یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
قلب مقفول و مانع تدبر
این شب عظیم را تبریک باید گفت؛ هدیهٔ این سخنان — هرچند از دهان آلوده برآید — چون شاخهنباتی از آیات و روایات نور دارد إنشاءالله به روح امام و شاهدان برسد. بحث پیرامون قلب مقفول بود؛ قلبی که قفل بر آن زدهاند. چون وظیفهٔ تدبر در قرآن پیش میآید قرآن میفرماید:
«أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (محمد/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا بر دلها قفلهای آنهاست؟
اگر کسی درگیر تدبر نبود گیرش از قفل بودن قلب است.
چرا شهود را دشوار میشمرند؟
چون بحث قلب و شهود پیش آمد شاید برخی بگویند چرا اینقدر سختش میکنید و دستانداز پیش بندگی میگذارید؟ قرآنی میخوانیم و لذت میبریم؛ دیگر تدبر و شهود قلبی و رفتن از ظاهر به باطن چیست؟ این همه از آن است که مراتب وجودی خود را نشناختهایم و در سیر معرفت نفس درست حرکت نکردهایم.
نفس ناطقه در خواب
بپرسید وقتی خوابیدهاید نفس ناطقه مشغول چیست؟ مگر معتقد نیستید به برزخ رفته؟ انصراف قطعی از بدن نداده؛ توجهش به بدن دنیوی کم شده اما هنوز متوجه است؛ و توجه بیشتر به بدن برزخی شده؛ ازاینرو آن بدن فعال است و در خواب اینهمه صورت و شکل میبینی و جاها میروی و سخن میگویی. در همان حال بدن تمام قوایش کار میکند. بر این قسمت بیندیش. بدنی که ظاهراً توجه نفس به آن کم شده — بهویژه در خواب — همهٔ حواس ظاهر مشغولاند؛ اینها آثار وجودی نفساند. یک لحظه انصراف کامل همان مرگ است: لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها؛ و میتوان گفت لولا النفس لساخت البدن.
همین اکنون در بیداری بنگر نفس چه تدبیری نسبت به نظام ظاهری وجود — بدن، انزل مراتب — دارد. حواس پنجگانه کار میکند؛ قوای جاذبه و ماسکه و هاضمه و دافعه و نامیه کار میکنند؛ میلیاردها یا به تعبیر برخی تریلیونها سلول در بافتها را نفس آنبهآن مدیریت میکند. قدرت نفس شوخی نیست. در خواب توجه به حداقل رسیده و باز همهٔ قوا کار میکند؛ و از آن سو چه عالمها میبینی. همه به قدرت نفس ناطقه است. متأسفانه نفس را خوب نشناختهایم.
قلب؛ قوهای از قوای نفس
یکی از قوای نفس قلب است. اینهمه قوا را مدیریت میکند؛ یکیاش قلب است که باطنیترین لایههای درونی است — و از آن باطنیتر روح و سرّ و خفی. میگوییم چرا با قلب به کشف و شهود نرسی؟ گمان ضعف از نشناختن نفس است. نفس را ول کردهایم چون بدنی که به آن نرسی ضعیف و لاغر میشود و میمیرد. غذایش چیست و چگونه با آن رفتار کنیم ندانستهایم؛ بنیه از میان رفته. شده که در نماز صدای کلاغ آزار دهد؛ بدتر صدای دعای بغلدستی. مگر توحید ما توحید صمدی نیست؟
توحید صمدی؛ شؤون حق
هو الأول والآخر والظاهر والباطن. صمد آن است که لا جوف له؛ پر است؛ هیچجا خالی از خدا نیست. پس صدای کلاغ نیز آیت حق است؛ شأنی از شؤون. خود کلاغ — چه رسد به همهٔ ذرات — از شؤون ولایت کلیه است. همهٔ موجودات شؤون حضرت حقاند؛ طورهای مختلف ظهور او. یک طور نشست توست، یک طور خواب، یک طور سخن. خدای منان جز خدا نیست که به طورهای گوناگون ظهور کرده و آیاتش را نموده. آنگاه میخواهی جایی سکوت بیابی و خدایی جدا از کلاغ و سگ و آسمان و زمین پیدا کنی؟ چه خدایی است؟ مگر خدایی نیست که همهجا هست؟ کلاغ بیخدا میشود؟ آسمان و زمین جدای از خدا؟ اینها بحث قلب است؛ توحید قلبی و صمدی. چون نفوس ضعیف شدهاند شنیدنش زجر میدهد؛ اما راهی جز این نیست.
