ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک ای داعی الله و ربانی ای آیه.

السلام علیکم و رحمة الله.

شب میلاد حضرت صدیقه کبرا سلام الله علیهاست.

ان شا الله فردا البته ظهر بچه‌ها یه جشن کوچولو اینجا می‌گیرن.

ما بحثمون رو ادامه بدیم.

ان شا الله که عیدی‌های خیلی خوب امام عصر که امشب قطعاً شادن به همه شما متعلّدين و خانواده‌هاتون عطا کنن.

صلوات دیگری ختم کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

در خصوص آیه "ام الا قلوبا اقفالها" که عرض شده بود "افلا يتدبرون في القرآن"، "ام الا قلوبا اقفالها" تو حوزه تدبّر گفتیم نکته‌ای رو عرض کنیم دیروز جاموند.

دقت بفرمایید که وقتی که خدای منّان اینجا وظیفه ما رو، وظیفه اهل اسلام و ایمان رو، اهل این-- در حقیقت مؤمنین رو، تدبّر در قرآن معرفی می‌کنه که وظیفه اهل ایمانه.

حالا ما چقدر تدبّر در قرآن داریم نمی‌دونم.

علامت سوالیه که هرکی خودش باید جواب بده.

وظیفه اهل ایمان تدبّر در قرآنه.

لذا با نهیب خدا می‌فرماید "افلا يتدبرون في القرآن".

منتها اینجا تدبّر رو باید درست ترجمه کرد.

بسیاری از مفسرین متأسفانه درست ترجمه نکرده‌اند.

آمدن تفکّر رو، تدبّر رو مساوی با تفکّر گرفته‌اند یا عرض شود خیلی مثلاً عمیق‌تر شده باشن گفته‌اند فکر عمیق، فکر عمیق کردن، تفکّر ژرف کردن در صورتی که این هم غلطه.

فکر مربوط به در حقیقت حوزه تفکّر و حواجس فکری‌ست و می‌شه گفت خیلیا علم فکری دارن یعنی کار فکری انجام دادن اما بازم اهل تدبّر در قرآن نیستن.

اینجا سؤال پیش میاد آیا کسی که به آیات قرآن تفکر می‌کند، چنین کسی هم آیا اهل تدبّر در قرآنه؟

یعنی وظیفه‌ش رو انجام داده؟

ببینید معمولاً ما امروزه قرآن رو تندتند می‌خونیم می‌ریم.

یا برای ثوابش یا مثلاً اینکه شنیدیم دل‌ها زنگار می‌گیره.

پیغمبر فرموده راه برطرف کردن این زنگ دل قرآن خوندنه.

یا دل‌ها مریض می‌شه.

دل‌ها مرض می‌گیره.

"في قلوبهم مرض فزادهم الله خزي".

حالا این راه برطرف کردنش فرمودن دو چیزه.

مریضی دل.

یکیش موعظه است، یکی قرآن.

خب یا مثلاً کسی می‌خواد به درجات برسه، به ثواب برسه، مشکلات و گره‌هاش باز شه، هرچی.

معمولاً به این خاطر ما میریم سمت قرآن.

یا خیلی بخواهیم کار علمی انجام بدیم، میریم سراغ تفسیر قرآن که این آیه چرا نازل شد؟

کی نازل شد؟

هدف از نزولش چی بود؟

سیر انف-- در حقیقت تفسیر آفاقی قرآن رو بررسی می‌کنیم.

اینا هیچ کدومش عزیز دلم منظور این آیه نیست.

کسانی هم که اینطوری ترجمه کردن، ذیل این آیه اشتباه ترجمه کردن.

همه بزرگان رو چشم ما اما اشتباه.

باید فقه اللغه درست بررسی بشه.

یعنی بحث لغت شناسی در تفسیر یا در عرض شود تدبّر در قرآن حرف اول رو می‌زنه.

ما باید سیر تطوری لغات رو که طورهای مختلف در هر زمانی پیدا کردن رو بررسی کنیم.

باید معنای اصطلاحی‌شو پیدا کنیم، معنای لغوی‌شو پیدا کنیم، ریشه لغت رو بشناسیم، لغت شناسا چی گفتن، بعد الان در زمان ما چگونه است، اون موقع چه-چگونه بوده.

اینا خیلی مهم‌اند در فهم عمیق آیات.

حالا خسته‌تون نکنیم بره از شاخه نباتی‌ست.

اینجا خ-خیلی جالبه اگر شما خودتون اهل دقت باشید، حوزه تدبّر در قرآن رو، اون وسیله تدبّر رو خود آیه معرفی کرده.

کجا رو معرفی کرده؟

فکر رو.

فرموده "افلا يتدبرون القرآن".

اینا یا اهل قرآن، یا اهل تدبرن یا یه اتفاقی رخ داده که نیستن.

اون اتفاق چیه؟

"ام الا قلوبا اقفالها".

اصلاً خود قرآن داره معرفی می‌کنه.

وقتی دچار قلب مقفول شدن، قلبی که در حقیقت قفل شده، دیگه مقابل قلب مفتوح است و تقلب و انقلاب درش نیست، سوز و اشک و آه و اینا ندارد، خشک شده، این قلب سنگ شده هرچی.

این قلب مقابله با تدبّر قرار گرفته.

پس شما بفرمایید تدبّر درست رو بخواهیم معنا کنیم چی باید بگیم؟

باید بگیم در حقیقت تدبّر در قلب صورت می‌گیره، نه در فکر.

چون میگن "الا قلوبا اقفالها" نمیگه یا اینکه اهل تفکر نیستن، یا اهل تدبرن یا اگه نیستن علتش اینه که اهل تفکر نیستن.

نه همچین حرفی نزده قرآن که شما میای تدبّر رو م-مساوی با تفکر می‌گیری.

قلب هم جایگاه علم فکری نیست.

خیلیا هستن علم فکری ندارن، علم حصولی ندارن، تحصیل نکرده‌ن.

اما بهتر از خیلیا شاید امثال من که به ظاهر مثلاً تحصیلاتی هم دارن خیلی، خیلی، خیلی بیشتر بفهمند.

اون فهم مربوط به قلبه.

جایگاه شهوده.

و چرا قرآن جای جای-- اصلاً ما بحث قلب رو حدود الان فکر می‌کنم جلسات دیگه نزدیک دویست و نود و این جلسه باشه که داریم صحبت می‌کنیم در خصوص قلب.

چون قبلاً عرض کردیم ماهسل ما بعد از مرگ همین قلب ماست و قلب جایگاه شهوده و قرآن می‌خواد ما رو به اونجا برسونه.

علم فکری نیست که تو تدبر رو مساوی با تفکر در قرآن بگیری.

باید عمیق‌تر از این حرفا شد.

یعنی باید اهل شهود شد.

قلب محل شهوده و شهود جایی‌ست که خطا به درش راه نداره.

جایگاه عصمته، جایگاه معصومه.

انبیا قلبشون به چنان جایگاهی رسیده بود، چنان مفتوح شده بود این اون قلب که به شهود کامل رسیده بودند.

یعنی عالم غیب براشون شهود محض بود.

می‌دیدن.

دیگه جای خطا درش نیست که.

شما بفرما ببینم کسی که فقط شنیده خطاش بیشتره یا کسی که دیده، بالاتر برو، اون کسی که دیده خطاش بیشتره یا اون کسی که چشیده؟

تازه بالاتر از اینام باز ما داریم.

ما علم اليقين داريم و عين اليقين داريم و حق اليقين.

علم اليقين علم پیدا می‌کنه.

علم، علم فکری.

میره تحصیلات و علم و کارهای...

عين اليقين می‌بینش.

عینه دیگه.

عين، عينشو می‌بینه.

حق اليقين می‌چشه.

علامه حسن زاده میگه برو بالاتر.

تعال.

برد اليقين هم داریم.

یعنی انقدر می‌چشه که اصلاً در درونه-- اصلاً خودش اتحاد وجودی با اون قصه پیدا می‌کنه.

توجه کردید؟

اصلاً می‌آرمَد به اص-اصطلاح.

یعنی دیگه آرامش محض پیدا می‌کنه.

اگر کسی کار شهودی کرد، وظیفه‌ش رو در قبال قرآن انجام داده، یعنی تدبر در قرآن کرده، دل به قرآن بسپره.

شما ببینید الان خب دهه‌ی فجر هم هست.

بسیاری از کسانی که در مسیر انقلاب بودند و هستند و بعدها خواهید دید که نخواهند ماند در مسیر انقلاب، کسایین که دل به انقلاب ندادن.

انقلاب نوندونیشونه.

از جهت علم فکری تو بهش بگی می‌شینه تجزیه تحلیل می‌کنه انقلاب، انقلاب رو بهتر از من و تو شاید ترجمه کنه.

اما در سیر عملیش می‌بینی انقلاب تو هیچ‌کدوم از لایه‌های مختلف زندگیش نیست.

در سبک زندگیش نیست.

بعد توجیهات هم میاره.

ببین توجیهات مربوط به علم فکریه دیگه.

توجیهات میاره که بالاخره میگه [سرفه] خذوا زينتکم عند کل مسجد.

می‌رید هر مسجد که می‌خواید برید محل سجده.

خذوا زينتکم.

زینت کنید برید.

زیبایی‌هاتونو مثلاً بهترین لباسو بپوشید، عطر بزنید.

الان میگن بعضی تحلیل‌گران که مثلاً شاید باباشون یکی از گنده‌های انقلاب هم بوده.

خب از این جهت پس باید بهترین زندگی رو داشت، بهترین جایگاه رو ایجاد کرد، بهت-- بله، این بهترنا کی مخالف اینه؟

اما نه در حالی که تو گرفتار تجمل و اشرافی‌گری بشی.

نبایست انحراف در خط و خطوط کلی انقلاب ایجاد کنی.

بعد مثلاً اینکه امام توی جم-جماران به اون سادگی بشینه تمام مدیران و رهبران کشورهای دیگه و حتی مدیران داخلی‌مون می‌خوان بیان دیدنش، بیان تو همون فسقل اطاق ساده و بی‌آلایش بشینن.

بعد مثلاً فلان [نفس عمیق] رئیس مثلاً یکی از قوا که حالا از دنیا هم رفت بره تو کاخ بشینه.

بعد توجیه ما این باشه، این انحرافه.

بیایم بگیم امام هیچ جا نرفت، با کسی ارتباط نداشت.

اصلاً نه زیارت رفت، نه هیچ جا.

چون گفته شد تو سیما اگه دیدید امروز و دیروز این گفته شد.

امام با کسی کاری نداشت، اینجا بود دیگه جایی هم نمی‌رفت.

از ترس اینکه مبادا بخواد بره دچار تشریفات بشه، تو بنز ضد گلوله بشینه، هیچ جا نرفت.

این چه تفکر بسیار خطرناک و غلطیه.

ولی مثلاً بابای ما کسی بود که تمام کشور که مثلاً دولتی‌های کشورهای مختلف اعم از داخل و خارج باهاش ارتباط داشتند.

مثلاً مجبور بود بره توی جایی مثل کاخ زندگی کنه.

این انحراف فکریه.

این اصلاً دل به انقلاب نداده.

به این میگن انحراف فکری ایجاد کردن.

بعد این باعث می‌شه که مردم دل بکنند از انقلاب.

بعد یعنی این با دل نرفته جلو.

اونایی که دل کندن هم یه دفعه دل می‌کنند چون انحراف ایجاد می‌شه دیگه.

میگن بس که اشتباه ما دل بستیم.

یا اون آخوندهایی که خدا لعنتشون کنه، بسیارشون از علمای متأسفانه سنگین وزن ما بودند متأسفانه که بعد از انقلاب وقتی امام رفت تو وادی تفسیر surah حمد، کسی که خودش بنیانگذار انقلاب شده میره تفسیر-- پنج جلسه چقدر surah حمد رو میگه بر اساس فلسفه و حکمت.

اسم محی الدین عربی شیخ ال-- شیخ الاکبر رو میاره، اسم ملا صدرا رو میاره، عینش اسم شیخ الرئیس رو میاره، آقا شروع می‌شه.

چه بلایی سر امام آوردن از خارج و داخل.

چقدر بزرگان نامه نوشتن.

اصلاً گفتن کفن‌پوش میایم تو خیابون و اعلام می‌کنیم شما گول زدی سر ما رو.

شما ما رو به انحراف-- شما الکی گفتین می‌خوایم انقلاب کنیم بر اساس اسلام.

حالا همین کفریات شده که فلسفه و حکمت و ملاصدراها پیشتازند که.

اونا گفتن اگه شما ادامه بدی ما میایم حکم به کفرت می‌کنیم به استهزاء.

این انحرافات فکریه.

خب این یه همچین عالمی فقط کار فکری کرده.

اصلاً وارد به حوزه‌ی قلب نشده، دل نداده اصلاً به انقلاب.

لذا جلوی امام هم وایسادن.

یکی از مهم‌ترین ریشه‌های مشکلات درونی ما و حتی خ-خارجی و داخلی همه برمی‌گرده به علمایی که جلوی امام وایسادن.

علما، بزرگان و الی-- کسی جرات نمی‌کرد با امام در بیفته که.

وقتی دیدن بزرگان جا زدن، اینام جا زدن.

خیلیا ما از قطار انقلاب پیاده شدن.

پس اینو حواسمون باشه.

نکته‌ی خیلی مهمیه ها.

این خیلی مهمه توجه بهش.

اصلاً وظیفه‌ی ما تدبر در قرآنه.

اونم با قلب، به علم شهودی.

قلب المؤمن عرش الرحمن.

عرش خداست قلب مؤمن.

قرآن هم که جایگاهش عرشه.

انما کلت لاقل قرآن من لدن حکیم علیم.

یعنی علم لدن نیست، یعنی از اون بالا بالاها اومده، تنزل پیدا کرده.

پس جایگاه تدبر در قرآن می‌شه قلب.

اشتباه نشه.

نه علم فکری که چهار تا کتاب تفسیر بخونیم بگیم وظیفه‌مونو انجام دادیم.

حالا انشاالله این بحثو ادامه می‌دیم.

[نفس عمیق] انشاالله که به برکت همین آیات و همین شرافت این موضوع قرآن وساطت کن و دست ما رو بگیره.

عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل