ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

[نفس عمیق] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته سلام علیکم و رحمة الله.

اجازه بفرمایید که در این انتهای بحث‌های مربوط به قلب منزل یه [نفس عمیق] لطیفه‌ای را هم اینجا عرض کنیم که ما ازش گذشته بودیم در اونجا که آیه ۱۹۳ سوره شعراء می‌فرمود "نزل به الروح الامین" که بعد آیه بعدش می‌فرماید "على قلبک" این نازل شده‌ی توسط حضرت روح‌الامین است بر قلب تو.

اینجا عرض کردیم که از شرافت و شرف و عظمت قرآن است که روح‌الامین که بزرگ‌ترین و مقرب‌ترین فرشته است به تعظیم قرآن تشریف فرما می‌شوند.

[نفس عمیق] در آیه نود و هفت سوره بقره هم به همین اشاره داره به اونایی که دشمنی دارن با جبرائیل، خدا گوشزد می‌کنه بهشون مقام جبرائیل و از اینجا وقتی دو تا آیه رو که به کنار هم می‌گذاریم، [نفس عمیق] متوجه می‌شیم که این حضرت روح‌الامین کأن همان حضرت جبرائیل هستند که در اون آیه نود و پنج می‌فرماید "قل من کان"، نود و پنج بقره.

"قل من کان عدو لجبرائیل" بگو به اونایی که دشمنی دارن با حضرت جبرائیل سلام الله عليه "فانه نزله على قلبک" قطعاً او بود که نازل کرد این قرآن رو "على قلبک" به قلب تو.

اونم "بإذن الله مصدق لما بين يديه وهدى وبشرى للمؤمنین".

این جایگاه ویژه حضرت جبرائیل است که چه شرفی خدا به او داده که به همراه قرآن نازل بشود به قلب پیغمبر [نفس عمیق] که البته چه شرافت و چه بزرگواری حضرت پیغمبر عزیز عالم دارند که [سرفه] یه همچین بزرگواری تشریفات نزول به قلب مبارکشون را انجام می‌دهند.

این نشون میده که یعنی در حقیقت این عظمت دو طرفه است.

هم قرآن در منتهى الیه عظمت است، در بین ملائکه روح‌الامین یا جبرائیل در منتهى الیه است، پیغمبر در میان همه موج کلمات وجودی نظام هستی منتهى الیه است.

خب بحث ما اون لطیفه‌ای که می‌خواستم عرض کنم توجه به عظمت و جایگاه حضرت جبرائیله که حالا اتفاقاً یه حدیثی داریم در تفسیر اهل بیت علیهم الصلاة والسلام جلد ده، صفحه ششصد و بیست و دو.

اتفاقاً در بحار هم جلد پنجاه و شش، صفحه دویست شصت و یک می‌تونید ببینید این روایت که ابن عباس از پیغمبر عزیز عالم فرمودند که "فی قوله تعالی نزل به الروح الامین" اون پیراون یعنی ذیل این آیه‌ای که آیه ۱۹۳ سوره شعراء که مدنظر ما بود "نزل به الروح الامین" پیغمبر داره این در حقیقت یکی از معانی این آیه رو به عظمت و تشریف حضرت روح‌الامین بیان می‌کنه که "قال الروح الامین جبرائیل".

ببینید اینجا خود پیغمبر صراحتاً فرمودند که جبرائیل است.

"رأیت له ستمئة جناح".

پیغمبر می‌فرمود که [سرفه] من دیدمش که ششصد بال داشت جبرائیل.

اونم چه بالی.

"من لؤلؤ".

این بال‌ها جنسش از لؤلؤ بود.

حالا اینا باید تعویل بشه البته مثل اون آیه "یخرج منهم اللؤلؤ والمرجان" بود که تعویلش فرمودند لؤلؤ امام حسن است و مرجان امام حسین.

اینم باید تعویل بشه اینجا منظور از لؤلؤ چگونه است.

لؤلؤ شاید به یک تعبیر و از با توجه به اون حدیث بسیار زیبایی که مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب وسایل شیعه‌ش آورده و قبلاً ما مورد بحث قرار دادیم که خداوند فرموده همه عقل رو به امام حسن صلوات الله عليه بخشیده‌ام.

خب ملائکه هم که جنسشون عقله دیگه.

نظام عقول‌اند اونا.

عقل محض‌اند.

و اینطوری اگر نگاه کنیم بله این لؤلؤ می‌شود بال از لؤلؤ یعنی از عقله.

یعنی شاید به یک معنا بشود گفت که همه عقله در وجود این جبرائیل که وقتی یه همچین وزنی پیدا می‌کند که بتواند تشریفات نزول قرآن باشد پس تماماً عقل است.

لذا جای جای قرآن هم توصیه دارد به تعقل، به اینکه کار عقلی انجام بدید.

در هر حال اینجا می‌فرماید از لؤلؤ است که بعد پیغمبر می‌فرماید "جناح من لؤلؤ قد نشرهما فیهما مثل ریش الطواويس".

اینجا پیغمبر می‌فرماید که داره مثل می‌زنه.

