ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قلب مقفول و حوزهٔ تدبر

بحث پیرامون قلب مقفول است؛ قلبی که قفل بر آن زده شده، بر اساس آیه:

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (محمد/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند یا بر دل‌ها قفل‌هایش نهاده شده است؟

موضوع تدبر به قلب انسان بازمی‌گردد. متأسفانه غالباً حتی بعضی از مفسران بلکه بسیاری از مفسران اشتباه کرده‌اند و تدبر را همان سیر تفکری یا فکر عمیق بیان کرده‌اند؛ در صورتی که چون بلافاصله پس از تدبر خدای متعال موضوع قلب را متذکر می‌شود، نشان می‌دهد که حوزهٔ تدبر حوزهٔ قلب است نه صرف اندیشهٔ ذهنی.

آیهٔ قاف؛ ذکر برای صاحب قلب

یکی از آیاتی که به زیبایی این را تبیین کرده آیهٔ سی‌وهفت سورهٔ قاف است:

«إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ» (ق/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در این برای کسی که دلی دارد یا گوش فرامی‌دهد در حالی که حاضر و شاهد است یادآوری است.

«لمن کان له قلب» — برای کسی که قلب دارد؛ این ذکر است، این یادآوری است. قرآن سرتاسر ذکر است برای کسی که قلب دارد؛ یعنی قلبش قفل نشده. «أو ألقى السمع» — اگر قلب قفل نباشد آنگاه القای شنیداری صورت می‌گیرد؛ صداهای ملکوت را می‌شنود. «وهو شهید» باز بحث شهود است؛ شهود نیز به عالم قلب بازمی‌گردد؛ شهود قلبی. این آیه به زیبایی بیان می‌کند که اساساً قرآن آمده تا با آن کار قلبی انجام شود.

ولایت و ایمان؛ دل دادن نه طمع دنیا

ولایت نیز چنین است؛ ولایت بحث قلبی است؛ بحث دل دادن است. ایمان بحث قلبی است. چرا حدیث داریم که اگر کسی شهادتین واجب را بگوید — چنان‌که در اذان به نحو واجب گفته می‌شود — مسلمان است؟ از این رو معتقدیم تمام اهل تسنن مسلمان‌اند چون شهادت واجب اذان را به صورت واجب می‌گویند. بقیهٔ اذان که به نیت واجب گفته نمی‌شود — البته مقلدان حضرت آیت‌الله حکیم که در جلد پنج فقه ایشان بیان شده واجب دانسته‌اند و آنان به نیت وجوب می‌گویند؛ اما بقیه به نیت استحباب می‌گویند غیر از اذان واجب. چرا به تأسی از بزرگان گفته می‌شود «أشهد أن علیاً ولی‌الله»؟ چون ولایت امر قلبی است. آن اسلام است و این ایمان. جایگاه ایمان قلب است؛ جایگاه ولایت قلب است؛ آن هم به نحو شهود یعنی پذیرش قلبی. باید قلباً ولایت را پذیرفت؛ نه آنکه لساناً و سر سفرهٔ ولایت به طمع دنیا باشد.

درخت طوبی؛ تنه در خانهٔ امیرالمؤمنین

جالب است حدیثی که داریم: در بهشت هیچ خانه‌ای از اهل ایمان نیست مگر آنکه شاخه‌ای از درخت طوبی — یا همان شجرهٔ طیبه — به آن کشیده شده که اصل آن شاخه یعنی تنهٔ آن درخت در خانهٔ امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه است. این در حقیقت مثل است؛ مثال قرآنی. چون با این اشکال و صور دنیوی محشوریم مثال اخروی‌اش را نیز خدا با همین اشکال و صور و درخت زده است. می‌گوید ریشه و تنهٔ این درخت در خانهٔ امیرالمؤمنین است؛ یعنی این درخت، درخت ولایت است. چرا می‌گوید در هر خانهٔ بهشتی اهل ایمان شاخه‌اش رفته؟ چون پذیرش قلبی دارند؛ قلبشان ولایت را پذیرفته؛ اینان مؤمن‌اند. لذا هر کس ولایت امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه را قلباً نپذیرفته، او مسلمان است اگر شهادتین واجب را گفته باشد اما مؤمن نیست. بر اساس این روایت گفته می‌شود اهل تسنن مؤمن نیستند؛ مسلمان‌اند. تمام فرقه‌ها جز شیعهٔ دوازده‌امامی مؤمن نیستند؛ مسلمان‌اند. اما کسانی که پذیرش ولایت کرده‌اند ایمان دارند. البته در عین ۶۳ عیون مسائل نفس الزکیه شرح مبسوطی در این موضوع هست؛ می‌توان در صور و تمثلات برزخی دید که ریشهٔ این درخت را قلب مقدس پیامبر می‌شمارد. ریشهٔ درخت ولایت قلب مقدس پیامبر است؛ از جان ایشان ولایت جوشیده و به امیرالمؤمنین و به بقیه رسیده و فروعش فی السماء جان اهل ایمان است؛ هر کس به سعهٔ وجودی‌اش از این ولایت بهره جسته است. باز بحث شهود و قلب است؛ اگر کسی به نحو شهود یعنی قلباً ولایت را نپذیرفت مؤمن نیست و به ایمان نرسیده است.

