ددرس‌گفتارها

و به你 استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایات.

السلام علیکم و رحمة الله.

ضمن تبریک به مناسبت این شب بسیار با عظمت و بزرگ [نفس عمیق] عرض شود خدمتتون که حالا هدیه این صحبت‌ها که کم هم نیست این صحبت‌ها وزنش.

درسته از دهانه آلوده‌ای مثل ما بر میاد، بیرون میاد اما چون شاخه‌نباتی از آیات و روایات نور داره انشاالله برسه به روح امام عزیز و شاهدامون.

بحث ما پیرامون قلب مغفول بود.

قبل-- قلبی که قفل زده شده که عرض کردیم [نفس عمیق] وقتی بحث تدبر در قرآن که وظیفه ما هست مطرح میشه بلافاصله قرآن می‌فرماید "ام على قلوب اخفالها".

اگر کسی درگیر تدبر در قرآن نبود گيره‌ش به جهت قفل بودن قلبه.

ما وقتی که بحث قلب رو و شهود رو مطرح کردیم شاید برای بعضی از اذهان این پیش بیاد که آقا چرا انقدر سختش می‌کنید؟

چرا انقدر مشکلش می‌کنید؟

چرا انقدر دست‌انداز جلوی مسیر مثلاً بندگی ما قرار میدید؟

حالا یه قرآنه می‌خونیم، کیف هم می‌کنیم، لذت هم می‌بریم.

دیگه تدبر و شهود قلبی و رفتن از ظاهر به باطن قرآن، این حرفا چیه؟

اینا همه به جهت اینه که متأسفانه ما مراتب وجودی خودمون رو خوب نشناختیم.

یعنی در سیر معرفت نفس درست حرکت نکردیم.

من یه سوال از شما بکنم.

شما عزیزان که حالا کسانی که مخاطب بحث ما هستند فقط نه همه شما.

بفرمایید ببینم وقتی که شما خواب هستید این نفس ناطقه شما مشغول چه کارهاییه؟

مگر شما معتقد نیستید که رفته به برزخ، رفته به عالم برزخ.

این نفس ناطقه شما انصراف قطعیه از بدن حاصل نشده بینش که، انصراف نداده که.

توجهش کم شده به این بدن دنیوی ولی هنوز متوجه به این بدن هست.

در عین حال توجه بیشترش به بدن برزخی شما شده لذا اون بدن فعال شده و در عالم خواب شما می‌رید این همه صور و اشکال می‌بینید.

این همه جاها می‌رید می‌بینید.

این همه با این و اون حرف می‌زنید.

در آن واحد بدن شما تمام قواش داره کار می‌کنه.

تو رو خدا رو این قسمت فکر کنید.

یعنی همین بدنی که ظاهراً نفس ناطقه شما تازه توجهش بهش کم شده.

مخصوصاً مثال خواب رو زدم ها.

و الا همین الان تو بیداری که شما ببینی نفس شما چه تدبیری داره نسبت به همین نظام ظاهری وجود شما که بدن شماست و انزل مراتب وجودی شماست داره انجام میده.

ببینید حواس ظاهریتون همه مشغوله.

اینا ز-- در حقیقت ااا آثار وجودی نفسن و الا یک لحظه انصراف ایجاد بشه.

ل-لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها.

یک حالا می‌تونیم بگیم لولا نفس ناطقه لساخت البدن.

یک آن نفس ناطقه تو انصراف بده از بدن، این بدن متلاشی می‌شه دیگه.

همون مرگه.

درست شد این جسمیت شما.

ولی در عین حال تمام حواس پنج گانه شما داره کار می‌کنه [نفس عمیق] و قوای حاظمه، دافعه، ماسکه، نامیه، جاذبه همه داره کار می‌کنه و در عین حال میلیاردها بعضیا که میگن تریلیون تریلیون وقتی جزئی‌تر می‌شن سلول در بافت‌های مختلف بدن ما وجود داره.

همه اینا رو به عینه داره نفس ناطقه آن به آن مدیریت می‌کنه، تدبیر می‌کنه.

همش کار نفسه.

آخه شوخی نیست قدرت نفس.

حالا شما برو تو خوابشو اصلاً دیگه خواب مثال زنده.

خب میگم توجه، دقت کنید به این جمله.

توجه نفس به حداقل رسیده به این بدن.

با این حال تمام قواش داره کار می‌کنه.

بعد از اون طرف چقدر عالم میری می‌بینی در عالم خواب.

همه اینا به چه قدرتیه؟

به قدرت نفس ناطقه.

ما متأسفانه نفسمون رو خوب نشناختیم.

یکی از قوای نفس ما قلب ماست.

این همه قوا رو داره مدیریت می‌کنه یکیش قوا، یکیش قلبه که دیگه اون باطنی‌ترین لایه‌های درونی‌مون است که البته از اون باطنی‌تر هم ما داریم.

دیگه بعدش می‌شه روح و سر و سر و سر و این‌ها.

میگیم آقا جان شما می‌تونی، چرا نمی‌تونی با قلبت به کشف و شهود برسی؟

چرا؟

چرا فکر می‌کنیم؟

اینکه آقا مثلاً نمی‌شه اینا مال نفوس ضعیفه است.

ما نفسمون رو نشناختیم.

انقدر ولش کردیم مثل بدنی که تو رهاش کن بهش نرسه.

آیا چند روز می‌تونه تحمل کنه؟

ضعیف و لاغر و بعدشم می‌میره.

نفسمون چون نشناختیمش غذاش چیه، چگونه باهاش رفتار کنیم؟

اینطوری ولش کردیم این داره هی ضعیف می‌شه، هی بنیه‌اش از بین میره.

اینطوری شده که می‌خوایم نماز بخونیم صدای کلاغ ما رو آزار میده.

س-- بدتر از اون صدای دعا خوندن یکی بغلمون آزارمون میده.

میگه آقا آهسته‌تر دعا کن من حواسم پرت نشه.

مگر این، مگر ما توحیدمون توحید صمدی نیست.

مگر هو الاول والآخر والله الرا والباطن نیست.

مگر صمد این نیست که الذي لا جوف له.

پره، پره.

هیچ جا خالی از خدا نیست.

پس اون صدای کلاغ هم خودش نشانه حضرت حقه.

اونم شأنی.

خود کلاغ اصلاً یکی از شؤون ولایت کلیه‌ست.

کلاغ که چه عرض کنم همه چی.

تمام ذرات موجودات همه و همه به منزله شؤون حضرت حق‌اند.

یکیش هم شمایی.

اصلاً همه چی در حقیقت شؤون خداند.

طورهای مختلف حضرت حق‌اند که جلوه کردن در عالم.

یه طورش اینه، یه طورش اونه.

مثل تو که یه طورت نشستنه، یه طورت خوابیدنه، یه طورت حرف زدنه، یه طورت دیدنه.

خدای منان هم اصلاً چیزی جز خدا نیست به طورهای مختلف ظهور کرده.

آیاتشم.

نشون داده خودشو.

بعد تو میخوای بشینی بگی آقا کلاغه، آقا مثلا سگه شما هاپ هاپ نکنید، قاقار نکنید آقا ذکرتو نگو آقا درا رو ببندید آقا یه جای سکوت من میخوام یه خدایی رو پیدا کنم جداای از این کلاغ و سگ و آسمان و زمین و انسان‌ها و اینا.

یه خدایی یه گوشه‌ای هست میخوام اونو پیداش کنم باهاش مرتبط شم.

این چه خداییه؟

مگر خدایی نیست که همه جا هست؟

میشه کلاغ بی‌خدا باشه؟

یعنی کلاغ جدایی از خدا باشه؟

میشه آسمان و زمین جدایی از خدا باشه؟

نه.

