ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

بحث ما پیرامون قلب مقفول بود که قفل زده شده بر اساس آیه "أفلا يتدبرون القرآن أم على قلوب أقفالها" عرض کردیم که موضوع تدبر برمی‌گرده به قلب انسان [مکث] که متاسفانه غالبا حتی بعضی از مفسرین بلکه بسیاری از مفسرین اشتباه انجام داده‌اند و همون سیر تفکری یا فکر عمیق رو بیان کردن در صورتی که چون بلافاصله بعد از تدبر موضوع قلب رو [مکث] خدای متعال متذکر میشه نشون میده که حوزه تدبر، حوزه قلب است.

یکی از آیاتی که به زیبایی این رو تبیین کرده آیه سی و هفت سوره قاف هست "إن في هذا لَبِكْرٍ لمن كان له قلب".

ببینید كان له قلب لمن برای کسی که كان له قلب این ذکر است.

این یادآوری‌ست.

این قرآن سرتاسر ذکر است.

برای کی؟

كان له قلب برای کسی که قلب داره یعنی قلبش قفل نشده "أو ألقى السمع" که البته اگر کسی قلبش قفل نشد اون موقع القاء شنیداری بهش صورت می‌گیره.

یعنی که می‌شنوه صداهای ملکوت رو "وهو شهيد" باز بحث شهود هست.

شهود هم برمی‌گرده به عالم قلبه.

شهود قلبی.

این آیه به زیبایی داره بیان می‌کنه که [مکث] اساسا قرآن اومده برای اینکه شما باهاش کار قلبی انجام بدی [مکث] و ولایت هم این چنینه.

ولایت هم بحث قلبی‌ست.

بحث دل دادن است.

ایمان بحث قلبی‌ست.

چرا ما حدیث داریم که اگر کسی شهادت عین واجب رو گفت مثلا این اذان به نحو واجب رو، این رو گفت مسلمان است.

لذا ما معتقدیم که تمام اهل تسنن مسلمان‌اند چون شهادت واجب رو که در اذان هست به صورت واجب گفته میشه اونا هم میگن.

اما اون بقیه اذان که به نیت واجب گفته نمیشه البته مقلدین حضرت آیه الله حکیم که در جلد پنج فقهش عرض شد، بیان کرده واجب است که هیچی اونا به نیت وجود میگن اما بقیه به نیت استحباب میگن غیر از اذان واجب چرا اون‌ها یا چرا ما دستور داریم [مکث] که به تأسی از بزرگانمون میگیم أشهد أن عليًا ولي الله چون ولایت امر قلبی‌ست.

اون‌ها اسلام است، این ایمان است.

ایمان جایگاهش قلبه.

ولایت جایگاهش قلبه.

اونم به نحو شهود یعنی پذیرش قلبی باشه.

قلباً بپذیر ولایت رو.

نه اینکه لسانا و سر سفره ولایت به طمع دنیا باشه، قلباً باشه.

و جالبه که اون حدیثی که داریم که [مکث] در خانه هیچ بهشتی، در بهشت هیچ خانه‌ای نیست از اهل ایمان مگر اینکه شاخه‌ای از درخت توبا حالا یا همون شجرة طیبه کشیده شده که اصل اون شاخه یعنی تنه اون درخت در خانه امیرالمؤمنین صلوات الله عليه.

این در حقیقت مثله دیگه.

مثال قرآنی چون ما با این اشکال و صور دنیوی محشوری مثال اخروییش هم خدا با همین اشکال و صور و درخت زده.

میگه ریشه، تنه، در حقیقت تنه این درخت در خانه امیرالمؤمنینه یعنی این درخت، درخت ولایته.

چرا میگه در هر خانه بهشتی اهل ایمان شاخش رفته؟

چون پذیرش قلبی دارن یعنی قلبشون پذیرش کرده ولایت رو.

اینا مؤمنن.

لذا هر کسی که ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله عليه رو قلباً نپذیرفته است، او مسلمان هست اگر شهادتین واجب رو گفته اما مؤمن نیست.

و ما بر اساس این روایت میگیم که اهل تسنن مؤمن نیستن، مؤمنین نیستن.

فقط شیعه تمام فرقه‌ها به جز شیعه دوازده امامی بقیه هیچ کدوم مؤمن نیستن، مسلمانن.

اما کسانی که پذیرش ولایت کردن ایمان دارن.