اگر کلاغ و آسمان جدای از خدا باشند توحید عددی میشود: خدایی در گوشهای آسمان خلق کرده. مگر نمیگوید همهجا هست و لا جوف له؟ چون چنین دیدی همهچیز را شؤون حق میبینی. قرآن نیز تجلی اعظم اوست. آنگاه به شهود قلبی میرسی که خدا با من سخن میگوید؛ با تمام وجود میشنوی و هیچچیز رهزن نمیشود.
لا یشغله شأن عن شأن
اشکال میکنند چگونه امیرالمؤمنین در رکوع انگشتر داد و حواسش از خدا پرت نشد؟ نفوس ضعیف چنین میگویند. اصلاً چرا پرت شود؟ نفس ناطقهٔ ما بیاستثنا مظهر اسم یا من لا یشغله شأن عن شأن است. هیچ شأنی از شأن دیگر غافلش نمیکند. در خواب به باطن عالم مثال رفته و از بدن که مرتبهٔ ظاهری است غافل نیست؛ بدن نفس میکشد و قلب کار میکند؛ یک لحظه تدبیر برنمیدارد. چگونه از خود دست کم بگیریم و بگوییم فقط با فکر و سامعه قرآن بخوانم و به باطن با قلب نتوانم؟
منجم عرّاف و چهار هزار عالم
داستان منجم عرّاف را نشنیدهاید؟ نزد امام سجاد رسید؛ عرّاف بر وزن فعّال یعنی بسیار دانا؛ ستارهشناس. حضرت استعدادش را دید و فرمود آیا انسان میتواند در یک آن چهار هزار عالم را طی کند؟ چون دانا بود رد نکرد اما بر او گران آمد. حضرت جلوهای کرد و صندوقچه و درهمهای خانهٔ او را نشان داد. فرمود در همین لحظه که نزد تو بودم چهار هزار عالم سیر کردم و همه را دیدم و از تو غافل نشدم و آن صندوقچه را نیز خواستم ببینم و دیدم. پس میشود رفت و آمد. ما تا آن حد نمیگوییم؛ اما نفس ناطقه این قدرت را دارد؛ و نفس کلیه — امام عصر — به کمک میآید.
اتصال انقلاب به امام عصر
جمعه محضر آقای صدیقی در امامزاده صالح خاطرهای شنیدیم — و شب بیستودو بهمن نیز تبرک است. در اثبات اتصال انقلاب به حضرت ولیعصر فرمودند آقای مظاهری از اصفهان نامه نوشت که اصفهان آبستن فتنه است. آقا پرسید پیشنهاد چیست؟ گفت بیانیهای خطاب به مردم ولایتی اصفهان. آقا پابرهنه به بیابان زد؛ کسی اجازهٔ همراهی نیافت؛ لباس مبدل؛ سر و پای برهنه. چرا بیابان؟ الطرید الشرید الفرید الوحید: امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه امام عصر را چنین معرفی کرده: طرید و شرید و آواره. رفت و برگشت و به توجه امام عصر بیانیهای نوشت؛ مردم ولایتی اصفهان ریختند بیرون و بساط مخالفان ولایت و انقلاب برچیده شد. نفس کلیهٔ الهیه ضعفها را برمیدارد؛ انقلاب همواره چنین حمایت شده است.
