یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
قلب منزل و فرودگاه حقایق
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. در ادامهٔ مبحث قلب منزل گفته شد که قلب ما باید منزل و فرودگاه حقایق باشد؛ اگر نباشد در مرحلهٔ حیوانیت ماندهایم و عقل را تعطیل کردهایم، چه رسد به مافوق طور عقل. دو جلسه پیش چهار جملهٔ حکیمانه از مولا — که به قول سید رضی نمونهاش نبود — کامها را شیرین کرده بود و برخی اشک شوق ریخته بودند؛ امروز نیز به همان وزان روایتی از شیرینترین روایات پیش نهاده میشود تا ذائقهٔ دل شیرین گردد.
نزل به الروح الأمین؛ آیهٔ شعراء
ذیل آیهٔ نزل به الروح الأمین بودیم؛ آیات صد و نود و دو تا صد و نود و چهار سورهٔ شعراء:
«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَىٰ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ» (شعراء/۱۹۳–۱۹۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روح الأمین آن را بر قلب تو نازل کرد تا از بیمدهندگان باشی، به زبانی عربی روشن.
قطعاً نزولی توسط حضرت روحالأمین بر قلب پیامبر اکرم رخ داده و سمت انذار عالم به ایشان داده شده است. برویم سراغ معصوم؛ قربان دهان پاک معصوم.
روایت امام باقر: هی الولایة لأمیر المؤمنین
روایتی است در تفسیر اهل بیت علیهمالسلام، جلد ده، صفحهٔ ششصد و هجده؛ همچنین کافی جلد یک صفحهٔ چهارصد و دوازده؛ بحار جلد سی و شش صفحهٔ نود و پنج؛ بصائر الدرجات صفحهٔ هفتاد و سه؛ و نیز تأویل الآیات الظاهرة صفحهٔ سیصد و هشتاد و هشت، نور الثقلین، تفسیر البرهان و منابع دیگر. این تعدد نشان میدهد سلسلهٔ سند روایت استخوان محکمی دارد. ذیل همین آیه از امام باقر صلواتاللهعلیه سؤال شده است. سالم بن ابیحَفْصَه — یا به نقل سالم بن حَنَط — گوید به خدمت امام باقر رسیدم و پرسیدم: أخبرنی عن قول الله تبارک وتعالی «نزل به الروح الأمین علی قلبک لتکون من المنذرین»؛ به لسان عربی مبین این منظور چیست؟ سائل ظاهر آیه را میدانست؛ با زیرکی تأویل و باطن میخواست. امام نیز ظرفیت را در او دیده بود. حضرت فرمود: هی الولایة لأمیر المؤمنین صلواتاللهعلیه؛ منظور ولایت امیرالمؤمنین است. پس همهٔ آن تشریفات و عظمتی که روحالأمین و جبرئیل با اوصاف عجیب بر قلب مقدس پیامبر در قالب قرآن نازل میشود چیزی نیست جز ولایت کلیهٔ الهیه یا ولایت امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه. جا دارد پدر و مادر را دعا کرد؛ آنان که در رسیدن این فیض به ما سهیم بودهاند.
نعیم و امانت؛ شکر ولایت
پدر و مادر و معلمان و استادان که در سلسلهٔ طولیهٔ نزولیهٔ این فیض سهیم بودهاند — از اصلاب پدران تا ارحام مادران تا لسان گوهربار معلمان — باید دعاگویشان باشیم. خداوند چه لطف و کرمی کرده است. آنجا فرمود:
«ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» (تکاثر/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن روز قطعاً از نعیم پرسیده خواهید شد.
و فرمودند این نعمت ولایت است. نیز فرمود:
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ» (احزاب/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم؛ از برداشتنش سر باز زدند و از آن ترسیدند؛ و انسان آن را برداشت.
چه شد که تو پذیرفتی؟ اگر وجودت آمادگی و گنجایش و ظرفیت و انشراح پذیرش این امانت را نداشت خدا نمیداد؛ وجودت صعه داشت که فحملها الإنسان. تکویناً فطرت الله التی فطر الناس علیها توسط حضرت حق تعبیه شد و ایجاد گردید. اگر این ظرفیت نبود چگونه میداد؟ و اگر کانال وجودی پدران و مادران تطهیر نشده بود این ولایت چگونه میرسید؟ این امانت همان ولایت است؛ بار ولایت است. چه بسیار باید شاکر باشیم تا شب وجود ما — که در سلسلهٔ نزولیه از بالا به پایین ناگزیر از شب به روز میآید — به نهار بدل شود؛ یعنی به صعود و عروج، و إنا إلیه راجعون.