این بحث‌ها بحث‌های قلبه.

یعنی بحث‌هایی که اینا قلب باید به شهودش برسه.

توحید قلبی، توحید صمدی قرآن چون بحث قلبه البته انقدر نفوس ضعیف شده هرکسی هم نمی‌تونه بکشه.

زجر می‌کشه از شنیدنش.

ولی ج-- راهی جز این نیست.

مگر یه خدا بیش ما- بیشتر ما داریم.

اگر قرار باشه این کلاغه، این صدای این سگه، این س-- آسمان و زمین جدایی از خدا باشن پس میشه توحید، توحید عددی که پس این آسمون و زمین چی‌ند؟

یعنی یه خدای یه گوشه یه آسمون خلق کرده گذاشته اینجا.

پس این آسمونه چیه؟

جدایی از خداست؟

مگر خدا نمیگه همه جا هست؟

مگر الذي لا جوف له نیست؟

اصلا پره پره.

هیچ جا خالی از خدا نیست.

تو وقتی اینطوری دیدی همه چی رو شؤون حضرت حق می‌بینی.

قرآن هم یک تجلی اعظم حضرت حقه.

بعد به شهود قلبی می‌رسی.

میگی اصلا قرآن داره، خدا داره با من حرف می‌زنه.

وقتی تو اینو اینطوری دیدی س-- وقتی قرآن رو حرف خدا با خودت دیدی با تمام وجودت می‌شنوی.

بعد هیچ‌چی هم رهزن وجود تو نمی‌شه.

حالا شما بیا اینطوری نگاه کن.

اشکالاتی که می‌گن چطور امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در حال رکوع صدقه داد، انگشترشو درآورد، حواسش پرت نشد از خدا.

ببین نفوس ضعیفه اینطوری میگن دیگه.

اصلا حوا-- چرا حواسش پرت بشه؟

اساسا بدونید عزیزان رو این کار کنید.

اصلا نفس ناطقه من و شما بدون استثنا مظهر اسم يا من لا يشغله شأن عن شأن.

یکی از اسمای خداست.

نفس ناطق ما مظهر این اسم خداست.

یعنی هیچ شأنی از شؤون دیگه اونو غافل نمی‌کنه.

رفته تو باطن وجود این عالم، تو خواب.

باطنه دیگه.

عالم مثاله.

برزخ.

رفته اونجا.

ولی از بدن که ظاهره، مرتبه ظاهریه غافل نیست.

باز بدن نفس می‌کشه، قلب داره کار می‌کنه همه.

غافل نیست.

اص-اصلا یک لحظه تدبیرشو برنمی‌داره.

چطور ما از خودمون دست کم بگیریم؟

بگیم نه من فعلا با فکرم قرآن بخونم، با قوای سامعه‌م فقط بشنوم، فقط ه-- تکلم کنم.

نمی‌خوام برم، نمی‌تونم برم به مرتبه باطن با قلبم به کشف و شهود.

این حرفا چیه؟

مگر اون داستان منجم عراف رو نشنیدید؟

آخه چرا-- کی دیگه ما می‌خوایم اینارو بشینیم با همدیگه بگیم؟

محضر امام سجاد صلوات الله علیه رسید منجم عـ-عراف.

عراف بر وزن فعال یعنی خیلی دانا.

منجم بود، ستارشناس، دانشمند بود.

رسید به حضرت.

خب حضرت این استعدادو درش دید که گفت.

فرمود که آقا، آقای عراف شما بفرمایید ببینم میشه یک انسان همین الان چهار هزار عالم رو بره طی کنه بیاد یک آن؟

ایشون چون دانا بود حرف شنیده بود رد نکرد اما براش سنگین بود.

گفت چطور میشه حاج آقا مثلا آقا، حضرت عرض کرد چگونه میشه آقا اینطوری بشه؟

یا علی ابن الحسین.

حضرت فرمودند که ببینید یه جلوه‌ای کرد حضرت.

فرمودند که شما یه صندوقچه‌ای تو خونه‌ت نداری تو کمدت این نشونه‌شه.

بعد انقدر درهم توش پول داری اینا.

این چه می‌دونم لای بخچه گذاشته همه رو آدرس داد.

گفت چرا؟

حضرت-- گفت چرا اینا رو داد.

حضرت فرمود یک آن من چهار هزار عالمو تو همین لحظه‌ای که محضر شما بودم سیر کردم.

همه چی رو دیدم اما در حال حاضر در ها-- آ-- همین آن از شمام غافل نشدم و اون صندوقچه شمارم خواستم ببینم، دیدم.

میشه پس رفت و اومد.

حالا ما نمیگیم تا اون حد که.

اما نفس ناطقه ما این قدرت رو داره.

که خب اون نفس کلیه البته به کمک ما میاد.

نفس کلیه کیه؟

امام عصره.

جمعه محضر حضرت آقای صدیقی بودیم این خاطره‌م بگیم و چون شب بیست و دو بهمن هم هست تبرک هم بسه.

محضر آقای صدیقی بودیم.

ایشون خاطراتی می‌گفتن تو امامزاده صالح.

اونجا منبر می‌رفتند ما پا منبرشون بودیم.

ایشون فرمودند که در اثبات اینکه این انقلاب متصله به حضرت ولی عصر و اینا یه خاطره‌ای می‌گفت.

از آقای مظاهری اصفهان یادش به خیر ما محضر ایشون درس می‌خوندیم اصفهان.

با آقای مظاهری یه نامه نوشت به آقا که آبستن فتنه شده اصفهان.

یه فکری بکنید.

آقا فرمودند-- من خلاصشو میگم.

آقا فرمودند به نظر-- شما چه پیشنهادی داری؟

آقای مظاهری فرمودند یه بیانیه‌ای، نامه‌ای چیزی بنویسید خطاب به مردم ولایتی اصفهان و اینا.

آقام رفت پای برهنه زد به بیابون.

هیچکس هم اجازه نداد دنبالش بره.

با یه لباس مبدل و رفت تو بیابون و سر برهنه، پای برهنه کجا؟

بیابون چرا؟

الطرید الشرید الفرید الوحید.

امام عصرمون رو امیرالمؤمنین تو نهج البلاغه اینطوری معرفی کرده.

ترید طرد شده.

شرید آواره.

تو بیابونه دیگه.

آقا رهبر زد به بیابون رفت.

حالا چی شد؟

چی نشد؟

چجوری اتصال با-- دیدی هر وقتم گره‌ای تو انقلاب می‌افته ایشون ج-- یا جمع-جمع کرانه یا مشهده.

رفت و برگشت و به توسط و با توجه به امام عصر یه بیانیه نوشت خطاب به انقلابیون اصفهان و بعد مردم ولایتی اصفهان ریختن بیرون و اصلا بساط هرچی مخالف ولایت و انقلاب بودو برچیدن.

اصلا کسی دیگه جرات نکش-- نکرد بیاد بیرون نفس بکشه.

ببین اون نفس کلیه الهیه میاد ضعف‌هایی هم اگر هست تو ماها رو برطرف می‌کنه.

همیشه تو این چالش‌ها انقلاب توسط اونا حمایت شده.

من و شما حالا به جزء شؤون کل جزء شم-من و شمام نفس داریم که یک جزئی از اون کله.

چرا نشینیم به توجه عرفانی و قلب-قلبی بر سفره قرآن در حالی که، یه بار دیگه بگم یادآوری.

در حالی که قرآن می‌فرماید افلا يتدبرون القرآن آیا تدبر در قرآن نمی‌کنند؟

أم على قلوب أقفالها خب این قفل، قلب قفلو باز کنیم تا بتونیم به کشف و شهود قرآن بنشینیم.

قفل شده قلب باید باز بشه.

ان شا الله که عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد