ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز بحث قلب مرعوب

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. روز میلاد دختر امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام، زینت مولایمان امیرالمؤمنین، و روز پرستار مبارک باد؛ ان‌شاءالله پر از خیر و برکت برای همهٔ اهل ایمان باشد. از رسالهٔ سید بحرالعلوم به جایی رسیده بودیم که دشوار و اصطلاح‌طلب بود و احساس شد اندکی اذیت شده‌اید؛ چند روزی فاصله می‌گیریم و به محتوای قلبی تازه می‌پردازیم. قلب مؤمن به پایان رسید. بیست و ششمین نوع قلبی که در قرآن از آن سخن می‌رود قلب مرعوب است: دلی که ترس در آن وارد شده و مرعوب گشته است. قرآن در چند آیه از این قلب یاد کرده است.

آیهٔ دوم سورهٔ حشر

یکی از آن آیات، آیهٔ دو سورهٔ حشر است:

«هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ» (حشر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که کافران از اهل کتاب را در نخستین بیرون‌راندنِ دسته‌جمعی از خانه‌هایشان بیرون راند. گمان نمی‌بردید که بیرون روند، و خودشان پنداشتند که دژهایشان آنان را از خدا بازمی‌دارد؛ پس خدا از جایی که گمان نمی‌کردند بر آنان آمد و در دل‌هایشان رعب افکند. خانه‌هایشان را با دست خود و با دست مؤمنان ویران می‌کردند؛ پس ای صاحبان بصیرت عبرت گیرید.

خدا در دل‌هایشان رعب و ترس افکند. جالب آنکه «بأیدیهم» است: با دست خود خانه‌هاشان را خراب کردند، و «أیدی المؤمنین» با دست اهل ایمان. منظور این ترکیب را در ادامه روشن می‌کنیم.

توحید افعالی در صدر آیه

با توجه به سیاق آیه، آغاز آن با «هو الذی» است: قدرتنمایی حضرت حق و معرفی خود. آدم وقتی خود را معرفی می‌کند به چیزی منتسب به خویش تکیه می‌زند — قدرت، شجاعت، علم، نسبت، حکمت. نه آنکه خود را به دیگری معرفی کند؛ به چیزی که از آنِ اوست. خدا اینجا خود را به آن بلایی معرفی می‌کند که بر سر منافقین آورده؛ بیشترشان از بنی‌نضیر بودند. این خودش محل بحث است. در کشکول نور که توحید افعالی گفته می‌شود، این یکی از آن آیات است؛ همین‌جا گفته شود تا دوباره در آن بحث تکرار نشود: توحید افعالی یعنی خدا می‌گوید من این کار را کردم؛ من در دلشان رعب افکندم. «هو الذی أخرج الذین کفروا» — خدا آنان را خارج کرد. این یک موضوع مستقل و قابل بحث است؛ انتهای صدر آیه نیز به همان قدرت الهی بازمی‌گردد.

عبرت‌گیری از آیه

در انتهای آیه می‌فرماید «فاعتبروا یا أولی الأبصار»: ای کسانی که اهل نگرش و بینشید عبرت بگیرید. پیداست که در دل این آیه و مجموعهٔ حوادثی که شأن نزول آن است چیزهایی نهفته برای عبرت گرفتن. امیرالمؤمنین می‌فرمود: ما أکثرَ العِبَرَ و أقلَّ الاعتبار؛ چقدر چیزهایی که مایهٔ عبرت‌اند بسیارند و چقدر کم اعتبار می‌کنند و عبرت می‌گیرند. این دو نکته از ابتدا و انتهای آیه بود.