مثل ریش یعنی می‌فرماید مثل اون ریش ریش‌های پر طاووس که بالاشون وقتی باز می‌کنند یه همچین حالتی ششصد بال از لؤلؤ از عقل که حضرت جبرائیل سلام الله عليه وقتی باز می‌کنه این عقل‌ها رو دیگه همش عقله.

ببینید چه می‌شود.

ببینید چه تصویری رو شما مشاهده می‌کنید اینجا.

هرچی می‌بینی عقل می‌بینی و بر کسی نازل می‌شود که خودش عقل اوله، بلکه عقل کله و تمام وجودش اعم از پوست و گوشت و خون و ظاهر و باطن و جسم و نفسش همه و همه عقله، بوی عقل میده بلکه فوق طور عقله.

اینکه پیغمبر حتی به رگ‌رگ‌های بدنش توجه داره برای اون‌ها به عدد اون‌ها ذکر میگه.

جالبه که در کافی کلینی اعل الله مقام او شریف جلد دو صفحه پونصد و سه یه روایت شریف و شیرینی از پیغمبر داریم اتفاقا در سنن النبی هم هست صفحه سیصد و بیست و پنج.

که پیغمبر به تعداد رگ‌های بدنش صبح و شام سیصد و شصت مرتبه می‌گفت الحمد لله رب العالمین کثیرا على کل حال.

حالا این سیصد و شصت رگ رو گفتن صد و هشتاد رگ ثابت ما داریم صد و هشتاد رگ متحرک و اون موقع پیغمبر عزیز عالم این چنین فرمودن که در تب الرضا روایت داریم از آقامون قربونش بریم امام الرؤوف که رگ‌ها کارگر- کارگران سرزمین بدن‌اند.

اعضا و جوارح یاران، یارانشونن و همه این‌ها در خدمت قلب‌اند.

پادشاه مملکت بدن قلبه که در بحث حالا مزاج شناسی بود اگر اشتباه نکنم این مختصراً عرض کردیم.

بله همه عقل نازل می‌شود بر همه عقل توسط فرشته‌ای که یکپارچه عقل محض است.

و حالا چقدر بد، چقدر زشت که ما توجه به عقل‌مون نداشته باشیم، از عقل‌مون بیفتیم و وهمی زندگی کنیم، خیالی زندگی کنیم و بلکه از عقل هم صعود نکنیم که اگر عقل نباشد اصلاً صعود امکان‌پذیر نیست.

عقل پله صعود است، پله عروج است.

عقل می‌برد انسان رو به عالم قلب، به عالم اله.

به به!

اونجا چه شیرین که اگر انسان این پله‌پله این مدارج رو طی نکنه، این عوالم وجودی خودش رو طی نکنه، سیر نکنه، میگن سیر و سلوک با سلوکش سیر نکنه، این‌ها دیگه در حیوانیت خودش بماند چقدر بده.

وقتی عین ما در علم حق بود، الهی بود، مرتبه الوهیت نظام هستی بارها عرض کردیم در بحث قلب منزل دیگه.

الوهیت مرتبه قلب که ما باید به اونجا به اون طور وجودی خودمون رو باید پیدا کنیم از اونجا که البته از طریق عقل می‌تونیم پل بزنیم به اونجا برسیم.

وقتی عین در علم حق است الهی‌ست.

وقتی بیرون اومد طبق سیر بحثی که داشتیم وقتی بیرون اومد می‌شود عقلی، مثالی، طبیعی و همه اشیا این چنین‌اند.

ان من شیء الا عندنا خزائنه.

بله.

این وقتی که بریدگی پیش اومد انسان البته بریدگی که در تکوین نیست.

در سیر انسان بریدگی پیش اومد، غفلت پیش اومد.

دیگه اگر تنزل به خودت دادی، خودت رو پیدا نکردی، به خودت آگاهی پیدا نکردی، به معرفت خودت و نفس خودت پی نبردی و کان ذلک في الكتاب المسطور.

این کتاب صد صد نوشته شده وجود خودت رو پی نبردی، نخوندی.

اون موقع است که شغلتنا اموالنا و اهلنا مشغول خودمون می‌کنه ما رو مال‌مون، اهل‌مون.

بعد اصلاً توجه به این سیر نداریم.

تو همون حالت طبیعی باقی می‌مونیم و اینجور مباحث رو استغفرالله ان کذبوا بایات الله اینا رو تکذیب می‌کنیم، فرار می‌کنیم.

در حقیقت از خودمون فرار می‌کنیم.

در حقیقت از عقل فرار می‌کنیم.

در حقیقت از ملائک، از فرشتگان، از جبرائیل، از روح الامین فرار می‌کنیم.

لذا اونا با ما بیگانه می‌شن یا بهتره بگیم ما با اونا بیگانه می‌شیم.

از قرآن فرار می‌کنیم، از، از شود پیغمبر فرار می‌کنیم.

خدا رحمت کنه آقای بهجت رو.

چقدر فرمودن که قرآن، قرآن، قرآن و می‌فرمودن که می‌خواید به شما بگم لب مطلب که ان‌شاءالله وقتی امام عصر صلوات الله علیه تشریف آوردن چقدر به شما اجازه میدن، اذن دارید سراسر قرآن به اذن الله، به اذن الله است.