از لیل به نهار؛ شنود تا شهود
آنجا که فرمود اگر خدا شب را تا روز قیامت سرمد میساخت چه کسی برایتان روشنایی میآورد؛ أفلا تسمعون: گوش بسپار؛ شب، نزول، انزال. در این نزول گوش بده تا به صعود برسی. آیهٔ بعد: اگر نهار سرمد بود تا روز قیامت، چه کسی شبی میآورد که در آن سکونت کنید؛ فیه أفلا تبصرون. پیشتر در بحث شنود و شهود آمده بود که انشاءالله این شنود به شهود برسد و این لیل به نهار بدل شود؛ وقتی صعود و عروج آغاز میشود از شب به روز سفر میکنی. در انزال، خدای منان این امانت را سپرد؛ درست. در عروج و إنا إلیه راجعون باید زحمت کشید و حکمت به خرج داد و تلاش کرد؛ دیگر بحث تنزل به تنهایی کافی نیست.
اکل من تحت الأرجل و اکل من فوق
بحث تنزل غیر از عروج است. کلاس رفتن و سر کار رفتن و قلم زدن همه اکل من تحت الأرجل است؛ باید تلاش کرد تا به اکل من فوق رسید. اکل من فوق بحث عروج و تعالی بیواسطه است و در دسترس همه نیست. فقط با ولایت میتوان صعود و عروج کرد؛ همانطور که فقط با ولایت نزول و انزال رخ داد. نزل به الروح الأمین علی قلبک لتکون من المنذرین — ولایت مولا بود؛ در صعود نیز فقط ولایت مولا. چون نفوس ما مستکفیهاند نه مکتفی، باید از اکل من تحت الأرجل — کلاس و قلم و درس و بحث — وجود را شیار زد و با نفس استاد شخم زد تا تنزل رخ دهد؛ پس از تنزل، عروج است و اکل من فوق: بیواسطه حرکت میکنی و آنان دستت را میگیرند و میگویند ارفع رأسک؛ سرت را بالا بگیر و به سمت ما بیا. باید حرکت و تلاش کرد؛ ساکن نشستن و بیزحمت به حکمت رسیدن ممکن نیست.
حکمت؛ طاعت خدا و معرفت امام
ذیل آیهٔ دویست و شصت و نه بقره — که گاه به دویست و هفتاد و سه نیز اشاره میشود در ترتیب قرائت جلسه —:
«یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَن یَشَاءُ وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا» (بقره/۲۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حکمت را به هر که بخواهد میدهد؛ و هر که حکمت داده شود همانا خیر بسیار داده شده است.
امام صادق صلواتاللهعلیه در کافی شریف فرمود: هی طاعة الله ومعرفة الإمام؛ این معرفت امام در طول طاعت الهی، معرفت علی ابن ابیطالب و شناخت ولایت است. با ولایت میتوان عروج کرد و به حکمت — که خیر کثیر است — رسید. صدیقهٔ طاهره همان است که إنا أعطیناک الکوثر. غیر از مسیر ولایت دم از حکمت و عرفان و قرآن زدن درون ندارد و مایه ندارد؛ به قول قدما فقط حرف میزند. باید زحمت کشید و تلاش کرد. هرچه بیشتر به ولایت رسی معنای قرب دارد؛ هرچه بیشتر رسی معنای علم دارد؛ مظهر بیشتر اسماء میشوی و معنای اسم مییابی؛ ظرف نزول حقایق و معارف میگردی؛ اتصاف به صفات حضرت حق پیدا میکنی؛ به عروج و معراج میرسی.
انزال دفعی و تدریجی؛ اقرأ کتابک
در این روزهای پایانی قلب منزل نمیخواست به این زودی این سر فاش شود؛ اما حقایقی هست که اگر عمر و توفیق بماند و دست امام عصر محکم بگیرد — والعصر إن الإنسان لفی خسر إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر — بعدها گفته خواهد شد. به قول استاد کل حضرت علامه علیه الرحمه به وقتش؛ عجله نباید کرد. در قوس نزول یا در انزال دفعی، حالات خوشی بوده است: شبی دل شکسته در حرم یا هیئت یا نماز و سجدهٔ طولانی؛ سوز و آه و نالهای که دست خود نبود. انزال دفعی رخ داد و حقایقی در کتاب وجود صدها نوشته شد که هنوز خوانده نشده. میگویند بخوان؛ اقرأ کتابک. اقرأ پیش از آن روز موعود پس از مرگ. موتوا قبل أن تموتوا یک معنایش همین است: کتاب وجود خود را بخوان؛ موت اختیاری پیش از موت اضطراری و اجباری. چندین معنا برای این عبارت گفته شده. در انزال دفعی در وجود ریخت؛ حضرت زهرا ریخت؛ اباعبدالله ریخت؛ اباالفضل العباس واسطه شد؛ و ما نتوانستیم نگهش داریم. انشاءالله خود آنان نگه میدارند. روزی جوشش و خروش و تلاطم دارد و به انزال تدریجی بیرون میریزد؛ آن سنگینیها ثقیلا میشوند و میگویی اینها کجا بودند؟ مانند اشکی که از چشم نازل میشود، حقایقی که دفعاً ریختهاند میریزند.
حکایت شهید مجید قربانخانی
حتی آنان که در عین ثابتشان — قابلیت محض اولیه — قابلیت کمی داشتهاند، گاه نتوانستهاند سیر کنند و خود را آدم ندانستهاند تا علم آدم الأسماء رخ دهد. خدا رحمت کند شهید مجید قربانخانی را که در بینالحرمین با رفقا به محضر ارباب فریاد کشید: حسین جان هر که هرچه میخواهد به او بده؛ مجید را هم آدم کن. رفیقان گفتند تو آدمشدنی نیستی؛ گفت راست میگویی. خریدنش؛ شاید تنها شهیدی بود که بلافاصله پس از اعزام، یک هفته بعد شهید شد. خدا رحمت کند شهید کریمی را که دستش را گرفت و به هیئت آورد و گفت چرا بیکار نشستهای؟ هرگز بیکار مباشید؛ فاطمیه که میآید خود را وقف و خرج و نذر حضرت زهرا کنید. رفیق پرسید چه کنیم؛ گفت بیا به هیئت. در هیئتی که پیرامون شهدای مدافع حرم سخن میگفتند دلش سوخت؛ خواستند و خریدند. انزال دفعی همانجا رخ داد؛ آنقدر سوخت و گریست که از حال رفت و آب پاشیدند بیدارش کردند. یک هفته انزال تدریجیاش رخ داد و از این رو به آن رو شد؛ گفت باید مدافع حرم بیبی بروم؛ رفت و پس از یک هفته به شهادت رسید. بدنش خالکوبی بود و کسی باور نمیکرد چنین کسی؛ اما وقتی بخواهند بخرند چنین است. وقتی نزول دفعی را با غفلت محض و اصرار بر گناه مسدود نکنی، خودشان میکشندت بالا.
وقتی میرفت به پسرخالهاش گفت: دارم میروم؛ حواست باشد یک هفتهٔ دیگر جنازهام برمیگردد و خبر شهادتم میرسد؛ مادرم را آماده کن. گفت تو و این حرفها؟ چه میگویی مجید؟ گفت دیشب خواب حضرت زهرا را دیدم؛ فرمودند مجید، یک هفتهٔ دیگر مهمان مایی؛ یک روز بعد مادرت باخبر میشود. به حق این شهید قسم میدهیم این انزالهای دفعی را برای ما حفظ کنند؛ دست ما را رها نکنند؛ نقش بر آب نکنند؛ دستگیری کنند و در انزال تدریجی همراهیمان کنند. چنین برندهات میکنند و رشد و صعود و عروج میدهند و نگاهت را رفعت میبخشند.
افزایش قابلیت عین ثابت؛ امام عصر
حتی اگر در قوس نزول قابلیت کم بوده — به برکت این شهید اکنون گفته میشود؛ حرفی که بعدها باید میآمد — دو کار قابلیت را افزایش میبخشد و حتی عین ثابت را میتواند تغییر دهد: یکی تلاش و کوشش و سوختن و خواستن؛ در جهت خواستنت اگرچه نمیتوانی، میخواهی بسوزی و تلاش کنی. مرتبهٔ بعد دستگیری حجت بن الحسن است؛ همان صاحب مقام کن که در اوج صعودش با مقام صادر اول اتحاد وجودی برقرار کرد؛ صادر اول همان کن است که ام الأکوان نیز خواندهاند. امام عصر ام الأکوان است. ما تحت عنایت و سیطرهٔ حضرتیم؛ انشاءالله دست ببرد و کن بگوید تا فیکونش شود. الی مقام الشهداء؛ فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر؛ إنی معکم من المنتظرین؛ یرونه بعیداً ونراه قریباً. ولا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. از بحر نجاتم کمک فاطمه کافی است؛ از باغ بهشتم فدک فاطمه کافی است؛ از اطعمه و اشربهٔ جنت فردوس قدر سر سوزن نمک فاطمه کافی است. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.