من و شما نیز نفسی داریم جزء آن کل. چرا بر سر سفرهٔ قرآن با توجه عرفانی و قلبی ننشینیم در حالی که میفرماید أفلا یتدبرون القرآن؛ أم علی قلوب أقفالها؟ این قفل را باید گشود تا به کشف و شهود قرآن نشست. إنشاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
قدرت نفس؛ مدیریت سلولها
همین بدن که ظاهراً توجه نفس به آن کم شده — بهویژه در خواب — همهٔ حواس ظاهر مشغول است. اینها آثار وجودی نفساند؛ یک لحظه انصراف کامل همان مرگ است. لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها؛ و میتوان گفت لولا النفس لساخت البدن. در بیداری بنگر نفس چه تدبیری نسبت به بدن — انزل مراتب — دارد. حواس پنجگانه، قوای جاذبه و ماسکه و هاضمه و دافعه و نامیه، میلیاردها سلول: همه را نفس آنبهآن مدیریت میکند. قدرت نفس شوخی نیست. در خواب توجه به حداقل رسیده و باز همه کار میکند؛ و از آن سو چه عالمها میبینی. همه به قدرت نفس ناطقه است. متأسفانه نفس را خوب نشناختهایم.
تضعیف نفس و رهزنهای عبادت
نفس را ول کردهایم؛ مانند بدنی که به آن نرسی ضعیف میشود و میمیرد. غذایش چیست و چگونه رفتار کنیم ندانستهایم؛ بنیه رفته. شده در نماز صدای کلاغ آزار دهد؛ بدتر صدای دعای بغلدستی که آهستهتر دعا کن حواسم پرت نشود. مگر توحید صمدی نیست؟ هو الأول والآخر والظاهر والباطن. صمد الذی لا جوف له؛ پر است؛ هیچجا خالی از خدا نیست. صدای کلاغ نیز آیت حق است؛ شأنی از شؤون. خود کلاغ از شؤون ولایت کلیه است؛ همهٔ ذرات شؤون حضرت حقاند؛ طورهای مختلف ظهور او. آنگاه میخواهی خدایی جدا از کلاغ و سگ و آسمان پیدا کنی؟ چه خدایی است؟
توحید عددی در برابر صمدی
اگر کلاغ و آسمان جدای از خدا باشند توحید عددی میشود. مگر نمیگوید همهجا هست؟ چون چنین دیدی همهچیز را شؤون حق میبینی. قرآن تجلی اعظم اوست. آنگاه به شهود میرسی که خدا با من سخن میگوید؛ با تمام وجود میشنوی و هیچچیز رهزن نمیشود.
انگشتر در رکوع
اشکال میکنند چگونه امیرالمؤمنین در رکوع انگشتر داد و حواس پرت نشد؟ نفوس ضعیف چنین میگویند. اصلاً چرا پرت شود؟ نفس ناطقه مظهر یا من لا یشغله شأن عن شأن است. در خواب به باطن رفته و از بدن غافل نیست. چگونه از خود دست کم بگیریم و بگوییم فقط با فکر قرآن بخوانم و با قلب نتوانم؟
منجم و صندوقچه
منجم عرّاف نزد امام سجاد رسید. حضرت فرمود آیا میشود در یک آن چهار هزار عالم را طی کرد؟ چون دانا بود رد نکرد اما گران آمد. حضرت صندوقچه و درهمهای خانهٔ او را نشان داد و فرمود در همین لحظه چهار هزار عالم سیر کردم و از تو غافل نشدم و صندوقچه را نیز دیدم. پس میشود رفت و آمد. نفس این قدرت را دارد؛ و نفس کلیه — امام عصر — مدد میکند.
بیابان و طرید شرید
جمعه محضر آقای صدیقی خاطرهای از اتصال انقلاب به امام عصر شنیدیم. آقای مظاهری از اصفهان نوشت آبستن فتنه است. آقا پرسید پیشنهاد چیست؟ گفت بیانیه خطاب به مردم ولایتی اصفهان. آقا پابرهنه به بیابان زد؛ لباس مبدل؛ سر و پای برهنه. چرا بیابان؟ الطرید الشرید الفرید الوحید: امیرالمؤمنین امام عصر را چنین معرفی کرده. رفت و برگشت و به توجه حضرت بیانیه نوشت؛ مردم ریختند و بساط مخالفان برچیده شد. نفس کلیه ضعفها را برمیدارد. ما نیز نفسی جزء آن کل داریم. چرا بر سفرهٔ قرآن با توجه قلبی ننشینیم در حالی که میفرماید أفلا یتدبرون القرآن؛ أم علی قلوب أقفالها؟ قفل را باید گشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.