چقدر اذن دارید تا با حضرت ارتباط بگیرید.

اون ارتباط میزانی که اجازه دارید محضر حضرت شرفیاب شوید به همون میزانی که الان با قرآن محشورید.

عزیزم قرآن و این قرآن پله‌پله ما رو از همین طبیعت می‌کشونه به اون عروج، به اون صعود که ما باید برویم و الا از مرگ به بعد به زور می‌خوان ما رو ببرن با سختی می‌شه و ما باید توجه به این رزق‌مون داشته باشیم.

کسی بیاد به شما هر روز رزقی بده، طعامی بده، غذایی مطابق با اون عرض شود اقتضای وجودی شما به اونچه که مقتضی طلب می‌کند به شما بدهد، پس می‌زنی؟

چطور شده که ما پس زدیم این معاهده آسمانی را، این قرآن را در حالی که رزق ما بود، رزق اصلی ما بود و هست و خواهد بود که و علم آدم الاسماء كلها همش هم در قرآنه دیگه.

به یک معنا قرآن علم الاسماء.

ما چرا پس زدیم؟

وقتی در مرتبه الوهیت یعنی قلب رسیدی توجه-- متوجه شدی به قلبت، به این فوق طور عقلت رسیدی، توجه پیدا کردی به اونجا متوجه شدی که الله معنی اتوجه الیک بنبئی کنبئی رحمة محمد صلى الله عليه وآله وسلم.

اینا دعای توسل هم با همین توجه شروع می‌شه.

وقتی متوجه شدی می‌بینی که از همون الوهیت نظام، از همون اسم شریف الله که امام ال-- حقیقت امام الاسماء بود بلکه امام ائمه اسما بود اولین اسمی که منتشر شد رب بود از الله و اون رب کانال وجودی خودت بود، رب تو بود، رزقتو رو می‌خواست برسونه.

لذا سرتاسر ادعیه قرآنی رب، رب، رب.

توجه کردید رب یعنی پروردگار من توجه به همون کانال وجودی داری یعنی رزقتو می‌گیری، قسطتو می‌گیری.

داری اون رزقی که توسط قرآن به تو داره می‌رسه از آسمان از اونجا داری اخذ می‌کنی که رزق ما در آسمان "في السماء رزقكم وما توعدون".

آنچه که وعده داده شده اونجاست اما از طریق رب می‌رسد.

چه شیرین که در آیه صد و چهارده سوره مائده هم وقتی حضرت ابراهیم-- حضرت عیسی قربونش بریم وقتی می‌خواد از خدای منان طلب مائده آسمانی کنه برا قومش، می‌تونست بگه "اللهم انزل علينا" اما چه شیرین که می‌فرماید "قال عیسی ابن مریم" آیه قرآنه صد و چهارده مائده "اللهم ربنا انزل علينا مائده من السماء تكون لنا عيد اولنا واخرنا واية منک وارزقنا".

ببینید "وارزقنا وانت خیر الرازقین".

همه رزق پیش توه.

تو بهترین رازقینی.

یا خیر المسؤولین.

تو بهترین سؤال شدگانی.

حالا اون دعای قشنگی که در سجده هم هست که در سجده آخر نمازهای واجب خیلی توصیه شده که عرض کنیم خدمت حضرت حق "یا خیر المسؤولین و یا خیر المعطین ارزقنی وارزق عیالی من فضلك فانك ذو الفضل العظیم" که برای توسعه رزق هم خیلی سفارش شده.

چقدر شیرین، چقدر عالی رزق رو از الله بگیری.

توجه داشته باشی که مائده من السماء این رزق در آسمانه "في السماء رزقكم وما توعدون".

اگر غافل باشیم از این‌ها چگونه توقع کنیم که قلب ما منزل شود، منزلگاه شود، فرودگاه شود، فرودگاه وحی شود، فرودگاه حقایق و معارف شود.

عزیزان دلم انشاالله که خدای منان ما رو متوجه کند.

در این انتها یه یادگاری عرض کنم از یکی از اساتید بزرگمون خیلی جوون‌تر که بودیم خدمتشون می‌رسیدیم از اولیاء خداییشون.

خیلی به ما توصیه داشتند که هدیه به-- حالا بحث حضرت جبرائیل و ملائکه و غول هم شد.

هدیه بدیم به اون‌ها.

چه اشکال داره قرآن بخوانی هدیه کنی، صلوات هدیه کنی حتی زیارتگاه‌ها میری به نیت اون‌ها زیارت کنی.

زیارتتو هدیه کنی به اون‌ها و اون‌ها در رتق و فتق امور ما در ارتباط بین زمین و آسمان چقدر در زحمتن، چقدر در تلاش‌اند.

حق حیات گردن همه ما دارن.

انشاالله که اون‌ها روحن شاد باشن همیشه و خدای منان بر درجات اون‌ها هم بیفزاید و از ما به اون‌ها هدایا تقدیم کند و اون‌ها انشاالله هوای ما رو بیشتر داشته باشن.

انشاالله که عاقبت Mon ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل.