یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تدبر قلبی در قرآن، نه علم فکری صرف
یچه کسی از آیاتی که بحث قلب را به زیبایی معرفی میکند، بر پایهٔ این اصل قرآنی است که وظیفهٔ انسان تدبر در قرآن است: پرداختن به قرآن با قلب و رسیدن به مرتبهٔ شهود قرآنی، نه صرفاً علم فکری. کسی که تن به دنبال علم فکری دربارهٔ قرآن باشد — حفظ روایات ذیل آیات و تفاسیر — به حقیقت تدبر که وظیفهاش در خصوص قرآن است نرسیده است. گمان میکند رسیده و بعد میبیند چه خاچه کسی بر سرش شده است.
مانند کسی که نماز را در نظریه حفظ کرده و دو لا راست میشود، اما از مرتبهٔ ظاهر نماز عبور نکرده و به باطن و به مرتبهٔ شهود و معراج نرسیده است. «الصلاة معراج المؤمن»؛ وقتی نماز است که به مرتبهٔ شهود قلبی برسد و حضور را درک کند. هرچه حضور بیشتر، مراقبت بیشتر؛ و هرچه مراقبت بیشتر، درک و شهود بیشتر.
آیهٔ بیستوسه سورهٔ زمر
«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ» (زمر/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند نیکوترین سخن را نازل کرده است؛ کتابی متشابه و مثانی که از آن پوست کسانی که از پروردگارشان میهراسند به لرزه میافتد؛ سپس پوست و دلهایشان به سوی ذکر خدا نرم میشود.
خداوند احسن الحدیث را نازل کرده است. انزال به معنای نزول قرآن است: آنچه به ظاهر دیده میشود مرتبهٔ نازلهٔ قرآن است؛ مرتبهٔ عالیهای دارد که باید با شهود و کشف قلبی به آن حقیقت عالیه رسید.
خشوع باطنی، نه خضوع ظاهری صرف
این نزول برای کسانی است که خصوصیتهایی دارند: «الذین یخشون ربهم». خشوع دارند، نه فقط خضوع. خضوع مرتبهٔ ظاهر است و خشوع باطن؛ یعنی به دل و قلب رفته است. قرآن مرتبهاش به قلب رفته، نه صرفاً ظاهر.
علامت داده میشود: «ثم تلین جلودهم». جلد مرتبهٔ ظاهر است. کسانی که با قلب به حقیقت قرآن رسیدهاند، وقتی قرآن میخوانند و حقایق احسن الحدیث بر ملک وجود و عرض وجودشان نازل میشود، دل نرم میشود و پوست و ظاهر به لرزه میافتد. اثر باطن در ظاهر دیده میشود: رنگ میپرد، بدن میلرزد؛ باطن در ظاهر تأثیر میگذارد.
قلوبهم الی ذکر الله
آیه بار دیگر بحث قلب را پیش میکشد: قلوب به مرتبهٔ ذکر الله رسیده است. جز از راه مرتبهٔ قلب نمیتوان به حقایق عالم رسید؛ اگر کسی بخواهد بدون قلب برسد، چیزی کم دارد. ادامهٔ آیه:
«ذَٰلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ» (زمر/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این هدایت خداست که هر که را بخواهد بدان هدایت میکند؛ و هر که را خدا گمراه کند، او را هیچ راهنمایی نیست.
بحث هدایت و ضلالت حول «من یشاء» میچرخد. مفسران کمتر در این فقره سخن گفتهاند؛ حکما و عرفا بسیار دربارهٔ «من یشاء» سخن گفتهاند. درک «من یشاء» نیازمند پرداختن به قرآن با مرتبهٔ قلب است.
مراتب هر موجود: ملک، مثال، عقل، الهی
ملاصدرا میفرماید بر هر چیز در نشئهٔ طبیعت دست بگذاری، ظاهراً فقط ماده و طبیعت و ملک و عرض و ظاهر را میبینی. اما هر چیز ظاهر دارد، وجه مثالی دارد، و اگر رقیقتر شوی باطنی مربوط به عقل همان چیز دارد. حتی سنگریزه مرتبهٔ ظاهری، مثالی، عقلی و مرتبهٔ الهی — یا به اصطلاح حکما مرتبهٔ وجودی — دارد. وجود مطلق اول و آخر نظام هستی خود حضرت حق است؛ هر چیز شأنی از شؤون اوست. باید رفت و به آنجا رسید. اگر کسی در مرتبهٔ نازله و انزل مراتب در ظاهر گیر کند — حتی در قرآن و نماز و دعا — و به مراتب باطنی نه فقط مثال و عقل بلکه قلب و کشف و شهود و دیدن و چشیدن نرسد، به آن حقیقت نرسیده است.