شأن نزول و بنی‌نضیر

این آیه بیشتر معروف است که برای بنی‌نضیر نازل شده. از ابن‌عباس روایتی هست که وقتی پرسیدند نام این سوره چیست، گفتند نامش بنی‌نضیر است؛ زیرا کل سوره پیرامون بنی‌نضیر نازل شده. بنی‌نضیر که بودند؟ سه قبیله از یهود: بنی‌نضیر، بنی‌قینقاع و بنی‌قریظه. این سه هنگام هجرت پیامبر به مدینه نیز هجرت کردند و در فاصلهٔ حدود یک میل مانده به مدینه، در محله‌ای به نام زهره مستقر شدند. طمع متاع دنیا داشتند؛ دیده بودند پیامبر به قدرت می‌رسد. ابتدا به ظاهر ایمان آوردند اما منافق بودند و دنبال مطامع دنیا؛ مانند کسانی در انقلاب خودمان که همراه شدند تا به نان و نوایی برسند، وگرنه در خلوت زندگی‌شان بویی از انقلاب و اصلاح و ارزش‌ها نبرده‌اند. همان‌گونه بود. دور تا دور خود، به‌ویژه بنی‌نضیر، قلعه‌های بسیار مستحکم و حصارهای بلند کشیده بودند تا کسی دستش به آنان نرسد. اول به جان خود نگران بودند تا به جان پیامبر. به ظاهر هجرت کرده بودند، اما هوای خود را بسیار داشتند. اصل و نسبشان را که بررسی کنید بیشتر بت‌پرست بودند؛ به‌خصوص بنی‌نضیر.

ترجمهٔ آیه و معنای حشر

اوست که کافران از اهل کتاب را در نخستین بیرون‌راندن دسته‌جمعی از خانه‌هایشان بیرون راند؛ چون می‌فرماید «لأول الحشر». یکی از اسامی قیامت حشر است؛ در لغت یعنی بیرون آمدن دسته‌جمعی از محلی که در آن مستقرند — مانند قبور که اهل قبر به یکباره خارج می‌شوند و آن را حشر می‌گویند. پس خدا خود را این‌گونه معرفی می‌کند. سپس به اهل ایمان خطاب می‌کند که رفتنشان را گمان نمی‌بردید؛ یعنی اهل ایمان اصلاً فکر نمی‌کردند آنان بروند. و خودشان پنداشتند که حصارها و دژهای استوارشان در برابر خدا جلوگیری خواهد کرد؛ گمان می‌کردند با این قلعه‌ها در برابر خدا و لشکریان خدا می‌ایستند. ولی خدا از آنجا که گمان نمی‌کردند به سراغشان آمد: «فأتاهم الله من حیث لم یحتسبوا». موضوع بحث ما این است: «و قذف فی قلوبهم الرعب» — خدا از جایی که گمان نمی‌کردند رعبی در دلشان افکند.

قذف و ارادهٔ خیر الهی

قذف یعنی انداختن به یکباره؛ جایی که مسبوق به سابقه نیست؛ طرف به یکباره اخذ و تلقی می‌کند. شبیه روایتی است که من أراد الله بعبدٍ خیراً: وقتی خدا ارادهٔ خیر در خصوص بنده‌اش کند چیزی در دلش می‌افکند. قذف فی قلبه حبّ الحسین و حبّ زیارته — دو تا با هم. ممکن است کسی حبّ امام حسین داشته باشد اما حبّ زیارت نداشته باشد؛ این اندکی مردود است. آنکه با همهٔ سختی‌ها عشق زیارت را نیز دارد و به جان می‌خرد، نشانهٔ ارادهٔ خیر است. شبیه همان قذف است که در آیه آمده.

ادامهٔ آیه: ویرانی خانه‌ها

کار به جایی رسید که با دستان خود خانه‌هایشان را خراب کردند و با دست اهل ایمان نیز. سپس می‌فرماید اعتبار بگیرید و عبرت بگیرید. خلاصهٔ قصه این است که وقتی آنجا مستقر شدند و دیدند اسلام پس از جنگ بدر پیروز شد — با آنکه عدهٔ مسلمانان یک‌سوم کفار بود، سیصد و سیزده نفر در برابر حدود هزار نفر، و تجهیزات قابل قیاس نبود؛ مانند تجهیزات اوایل انقلاب ما در برابر کفر جهانی که واقعاً چیزی نداشتیم — گمان کردند جدی است و حکومتی تشکیل می‌شود و آنان نیز به نانوایی می‌رسند. همراه پیامبر شدند و عهدنامه‌ای بستند که با مشرکین و منافقین و کفار کاری ندارند.

خیانت کعب بن اشرف

مشرکین بیکار ننشستند. از مکه به سرکردهٔ آنان، کعب بن اشرف رئیس قبیلهٔ بنی‌نضیر، نامه نوشتند و تهدید کردند: شنیده‌ایم شما با پیامبر همراه شده‌اید؛ یا دست از همراهی‌تان با پیامبر می‌کشید یا ما با شما وارد جنگ می‌شویم، اما دیگر رحم نداریم. با آنکه تعهد داده بودند به پیامبر و عهد بسته بودند، کعب بن اشرف خیانت کرد؛ راه افتاد رفت سمت کعبه، موازی مسجدالحرام با سران کفر و شرک پیمانی از نو نوشت، زیر پیمان پیامبر زد و به آنان گفت من با شمایم؛ هرچه شما بگویید ما با شما هستیم. وقتی برمی‌گشت پیامبر ظاهراً بی‌خبر بود. علم غیب دارند درست است، اما به تعبیر آقای قرائتی مانند اسلحه‌ای است که همراهشان است و هر وقت اجازه ندارند از آن استفاده کنند؛ به اذن الهی از آن استفاده می‌کنند. یا به عبارت حضرت صادق علیه‌السلام: إذا شاءوا أن یعلموا علموا؛ هرگاه بخواهند بدانند، می‌دانند. این را باید در نظر داشت. فرموده‌اند مانند ستونی از نور که از عرش الهی کشیده شده در روی ما؛ ما اراده کنیم نگاه می‌کنیم به این ستون — افاضهٔ فیض علم حضرت حق به آنان — و هر چیزی برایمان معلوم می‌شود. حضرت جبرئیل در هر حال پیامبر را آنجا آگاه کرد که چنین اتفاقی افتاده است.

حکم الهی دربارهٔ کعب

پیامبر محمد بن مسلمه را — که می‌گویند برادر رضاعی همان کعب بود و از یک مادر شیر خورده بودند — مأمور کرد او را بکشد؛ شاید بدین جهت که اگر دیگری مأمور می‌شد کعب شک می‌کرد، اما این چون بسیار نزدیک بود مأمور شد و او را به درک واصل کرد. حکم الهی بود؛ خداوند به پیامبرش دستور داد این منافق از روی زمین برداشته شود. پیامبر حکم را صادر کرد و مأموریت را به محمد بن مسلمه سپرد. قبیلهٔ بنی‌نضیر به عزا نشستند.

نامهٔ عبدالله بن أُبی و نقشهٔ ترور

در این فاصله عبدالله بن أُبی بن سلول، رئیس منافقین آن زمان، خارج از مدینه و خارج از محلهٔ زهره، نامه‌ای به بنی‌نضیر نوشت و گفت نترسید؛ کعب به درک واصل شد اما ما با همهٔ عده و عُدّه پشت شماییم؛ محکم جلو پیامبر بایستید. پیامبر وقتی متوجه شد، دستور خدا این بود که به اینان رحم نشود؛ منافق‌اند. آنان دست‌بسهٔ تازه‌ای چیدند: به پیامبر گفتند با دو سه نفر بیایید سمت ما، ما نیز دو سه نفر می‌آییم، از نو قرارداد می‌بندیم و قول می‌دهیم سر حرفمان باشیم. به پشتوانهٔ عبدالله بن أُبی چنین تحریکی کردند. نقشه‌شان این بود که وقتی پیامبر با آن دو سه نفر بیاید خنجرهایی زیر ردا پنهان کرده باشند و پیامبر را به شهادت برسانند؛ تلافی کشته شدن رئیس قبیله.

