ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

میلاد صدیقهٔ کبرا و ادامهٔ بحث

شب میلاد حضرت صدیقهٔ کبرا سلام‌الله‌علیهاست. امید آن است که عیدی‌های امام عصر که در چنین شبی شاد است به متعلّمان و خانواده‌ها برسد. بحث در ادامهٔ آیهٔ «أم على قلوب أقفالها» است؛ نکته‌ای در حوزهٔ تدبر که پیش‌تر جامانده بود.

وظیفهٔ اهل ایمان: تدبر در قرآن

خداوند وظیفهٔ اهل اسلام و ایمان را تدبر در قرآن معرفی می‌کند. هر کس باید از خود بپرسد چقدر در قرآن تدبر دارد. وظیفهٔ اهل ایمان تدبر است؛ ازاین‌رو با نهیب می‌فرماید:

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (محمد/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند، یا بر دل‌هایی قفل‌های آن نهاده شده است؟

منتها تدبر را باید درست ترجمه کرد. بسیاری از مفسران متأسفانه درست ترجمه نکرده‌اند. برخی تدبر را با تفکر یکی دانسته‌اند؛ برخی ژرف‌تر گفته‌اند فکر عمیق و تفکر ژرف. هر دو نارساست. فکر به حوزهٔ تفکر و حواس فکری مربوط است. بسیاری علم فکری دارند و کار فکری می‌کنند، اما اهل تدبر در قرآن نیستند. اینجا سؤال پیش می‌آید: آیا کسی که به آیات قرآن تفکر می‌کند، وظیفهٔ تدبر را ادا کرده؟ پاسخ منفی است.

آنچه معمولاً به جای تدبر می‌نشیند

امروز معمولاً قرآن را تند می‌خوانند و می‌گذرند؛ برای ثواب، یا چون شنیده‌اند دل‌ها زنگار می‌گیرد و پیامبر راه زدودن زنگ دل را قرآن‌خوانی دانسته، یا چون دل‌ها مرض می‌گیرد. قرآن می‌فرماید در دل‌هایی مرض است و خداوند خزی را می‌افزاید؛ و راه برطرف‌کردن مرض دل را دو چیز دانسته‌اند: موعظه و قرآن. یا کسی می‌خواهد به درجات برسد، به ثواب برسد، گره‌هایش باز شود؛ ازاین‌رو به قرآن رو می‌آورد. یا کار علمی می‌کند: این آیه چرا نازل شد، کی نازل شد، هدف نزول چه بود — سیر تفسیر آفاقی. هیچ‌یک مقصود این آیه نیست. کسانی که ذیل آیه چنین ترجمه کرده‌اند به خطا رفته‌اند؛ بزرگان محترم‌اند اما اینجا اشتباه کرده‌اند.

فقه‌اللغه و فهم عمیق آیات

باید فقه‌اللغه درست بررسی شود. لغت‌شناسی در تفسیر و در تدبر در قرآن حرف اول را می‌زند. باید سیر تطور لغات — طورهای مختلفی که در هر زمان یافته‌اند — بررسی شود؛ معنای اصطلاحی و لغوی یافته شود؛ ریشه شناخته شود؛ سخن لغت‌شناسان دیده شود؛ آنگاه تفاوتِ زمان نزول با وضعِ امروز روشن گردد. این‌ها در فهم عمیق آیات بسیار مهم‌اند.

آیه خودش مانع تدبر را معرفی می‌کند

اگر دقت شود، حوزهٔ تدبر و وسیلهٔ آن را خود آیه معرفی کرده است. فرموده أفلا یتدبرون القرآن. یا اهل تدبرند یا اتفاقی رخ داده که نیستند. آن اتفاق چیست؟ «أم على قلوب أقفالها». قرآن خودش معرفی می‌کند: وقتی دچار قلب مقفول شدند — قلبی که قفل شده، مقابل قلب مفتوح است، تقلب و انقلاب در آن نیست، سوز و اشک و آه ندارد، خشک شده، سنگ شده — این قلب در مقابل تدبر قرار گرفته است.

پس تدبر درست را چنین باید معنا کرد: تدبر در قلب صورت می‌گیرد، نه در فکر. قرآن نمی‌گوید یا اهل تفکر نیستند؛ نمی‌گوید علتِ نبودنِ تدبر، نبودنِ تفکر است. کسانی که تدبر را مساوی تفکر می‌گیرند، سخن قرآن را جابه‌جا کرده‌اند. قلب جایگاه علم فکری نیست. بسیاری علم فکری و حصولی ندارند و تحصیل نکرده‌اند، اما بهتر از بسیاری که تحصیلات ظاهری دارند می‌فهمند. آن فهم مربوط به قلب است؛ جایگاه شهود.

چرا این‌همه بحث از قلب

بحث قلب تا نزدیک دویست‌ونود جلسه پیش رفته است؛ زیرا پیش‌تر گفته شد ماحصل انسان پس از مرگ همین قلب است و قلب جایگاه شهود است و قرآن می‌خواهد انسان را به آنجا برساند. علم فکری نیست که تدبر را مساوی تفکر در قرآن بگیرد. باید عمیق‌تر شد؛ باید اهل شهود شد. قلب محل شهود است و شهود جایی است که خطا به آن راه ندارد؛ جایگاه عصمت. انبیا قلبشان به چنان جایگاهی رسیده بود، چنان مفتوح شده بود که به شهود کامل رسیده بودند. عالم غیب برایشان شهود محض بود؛ می‌دیدند. دیگر جای خطا در آن نیست.

کسی که فقط شنیده خطایش بیشتر است از کسی که دیده؛ و آن‌که دیده خطایش بیشتر است از آن‌که چشیده. بالاتر از این نیز مراتب هست.

علم‌الیقین، عین‌الیقین، حق‌الیقین، بردالیقین

علم‌الیقین، عین‌الیقین و حق‌الیقین هست. علم‌الیقین علم فکری است؛ تحصیلات و کار علمی و انباشتِ مفهوم. عین‌الیقین دیدن است؛ به عین می‌بیند، چنان‌که میانِ شنیده و دیده فرق است. حق‌الیقین چشیدن است؛ حضورِ چشیده، نه گزارشِ شنیده. علامه حسن‌زاده می‌گوید بالاتر رو: بردالیقین نیز هست — چنان بچشد که اتحاد وجودی با آن حقیقت یابد؛ به اصطلاح آرام گیرد و آرامش محض پیدا کند. در این مرتبه دیگر اضطرابِ تردید نمی‌ماند. اگر کسی کار شهودی کرد، وظیفهٔ خود را در قبال قرآن ادا کرده؛ یعنی تدبر در قرآن کرده و دل به قرآن سپرده است. بدون این سپردنِ دل، تفسیرِ آفاقی و بحثِ سبب نزول به تنهایی ادای آن وظیفه نیست.

مثال انقلاب؛ تحلیل فکری و دل‌ندادن

دههٔ فجر نیز هست. بسیاری که در مسیر انقلاب بوده‌اند و هستند، و بعدها دیده خواهد شد که برخی نخواهند ماند، کسانی‌اند که دل به انقلاب نداده‌اند. انقلاب در وجودشان ننشسته است. از جهت علم فکری ممکن است انقلاب را بهتر از دیگران تجزیه و تحلیل کنند و حتی ترجمهٔ مفهومیِ دقیق‌تری عرضه کنند؛ اما در سیر عملی، انقلاب در هیچ‌یک از لایه‌های زندگی و سبک زیستشان نیست. آنگاه توجیه می‌آورند — و توجیه مربوط به علم فکری است. علم فکری می‌تواند زیبا بیاراید و خط را بپوشاند؛ دل اما دروغِ سبکِ زندگی را پنهان نمی‌کند.

گفته‌اند زینت خود را نزد هر مسجد برگیرید؛ محل سجده را با زیبایی بیارایید؛ بهترین لباس بپوشید و عطر بزنید. اکنون برخی تحلیل‌گران — حتی با سابقهٔ خانوادگی در انقلاب — از این، بهترین زندگیِ اشرافی را نتیجه می‌گیرند. با اصلِ زیبایی مخالفی نیست؛ اما نه در حالی که گرفتار تجمل و اشرافی‌گری شوند و در خطوط کلی انقلاب انحراف پدید آید.

سادگی جماران و خطر توجیه کاخ

امام در جماران به سادگی می‌نشست و مدیران و رهبران کشورها و حتی مدیران داخلی می‌آمدند در همان اطاق ساده و بی‌آلایش. اگر کسی به کاخ رود و توجیه کند که امام جایی نمی‌رفت، زیارت نمی‌رفت، با کسی کاری نداشت، از ترس آنکه مبادا دچار تشریفات شود و در بنز ضدگلوله بنشیند، این تفکر بسیار خطرناک و غلط است. این دل‌ندادن به انقلاب است؛ انحراف فکری که مردم را دل‌کند می‌کند. آنان که یک‌باره دل می‌کنند چون انحراف ایجاد شده می‌گویند چه اشتباه کردیم که دل بستیم.

مخالفت با تفسیر سورهٔ حمد امام

از علمای سنگین‌وزن نیز کسانی — متأسفانه — پس از انقلاب، وقتی امام به وادی تفسیر سورهٔ حمد رفت و پنج جلسه بر اساس فلسفه و حکمت سخن گفت و نام محی‌الدین عربی شیخ‌الاکبر و ملاصدرا و شیخ‌الرئیس را آورد، نامه نوشتند. گفتند کفن‌پوش به خیابان می‌آییم و اعلام می‌کنیم سر ما را کلاه گذاشتی؛ گفتی انقلاب بر اساس اسلام می‌کنیم و اکنون کفریاتِ فلسفه و حکمت پیش افتاده است. تهدید کردند اگر ادامه دهی حکم به کفر می‌کنیم. این انحرافات فکری است. چنین عالمی فقط کار فکری کرده؛ وارد حوزهٔ قلب نشده؛ دل به انقلاب نداده؛ ازاین‌رو در برابر امام ایستاده است.

یکی از مهم‌ترین ریشه‌های مشکلات درونی و حتی خارجی و داخلی به علمایی بازمی‌گردد که در برابر امام ایستادند. کسی جرأت نمی‌کرد با امام دربیفتد؛ وقتی دیدند بزرگان جا زدند، آنان نیز جا زدند. بسیاری از قطار انقلاب پیاده شدند. این نکته بسیار مهم است.

جمع‌بندی: جایگاه تدبر قلب است

پس باید توجه داشت: وظیفه تدبر در قرآن است؛ و آن با قلب و علم شهودی. قلب المؤمن عرش الرحمن است؛ عرش خداست قلب مؤمن. قرآن نیز از لدن حکیم علیم نازل شده؛ علم لدنی است که از بالا تنزل یافته. پس جایگاه تدبر در قرآن قلب است. اشتباه نشود: نه علم فکری که چند کتاب تفسیر بخوانند و گمان کنند وظیفه ادا شده است. ان‌شاءالله به برکت همین آیات و شرافت این موضوع، قرآن وساطت کند و دست بگیرد؛ عاقبت به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.