نشئهٔ طبیعت تحت مشیت الهی؛ آخرت تحت مشیت انسانی
در نشئهٔ طبیعت، انسان در نظام مشیت الهی نشسته است. همه چیز را خدا تدبیر کرده است؛ تدبیر نظام عالم همه جا هست. انسان نخواست اینگونه باشد؛ نظام تکوین بر اساس تدبیر الهی او را در قوس نزول «انا لله» به این شکل آورد: نطفه، علقه، مضغه، جنین و سیر تطوری تا اینجا. نظام احسن عالم تحت تدبیر حضرت حق بوده و دخالتی از انسان نبوده است.
بزرگان — عرفا و حکما — اتفاق دارند که نظام بعدی و نشئهٔ آخرت چیز دیگری است؛ آخرت به معنای «چیز دیگر»، نه صرفاً پایان زمانی. همین نشئه است، اما ناگهان چشم باز میشود و طور عوض میشود؛ خورشید و زمین و آسمان طور دیگری دیده میشود. آنجا نظام، نظام مشیت انسانی است به صورت کامل: خواست انسان. تدبیر حضرت حق هست، اما هرچه خود خواستی.
لهم ما یشاءون؛ کن فیکون
«لَهُم مَّا يَشَاءُونَ فِيهَا» (نحل/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای آنان در آنجا هرچه بخواهند هست.
در بهشت هرچه انشا کنند همان لحظه میشود؛ کن فیکون. خواسته از در کجا آمده؟ از همین نشئهٔ دنیا. گروهی گرگ و پلنگ و مار و عقرب و آتش میخواهند — خواست وجودیشان همان است — و همان را میبینند؛ گروهی روح و ریحان میخواهند و همان را میبینند. از این را قرآن میگوید «من یشاء»: هرکس هرچه بخواهد.
از صفت تا ملکه و مقام
مثال: کسی میخواهد بنویسد؛ اراده میکند و صفت نوشتن دارد. بر اثر تمرین و ممارست این صفت راسخ میشود؛ در فلسفه ملکه و در عرفان مقام میشود. بخشندگی بر اثر تمرین ملکه و مقام میشود؛ دیگر نمیتواند نبخشد. بالعکس بخل نیز صفت وجودی میشود. وقتی ملکه شد، این ملکات وجودی را با خود میبرد. بر اساس ملکهٔ راسخشده انشا میکند؛ خواسته بر اساس ملکات است — صفاتی که در وجود ریشه دواندهاند.
دنیا مزرعهٔ آخرت؛ سر سفرهٔ خود
«أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» (واقعه/۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما آن را میکارید یا ما کشتکنندهایم؟
انسان دانه را میکارد — خوب یا بد — و خدا سبز میکند. دنیا مزرعهٔ آخرت است. پس از مرگ انسان سر سفرهٔ خود مینشیند و انشاءات نفس ناطقه است. آنچه پس از مرگ اراده میشود — ملاقات با حضرت حق یا حور و میوهٔ بهشتی — صور و اشکال ملکات نفس ناطقهٔ خود انسان است. قوهٔ خیال صورت میدهد؛ بهشت در وجود خود ماست و جهنم نیز. بهشتی که قوهٔ خیال تصور و تصویر میکند عرضش به اندازهٔ آسمان و زمین است و انت ندارد؛ جهنم نیز چنین است.
تدبر: سیر از ظاهر به باطن
حرکتی از ظاهر به باطن انجام شد. تدبر یعنی رفتن از مرتبهٔ ظاهر به باطن؛ رفتن به کشف و شهود. آن کشف و شهود همان ملکات نفسانی خود انسان است؛ در حقیقت به کشف خود میرسد و هنگام مرگ خود را یکپارچه میبیند. آنجا نشئهٔ مشیت انسانی به صورت کامل است: هرچه خود خواستی همان است. خداوند حال داده است: هرچه میخواهی بخواه؛ من بر اساس تدبیر نظام هستی رشدش میدهم. دیگر خودی و خودت.
مرتبهٔ قلب است نه فکر صرف؛ سیر تدبر در قرآن سیر تحول از ظاهر به باطن است. عاقبت به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
حضور و مراقبت در نماز و قرآن
هرچه حضور در نماز و در تلاوت بیشتر باشد، مراقبت بیشتر میشود؛ و هرچه مراقبت بیشتر، درک و شهود بیشتر. شهود قلبی هدف تدبر است، نه انباشت اطلاعات تفسیری. کسی که در ظاهر آیات و روایات بماند و به باطن نرود، مانند کسی است که صورت نماز را بهجا میآورد و از معراج مؤمن بیبهره میماند. قلب مقفول همان قلبی است که راه این شهود بر آن بسته مانده است؛ گشودن آن با خشوع، ذکر، و سیر از ظاهر به باطن ممکن میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.