هشدار زن یهودی و محاصره

پیامبر که به ظاهر خبر نداشت می‌خواست برای بستن قرارداد دوباره حرکت کند که زنی یهودی — برادرش در میان مسلمانان بود؛ نام آن شخص از حافظه نمی‌آید — به پیامبر خبر داد که حواستان جمع باشد، اینان مسلح‌اند. پیامبر نرفت و به آن حرکت ادامه نداد و دستور داد آن محاصره‌ای که دهکدهٔ آنان را با قلعه‌ها و دژهای محکم و حصارهای بلند در اختیارشان بود تنگ کنند. وقتی محاصره تنگ شد اینجا بود که دیدند نه، عزم پیامبر جدی است و می‌خواهد دستور حمله صادر کند؛ گفتند حاضریم با شما مصالحه کنیم. وقتی فهمیدند جداً پیامبر می‌خواهد حمله کند، و از آن طرف آن شخصی هم که از طرف منافقین خبر داده بود ما پشت شماییم ترسید و به یاری‌شان نیامد. رئیسشان هم که کشته شده بود. به پیامبر چه کنیم؟ پیامبر فرمود از اینجا بروید. آنان فکر می‌کردند پیامبر می‌گوید بیایید دوباره دوستی کنیم، آشتی کنیم، پیمان ببندیم، همین‌جا باشید و در کنار هم خوش و خرم. پیامبر دیگر این کار را نکرد. مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود. پیامبر به امر خدا فرمود نخیر؛ یا کلاً از اینجا می‌روید — تمام بار و بنه و اهل و قوم و خویش و همهٔ خانواده‌تان را بردارید با خودتان می‌روید از اینجا سفر می‌کنید — وگرنه به شما حمله می‌کنیم.

قلعه‌ها و افکندن رعب

باز جدی نگرفتند؛ فکر نمی‌کردند پیامبر این کار را بکند. وقتی آن سخن را شنیدند گفتند آمادهٔ مبارزه‌ایم. حاضر نبودند آنجا را رها کنند؛ چه قدر خرج کرده بودند و چه قلعه‌های عجیب و غریبی در تاریخ نوشته‌اند که آدم وقتی می‌خواند تعجب می‌کند چگونه توانستند چنین قلعه‌هایی با آن ارتفاع بسازند. آن موقع جرثقیلی نبود؛ واقعاً عجیب است چه ارتفاعی، در کوه و بیرون کوه، دور تا دور دهکده حصارهای بلند. خیلی زحمت کشیده بودند و حاضر نبودند رها کنند و بروند. پیامبر دستور داد محاصره را تنگ‌تر کنید؛ یعنی درست نزدیک دهکده‌شان بروید. وقتی دیدند عزم پیامبر جزم است و ارادهٔ قطعی بر جنگ دارد ترسیدند. اینجا آیه نازل می‌شود: و قذف فی قلوبهم الرعب. پروردگار سبحان ترسی را — این لشکر، لشکر خدا — در دلشان افکند؛ چون بالاخره حاضر نبودند با آن همه خرج آنجا را رها کنند. ترس که در دلشان افتاد، ادامهٔ آیه چیست؟ یخربون بیوتهم بأیدیهم. برای آنکه سرمایه‌هاشان به دست پیامبر نیفتد خود افتادند دژها و قلعه‌ها و خانه‌ها را خراب کردند. مانند عقب‌نشینی‌های زمان جنگ ما که وقتی عراق عقب می‌نشست خیلی چیزهاشان را خراب و منفجر می‌کردند و تسهیلات را از بین می‌بردند تا به دست ما نیفتد؛ آنان نیز همین کار را کردند. در روایت آمده طلاجات و چیزهای بسیار قیمتی را با خود بردند؛ به هر حال مقداری را تا آنجا که توانستند خود تخریب کردند و أیدی المؤمنین مقداری را اهل ایمان تخریب کردند و به راحتی شهر در تصرف مؤمنین قرار گرفت.