حالا البته در عین شصت و سه عیون مسائل نفس الزکيه شرح مبسوطی داره تو این موضوع که می‌تونید برید در صور و تمثلات برزخی که این اصل ها، اصل ها ثابت اصل و یعنی ریشه این درخت رو قلب مقدس پیغمبر می‌شمره.

ریشه درخت ولایت، قلب مقدس پیغمبر، از جان ایشون ولایت جوشیده و امیرالمؤمنین و به بقیه رسیده و فرع ها في السماء دیگه جان اهل ایمان دیگه هرکی به سعه وجودیش از این ولایت بهره جست.

باز میشه بحث شهود، بحث قلبه [مکث] که اگر کسی اینو نداشت، اگر کسی به نحو شهود یعنی قلباً ولایت رو نپذیرفت اینم مؤمن نیست.

چنین کسی هم به ایمان نرسیده.

چرا گرفتاری‌هایی ما داریم تو روزمرگمون؟

چرا التزام عملی به گفتار و دستورات اهل بیت نداریم؟

چون قلب به شهود نرسیده.

یعنی ما گرفتاریم.

حواسمون باشه.

حالا میخوای تعال و بیا بالاتر، بالاتر بری به قول علامه حسن زاده و ان فاطمة الزهرا بنت رسول الله عِصمة الله الكبرى و حجة الله على الحجاج رو هم در اذانت بیار که دستت رو بگیرن به تعالی برسوننت.

دیگه اون سر رو سر عالم هستی حضرت زهرا اقرارش خیلی خوبه.

اما در هر حال باید به شهود-- ما قبل از اینکه بیایم به نماز محضر یکی از مدیران خوبش مجموعه شما یه سوالی طرح کردیم.

اینم بگم و السلام.

عرض کردیم که چرا من هرچی دقت می‌کنم البته مطلق نیست اما غالباً، عموماً چرا اینایی که از جهت حیثیت اجتماعی، جایگاه و اعتبارات دقت کنید اعتبارات نه حقیقت.

اعتبارات اجتماعی شغل خیلی پایین دستی دارن یعنی خیلی مثلاً [مکث] شغل آنچنانی ندارن، مدیر نیستن، مثلاً دکتر مهندس نیستن، مدیریتی ندارن، مسئولیتی-- مثلاً چی بگیم؟

خدماتی‌اند مثلاً.

ها؟

این‌ها وقتی بهشون می‌رسی می‌بینی ورود و خروجشون به ماها مخصوصاً ماهایی که لباس پیغمبر تنمون هست خیلی با ادب‌تره.

خیلی با خضوع و خشوع بیشتره.

خیلی با کرنش بیشتره.

خیلی با آداب اجتماعی بیشتره.

خیلی خضوع و خشوع دارن.

خیلی گرم می‌گیرن با دیگران.

اما برعکس غالباً و عموماً کسایی که یه وجاهت اجتماعی دارن حالا یا مدیریت دارن یا علم دارن چه می‌دونم یا پول دارن یا شهرت دارن سلبریتی‌اند هرچی.

اینا رو می‌بینی یک تکبری [صدای خنده] یه جوری اصلاً خشک‌اند خیلی نمی‌جوشند.

سلام خداحافظ.

و چرا؟

این علت چیه؟

و عزیزم خیلی خوب جواب دادن گفتن این سؤال رو که حضرت امام جواب دادن.

فرمودن وای به حال کسی که قبل از اینکه خودش رو بسازه، این قلبش رو خاشع کنه، تهذیب نفس کنه، اعتبار اشتباهی پیدا کنه، مردم بهش رجوع کنن.

چرا؟

چون وقتی قلب به شهود نرسید، ملکوت رو شهود نکرد، شاهد ملکوت عالم نبود.

همه رو تو همین دنیا می‌بینه.

همه رو تو این اعتبارات می‌بینه.

پول اعتباره، مدیریت اعتباره، مدرک اعتباره، علم حتی این علم فکری حصولی اعتباره.

بذارنت تو قبر اینا مفت نمی‌ارزه.

اصلاً به دردت نمی‌خوره.

مال همین دنیاست.

اون ور دیگه شهوده که به درد می‌خوره.

کسی که به شهود رسید خواضع می‌شه، خاشع می‌شه، قلبش کمک حالش می‌شه و می‌بینی می‌فهمه که هیچی نیست.

همه چی خداست و به همه حرمت قائله.

پس عزیزان همه چی شهود قلبی‌ست که ما خیلی متاسفانه ازش دور و کم بهره‌ایم.

ان‌شاءالله که عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله صلي على محمد و آله