چرا التزام عملی نیست؟ شهود نرسیده

چرا گرفتاری‌هایی در روزمرگی هست؟ چرا التزام عملی به گفتار و دستورات اهل‌بیت نیست؟ چون قلب به شهود نرسیده؛ گرفتاریم. باید مراقب بود. می‌توان بالاتر رفت — به قول علامه حسن‌زاده — و «و أن فاطمة الزهرا بنت رسول الله عصمة الله الکبری و حجة الله علی الحجج» را نیز در اذان آورد تا دست بگیرند و به تعالی برسانند؛ اقرار به حضرت زهرا که سرِّ سرِّ عالم هستی است بسیار نیکو است. اما در هر حال باید به شهود رسید.

پرسش اعتبارات اجتماعی؛ پاسخ امام خمینی

پیش از آمدن به نماز نزد یکی از مدیران خوب مجموعه پرسشی طرح شد: چرا هرچه دقت می‌شود — البته مطلق نیست اما غالباً و عموماً — کسانی که از جهت حیثیت اجتماعی و جایگاه و اعتبارات — دقت شود اعتبارات نه حقیقت — شغل خیلی پایین‌دستی دارند، شغل آن‌چنانی ندارند، مدیر نیستند، دکتر و مهندس نیستند، مدیریت و مسئولیت ندارند و مثلاً خدماتی‌اند، وقتی به آنان می‌رسی ورود و خروجشان به‌ویژه با کسانی که لباس پیامبر بر تن دارند خیلی باادب‌تر است؛ خیلی با خضوع و خشوع بیشتر؛ خیلی با کرنش بیشتر؛ خیلی با آداب اجتماعی بیشتر؛ خیلی گرم می‌گیرند با دیگران. اما برعکس غالباً و عموماً کسانی که وجاهت اجتماعی دارند — مدیریت یا علم یا پول یا شهرت یا سلبریتی — در آنان تکبری دیده می‌شود؛ خشک‌اند و کمتر می‌جوشند؛ سلام و خداحافظی سرد. علت چیست؟ پاسخ بسیار نیکو داده شد که این سؤال را حضرت امام پاسخ داده‌اند. فرموده‌اند: وای به حال کسی که پیش از آنکه خودش را بسازد، این قلبش را خاشع کند، تهذیب نفس کند، اعتبار اشتباهی پیدا کند و مردم به او رجوع کنند. چرا؟ چون وقتی قلب به شهود نرسید، ملکوت را شهود نکرد، شاهد ملکوت عالم نبود، همه را در همین دنیا می‌بیند؛ همه را در این اعتبارات می‌بیند. پول اعتبار است، مدیریت اعتبار است، مدرک اعتبار است، حتی علم فکری حصولی اعتبار است. بگذارندت در قبر؛ این‌ها مفت نمی‌ارزد؛ اصلاً به دردت نمی‌خورد؛ مال همین دنیاست. آن‌سو شهود است که به درد می‌خورد. کسی که به شهود رسید خاضع می‌شود، خاشع می‌شود؛ قلبش کمک حالش می‌شود و می‌فهمد که هیچ نیست؛ همه چیز خداست و به همه حرمت قائل است. پس همه چیز شهود قلبی است که متأسفانه از آن دور و کم‌بهره‌ایم. امید که عاقبت ختم به خیر شود؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.