همان آیه را نگه داشته بود و نترسید؛ آدم معمولی رسانه با یک آیه مستحکم میشود. کی این آیات در ما پیاده میشود؟ ادامه در جلسات بعد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.