پس از احد و شک در پیامبر

این پررو شدن و زدن زیر تعهد پس از جنگ احد رخ داد. جنگ بدر عزت اسلام را که دیدند با پیامبر بودند؛ پس از احد وقتی ظاهراً دیدند پیامبر شکست خورده به ریب و شک افتادند که اگر پیامبر است چگونه شکست خورد. این خود نکته‌ای است. ماحصل اجمالی شأن نزول آیه گذشت؛ نکات را یک‌یک و آیات دیگر را نیز ان‌شاءالله کار می‌کنیم تا روشن شود یکی از مهم‌ترین لشکریان حضرت حق رعب است — لشکر خدا.

شکست ظاهری و هیمنهٔ اسلام

چگونه می‌گوییم لشکر خدا؟ اینکه حتی گاهی اوقات با شکست ظاهری پیامبر، اسلام و انقلاب، رعب سراغ دیگران می‌آید. یعنی چه؟ ظاهراً همه فکر می‌کنند انقلاب از بین رفت. اسرائیل فکر می‌کند همهٔ داخلی‌ها دست به دست هم داده‌اند؛ الان بهترین وقت حمله است؛ از درون ایران متزلزل است؛ ایران قوی نیست و آن قوت قلب را ندارد؛ مشکلات اقتصادی و معیشتی و تحریم‌ها جواب داده؛ مردم پشت نظام و رهبری را رها کرده‌اند. وقتی حمله می‌کند سرش به سنگ می‌خورد؛ برعکس می‌بیند اتحادی هست و رهبر عزیز از این ملت چنان تعریف و تمجید می‌کند که باید فهمید یعنی چه و چه اتفاق عظیمی رخ داد. سرشان چنان به سنگ می‌خورد که ملت را یکپارچه می‌بینند؛ حتی کسانی که تا دیروز اصلاً حمایتی از این نظام نداشتند پای کار می‌آیند. خیلی حرف است؛ این کار خداست. آن شکست ظاهری دشمن را پررو می‌کند؛ دشمن می‌آید و وقتی با هیمنهٔ اسلام مواجه می‌شود لشکر بعدی خدا — رعب — سراغش می‌آید. آنجا می‌ترسد؛ در عرض دوازده روز ترس چنان وحشت وجودشان را می‌گیرد که خود به دست و پا می‌افتند که صلح کنند؛ آن هم پس از زدن بصره و پایگاه آمریکا. چه جرأتی داشتند این کار را بکنند؟ این‌ها چیزهایی نیست که بشود به راحتی از کنارش گذشت. خودتحقیری‌ها را رها کنید؛ هرچه از خودشان می‌گویند. در هر حال قطعی است که یکی از لشکریان حضرت حق رعب است؛ دربارهٔاش صحبت می‌کنیم.

سه لشکر یاری‌گر امام عصر

روایتی شیرین به عنوان فصل‌الخطاب: وقتی امام عصر ان‌شاءالله تشریف بیاورند سه لشکر حضرت را یاری می‌دهند. یکی رعب است. یکی لشکر ملائکه‌اند؛ بحث رجعت، ملائکه، انبیا، شهدا و بزرگان همه یک لشکر معنوی و روحانی‌اند. لشکر دوم اهل ایمان‌اند که در مشعر عنصری حاضرند. لشکر سوم روایت می‌گوید رعب است؛ ترس خودش یک لشکر است. ببینید ترساندن چه جایگاهی دارد؛ ان‌شاءالله در سیر بحث به مصادقش می‌رسیم و می‌بینیم خدا در چه جاها با این یاری کرده است. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.